قیام گوهرشاد، عکس‌العملی طبیعی در قبال تجددخواهیِ آمرانۀ رضاشاه

«قیام گوهرشاد» در تاریخ تحولات معاصر ایران، به یک رویداد پراهمیت سیاسی ـ اعتقادی بدل شد و در حافظه تاریخی مردم ایران چنان جای گرفت که حدود چهل سال بعد، به مثابه یکی از ارجاعات تاریخی انقلاب اسلامی مطرح گردید. در دهه کرامت و در آستانه سالروز ولادت باسعادت امام هشتم (ع) ـ که امسال مقارن با سالگشت این قیامِ سرنوشت‌ساز است ـ مغتنم است برخی ابعاد مهم این قیام، بازخوانی شود.


نویسنده: محمدمهدی سلامی پوریان

مقدمه

ظهور رضاشاه در پهنه تاریخ ایران یکى از شگفت‌انگیزترین رخدا­دهای معاصر است؛ فر­دی بدون وابستگى به ایل و قبیله‌ای خاص و فاقد هرگونه پیشینه‌ی خاص سیاسى و حتى نظامى، به ناگاه یگانه قدرت ایران شد و ­دست به اقداماتى زد که خلاف حرکت و روند طبیعى جامعه بو­د. او به خلاف پیشینیان خود­، فاقد هرگونه مشروعیت اجتماعى ­در جامعه‌ی سنتى ایران بود و مى‌بایست همراه با قدرت نظامى سرکوبگرش، منبع مشروعیتى برای خود­ کسب می‌کرد که در این راستا، «مدرنیزه کر­دن» را به عنوان یکى از ابزارهای مشروعیت خو­د برگزید. بنابراین دست به اصلاحاتی زد­ که از طرف غرب به شدت تشویق مى‌شد.[۱]

وی تقریباً از نیمه‌ی دوران ۱۶ساله‌ی سلطنت‌اش و مشخصاً پس از بازگشت از ترکیه (به عنوان تنها سفر خارجی‌اش)، اقدام برای اعمال تغییرات در ایران را آغاز کرد. سفر ترکیه، بر ذهن و جان شاه اثری شگرف نهاد. او دختران و پسرانی همسان دید که در حضورش رژه می‌رفتند و در یکی از میهمانی‌ها، آتاتورک با زنی رقصید. از همین رو وقتی پس از ۲۳ روز به کشور بازگشت، در مرز دو شکور مشاهداتش را چنین بیان کرد: «ما رفته بودیم با یک مرد بسیار بزرگ ملاقات کنیم. ما باید ملت خودمان را به همان درجات برسانیم که او ملت خود را رسانده است.»[۲]

بدین ترتیب، وی اندکی پس از بازگشت از ترکیه، اقدامات برای تغییر در ایران را آغاز کرد. به گفته علی‌اصغر حکمت، وزیر وقت معارف، شاه در یکی از روزهای تیرماه ۱۳۱۳ از وی خواست که اقدام برای رفع «روپوش زنان» را آغاز کند. در حالی که مقدمات رفع حجاب از زنان در نزد طبقه‌ی نخبه و دولت‌مردان در حال اجرا بود، تغییر کلاه مردان از پهلوی به شاپو، زمینه‌ساز واقعه‌ی مسجد گوهرشاد در مشهد شد.[۳]

