گسیختگی ذهنی یک روشنفکر (۱)

اجمالی بر آخرین یادداشت سعید حجاریان در باب چهل سالگی انقلاب

نویسنده: محسن خاکی 

روشنفکری در ایران مولود وابستگی نظری است که در محیط سنت عقلانی و دینی خود را محبوس یافته و منتهای نظریه پردازیش را در ترکیب تئوری‌های فرنگی می‌بیند، که نه تنها سنخیتی بر زیست بوم فرهنگی و سیاسی ایران ندارد، بلکه شخص روشنفکر نیز خود در می‌یابد که در ذهنش «چفت نظری» به وجود نمی‌آید. در این فرض روشنفکر با خودآگاهی از انحراف نظری اما بر مخالفت عملی تأکید می‌کند. سعید حجاریان نمونه‌ی بارز این سبک از روشنفکری است. در یادداشت ذیل به تحلیل آخرین یادداشت او در آستانه‌ی چهل سالگی انقلاب اسلامی تحت عنوان «چهل سالگی؛ آغاز پایان یا آغازی نو؟» پرداخته می‌شود.

اولین ادعای حجاریان که در سطور ابتدایی همراه با سیاه نمایی گسترده بیان می‌شود این فقره است که «انقلاب در حال از دست دادن ته مانده کارویژه اش است». او در همان سطور دو راه را در مقابل انقلاب اسلامی قرار داده و معتقد است یا در همین حوالی کار انقلاب به پایان می‌رسد یا به سمت آرمان‌های انقلاب که از دید او رفاه، آسایش و دموکراسی است، حرکت می‌کند!

بنابراین کارویژه و کارکرد اصلی سیستم انقلاب اسلامی از منظر حجاریان چیزی افزون بر تأمین معاش دنیوی (مستفاد از کلمات رفاه و آسایش) و دموکراسی نیست. برای فهم دقیق در این موضوع باید به چرایی انقلاب اسلامی پرداخت. چرا مردم ایران در سال ۵۷ انقلاب کردند و چرا امام خمینی (ره) را به عنوان رهبر پذیرفتند؟ پاسخ به این دو پرسش، به برداشت حجاریان از کارویژه ها و اهداف انقلاب اسلامی نیز پاسخ می‌دهد.

پر واضح است که انقلاب اسلامی در مقطعی واقع شد که شاه روزانه تا بیش از ۶ میلیون بشکه نفت تولید می‌کرد و درآمدهای نفتی به طرز سرسام اوری بالا رفته بود. بر همین اساس برای رژیم پهلوی این امکان مهیا بود تا با افزایش وارادات خدمات و کالاها نیازهای مردم در داخل را تأمین نماید که تا حدی نیز صورت می‌پذیرفت. نکته‌ی دیگر اینکه انقلاب اسلامی در زمانه‌ای واقع نشد که کشور درگیر جنگ فراگیر یا مشکل اقتصادی حاد از جنس مشکلات اقتصادی انقلاب فرانسه باشد؛ خزانه خالی نبود، دولت ورشکسته نبود و بسیاری از مشکلات اقتصادی که ممکن است پیش از هر انقلابی واقع شده باشد، وجود نداشت. این همان راز شکست تئوری‌های نسل اول تا سوم انقلاب‌ها در تحلیل انقلاب اسلامی ایران است؛ هرچند که انقلاب‌های نسل چهارم نیز نقص‌های جدی در فهم و ادراک از این انقلاب دارند.

بنابراین هرگز کارویژه یا هدف غایی انقلاب اسلامی برای مردم رفاه و اسایش به معنای اروپایی کلمه نبوده است، هرچند که برای انقلاب اسلامی راه آخرت وعقبی از دنیا می‌گذرد و به عنوان هدفی میانی، معاش مردم برای انقلاب اسلامی ملحوظ است؛ اما جا زدن آسایش به مفهوم لیبرال کلمه به عنوان کارویژه و هدف انقلاب اسلامی، استحاله‌ی نظری و عینی آن است. درک این موضوع از شعارهای انقلابیون و نیز محتوای رهبری امام خمینی به روشنی قابل درک است.

