مشروعیت و ثبات

اجمالی بر هجمه جریان لیبرال به ایده جمهوری اسلامی

نویسنده: محسن خاکی

از وظایف اصلی حکومت‌ها و نخبگان توجه به بازفرآوری و تولید مشروعیت روزآمد است. چه بسا گذشت زمان و گسست‌های نسلی ادبیات حقانیت سیاسی را تغییر دهد و الگوهای ذهنی مشروعیت در گذشته را منسوخ و منقضی جلوه دهد. بر این اساس اگر هماهنگی میان نظام سیاسی و نخبگان در مسئله‌ی حقانیت حاکمیت شکل بگیرد، حتی نظامی با سطح پایین کارآمدی می‌تواند با ثبات و مطمئن باشد؛ در غیر اینصورت اگر بخشی از نخبگان پر نفوذ، مشروعیت نظام را خدشه دار نموده یا مسیرهای فعلی نظام را فاقد وجاهت و سیادت عقلانی بدانند، کارآمدترین نظام‌ها در ادامه و استمرار با مشکلات جدی مواجه خواهند بود. چراکه کارآمدی هرگز نمی‌تواند یک نظام نامشروع را مشروع جلوه دهد و در هر نظامی امنیّت ایده و نظریه‌ی نظام در بالاترین ضریب حساسیت باید مورد نگهداری قرار بگیرد.

سختی این امر آنجا بیشتر هویدا می‌شود که دانسته شود نگهداری از وجه نظری یک نظام سیاسی بسیار پیچیده‌تر از حفاظت از عینیت‌ها و وجوه خارجی آن است. روشن است که برای محافظت از یک ساختمان خارجی، یا مکان علمی یا سیاسی چگونه باید عمل کرد. اما حفاظت از ایده‌ی یک نظام سیاسی یا وجه مشروعیت آن به دلیل قرار گرفتن میدان عملیات در ذهنی، بسیار سخت خواهد بود.

پیچیدگی بیشتر آنجاست که ایده‌ی نظام نه به وسیله‌ی عوامل بیگانه و بیرونی که به دست برخی از نخبگان داخلی مورد هجمه قرار بگیرد. مکرر شدن هجمه در کنار مشکلات بخش کارآمدی، حقانیت ایده و نظریه را به طرز شگفت اوری مورد تردید قرار می‌دهد. از همین روست که در بسیاری از کشورهای غربی که مشروعیت و مقبولیت در یک زمینه‌ی معنایی و همان کارامدی اقتصادی معنا می‌شود، با وجود اختلافات عمیق احزاب، هیچ گاه ایده و نظریه‌ی نظام مورد هجمه‌ی هیچ نخبه‌ی سیاسی قرار نمی‌گیرد و مناقشات صرفاً در راهبردهای میانی و پایین‌تر خلاصه می‌شود؛ از این رو چنین واحدهای سیاسی‌ای دارای ضریب بالایی از ثبات سیاسی هستند آنچنان که در هیچ اعتراض و شورش خیابانی از سوی مردم نیز، گزینه‌های فروپاشی، براندازی و انقلاب دیده نمی‌شود. بنابراین است که فاصله‌ی کشورهایی نظیر اروپای غربی و امریکای شمالی با انواع انقلاب بسیار زیاد ارزیابی می‌شود. این همان حفاظت اجتماعی فراگیر از مشروعیت و ایده‌ی نظام است که با مفهوم ثبات این همانی و عینیت دارد.

در طرف دیگر اما ایران دارای مزیت نسبی مشروعیت و حقانیت دینی در کنار خصلت مقبولیت منبعث از اراده‌ی عمومی است که هر دو در نظریه‌ی مردم سالاری دینی جمهوری اسلامی جلوه نموده است. هر چند تولید اقتدار دوگانه می‌تواند بر قدرت این نظام سیاسی بیفزاید اما به دلیل آنکه انقلاب اسلامی نظامی ایده پایه است، وجوه بیرونی و کارآمدی اقتصادی آن هرگز نمی‌توانند خلأ مشروعیت در آنرا جبران نمایند. بر این اساس اقدام تهاجمی علیه مشروعیت در قیاس با هجوم بر مقبولیت، آسیب بیشتری را بر نظام جمهوری اسلامی وارد خواهد آورد.