شرح مختصر ماوقع

ماجرا از این قرار بود که آیت‌الله سید حسین قمی که از روحانیون و مراجع بزرگ خراسان و دارای جایگاه والایی در بین اهل خراسان بود، ابتدا به اجرای قانون تغییر کلاه اعتراض کرد و سپس وقتی دید که اعتراضات در مرکز استان ثمری ندارد، جهت دیدار و ملاقات با شاه به تهران رفت؛ ولی بلافاصله در تهران توقیف شد. رواج شایعاتی در خراسان در زمینه دستگیری و حتی اعدام آیت‌الله قمی و نیز دستگیری تنی چند از روحانیون برجسته مشهد، موجب بالاگرفتن کار شده و در نهایت، ورود شیخ محمدتقی بهلول به قضیه و دستگیری وی در حرم مطهر و نیز تحریکات او به سمت زائران، نقطه آغاز قیام مسجد گوهرشاد شد. مردم بلافاصله پس از دستگیری و حبس بهلول، با تحریکات او به صحن حمله می‌کنند و او را آزاد و به حرم منتقل می‌نمایند و پس از پیوستن نواب احتشام رضوی[۴] به او، قیام رسماً آغاز و مردم با تجمع در مسجد، خواستار آزادی آیت‌الله قمی می‌شوند. دولت‌مردان پس از اطلاع از این امر، در ۱۹ تیر در صدد سرکوب مردم بر می‌آیند که شکست می‌خورند و محل قیام به مسجد گوهرشاد تغییر می‌یابد. سپس از مرکز دستور می‌رسد که این غائله هرچه زودتر خاتمه یابد. مأموران دولتی که از مذاکره با متحصنین مأیوس می‌شوند، با شدت هرچه تمام‌تر به سرکوب مردم می‌پردازند.[۵]

بازخوانی برخی پیامدهای کوتاه‌مدت و میان‌مدت واقعه

  1. کشتار وسیع مردم توسط نظامیان

هرچند گروه‌های مختلف از دو طرفِ غائله (یک طرفْ مردم و زائران حرم رضوی (ع) به رهبری علما و روحانیون و طرف دیگر، عُمّال و کارگزاران حکومتی اعم از کشوری و لشکری)، طی یکی دو روز قبل از سرکوبی قیام، مذاکرات متعددی برای حل مسالمت‌آمیز ماجرا انجام داده بودند، ولی ازیک‌سو با کوتاه نیامدن عده‌ای از قیام‌کنندگان و از آن جمله شیخ محمدتقی بهلول برای پایان یافتن تحصن و از سوی دیگر صدور دستور رضاشاه مبنی بر لزوم فوری سرکوبِ قیام‌کنندگان، شواهد و قرائن از قریب‌الوقوع بودن حادثه‌ای خونین خبر می‌داد؛ به‌ویژه اینکه از عصر روز شنبه ۲۱ تیرماه، فرماندهان انتظامی سلاح‌ها و تجهیزات سنگین و سبک نظامی را در بعضی از نقاط شهر مستقر کردند؛ از آن جمله در چهار سردرِ مسجد گوهرشاد چهار قبضه مسلسل سنگین کار گذاشتند، ولی مردم باور نمی‌کردند این سلاح‌ها به قصد کشتار آن‌ها کار گذاشته شده باشد. تصور آنان این بود که دولت با این کار درصدد است آن‌ها را تهدید کند و در مذاکرات در جایگاه برتری قرار گیرد. عده‌ای نیز این اقدامات را برای جلوگیری از ناامنی در سطح شهر و غارت و دزدی افراد نابکار تلقی می‌کردند؛ ولی آگاهان عرصه‌ی سیاست به فراست دریافتند که در پشت پرده این ظواهر، تصمیمات سنگین و خشنی اتخاذ شده است.[۶] بدین ترتیب، تهاجم اصلیِ نیروهای نظامی به حرم مطهر و صحن گوهرشاد در بامداد روز یکشنبه ۲۲ تیر آغاز شد و تا پیش از طلوع آفتاب به پایان رسید.[۷] وقتی سپیده سر زد، دیگر نه صدای گلوله شنیده می‌شد، نه صدای مردمی که فریادزنان، یا الله و یا علی می‌گفتند و به این طرف و آن طرف می‌گریختند. اکنون این قزاقانِ فاتح میدان بودند که در پناه مسلسل‌های خویش، پا روی اجسادِ برزمین‌افتاده می‌گذاشتند و به دنبال زنده‌هایی بودند که در پناهگاهی، از تیررس اسلحه دور مانده بودند.[۸]

