واسطۀ اروپایی!

تنش در روابط ایران و غرب وارد مرحلۀ جدیدی شده است. با وجود کرنش غربگرایان داخلی در ایران در برابر امریکا و اروپا اما شاید هیچ‌گاه تا این اندازه ابهام و تیرگی بر تعامل ذهنی غرب با جریان‌هایی که برای تغییر در ایران به آنها امید داشته اند، سایه نینداخته است.


نویسنده: محسن خاکی

قرارداد برجام آنقدر برای طرف غربی مطلوب بود و حتی به‌گفتۀ مقامات آمریکایی و صهیونیست مکانیزمی برای کنترل جمهوری اسلامی در بلند مدت محسوب می‌شد که تا پیش از خروج ایالات متحده از برجام، بدبین ترین منتقدین برجام در داخل ایران نیز احتمال قوی خروج امریکا از این معاهده را منتفی می‌دانستند؛ هرچند عدم تعهد و عمل به برجام از سوی طرف‌های غربی هماره از سوی منتقدین به طرف ایرانی قرارداد گوشزد شده بود. در واقع در نظام هزینه فایدۀ ماندن یا خروج از برجام برای ایالات متحده، تعلیق تمام برنامۀ هسته‌ای ایران در قبال تنها رفع تحریم‌های ثانویه مرتبط با برنامه هسته‌ای با امکان افزایش تحریم‌ها در حوزه‌های دیگر مثل موشکی، منطقه‌ای و… این گمان را تقویت می‌نمود که ایالات متحده هیچ‌گاه از برجام خارج نشود.

اما اینکه چه شد آمریکا این توافق را ترک کرد را باید در طمع جمهوری خواهان امریکایی دانست که معتقدند اگر اوباما با روی گشاده توانسته است از دستگاه دیپلماسی فعلی ایران چنین نتیجه ای بگیرد، می توان با فشار و تهدید امتیازات بیشتری و توافقی عام تر شامل حوزه های موشکی، منطقه ای و… به دست آورد. این طمع انقدر وضوح دارد که مکرون رئیس جمهور فرانسه نیز در هوای یک توافق عام از برجامی که خود یکی از طرف های ان بوده انتقاد می کند.

بنابراین پیش بینی گذشتۀ منتقدین مبنی بر عدم خروج آمریکا از برجامصار راهبردی بود که غرب توانسته بود با آن بر یکی از حساس ترین ابزارهای قدرت ایران فائق بیاید و در مقابل از امری اعتباری با نام «تحریم» دست بردارد. رفتار سیاسی آمریکا در ترک برجام نقض پیش بینی منتقدین نیست؛ بلکه نشان دهندۀ شکاف عمیق «تشخیص» میان مجموعۀ نخبگانی منتقدین در داخل با توان محاسباتی مجموعۀ دولتیِ تصمیم گیر در موضوع سیاست خارجی مثل برجام و… است. نخبگان داخلی در هیچ تخیلی نمی توانستند باور کنند که مجموعه دولت در مقابل خروج آمریکایی، افزایش تحریم ها و وقت کشی اروپایی بدون هیچ واکنشی سیاست «صبر راهبردی» را در حالی برگزیند که وضعیت داخلی و به طور مشخص معیشت عمومی (تورم، گرانی، التهاب و…) در بدترین وضعیت پس از انقلاب اسلامی قرار دارد.

به بیان دیگر تا پیش از روزهای اخیر تفاوت دولت و منتقدین داخلی در ضعف و شدت مقابله با سیاست های ایالات متحده تلقی می شد، اما یک سال گذشته تا پیش از ۱۸ اردیبهشت (تصمیم شورای عالی امنیت ملی مبنی بر کاهش پلکانی سطح تعهدات برجامی) نشان داد در «نبرد تشخیص ها»، منتقدین انتظار این همه بی تصمیمی و بی عملی را نداشتند؛ دولتی ها تصور چنین رودست خوردنی را باور نمیکردند، امریکایی ها در شوک سکوت طرف ایرانی بودند و طرف اروپایی با کمال رضایت از وضعیت پیش آمده تلاش مینمود ژست دایگی خود را همچنان حفظ نماید.