در طرف دیگر اما ایران دارای مزیت نسبی مشروعیت و حقانیت دینی در کنار خصلت مقبولیت منبعث از اراده‌ی عمومی است که هر دو در نظریه‌ی مردم سالاری دینی جمهوری اسلامی جلوه نموده است. هر چند تولید اقتدار دوگانه می‌تواند بر قدرت این نظام سیاسی بیفزاید اما به دلیل آنکه انقلاب اسلامی نظامی ایده پایه است، وجوه بیرونی و کارآمدی اقتصادی آن هرگز نمی‌توانند خلأ مشروعیت در آنرا جبران نمایند. بر این اساس اقدام تهاجمی علیه مشروعیت در قیاس با هجوم بر مقبولیت، آسیب بیشتری را بر نظام جمهوری اسلامی وارد خواهد آورد.

نکته‌ی مهم دیگر در باب جمهوری اسلامی این است که برخلاف همه‌ی جریان‌های سیاسی در کشورهای صاحب ایده (در نظام سیاسی) مثل ایالات متحده، فرانسه، که هیچ گاه نظریه‌ی نظام و مشروعیت آن، محلّ نزاع احزاب و جریانات قرار نمی‌گیرد و همین عامل ثبات کامل حاکمیت در این کشورهاست؛ بخشی از توان  نخبگانی در ایران یعنی جریان لیبرال، داعیه‌ی تغییر عمده در ایده و نظریه‌ی نظام را دارد. این جریان خاص رفرم در رفتار، ساختار و ایده‌ی جمهوری اسلامی را هویت لایتغیّر خود قرار داده در حوزه‌ی عمل بارها به قصد ایجاد تغییرات عمده در ایده‌ی نظام سیاسی وارد فاز عملیاتی شده است، هرچند هر بار با شکست از ناحیه مردم مواجه شده باشد.

در واقع بر خلاف منطق انقلاب اسلامی که نظامات حاکم بر سازمان‌ها و روابط بین المللی را غیر عادلانه دانسته و حمایت از مستضعفین در سراسر جهان را وظیفه‌ی ذاتی خود می‌پندارد و ذات انقلاب اسلامی را مبتنی بر مختصات دعوت الهی انبیاء و اولیاء تلقی کرده و ولایت فقیه را استمرار طولی حرکت الهی بعثت قلمداد می‌کند که امام خمینی (ره) در سفر چهارم خود در اسفار اربعه به عنوان وظیفه‌ی ذاتی عارف از سمت حق به سوی خلق آمده است؛ جریان لیبرال دارای ذاتیاتی در طرف مقابل است. بر این این طیف فکری بر خلاف نظریه‌ی انقلاب اسلامی، نظام بین الملل را مرکز – پیرامون می‌بیند که در آن کشورهای پیرامونی و از جمله ایران چاره‌ای جز تمکین در برابر مرکز – ایالات متحده – ندارد و قوام سیاسی و اقتصادی‌اش را باید در اتکاء بر او بیابد. از منظر این جریان در حالی که دخالت غرب در سراسر کره‌ی خاکی، جنگ مشروع و عادلانه تلقّی می‌شود، دفاع از مستضعفین دخالت در امور داخلی کشورهاست، جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام سیاسی و دولت نه تنها وظیفه‌ای در قبال معنویت و آخرت مردم ندارد بلکه حق اعمال قدرت در این حوزه را نیز ندارد و بر اساس سنت فکری لیبرال، دولت صرفاً در بخشی از حوزه‌ی عمومی می‌تواند دخالت کند. این جریان برای اثبات منویات خود نیز خمینی دیگری را بر اساس نظریات سیاسی خود برساخته نموده‌اند که هرگز با عینیت و مصداق خارجی حضرت امام خمینی (ره) سازگاری ندارد.