اگرچه آمار دقیقی در مورد تعداد کشته‌شدگان این واقعه خونین وجود ندارد، اما بر طبق برخی بررسی‌های تاریخی، تعداد کشتگان این واقعه، رقمی بین ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ نفر برآورد می‌شود[۹] که با توجه به جمعیت آن روزها، ابعاد حرم و مسجد، تاریکیِ شب، تدارکی که نظامیان برای جمع‌آوری اجساد دیده بودند و… این رقم، قابل توجه و تأسف‌آور است؛ تأسفی که با بازخوانیِ گزارش فرمانده عملیاتِ سرکوب، صدچندان می‌شود؛ آنجا که سرهنگ قادری، فرمانده نظامی عملیات، در پاسخ به سوال سرلشکر مطبوعی، فرمانده لشکر شرق مبنی بر اینکه «مگر عملیات کشته هم داشته؟!»، با اشاره‌ی دست به گلویش می‌گوید: «آن‌ها [مردم] را خِرّ کردم مثل گوسفند و در مسجد و شبستان‌ها و دارالسیاده، از کشته پُشته ساختم…»[۱۰]

  1. غارت‌گریِ عوامل نظامیِ رژیم در هنگام حمله به زوّار

یکی از رفتارهای زشتی که در جریان این حمله خونین رخ داد، غارت‌گریِ برخی از نظامیانِ مهاجم بود، خصوصاً آن زمانی که از تب‌وتاب حمله کاسته شده، خود را فاتح میدان رزم تصور می‌کردند! مردم بیچاره، تسلیم شدن را آخرین چاره می‌دیدند. آنان دست‌هایشان را به حالت تسلیم بالا می‌بردند ولی مأموران توجهی نمی‌کردند و بعضی را همان دم می‌کشتند یا اینکه جیب‌هایشان را گشته و محتویات آن را به یغما می‌بردند. یکی از نظامیانی که آن شب در صحنه بوده، یک مورد از این غارت‌گری‌های هم‌سلکان خود را اینگونه توصیف می‌کند:

«به محض ورود به صحنه، رفیق خود را که از راه شیخ بهایی وارد صحن شده بود دیدم. عده زیادی را روی زمین نشانده و به اصطلاح خودش، اسرایی بود که گرفته بود. دیدم می‌خواهد مرا دست به سر کند و مرتباً می‌گوید: «فلان‌کس شما را می‌خواست؛ پس اسرای شما کو؟…» اما حواس من به این حرف‌ها نبود و صحن مسجد مانند روزهای عاشورا در مقابل شمس‌العماره به قسمی شلوغ بود که هیچ معلوم نبود چه خواهد شد و صدای گلوله قطع نمی‌شد؛ مخصوصاً از طرف ایوان صاحب‌الزمان. در این حین ناگهان رفیقم به من گفت: «ای وای! مردم روی پشت بام را گرفتند؟» معلوم است با چه حالتی بالا را نگریستم! دیدم که از افراد خودمان هستند. وقتی برگشتم به رفیقم بگویم که: «فلانی! نترس، سربازهای خودمان هستند»، دیدم دستش در جیب یکی از اسرا و مشغول درآوردن شیئی است. تا مرا دید، با کمی خجالت ـ نه خیلی زیاد ـ دست خود را خارج نموده و صحبت دیگری نمود.» نظامیان زیادی بودند به همین قسم که در خیال خودشان عده‌ای از زوار و مردم بی‌گناه را دستگیر کرده، به غارت داشته‌های آنان می‌پرداختند. به خصوص افرادی که زخمی بودند بیشتر مورد غارت قرار می‌گرفتند.[۱۱]

  1. حمل و دفنِ زندگان به همراه مردگان توسط کامیون‌های انتقال اجساد

یکی از اتفاقات دردآور دیگری که در انتهای این کشتار رخ داد، دفن زخمی‌ها همراه با مردگان از طریق کامیون‌های حمل جسد بود. شاهدان عینیِ بسیاری به این نکته اعتراف کرده‌اند که وقتی کامیون‌ها را به سوی گودالی که به منظور دفن اجساد تدارک دیده شده بود، می‌بردند، صدای ناله و ضجه زخمی‌ها را می‌شنیدند که استمداد می‌طلبیدند، ولی وقعی به آن‌ها نهاده نمی‌شد و در نهایت آن‌ها را همراه با مرده‌ها در گودال‌ها ریخته، خاک روی آن‌ها می‌ریختند و بدین ترتیب آن‌ها را زنده به گور می‌کردند. یکی از افرادی که در شب حادثه در مسجد بود، در این باره می‌گوید:

«مأموران مرا هم داخل کامیون انداختند. من هرقدر فریاد زدم که من زنده‌ام، کسی توجهی نکرد و ما را در گودالی دفن کردند. من در کنار گودال واقع شده بودم؛ آهسته‌آهسته خاک‌ها را کنار زده، توانستم بگریزم.»[۱۲]

  1. سرکوبیِ قیام، پایان‌بخشِ حیات رجال محافظه‌کار در دستگاه رضاشاه

پس از واقعه گوهرشاد، رضاشاه تا جایی که می‌توانست، از دو طرفِ غائله انتقام گرفت. بسیاری از روحانیون را تا مدت‌ها بازجویی و سپس بازداشت کرده و عده‌ای را نیز تبعید کرد و در خلال این اقدامات، مرارت‌ها و هتک‌حرمت‌های بسیاری بر علمای اعلام رفت که شرح آن‌ها در منابع مربوطه آمده است. وی همچنین از فرصتِ پیش‌آمده بهره برده، مجالی را برای تسویه حساب با برخی خودی‌ها یافت. به عنوان نمونه، برخی معتقدند که قیام گوهرشاد، بهانه‌ای شد تا رضاشاه، محمدولی خان اسدی، نایب‌التولیه آستان قدس رضوی را ـ که مورد حسد تمام دولت‌مرادن خراسان بود ـ از میان بردارد.[۱۳] اما شاید این توصیفات، بیانگر ظاهر ماجرا بود؛ بلکه حقیقت امر آن بود که سرکوبی قیام گوهرشاد، نمایانگر مرگ رجال محافظه‌کاری بود که سیاست‌های تجددگرایانه را با آن شتابی که مدنظر شاه بود، قبول نداشتند. معتقدان سیاست‌های معتدلانه از آن پس دانستند که هرگونه درنگ و تأملی برخلاف اراده شاه، به نیستی و نابودی منجر خواهد شد.[۱۴]

  1. افزایش خفقان در میان مردم مشهد و سایر شهرها

رضاشاه که در جریان سیاست مدرنیزاسیون، «زور و فشار» را به عنوان ابزار اصلی پیشبرد این سیاست تصور می‌کرد، با غائله گوهرشاد، بهانه خوبی به دستش آمد تا جامعه پلیسیِ آن روز را پلیسی‌تر کند.

با سرکوبی و قتل عام مردم مشهد، بر میزان خفقان جامعه به شدت افزوده شد و چنان وحشت و اضطرابی ایجاد گردید که همگان مرعوب شدند. ذکر چند مورد از نظرات شاهدانِ آن دوره، گویای عمق این رعب و وحشت است:[۱۵]

آیت‌الله شیخ ابوالحسن شیرازی که واقعه گوهرشاد را زمینه‌ساز قبلی برای سرکوبی مردم و مرعوب نمودن آن‌ها می‌دانسته، می‌گوید:

«بعد از آن قضیه ترس عجیبی مردم را برداشته بود؛ کسی نمی‌توانست سخنی برخلاف بگوید و باید پنهانی حرف می‌زد. مردم باید اطمینان از هم می‌داشتند تا می‌توانستند علیه آن‌ها [رژیم پهلوی] یک حرفی بزنند؛ خفقان عجیبی بود.»[۱۶]

شیخ غلامحسین مصباح‌الهدی که اندکی پس از واقعه به مشهد رفته، در این باره می‌گوید:

«آن موقعی که من وارد مشهد شدم دیدم اختناق عجیبی است، یعنی حکومت نظامی نیست در ظاهر، ولی عملاً حکومت نظامی حکم‌فرماست. یعنی کار به جایی رسیده بود که دو نفر نمی‌توانستند بایستند و حرف بزنند و تا چند نفر می‌خواستند کنار هم بایستند، پاسبان‌ها آن‌ها را متفرق می‌کردند.»[۱۷]

بدیهی بود که تأثیرات سرکوبی مردم مشهد، محدود به همان شهر نشود. صدرالاشراف در این باره می‌نویسد:

«شیوع اخبار مشهد در تهران و ولایات، مردم را وادار به سکوت و اطاعت مطلق کرد…. سایر مردم هم که مقید بودند، از ترس اهانت مأمورین شهربانی، کلاه شاپو را دفعتاً پوشیدند و حجاب زن‌ها هم به تدریج موقوف شد و زنهایی که زیاد مقید بودند، از خانه بیرون نیامدند.»[۱۸]

  1. تسریع در روند کشف حجاب، مهمترین پیامد سرکوبی قیام گوهرشاد

رضاشاه که در اجرای سیاست‌های مدرنیزاسیون و مِن‌جمله کشف حجاب، بسیار مصمم بود، با وقوع رخدادِ گوهرشاد و اطلاع از اینکه ممکن است چنین مقاومت‌هایی، چوب لای چرخ تجددخواهی‌اش گذارد، در اجرای هرچه خشن‌تر کشف حجاب، جری‌تر شد. نقل است که در یکی از مراجعاتی که علی‌اصغر حکمت، وزیر معارف، به حضور رضاشاه ـ پس از واقعه گوهرشاد ـ داشته، رضاشاه به وی می‌گوید:

«سابقاً در جواب پیشنهاد شما گفتم که مجلس جشن سالیانه معارف را تأخیر بیندازید؛ اما حالا به مناسبت وقایعی که در خراسان پیش آمده و اشخاص مقصر تنبیه شده‌اند، تأخیر مصلحت نیست. هرچه زودتر مجلس خود را تشکیل دهید.»[۱۹]

می‌توان گفت تسریع در روند کشف حجاب، مهم‌ترین پیامد سرکوبی قیام مردم مشهد بود؛ یعنی محوریت «مبارزه با حجاب» در قیام مذکور، مشهود و بارز بود؛ محوریتی که مقام معظم رهبری به درستی بدان اشاره کرده، می‌فرمایند:

«یک وقت قضیه‌ی مسجد گوهرشاد را [صرفاً] از نگاه یک فاجعه‌ی تاریخی… نگاه می‌کنید، [اما] یک مسئله که به نظر من از این دایره‌اش خیلی وسیع‌تر و مهمتر است، خود اصلِ مسئله‌ی حجاب است… مسئله‌ی حجاب دیگر مخصوص مشهد و مسجد گوهرشاد هم نیست. یک قضیه‌ی وسیعِ همه‌جاییِ سراسری است در کشور و اقدامی که رضاشاه کرد و مواجهه‌هایی که با رضاشاه شد…»[۲۰]

تحلیلی بر واقعه و نتیجه

این رویداد و نقطه اوج آن (کشتار بی‌رحمانه مردم در حرم مطهر و مسجد گوهرشاد)، به نحوی بود که از یک جا به بعد، دیگر کار از دست دو طرف خارج شد و مابقی جریان، قابل کنترل نبود. به اعتقاد بسیاری، کشتار مردم در حرم، از سوی دو طرف به‌طور ناخواسته پیش آمد و عوامل حکومت رضاخانی هم اشتباهاً و بر اساس گزارش‌های ناقص و نادرست به مرکز، زمینه‌های آن را فراهم کردند، اما به‌هرحال این رویارویی خونین روحانیان و مردم با حکومت وقت، شکاف عمیقی را میان مردم و نظام استبداد رضاخانی ایجاد کرد.[۲۱] البته باید دانست که بسنده کردن به این گزاره که «رویداد، از سوی دو طرف به طور ناخواسته پیش آمد»، به فرض صحت، به نظر کمی سطحی‌نگری است؛ زیرا که فاجعه‌ای با آن ابعاد را نمی‌توان به صرفِ پذیرفتن این گزاره، به سادگی از کنارش گذشت. در ارزیابی چنین فاجعه‌ای، لازم است مخاطبِ آگاه، از لایه‌های سطحی و ظاهریِ امر عبور کرده، لایه‌های زیرین و عمیق‌تر ماجرا را نیز مورد بررسی و تدقیق قرار دهد:

۱) طبعاً چنین واقعه‌ای، در خلأ اتفاق نیفتاد؛ بلکه زمینه‌های ذهنی، اعتقادی، روانی و اجتماعیِ مستعدی برای رخدادن آن در جامعه‌ی آن روز فراهم بود: مردمی که در بافت سنتی و مذهبیِ آن روزگار، به اجبار سرنیزه و برخلاف طبیعتِ اجتماعی‌شان، می‌خواستند به بی‌حجابی و فرنگی‌مآبی هل داده شوند، طبیعی بود که در مقابل چنین زورگوییِ ناشیانه‌ای، مقاومت می‌کردند. لذا تجددخواهیِ زورمدارِ رضاشاهی ـ که بعد از سفر ترکیه شدت گرفته بود ـ بغض و کینه عمیقی را در دل‌های مردم مسلمان ایران کاشته بود و طبیعی بود که این بغض و کینه‌ی فروخفته، می‌بایست بالأخره در جایی همچون قیام گوهرشاد، فَوَران می‌کرد.

۲) در جامعه‌ی سنتی و مذهبیِ آن روز ایران که مردم هنوز تجددخواهیِ آمرانه‌ی او را به تمامه لمس نکرده بودند، این سخنِ بزرگان دین و مجتهدین طراز اول شیعه بود که حکمِ فصل‌الخطاب را داشت و جهت اصلیِ حرکت مردم را معین می‌نمود. لذا هنگامی که در اوایل سال ۱۳۱۴، زمزمه‌های مربوط به کشف حجاب زنان حالت علنی پیدا کرده و رسمیت یافتن کلاه شاپو، اوضاع را وخیم‌تر کرده بود، ملاحظه می‌شود که آیت‌الله حسین قمی ـ مرجع تقلید اکثریت مردم خراسان و خطه شرق ـ نطقی ایراد کرده، گریسته و می‌گوید که اسلام فدایی می‌خواهد و بر مردم است که قیام و عمل کنند و من حاضرم فدا شوم![۲۲] طبیعی بود که در آن بافت سنتی، مردم وقتی تأثّر بیش‌ازاندازه‌ی مرجع تقلیدِ خود را می‌دیدند، به تقلید از او، هیجانات و احساساتِ پاک مذهبی‌شان به جوش آمده، این امر آنان را برای هرگونه رویاروییِ جدی و حتی خشن با حکومتِ جائر وقت، مهیا می‌کرد.

۳) اگر نظری عمیق‌تر به لایه‌های زیرین ماجرا افکنده شود، ملاحظه خواهد شد که شرایطِ پلیسیِ حکومت رضاخان و از آن مهم‌تر، عدم مشروعیت سیاسی او، به عنوان یکی از علل بنیادین واقعه شمرده می‌شود.

پس از گزارش‌های مختلفی که از مشهد به تهران ـ جهت کسب تکلیف نهایی به منظور خواباندن غائله ـ می‌رسید، دست آخر رضاشاه تصمیم نهایی را گرفت. او در بخشی از پیام خود که به کارگزاران حکومت در خراسان فرستاده بود، جمله قابل تأملی ذکر کرد: «…اگر بیش از این مساحمه کنید و تعلل ورزید، نه کلاه بر سر شما و نه تاج بر سر من باقی خواهند گذارد!…»[۲۳] پرواضح بود که نگرانی اصلی او، نه کشته شدن بی‌گناهان و نه حتی هتک حرمت حرم مطهر، بلکه از دست رفتن تاج و تختش در اثر بالا گرفتن احتمالی ابعاد قیام بود! از همین فراز می‌توان به نیت قلبی او از سرکوب شدید قیام پی برد.

۴) از یک منظر، می‌توان یک ملت را به مثابه خانواده‌ای بزرگ دانست که رئیس حکومت، در حکم پدر آن خانواده است. در چنین قیاسی، پدر خانواده هیچ‌گاه برای خواباندن غائله‌ای درون‌خانوادگی از فشنگ و سرنیزه استفاده نمی‌کند؛ خاصه آنکه دانسته شود غائله‌ی به‌پاشده، ماحصل زورگویی‌های خلافِ منطق پدر بوده و در این میان، باید حق را به اعضای خانواده داد.