اتفاق خروج آمریکا از برجام و بقای ایران در آن بهترین وضعیت ممکن برای غرب و بدترین آن برای ایران بود. انقدر بهت انگیز که هیچ تحلیل گری چنین رویدادی را پیش بینی نکرده بود. اما بیش از دو ماه قبل در اندرونی تصمیم گیری سیاست خارجی ایران، تشری راهبردی، دولت را از اغماء و ترس رویارویی با غرب خارج می کند. تصمیم به کاهش تعهدات منجر به خروج از برجام توسط ایران هرچند دیرهنگام است و کشور را در معرض آسیب قرار داده، اما پیام های مهمی را به برخی از طرف ها مخابره می کند:

پیام اول را به داخل ایران و کسانی مخابره می کند که راه حل مشکلات را در رفع تنش با غرب و به خصوص آمریکا می دانستند.

پیام دوم را جامعه جهانی دریافت می کند با این محتوا که جمهوری اسلامی قابل اعتماد، منطقی، اما صبور است؛

آنچه امریکا دریافت می کند این است که امکان پیشبرد اهداف و اعمال سیاست‌های خود در قبال جمهوری اسلامی از طریق مذاکره را برای همیشه از دست خواهد داد؛

و طرف اروپایی که همچنان سعی می کند پل چوبی و لرزان ماجرا باقی بماند به شدت آسیب میبیند.

این یعنی جمهوری اسلامی حتی در مخمصه هایی مثل پسابرجام ترامپی – اروپایی نیز می تواند ورق را به سود خود برگرداند. بسیاری این توانایی بازیابی یا بازسازی در سیاست خارجی ایران را به جایگاه ولایت فقیه در آن نسبت می دهند. هرچند که به احتمال فراوان شیب کاهش تعهدات به اعتقاد رهبر معظم انقلاب اسلامی بسیار تند از ان چیزی است که اکنون وجود دارد؛ اما آنچه آیت الله خامنه ای در کاهش تعهدات برجامی ایران انجام داده است، متقاعد کردن رانندۀ سیاست خارجی ایران به ادامۀ رانندگی در «بازی ترسوها» (Chicken Game) است. یعنی در حالی که ترس و انحراف رانندۀ ایرانی از جاده به دیوانۀ امریکایی  فرصت پیروزی داده بود، حالا ماشین ایرانی با خودروی امریکایی در لحظه ای شاخ به شاخ می شوند که جهان و حتی اروپا آمریکا را مقصر فاجعه میداند.

از این لحظه به بعد است که اروپا و امریکا درک دیگری از ایران می یابند؛ واسطۀ گرانبهایی چون ژاپن به عنوان حکومت «کُرنش کنندۀ پیشرفته» با دست رد قاطع ایران مواجه می شود و امکان هرگونه الگوگیری جمهوری اسلامی و ژاپونیزاسیون ایران نفی می شود، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، پیشرفته ترین پهپاد نظامی جهان را پس از ورود تنها ۵ کیلومتری به سرزمین ایران هدف قرار می دهد و با سینه ای ستبر مسئولیت اسقاط آن را بر عهده می گیرد و با تشکر و واکنش انفعالی رئیس جمهور ترامپ بخاطر عدم انهدام هواپیمای جاسوسی دیگر مواجه می شود؛ FATF تعلیق ایران از لیست سیاه را تمدید می کند و حالا زمان آخرین حرکت رُخ های اروپایی است که تا پیش از این از کنج صفحه ماجرا را تماشا می کردند.

INSTEX بیش از آنکه عملیات دیپلماتیک یا سیاسی برای حفظ برجام باشد، نمایشی برای تغییر صحنۀ تمام ایرانی این روزهای جهان است. واسطۀ اروپایی که هیچ تعلق خاطری به ایران ندارد باید کمی از حماسۀ ایرانی کاسته و اسطورۀ هماورد طلب ایرانی را با پایانی باز از چشم مخاطب جهانی بیندازد. یک پیشنهاد مالی که حتی ارز مورد استفاده برای واردات غذای حیوانات خانگی را در یک سال تأمین نمی کند در کنار توقیف نفتکش ایران در جبل الطارق به وسیلۀ کشوری ثالث می خواهد آمریکا را از شوک خارج کند. در حالی که به نظر می رسد اینستکس به عنوان اشانتیون FATF برای بقای ایران در برجام باشد آیا هنوز کسی در ایران به انتخابات ۲۰۲۰ امریکا و شکست ترامپ فکر می کند یا واسطۀ اروپایی را کور سوی حل معما می داند یا خیر؟

نوشته های مشابه

بستن
بستن