بازتاب انقلاب بدون برنامه ریزی است، ولی صدور انقلاب با طراحی و استراتژی است

مشروح نشست پیش‌برندگی و پیش‌روندگی انقلاب اسلامی در چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب (بخش1)

ما طی ۴۰ سال توانسته‌ایم وابستگی نفتمان را از بالای ۹۰ درصد به حدود ۳۰ درصد برسانیم و این ۷۰ درصدی که کنارش شکل گرفته بعضا صنایعی هستند که خیلی قابل مباهات اند. مانند صنایع نانو، بیوتکنولوژی، سلول‌های بنیادی، حوزه‌های دانشی و …. گزارش‌های اینگونه خیلی زیاد داریم. ما از حیث آموزشی پنجمین کشور تولید کننده مهندس در دنیا هستیم.


نشست «پیش‌برندگی و پیش‌روندگی انقلاب اسلامی» به مناسبت چهلمین دهه فجر انقلاب اسلامی توسط اندیشکده برهان برگزار گردید. در ابتدا، مجری نشست ضمن تبریک ایام دهه فجر و نیز تسلیت بمناسبت ایام فاطمیه، به ضرورت برگزاری نشستهایی برای تبیین گفتمان انقلاب اسلامی، تبیین موفقیتها و نقد رژیم طاغوت بعنوان رژیمی دست نشانده پرداخت و از رسالت اندیشکده برهان در این راستا و برگزاری سلسله نشستهایی در این زمینه (که نشست حاضر آخرین جلسه از این نشستها در سال ۱۳۹۷ بود) سخن گفت. در ادامه به معرفی میهمانان برنامه پرداخت. دکتر سیدجلال دهقانی فیروز آبادی، عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی که تألیفات ارزشمند و متعددی در راستای تبیین مبحث «صدور انقلاب» تالیف نموده است، اولین میهمان این برنامه بود. همچنین دکتر مهدیار اسماعیلی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه امام حسین علیه السلام، دیگر مدعو این نشست بود که به تبیین ابعاد اقتصادی پیشرفت انقلاب اسلامی پرداخت. در ادامه به مشروح بخش اول این مصاحبه و سئوالات و پاسخ اساتید شرکت کننده در این نشست اشاره می‌گردد.

مجری: بعنوان سئوال اول، در راستای بحث پیش‌برندگی و الگوسازی، چه الگوی جدیدی را انقلاب اسلامی در ادامۀ پیروزی انقلاب، برای تأمین سه هدف اصلی تسری گفتمان انقلاب، تأمین راهبردی انقلاب در سطح جهانی و ایجاد جبهه جهانی، در اختیار نظام جمهوری اسلامی قرار داد.

دهقانی فیروزآبادی:

تشکر می‌کنم از دعوتی که به عمل آوردید و بسیار خشنود هستم که در جلسه توفیق حضور دارم. من قبل از اینکه به این سؤال پاسخ بدهم مقدمه‌ای عرض می‌کنم در مورد ماهیت انقلاب اسلامی که کرارا هم پیش برنده است و هم چه الگوی برای جمهوری اسلامی ارائه داده است.

همانطور که می‌دانید نکته مهم این است که شاید خیلی‌ها این بحث را داشته باشند که انقلابی چهل سال پیش اتفاق افتاده و تمام شده و هر حادثه تاریخی یک تاریخ مصرفی دارد به نظرم لازم به توضیح است که سه تلقی از انقلاب اسلامی هست:

۱-    انقلاب اسلامی به مثابه یک تحول انقلابی زمانمند و مکانمند در یک برهه زمانی خاصی اتفاق افتاد. البته خود آن هم پیامدهایی داشت و دارد.

۲-     معنای دیگر، انقلاب اسلامی به مثابه گفتمان انقلاب اسلامی است که انقلاب اسلامی در چارچوب یک گفتمانی اتفاق افتاد و گفتمانی را نیز ایجاد کرد و آن بازتولید شده و ممکن بود براثر گذر زمان تضعیف شده باشد اما نه تنها این اتفاق نیافتاده بلکه تقویت هم شده به واسطه اینکه در جاهای دیگر بازتولید شده است. پس انقلاب انقلاب اسلامی به مثابه گفتمان بازتولید شده و می‌شود و این به معنای زایندگی و پیش‌برندگی و پیش‌روندگی انقلاب اسلامی است. ضمنا در این بحث وقتی سخن از انقلاب اسلامی می‌کنیم بیشتر منظورمان گفتمان انقلاب اسلامی است.