در این بین، تنها در یک صورت است که سرکوب پدرسالارانه به زور نیزه و اسلحه در مقابل فرزندانی بی‌دفاع، توجیه پیدا می‌کند و آن حالتی است که پدر خانواده، اساساً دل‌بستگیِ قلبی به خانواده‌اش نداشته و دل در گرو رابطه‌ای خارج از محیط خانواده داشته باشد؛ به دیگر سخن، وقتی برایش پایگاه و جایگاهی در دل اعضای خانواده نبود، مجبور می‌شود برای کسب مشروعیت و اقتدار، به منبع قدرتی خارج از محیط خانواده متوسل شود که این نقش خارجی، در کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ کاملاً مشهود است. همچنین اشاره حضرت امام خمینی (ره) به دلبستگیِ وی به اجانب به عنوان یکی از علل مهم وقوع غائله گوهرشاد، گویای همین نگاه است: «ما می‌گوییم دولتی که برای پیشرفت کلاه لگنی نیم‌خورده‌ی اجانب،‏‎ ‎‏چندین هزار افراد مظلوم کشور را در معبد بزرگ مسلمین و جوار امام‏‎ ‎‏عادل مسلمانان با شصت‌تیر و سرنیزه سوراخ‌سوراخ و پاره‌پاره کند،‏‎ ‎‏این دولتْ دولتِ کفر و ظلم است و اعانت آن عدیل کفر و بدتر از کفر‏‎ ‎‏است.»[۲۴]

پی‌نوشت‌ها

[۱] کریم جعفری، «قیام مسجد گوهرشاد به روایت اسناد»، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، مرداد ۱۳۸۶، ص۸۲.

[۲] رضا مختاری اصفهانی، پهلوی اول (از کودتا تا سقوط)، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه، بی‌تا، بخش «سفر به ترکیه».

[۳] رضا مختاری اصفهانی، پیشین، بخش «واقعه مسجد گوهرشاد».

[۴] وی از خدّام حرم و شاید به تعبیری، مرد شماره دوی این قیام بود.

[۵] کریم جعفری، پیشین، ص۸۳.

[۶] رحیم روحبخش، «قیام گوهرشاد»، مجله زمانه، ۱۳۸۷، شماره ۷۵ و ۷۶.

[۷] برای شرح نسبتا تفصیلیِ این واقعه، ر. ک. به داود قاسم‌پور، «غم گوهرشاد»، مجله زمانه، ۱۳۸۴، شماره ۳۴.

[۸] داود قاسم‌پور، «غم گوهرشاد»، مجله زمانه، ۱۳۸۴، شماره۳۴، ص۵۱.

[۹] پیشین، ص۵۳.

[۱۰] خاطرات سیاسی سیدمحمدعلی شوشتری، به اهتمام غلامحسین میرزاصالح، تهران: کویر، ۱۳۸۰، ص۷۱ و ۷۲.

[۱۱] داود قاسم‌پور، پیشین، ص۵۱.

[۱۲] سینا واحد، واقعه مسجد گوهرشاد، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۴، ص۳۱۰.

[۱۳] کریم جعفری، پیشین.

[۱۴] حمید بصیرت‌منش، علما و رژیم رضاشاه، تهران: موسسه چاپ و نشر عروج، ۱۳۹۲، چاپ پنجم، ص۴۷۹.

[۱۵] پیشین.

[۱۶] سینا واحد، قیام گوهرشاد، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۶، ص۱۳۶.

[۱۷] پیشین، ص۳۰۴.

[۱۸] محسن صدر، خاطرات صدرالاشراف، تهران: وحید، ۱۳۶۴، ص۳۰۴.

[۱۹] ابراهیم صفایی، رضاشاه کبیر در آینه خارطرات، تهران، وزارت فرهنگ و هنر، ۱۳۵۵، ص۱۰۲ و ۱۰۲.

[۲۰] بیانات مقام معظم رهبری پس از بازدید از نمایشگاه «حماسه گوهرشاد»، ۸ فروردین ۱۳۹۶.

[۲۱] رحیم روحبخش، پیشین.

[۲۲] حمید بصیرت‌منش، پیشین، ص۴۵۳.

[۲۳] خاطرات سیاسی سیدمحمدعلی شوشتری، پیشین، ص۶۶.

[۲۴] روح‌الله موسوی خمینی، کشف اسرار، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا، ص۲۳۹.

نوشته های مشابه

بستن
بستن