نکته‌ی دیگر در آرمان دموکراسی است. تعجب آنجا فزونی می‌یابد که حجاریان و طیف فکری روشنفکران مثل او خود به صراحت از تعارض مبانی دموکراسی غربی با اصول اسلامی سخن می گویند، بازهم دموکراسی را ارمان اصیل انقلاب اسلامی معرفی می‌کنند. انقلاب اسلامی مبتنی بر استقرار حاکمیت الله واقع شد. رهبری آن کاملاً اسلامی و در تداوم حرکت نبوت و امامت به وجود آمد. ولایت فقیه به عنوان جان مایه‌ی انقلاب اسلامی در مختصات طولی حاکمیت خدا بر انسان قابل طرح است و… . در حالی که دموکراسی، حاصل فرایند مرگ خدا در رنسانس، ترکیب عقل خود بنیاد انسان غربی با فردگرایی افراطی و نگاه اتمیستی به انسان است که با تولید آزادی، تلاش نمود انسان را از حاکمیت خدا برهاند و آگوست کنت به صراحت از پرستش انسان به جای خدا سخن گفت. این همه در حالی است که حجاریان به نیکی می‌داند که دموکراسی مبتنی بر سوبژکتیویته، نه خدا می‌شناسد، نه معاد می‌فهمد و نه حتی دین و وحی را معرفت قلمداد می‌کند. با این همه چگونه دموکراسی را آرمان و هدف انقلاب اسلامی، رهبر دینی آن و انقلابیون و مردم مسلمان و موحد ایران معرفی می‌کند!

با این همه اما ایران یکی از پر انتخابات‌ترین کشورهای جهان است و اگر انتخابات جلوت مردم سالاری نیست پس چگونه می‌توان از حاکمیت مردم بر سرنوشت خود که مصرح در قانون اساسی است سخن گفت. اما بیراه نیست که توجه‌ها معطوف به جریان نظری و سیاسی شود -که البته از ورود به فاز نظامی نیز هیچ ابایی ندارند – که در سال ۸۸ اقدام به «الغای جمهوریت برای تنزل اسلامیت» نمودند.

هرگز کارویژه یا هدف غایی انقلاب اسلامی برای مردم رفاه و اسایش به معنای اروپایی کلمه نبوده است، هرچند که برای انقلاب اسلامی راه آخرت وعقبی از دنیا می‌گذرد و به عنوان هدفی میانی، معاش مردم برای انقلاب اسلامی ملحوظ است؛ اما جا زدن آسایش به مفهوم لیبرال کلمه به عنوان کارویژه و هدف انقلاب اسلامی، استحاله‌ی نظری و عینی آن است. درک این موضوع از شعارهای انقلابیون و نیز محتوای رهبری امام خمینی به روشنی قابل درک است.

نکته‌ی نغزان جاست که سعید حجاریان ده سال پیش از این از محضر مردم ایران به دلیل ارائه‌ی چنین تحلیل‌های ناصوابی که مبنای بسیاری از اعمال نادرست قرار گرفته است از ملّت ایران عذر خواهی می‌کند.[۱]

در این نوشتار برای دفع توهمی که مجدد پس از ده سال مبنای نوشتن یادداشتی در باب انحراف انقلاب از اصول و مبانی‌اش قرار گرفته است، بخشی از مطالبات حجاریان بازنشر داده می‌شود. حجاریان معتقد است یکی از عوامل انحراف فکری خودش انطباق شرایط کشورمان با تئوری ماکس‌وبر در باره‌ی سلطانیسم است.[۲]

او معتقد است واردات نظریات فلسفی و سیاسی از غرب در کنار شرایط خاص خودش سبب شد بدون دیدگاه انتقادی در چاله‌ی این علوم انحرافی غلطیده شود. او به صراحت می‌گوید:

«من بعد از ارتحال حضرت امام (ره) و آغاز دولت سازندگی به معاونت سیاسی مرکز تحقیقات استراتژیک برگزیده شدم در آنجا بود که فهمیدم برای هدایت پروژه‌ها تجربه علمی سیاسی کار ساز نیست و لاجرم باید آموزش دانشگاهی هم داشته باشم. لذا فوق لیسانس و دکترای خود را در علوم سیاسی اخذ کردم و انبوه نظریات و ایدئولوژی‌های سیاسی نادرست در ذهنم تلمبار شد بدون آنکه بازنگری و نقد آنها را داشته باشم.

سعید حجاریان ده سال پیش از این از محضر مردم ایران به دلیل ارائه‌ی چنین تحلیل‌های ناصوابی که مبنای بسیاری از اعمال نادرست قرار گرفته است از ملّت ایران عذر خواهی می‌کند

با شروع موج اصلاحات و به خصوص تشکیل جبهه مشارکت که به تئوری و راهنمای عمل نیاز داشت طبعاً از من توقع می‌رفت که بعنوان نظریه پردار دست بکار شوم و تحلیلی علمی از شرایط جامعه، دولت و نیروهای سیاسی عرضه کنم تا راهنمای عمل حزبی قرار گیرد. با مقدمات فوق اکنون می‌توانم توضیح دهم که چرا نظریه ماکس‌وبر نظریه پرداز آلمانی قرن گذشته که مبنای تحلیل‌های ما قرار گرفت هیچ ربطی به شرایط ایران ندارد. ماکس‌وبر تجربیات خود را عمدتاً از امپراطوری عثمانی، امپراطوری چین وامپراطوری مغول‌های هند گرفته بود ویک نظریه عمومی بنام پاتریمونیالیزم یا سلطانیزم وضع کرده بود.