۳-    تلقی سوم انقلاب اسلامی به مثابه جمهوری اسلامی ایران هست. چون به هر حال هر گفتمان و ساختاری از انقلاب‌ها در درون یک نظام سیاسی تثبیت می‌شوند و عملکرد آن نظام سیاسی آن انقلاب را بازتولید می‌کند بنابراین خیلی از وقت‌ها وقتی ما صحبت از انقلاب اسلامی می‌کنیم در واقع صحبت از عملکرد و کنش‌های جمهوری اسلامی می‌کنیم که گفتمان انقلاب اسلامی در چارچوب آن بازتولید می‌شود.

نکته مهم  دیگر اینست که انقلاب اسلامی ایران یک انقلاب فراملی بود و گفتمان انقلاب اسلامی هم فراملی است. ما در بحث انقلاب‌ها می‌گوییم انقلاب‌ها دو نوع هستند. انقلاب‌های ملی و انقلاب‌های فراملی. منظور از انقلاب‌های ملی البته به مفهوم انقلاب ناسیونالیستی نیست. منظور این است بعضی از انقلاب‌ها در چارچوب یک حوزه جغرافیایی خاصی که کشور باشد، اتفاق می‌افتد و نهایت آرمان‌ها و ارزش‌ها و هنجارهایی که می‌خواهد تقلیل بدهد، در چارچوب آن قلمرو جغرافیایی هست. به بیان دیگر هدفی فراتر از منطقه و تغییر و تحول در درون یک کشور ندارد. مثل انقلاب مشروطه در ایران. این انقلاب ملی بود و نه به معنای بحث ناسیونالیسم بلکه به معنای اینکه قلمرو و اهدافشان ایران بود.

تفاوت بازتاب و صدور انقلاب در این است که بازتاب تأثیرگذاری بدون برنامه‌ریزی است یعنی بدون اینکه کسی خواسته باشد انقلاب را به جای دیگر صادر کند خودش بازتاب طبیعی دارد ولی همانطور که فعل صدور متعدی است، صدور بر اساس برنامه‌ریزی و طراحی استراتژیک است.

انقلاب اسلامی ایران مانند بعضی دیگر از انقلاب‌ها ماهیت فراملی داشت. به این معنا که هم به واسطه ایدئولوژی انقلاب و هم به واسطه ماهیت انقلاب در صدد ایجاد تغییرات ساختاری هنجاری – ارزشی هم در ایران بود و هم در فراتر از ایران و این وجه از انقلاب هست که آن را واجد ویژگی‌هایی می‌کند که انقلاب‌های ملی نداشتند. مثلا انقلاب نیکاراگوئه هم همزمان با انقلاب ایران بود ولی اصلا آن بازتاب و تأثیرگذاری و پیش‌برندگی که انقلاب اسلامی ایران داشت را به همراه نداشت. برای اینکه انقلاب اسلامی ایران یک انقلاب فراملی است و به ویژه به واسطه ایدئولوژی اسلامی که انقلاب اسلامی بر اساس آن صورت گرفت یک ایدئولوژی فراملی جهان شمول هست که کل بشر و حوزه‌های جغرافیایی مختلف را تحت تأثیر قرار می‌دهد. همچنین قابل بازتولید در فضای دیگر هست. مثلا انقلاب فرانسه و روسیه هم انقلاب‌های فراملی است برای اینکه اندیشه‌ها، طرح‌ها و الگوهایی را ارائه داد که فقط در حوزه روسیه و فرانسه محدود نماند. بنابراین این انقلاب‌ها، انقلاب‌هایی هستند که دارای ویژگی بازتاب داشتن و تأثیرگذاری خارج از مرزهای جغرافیایی هست. پس انقلاب ایران یک انقلاب قابل بازتاب و به بیان دیگر بازتاب‌دار هست. بعضی از انقلاب‌ها دارای بازتاب بیرون از مرزهای جغرافیایی نیستند. انقلاب‌های ملی هستند. البته نمی‌توان گفت هیچ تأثیری ندارند ولی حداقل هدف تأثیرگذاری و آرمان تأثیرگذاری فراتر از جامعه ملی را ندارند ولی انقلاب اسلامی ایران هم به لحاظ ماهوی و هم به لحاظ موقعیتی دارای بازتاب هست. تفاوت بازتاب و صدور این است که بازتاب تأثیرگذاری بدون برنامه‌ریزی است یعنی بدون اینکه کسی خواسته باشد انقلاب را به جای دیگر صادر کند خودش بازتاب طبیعی دارد ولی همانطور که فعل صدور متعدی است صدور بر اساس برنامه‌ریزی و طراحی استراتژیک است. برای اینکه ما انقلاب را صادر کنیم که آن هم امر لازمی است، مهم‌تر این است که انقلاب یک بازتاب طبیعی داشته باشد. انقلاب اسلامی ایران دارای این ویژگی بود. هم به واسطه ایدئولوژی اسلام، هم ماهیت فراملی انقلاب که بیشتر ناظر به ماهیت انقلاب هست و هم موقعیتی.