در حوزه‌ی عملکرد نیز کارنامه‌ی تلخ و ثبات زدای این جریان به خوبی نشان می‌دهد که چگونه در هر مسئله‌ی عادی داخلی به سرعت ایده‌ی نظام اسلامی را هدف گرفته و برای جلب مقبولیت در میان اقشار خاکستری و بعضاً سیاه جامعه به مشروعیت و نظریه‌ی نظام می‌تازند. در این بین انطباق ایده‌ی ولایت فقیه بر سلطانیسم وبری در موارد متعدد از سوی تئوریسین‌های لیبرال، تاختن بدون آگاهی بر نظارت استصوابی شورای نگهبان و غیر شرعی خواندن آن در همه‌ی انتخابات‌ها، مقصر نمایی از جمهوری اسلامی در تقابل با ایالات متحده، علاقه‌ی زائدالوصف به رابطه با ایالات متحده و غرب، عدم اعتقاد به وظایف حکومت اسلامی در باب معنویت و آخرت مردم، قبول همراه با محبت نظام ظالمانه‌ی حاکم بر روابط بین الملل و توصیه و تجویز پذیرش این ساختار و هضم شدن در آن، بی علاقگی به جریان مقاومت اسلامی و گروه‌های مقاومت، اعتقاد به آزادی حجاب و فضای مجازی به عنوان بخشی از اصول لیبرالیسم فرهنگی، پشیمانی مفرط از شعارها و اصول انقلاب اسلامی که خود در گذشته بدان معتقد بودند، اشرافیت افسارگسیخته در زندگی شخصی، امیدواری به تئوری‌ها و نسخه‌های لیبرال و نئولیبرال در حل مشکلات کشور و… تنها بخشی از «تاخت نظری روشنفکری» به مشروعیت و ایده‌ی انقلاب اسلامی است.

رفتارسیاسی جریان لیبرال در هجمه مکرر به ایده و نظریه انقلاب اسلامی در هیچ کدام از جریانات سیاسی در کشورهای صاحب ایده‌ی سیاسی دیده نمی‌شود. اگر در ایالات متحده هر اتفاق سیاسی و اقتصادی رخ دهد بازهم هیچ جریانی (دموکرات، جمهوری خواه، سبز و…) به ایده‌ی و نظریه‌ی نظام سیاسی در ایالات متحده هجمه نخواهد کرد.

بر این اساس نمونه‌هایی چون نحوه‌ی تعامل با حضرت امام (ره) تا پذیرش قطعنامه، ماجرای عزل آقای منتظری و حوادث پس از آن، شگفتی‌های رخ داده در مجلس ششم، حوادث مرتبط با کوی دانشگاه در سال ۷۸، اصرار مفرط به پناهندگی به غرب در موارد متعدد سال های اخیر و همه‌ی حواشی انتخابات‌ها در نظام اسلامی و … تنها بخشی از نحوه‌ی تعامل روشنفکران وابسته با ایده و نظریه‌ی نظام اسلامی است. تعاملی که با هدف قرار دادن مشروعیت نظام اسلامی خواسته یا ناخواسته در پی ثبات زدایی و تزلزل انقلاب اسلامی بوده است.

این گونه‌ی رفتار سیاسی در هیچ کدام از جریانات سیاسی در کشورهای صاحب ایده‌ی سیاسی دیده نمی‌شود. حتی اگر در ایالات متحده، رئیس جمهور با رأی دادگاه به این منصب دست یابد یا بدون توافق نخبگانی اقدام به جنگ کند، اگر جنبش وال استریت مطالبه‌ی تغییر گسترده در نظام حاکم را داشته باشد، اگر مدت تعطیلی دولت مرکزی رکورد بزند و اگر… بازهم هیچ جریانی (دموکرات، جمهوری خواه، سبز و…) به ایده‌ی و نظریه‌ی نظام سیاسی در ایالات متحده هجمه نخواهد کرد. بنابراین مطلوب است که جریان لیبرال در مسیر پیروی از نسخه‌های امریکایی برای اداره‌ی کشور، تعامل جریان و حزب سیاسی با مشروعیت و ایده‌ی نظام را نیز بیاموزند.

 

 

نوشته های مشابه

بستن
بستن