با این اوصاف انطباق نظریه ماکس‌وبر ، بر شرایط کنونی ایران کاملاً نا بجا و بی ربط است؛ چون:

اولاً) جمهوری اسلامی ایران ، نظامی مابعد انقلابی است که مردمی رشید دارد که تحت تربیت حضرت امام (ره) بخوبی به حقوق خود واقفند .

ثانیاً) نظام ما دارای قانون اساسی مدونی است که در آن حق حاکمیت ملی به رسمیت شناخته شده ومسئولان آن بطور مستقیم یا غیر مستقیم از سوی مردم انتخاب می‌شوند لذا مردم ما شهروندند نه رعیت.

ثالثاً) حکومت در ایران موروثی نیست و از طریق خون منتقل نمی‌شود .بلکه خبرگان مبعوث مردم هستند که در هر زمان اعلم اعدل و اشجع مجتهدین را که مدیر و مدبر وآگاه به مسائل زمان است انتخاب می‌کنند.

رابعاً) مذهب غالب مردم ایران تشیع است ونظام ولایت فقیه مشروعیت خود را از ناحیه مقدسه امام زمان (عج) می‌گیرد و بدین لحاظ حکم ولی فقیه شعبه‌ای از ولایت رسول اکرم (ص) می‌باشد.

بنابراین ملاحظه می‌شود که نظریات ماکس‌وبر در ایران کنونی هیچ کاربردی ندارد و من از سر غفلت بدون نگاه انتقادی به این نظرات آنها را به شرایط کشورمان تعمیم دادم.»[۳]

او در پایان از از اثر خود به عنوان تئوریسین حزب مشارکت سخن می‌گوید:

«شاید – من – یکی از مراجع فکری ونظریه پردازان این حزب (مشارکت) به شمار بروم. از آنجا که نظرات و آراء من آثار خود را در مواضع حزب و بخصوص جزوه تاملات راهبردی (سیاسی – عقیدتی) بجای گذاشته ومن در تاملات تنهایی خود آن را منافی ومغایر با مشی حضرت امام (ره) وقانون اساسی و مرامنامه حزب یافته‌ام وهمین امر را موجب انحراف حزب بخصوص در ایام انتخابات اخیر –ریاست جمهوری ۸۸- می‌دانم، استعفای خود را از حزب مشارکت اعلام داشته ودیگر حزب را جایگاه مناسبی برای خود نمی‌بینم.

سعید حجاریان: اگر از سر تقصیر یا قصور به ارکان نظام جسارتی روا داشته‌ام حلالیت بطلبم. و بار دیگر از ملّت بزرگ ایران که این انحرافات واشتباهات موجب وارد آمدن خسارات بزرگی به آنان گردید، بخواهم که همه‌ی ما را به بزرگواری خود ببخشند.

و نکته دوم آنکه لازم می دانم التزام عملی خود را به قانون اساسی و فرمایشات مقام معظم رهبری اعلام کرده واگر از سر تقصیر یا قصور به ارکان نظام جسارتی روا داشته‌ام حلالیت بطلبم. و بار دیگر از ملّت بزرگ ایران که این انحرافات واشتباهات موجب وارد آمدن خسارات بزرگی به آنان گردید، بخواهم که همه‌ی ما را به بزرگواری خود ببخشند.»[۴]

فارغ از اینکه این سخنان حجاریان برای فریب دادگاه و بازجو باشد یا شمه‌ای از صداقت دران وجود داشته باشد، به نیکی می‌تواند از انحراف نظری او پرده بردارد. جمهوری اسلامی مورد نقد حجاریان که به تعبیر او در یادداشت اخیرش در آستانه‌ی سقوط در دره‌ی انحطاط و زوال است! آنی نیست که مصداق خارجی دارد و آنکه عینیت دارد آنی نیست که در ذهن حجاریان نقش بسته است. انقلاب اسلامی حجاریان با انقلاب اسلامی واقعی صرفاً یک مشترک لفظی هستند که در مغالطه‌ای ذهنی برای تئوریسین اصلاح طلبان تاریک، سیاه، آلوده به انواع فساد، بدون هرگونه دستآورد کلان و عمده،  سرشار از آسیب اجتماعی و نابرابری و… است. بنابراین در یادداشت خود پیش بینی می‌کند که انقلاب اسلامی یا به سان شوروی از درون فرو می‌پاشد و یا چون خلافت عثمانی دچار کودتای جوانترها خواهد شد!

ادامه دارد…

[۱] . https://www.aparat.com/v/wTUc8/اعترافات_سعید_حجاریان_._._.
[۲] . http://ana.ir/fa/news/15/254716/اعترافات-سعید-حجاریان-بعد-از-فتنه-۸۸
[۳] .همان
[۴] .همان

نوشته های مشابه

بستن
بستن