در توضیح ویژگی موقعیت باید گفت که خود کشور ایران در یک موقعیت ژئوپلتیک بسیار مهمی قرار گرفت است که این انقلاب را دارای آثار بیرونی می‌کند. شاید اگر همین انقلاب با همین مختصات در یک کشور منزوی و دور افتاده در نظام بین‌المللی اتفاق می‌افتاد خیلی آن تأثیر را نداشت که انقلاب ایران داشت.

و مجدد در منطقه‌ای قرار گرفته است که خودش بسیار حائز اهمیت است و دارای ارزش استراتژیک و ژئوپلتیک در حوزه خاورمیانه و بعد هم در خلیج فارس. پس مجموع اینها باعث شده است که انقلاب اسلامی ایران دارای بازتاب باشد و اینکه ما بخواهیم این را صادر کنیم مضاف بر آن هست. یعنی علاوه بر اینکه بازتاب‌ها و تأثیرگذاری پیرامونی هست، ما هم داریم که به محیط‌های پیرامونی سرایت می‌دهیم. قاعدتا ما یک الگوی خاصی از نظام سیاسی ارائه دادیم که قبل از آن امکان نداشت. پس انقلاب اسلامی در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی- اجتماعی الگوهای رفتاری خاصی را ایجاد کرده که بعدا به آن اشاره می‌کنیم. مثلا خود الگوی نظام سیاسی که به نام مردم‌سالاری دینی می‌شناسیم یا همان جمهوری اسلامی ایران. حکومتی قبل از این به نام جمهوری اسلامی وجود نداشته است. در بعد اقتصادی و فرهنگی نیز حتی با وجود اینکه نسبت به ظرفیتهای انقلاب اسلامی، به لحاظ اقتصادی و فرهنگی در بعضی از زمینه‌ها خیلی به صورت موفقیت‌آمیز عمل نکردیم، ولی مدل جدید و موفق است. زیرا انقلاب اسلامی ظرفیت‌ها و قابلیت‌های بسیار بیشتری از این داشته که حالا ما به دلایلی نتوانستیم آن را به فعلیت برسانیم. و شاید بعضی از آنها در یک فرآیند طولانی‌تر قابل تحقق است. اینها الگوهایی بود که در اختیار ما قرار گرفته و مهمترین آن به نظر من الگوی نظام سیاسی است که قبل از آن سابقه نداشته و یک الگویی است منحصر به انقلاب اسلامی ایران که البته باز تأکید می‌کنم که خیلی قابلیت‌ها و ظرفیت‌های بیشتری هست که می‌شود آن را بالفعل کرد.

علاوه بر آن یک الگوی سیاسی را ما ناشی از انقلاب اسلامی می‌دانیم. از همان ابتدا هم بوده است. و بعدها رهبر انقلاب هم تسریع کرده است. الگوی «آرمان‌گرایی واقع بین». یعنی یک حکمرانی که براساس تلفیقی از آرمان‌ها و واقعیت‌هاست که در اندیشه سیاسی یا در بحث‌هایی مربوط به نظریه‌ها معمولا اینها غیر قابل جمع هستند. یعنی دو چیزی است که قابل جمع نبوده و یا این بوده یا آن بوده است. ولی اینکه در چارچوب یک گفتمانی آرمان‌گرایی و واقع‌گرایی یا آرمان‌گرایی واقع‌بین مطرح شود نیز بدیع است. البته آرمان‌گرایی اینجا منظورم واقع‌گرایی سیاسی مستند  یا سیاست روابط بین‌الملل نیست که آن معنی خاصی می‌دهد. واقع‌گرایی یعنی چگونه می‌بینید، یعنی چگونه آرمان‌هایی را برای یک ملتی و فراتر از آن برای یک بشریت تعریف کنید براساس یک سری واقعیت‌هایی آن را محقق کنید، که این ویژگی‌ای است که انقلاب اسلامی داشته و کمک می‌کند که ما هم بتوانیم گفتمان انقلاب اسلامی را تسری دهیم و هم اهداف استراتژیک را محقق کنیم و هم یک جبهه جهانی را با محوریت منطقه شکل دهیم. نمود آن جبهه مقاومت است.

و یک نوع الگوی  نرم‌افزاری از قدرت را انقلاب اسلامی به جمهوری اسلامی ایران داده است. شاید سال‌ها بعد به نام تئوری قدرت نرم مطرح شد ولی اصطلاح اینکه یک انقلاب مبتنی بر عناصر قدرت نرم در جهان اتفاق افتاد، در انقلاب اسلامی ایران بود که تحت عنوان اولین انقلاب پست‌مدرن مطرح شد. برای اینکه از کمترین میزان خشونت برخوردار بود. رژیم سابق خشونت می‌ورزید ولی انقلابیون اصلا خشونت ورز نبودند. و کسانی هم که خشونت‌ورز بودند عملا به حاشیه رفتند. یعنی انقلاب اسلامی کاملا بر اساس یک تفکر کاملا نرم‌افزاری پیروز شد و آن گفتمانی که امام آورد باعث شد که انقلاب پیروز شود.

بنابراین هنوز هم آن الگوی قدرت نرم و آن گفتمانی که انقلاب اسلامی در اختیار نظام جمهوری اسلامی ایران قرار دارد از این ظرفیت و قابلیت برخوردار است که آن سه محوری که بحث شد را ایران بتواند به عنوان یک نظام سیاسی به آن دست پیدا کند. مثلا ائتلاف‎سازی یا حضور منطقه‌ای یا به بیان دیگر نفوذ منطقه‌ای که باعث شده الان دوست و دشمن اعتقاد داشته باشند که انقلاب اسلامی یک قدرت منطقه‌ای تأثیرگذار هست، البته اگر برتر نباشد!. این مسئله بر اساس یک نوع نفوذ معنوی و گفتمانی است. درست است که ما حضور فیزیکی و سخت هم داریم ولی اساس آن جبهه مقاومت یک نوع مدل نرمی است و گفتمان‌سازی است که انقلاب اسلامی در اختیار جمهوری اسلامی ایران قرار داده است. که حالا در ذیل آن الگو منطقه‌گرایی و تمایل‌گرای بین‌المللی و ائتلاف‌سازی و اتحادسازی و سیاست همسایگی تعریف می‌شود و در ادامه توضیح خواهم داد.

ببخشید که بیش از حد صحبت کردم.

بسیار استفاده کردیم متشکر. بنده به عنوان سؤال دوم از خدمت آقای اسماعیلی این نکته را مطرح می‌کنم که جناب اقای دکتر اسماعیلی، پیشرفت‌های اقتصادی انقلاب را اگر بخواهیم به صورت شاخصی مطرح کنیم شاید از حوصله این بحث که داریم خارج باشد. ولی یک سؤالی که مطرح است این است که ما بخواهیم پیش‌برندگی اقتصادی انقلاب اسلامی را بررسی کنیم اصولا باید با چه زمینه‌هایی به این مسئله توجه کنیم؟ آیا فقط باید آمار را بررسی کنیم که البته در مورد این موضوع انقلاب اسلامی کارنامه درخشانی دارد و پژوهش‌هایی زیادی هم در این زمینه انجام شده یا اینکه فقط این آمار را مقایسه کنیم با نظام سلطنتی پهلوی؟ یا اینکه زمینه‌هایی را هم باید توجه کنیم؟ در خلال پاسخ به این سؤال به چند مورد هم اشاره بفرمایید ولی به صورت خاص به این نکته که در چه زمینه‌ای باید این پیشرفت‌ها بررسی شود؟

مهدیار اسماعیلی:

بسم الله الرحمن الرحیم

من فکر می‌کنم وقتی ما می‌خواهیم در مورد پیش‌روندگی انقلاب از حیث اقتصادی صحبت کنیم و به عبارتی دستاوردهای اقتصادی انقلاب را ببینیم لازم است در دو محور کلی که هر دو محور هم بخش‌هایی دارد نگاه کنیم:

۴-    محور اول کل دستاوردها که خودش دو بخش است عرض می‌کنم

۵-    محور دوم عوامل یا موانع یا مقتضیاتی که این دستاوردها در آن شکل گرفته است که در آن اشکالات و ملاحظات هست و مقتضیات مختلفی در آن هست

درباره محور باید گفت وقتی ما در مورد دستاوردها فکر می‌کنیم و صحبت کنیم باید دو لایه از دستاوردها را از هم جدا کنیم. یکسری دستاوردهایی که ما چه انقلاب می‌کردیم یا نمی‌کردیم، چه شعار انقلابمان استقلال آزادی جمهوری اسلامی بود که الان هست یا چیز دیگری بود آن دستاوردها به وجود می‌آمد. و قابل لمس کردن بود و لایه دوم دستاوردهایی که مشخصا مبتنی بر شعار ماست. ما یک زمانی انقلابی کردیم گفتیم که این انقلاب ما یک سری شعارها و یک سری دال‌های مرکزی دارد. ما می‌خواهیم محرومیت‌زدایی کنیم. ما می‌خواهیم ایجاد برابری کنیم. ما می‌خواهیم در مقابل مستکبرین زبان مستضعفین باشیم. این یک سری محصول ارائه می‌کند که باید همه را جداگانه به آنها بپردازیم. یک سری محصول هم در دنیا که وقتی می‌خواهند دستاوردهای اقتصادی یک کشوری را بیان کند شروع به متر کردن می‌کنند. که آموزش این است صنعت است توسعه این است و ….

خلط کردن این دو با همدیگر موجب می‌شود که وقتی ما آمار می‌دهیم در مورد گازرسانی به اقصا نقاط کشور، مثلا دورترین نقاط کشور و بعد ممکن است این سؤال پیش بیاید که شما اصلا به جای اینکه گاز می‌رساندید به آن نقطه خیلی دور و در دل کوه یا در دل کویر که مثلا پنجاه خانوار بیشتر در آن زندگی نمی‌کند، آن پنجاه خانوار را می‌بردید جای دیگر و یک سری برنامه دیگر می‌ریختید یا یک راه حل به این شکل به وجود می‌آوردید. یا اینکه پنجاه خانوار جدا هستند که شما برای آنها جاده جدا کشیده‌ای آب جدا بردی گاز جدا بردی و اینها را به عنوان خدمات خودت می‌بینی در حالی که صرفه اقتصادی نداشته است و در دنیا در خیلی از جاها به این شکل عمل نمی‌کنند. اینها چهل پنجاه خانوار هستند دلشان خواسته بروند جای خاصی زندگی کنند. برای خدمات باید بروند جایی که دولت در نظر گرفته است. این ناشی از این است که من یک ارزشهایی را برای خودم مضاعف به رسمیت شناختم. خدمات مضاعفی را دیدم. یعنی گفته‌ام من می‌خواهم این اجازه را به همه بچه‌های ایران بدهم که بتوانند با فرصت برابر درس بخوانند تا به تحصیلات عالیه و آکادمیک برسند. اینها باید بتوانند به دانشگاه دسترسی داشته باشند. خب این یک وظیفه ایجاد می‌کند، یک نوع هزینه کرد ایجاد می‌کند، اینکه ما یک حجم وسیعی دانشگاه تأسیس کنیم در سراسر ایران مبتنی بر این دال مرکزی است والا اگر ما فقط صرفا می‌خواستیم GDP را رشد دهیم شاید اصلا نیاز نبود انقدر دانشگاه در کل کشور درست کنیم. این دال مرکزی حاصل از گفتمان انقلاب ما است.

ما یک دال مرکزی داریم که می‌خواهیم در مقابل مستکبرین زبان مستضعفین باشیم. یک جا آمده‌ایم در مقابل بعضی از رشدهای اقتصادی مقاومت کردیم. به خاطر اینکه احساس کردیم این ضریب جینی را زیاد می‌کند. احساس کردیم که حمایت از تفکر استکباری است. روش‌های اینگونه استفاده کردیم. سیاست‌های یارانه‌ای استفاده کردیم برای اینکه بتوانیم اختلافات طبقاتی را کم کنیم. موفق هم بودیم. تقریبا عمده اینها را به عنوان دستاوردهای انقلاب می‌شمارند و درست هم هست. ما در سراسر کشور گازرسانی کردیم. آموزش را تسریع کردیم. فرصت برابر ایجاد کردیم این یک نوع از دستاوردها است.

لایه دوم از دستاوردها که با ملاحظه موارد گفته شده، باید آنها را هم دید، به این شرح است. اول این سئوال را طرح میکنم که اقتصاد چیست؟ اقتصاد علم تخصیص منابع محدود به نیازهای نامحدود است. برای خود یک وظیفه تعریف کردید که این وظیفه چهار پنج لایه دارد که در کشورهای دیگر ممکن است این وظیفه را نبینند. گفتید براساس این وظیفه بودجه خودم را مدیریت کردم. این میزان اختصاص به اشتغال دادم. این مقدار اختصاص به محرومیت زدایی دادم. این میزان اختصاص به عمرانی دادم و … و در نهایت یک بخش از بودجه از بخش باقیمانده را می‌خواهم به آن بخش از استاندارهایی که دنیا می‌فهمند، اختصاص دهم. حالا باید دید چقدر ظرفیت باقی مانده برای آن استاندارد. خدا را شکر در آن مؤلفه هم موفق هستیم.

در برخی شاخصهای جهانی هم که رشد خوبی نداشتیم، به دلیل تعارض با لایۀ اول است. مثلا یک اقتصاددان می‌بیند، بگوید نباید این را انجام می‌دادید. اقتصاد سرمایه‌داری می‌گوید اجازه بدهید سرمایه شکل بگیرد اقتصاد تقویت شود بعدا تأمین اجتماعی درست کنید. این با دال مرکزی ما نمی‌خواند. ما نمی‌توانیم اجازه دهیم در یک لایه پنج میلیون نفر زیر چرخ‌های توسعه له شوند به خاطر اینکه ما می‌خواهیم اقتصاد خود را دو درجه بالاتر ببریم و بعد از آن توزیع درآمد مجدد کنیم. دال مرکزی انقلاب ما اجازه نمی‌دهد. این لایه پنج میلیون نفر در چرخه توسعه له ‌شوند. اینها هزینه‌هایی است که کشور را طبق معیارهای جهانی توسعه می‌دهد، اما آیا ما این دال را در انقلابمان قبول دارید؟ اگر قبول ندارید پس محصولات آن کشورهایی که این دال را زیر پا می‌گذارند را از این نظام و دولت مطالبه نکنید. خیلی مهم است ما با دو تا استاندارد مختلف نتیجه متفاوت می‌گیریم. با این استاندارد نتیجه این را می‌خواهیم و با استاندارد دیگر، نتیجه آن یکی را می‌خواهیم!.

 

حالا در لایه دوم بر اساس مطالعات بین‌المللی دنیا روی ایران در لایه‌های مختلف خیلی دستاوردهای زیادی داریم. مثلا بعد از برجام یک بار این کار را کردند برای اینکه فرصت‌های اقتصادی ایران را ببینند و بعد فرصت‌هایی که به درد می‌خورد و سرمایه‌گذاری‌های خارجی می‌تواند ورود کند را شناسایی کنند.

دنیا می‌داند ایرانی‌ها یاد گرفته‌اند هر برند مهمی در دنیا هست یک کپی از آن بگیرند اگر آمازون را نمی‌توانیم داشته باشیم در ایران دیجی کالا و غیره را درست کردیم که می‌تواند جایگزین خیلی موفقی باشد

چند شاخص مختلف دارد که یکی از مهمترین‌ها این است که ایران طی ۴۰ سال گذشته به طرز خیلی قابل توجهی توانسته خودش را متنوع کند. توانسته پایه‌های اقتصاد خودش را زیاد کند و این برای یک کشور نفتی که اصطلاحا دچار «نفرین منابع» هست، دچار «بیماری هلندی» هست، دچار وابستگی به مسیر استعمارزدگی هست، دچار تنبلی حاصل از وفور منابع هست، و همان مشکلات کشورهای همسایه نفتی که بعضا دچار هستند؛ دستاورد بزرگ است. ما طی ۴۰ سال توانسته‌ایم وابستگی نفتمان را از بالای ۹۰ درصد به حدود ۳۰ درصد برسانیم و این ۷۰ درصدی که کنارش شکل گرفته بعضا صنایعی هستند که خیلی قابل مباهات اند. مانند صنایع نانو، بیوتکنولوژی، سلول‌های بنیادی، حوزه‌های دانشی و …. گزارش‌های اینگونه خیلی زیاد داریم. ما از حیث آموزشی پنجمین کشور تولید کننده مهندس در دنیا هستیم. ممکن است در لایه اول به خاطر بعضی از اشکالات آموزشی آنطور که باید محصول نداده‌اند، آنطور که باید موفق نبودند. به این مسئله جداگانه باید نگاه کرد و حل کنیم ولی اینکه ایران با این ظرفیت جمعیتی خودش بعد از امریکا ایستاده است، قابل مباهات است. امریکا ۲۳۸ هزار مهندس در سال و ایران ۲۳۴ هزار مهندس در سال فارغ التحصیل دارد. و رتبه‌های اول تا سوم مربوط به چین، هند و روسیه است. با آن جمعیت این موفقیت بزرگی است ما زیرساخت علمیمان را توسعه دادیم در کشور این یک دستاورد بزرگ است در حوزه دانش‌های فنی و …

دنیا می‌داند ایرانی‌ها یاد گرفته‌اند هر برند مهمی در دنیا هست یک کپی از آن بگیرند اگر آمازون را نمی‌توانیم داشته باشیم در ایران دیجی کالا و غیره را درست کردیم که می‌تواند جایگزین خیلی موفقی باشد. اگر در دنیا یوتیپ وجود دارد که ما به هر دلیلی نمی‌خواهیم از آن استفاده کنیم در این طرف ما آپارات را درست کردیم. و توانسته جایگزین‌های موفقی باشد. اینها چشم و توجه دنیا را به خودش جلب کرده است. اینکه ایرانیان بلد هستند برندهای موفق کارآفرین درست کنند با بهره‌گیری از ایده‌های موفق دنیا قابل توجه دنیا است.

این یک محصول است که جداگانه می‌شود با یک طبقه‌بندی ۷-۸ محور را در آن دال مرکزی مبتنی بر گفتمانمان شمرد که اینها محصولات ما بوده  و در حوزه استانداردهای بین‌المللی دنیا اعم از آموزش و فناوری و بهداشت و جمعیت، شهرنشینی و فناوری دانش‌ بنیان و .. اینها هم تقریبا ۶-۷ محور عمده دارد که ماحصل این چهل سال تلاش است که بی شک در حکومت سابق رخ نمی‌داده است.

 

اما محور دوم. این محصولات در چه فضایی به دست آمده است؟ این موضوع هم خیلی مهم است. یک وقت شخصی در استخر بدون موج شنا می‌کند و شنا یاد می‌گیرد. یک وقت فردی در یک رودخانه مواج شنا یاد می‌گیرد از قضا یک وقت مسیر موج خلاف جهت شناگر است و همراه جهت شناگر است. اینها باید جداگانه بحث شود. یعنی نباید ما وقتی محصولات خودمان را شاخص ‌می‌گیریم این را بگذاریم کنارِ یک سری کشورهایی که بعضا از حیث محور دوم (شرایط و مقتضیاتی که ما در آن هستیم) تفاوت می‌کند. من این را همیشه می‌گویم کشور ما نه فقط به اعتبار گفتمان انقلاب اسلامی بلکه به اعتبار ساختار تمدنی، سابقه تمدنی، جایگاه ژئوپلتیکی و منابعی که دارد؛ همیشه مورد توجه دنیا بوده است. این صحبتی است که باید به آن توجه کنیم. خود خانم سوزان ملونی به عنوان یکی از اقتصاددان‌های حرفه‌ای سعی کرده ایران را در چنگ تحریم‌ها حفظ کند. می‌گوید ما وقتی در مورد ایران صحبت می‌کنیم باید همیشه به این نکته توجه کنیم که ایرانیان به اعتبار تمدنشان و جایگاه ژئوپلتیک و موارد از این قبیل، این حق را برای خودشان قائل هستند که در منطقه تأثیرگذار باشند. این هم خیلی تفاوت نمی‌کند که این دولت روی کار باشد یا آن دولت و توضیح می‌دهد می‌گوید مثلا در یک دوره‌ای آقای خاتمی بیاید و تفکرات ایشان با آقای احمدی‌نژاد فرق کند، در حوزه سیاست بین‌الملل یکی بیشتر انگیزه داشته باشد و امتیاز بدهد و دوستی ایجاد کند و یکی کمتر انگیزه داشته باشد و برای اینکه این ارتباط را اصلاح کنند بعضا هزینه‌هایی می‌کنند؛ اما آنچه بین همه اینها واحد است به هر کدام از اینها میدان بدهیم اینها دلشان می‌خواهد اثرگذار باشند و شروع می‌کند سوابق را برمی‌شمارد. می‌گوید در یک جنگ هشت ساله که ایران در مقابل کل دنیا بوده با اینها مقابله کردیم، اما بعد از جنگ جریان عراق به وجود آمد. اینها بلافاصله فضای خالی را پر کردند (بعد از تغییر نظام عراق)، ماجرای سوریه رخ داد فضای خالی را پر کردند، یمن رخ داد به دنبال این هستند. این ناشی از سابقه تمدنی آنهاس. و لزوما ربطی به انقلابشان ندارد. یعنی دنیا با ما دو مشکل دارد. یکی مسئله آرمان ماست که در حوزه انقلابمان آمدیم و ادعاهایی می‌کنیم و در پسند دنیا نیست و دیگری هم شرایط ما است. مثلا اینکه به طور طبیعی ما چهارراه دنیا هستیم و راه ابریشم از قرن‌های گذشته از ایران می‌گذشته است و یا پل ارتباطی شرق و غرب و شمال و جنوب و یا خیلی از ویژگی‌هایی که دارد(سرشار از منابع است و …) و این موجب می‌شود این را من به عنوان یک معلم با اطمینان می‌گویم هیچگاه به ایران اجازه نخواهند داد آنگونه که کره جنوبی، هنگ کنگ و ژاپن مسیر رشد را طی کرد، ایران طی کند. فارغ از اینکه چه حکومتی در آن مستقر باشد. حالا شما اضافه کنید که یک حکومتی است که از حالا نسبت به این موضوعات تعصب مضاعف هم دارد. اهمیت و دشمنی و درگیری آنها را بیشتر می‌کند. این را ما باید همیشه بپذیریم.

پس بنابراین محصولات و دستاوردها ما ناظر به یک سری مقتضایات هستند. اگر بخواهیم اینها را برداشت کنیم، به نظر من اصلی‌ترین جنگ، جنگ اقتصادی است. یعنی ما همیشه در یک فضایی که خلاف جهت جریان آب بودیم شنا کردیم و پیشرفت هم کردیم. و در کنار آن ظرفیت‌های دیگر را باید ببینیم. ما مدیرانی داریم که بعضا ضعف‌هایی دارند. ممکن است انتظارات بیشتری از آنچه الان وجود دارد داشته باشیم. که آنها باید جداگانه اصلاح شود. اگر می‌گوییم ما در معرض جنگ اقتصادی هستیم مجوزی برای ضعف و کم کاری نیست. اما باید کنار آن دیده شود. که این مسئله وجود دارد اما اگر مشکلی در مدیریت کشور وجود دارد باید حل کنیم.

نکته آخر اینکه خود مدیریت کشور را وقتی بخواهیم حل کنیم اینبار هم باید ریشه در داخل را در نظر بگیریم. یعنی ما می‌خواهیم کشورمان را به سمت نقطه توسعه یافته خوب ببریم. برای آن یک سری دولتمردانی را در دوره‌های مختلف انتخاب می‌کنیم. حالا انتخابات ریاست جمهوری و مجلس و شورا و … و اینها را به کار می‌گماریم. اینها از دل مردم بیرون می‌آید. از ظرفیت‌های کشور خارج می‌شود اگر پسند من این مدیر نیست نباید بگویم: این مدیر ناتوان است، پس ایده مرکزی ناموفق بوده است. نه این مدیر برگرفته از جامعه است. اگر مدیر اشکال دارد نباید ایراد او را مبتنی بر یک ایده سیاسی ببینیم. یعنی اگر شما دلتان می‌خواهد طی ده سال آینده دولت قدرتمندتر و مدیران توانمندتر داشته باشید، باید روی خودت کار کنید. اسم این موضوع را «آفت جمهوریت» می‌گذارم. یعنی وقتی یک کشور را می‌بریم به سمت ایده جمهوری ناخودآگاه، سطح انتظارات جامعه را زیاد می‌کند چون فضا، فضای انتخابات می‌شود. و از همه کسب اعتماد می‌شود. مدام وعده می‌دهیم که مشکل را حل می‌کنیم، نفر بعدی می‌آید وعده بیشتر می‌دهد، و این در بلند مدت و دهه‌های مختلفی که می‌گذرد ممکن است (ما جمهوری‌های موفق در دنیا زیاد داریم جمهوریت چیز بدی نیست) اگر لوازمات آن رعایت نکرده باشیم ممکن است جامعه دچار سوبرداشت شود یعنی ما به مرور این واقعیت را به وجود می‌آوریم که سطح انتظار جامعه به خاطر  این چارچوبی که ساخته‌ایم از یک جمهوریتی که شاید ملزومات آن رعایت نشده غیرواقعی بالا می‌رود.

پس در عدم کسب برخی توفیقات به آن اندازه که  انتظار می‌رود، سه علت وجود دارد. یکی جنگ اقتصادی است که شرایط پیرامونی است، یعنی ما در اوضاع عادی این دستاورد را نداشتیم. دوم آنکه مدیران بعضا آنگونه که موردپسند است، نبوده‌اند یا به آن میزان که انتظار داشتیم توانمند نبوده‌اند. سوم اینکه مدیر برخواسته از رای خود مردم است و بعضا مردم درست انتخاب نکردند. پس ماحصل اینها الحق و الانصاف اگر با این ملاحظات سه گانه دستاوردهایمان را در آن دو محور مبتنی بر داده مرکزی و به طور کلی که فارغ از اینکه دال مرکزی ما چه بوده نگاه کنیم، من فکر می‌کنم ما مسیری را طی کردیم که بی شک اگر هر ایده‌ای جز این بود ما این دستاوردها را به دست نمی‌آوردیم و حتما سطح موفقیت ما با همه مشکلات فعلی، قطعا کمتر از آنچه در حال حاضر داریم، می‌بود.

 

نوشته های مشابه

بستن
بستن