ایران و انگلیس؛ از اشغال و استعمار تا موازنه هزینه

مروری تاریخی تحلیلی بر روابط ایران و انگلیس

مواجهه انقلاب اسلامی و نظام سلطه، وارد فاز جدیدی از تحولات استراتژیک شده است. در‌حالی‌که تا پیش از این مقدرات نظام بین‌الملل در سفارت‌خانۀ چند امپراطوری خاص در سراسر جهان رقم می‌خورد، جمهوری اسلامی ایران توانسته است با اتکا بر نیروی داخلی و شبکه سازی از معتقدین به جبهه جهانی مستضعفین، همۀ منافع حیاتی قدرت های فرامنطقه ای را به چالش جدی بکشد و در هر زمان و مکانی که نیاز باشد برای آنها هزینه هایی متناسب ایجاد نماید. بررسی سیر روابط ایران و انگلیس از گذشته تا امروز در تبیین این تحول بزرگ در روابط بین‌الملل راهگشاست.


نویسنده: محسن خاکی

تعرضات ارضی انگلیس به ایران در قالب قراردادها

در پایان نبردهای ایران و روسیه در زمان فتحعلی شاه قاجار، انگلستان در انعقاد قراردادهای ننگین گلستان و ترکمنچای به ایران نقش اساسی داشت. در واقع در حالی که میان ایران و انگلیس عهدنامه مفصل (عهدنامه‌ای یکجانبه که انگلیس برای تأمین منافع خود بر ایران تحمیل نموده بود) برقرار بود به دلیل اتحاد میان دول انگلیس و روس، انگلستان از هرگونه کمکی برای مبارزه با اشغال نظامی ایران توسط روس‌ها در شمال کشور خودداری نمود. در این فضا و برخلاف مفاد عهدنامه مفصل، دولت انگلستان در حالی که سواحل دریای خزر در اشغال روسیه بود از هرگونه کمکی به ایران خودداری نمود و وزیر مختار این کشور با تهدید ایران موجب امضای قرارداد گلستان شد که در پی آن دربند، باکو، شیروان، قره باغ و قسمتی از طالش از خاک ایران جدا و به خاک روسیه ملحق شد و دولت ایران از کلیه دعاوی خود بر گرجستان و داغستان صرف‌نظر کرد.[۱]

پس از این در ماجرای حمله ترکمن‌ها به تحریک نیروهای انگلیسی و اشغال جزیره «آشوراده» و کشته شدن شماری از نیروهای روس حاضر در آن منطقه، امیرکبیر برای جلوگیری از اقدام روس ها علیه ایران و همچنین به جهت تهدیدات ناشی از همسایه غربی، امتیاز تفحص و از کشتی‌ها در خلیج فارس و دریای عمان را داد.[۲]

در سال ۱۸۵۷ میلادی، دولت انگلیس پس از اشغال نظامی بنادر خرمشهر، بوشهر و جزایر جنوبی خلیج فارس، همزمان با نیروهای کمپانی هند شرقی به جنوب ایران (خارک، بوشهر و خوزستان) حمله نمود. در این اشغال نظامی نیروهای هندی و همچنین سلطان عمان نیز نیروهای انگلیسی را همراهی می‌کردند.[۳] متعاقب این حمله، پیمان و معاهدۀ صلحی میان ایران و انگلیس با نام پیمان صلح پاریس منعقد گردید که مطابق آن ایران از ادعای حاکمیت نسبت به هرات صرف نظر کرده و این بخش به افغانستان ملحق شده و ایران موجودیت آن را به صورت رسمی مورد پذیرش قرار می‌دهد.

نقش انگلیس در جدایی بخشی از بلوچستان ایران

تحولاتی که در قرن ۱۹ میلادی در قاره اروپا روی داد، موجب گسترش میدان رقابت کشورهای اروپایی به دیگر قاره‌ها به خصوص آسیا شد. از سرزمین‌هایی که اهمیت زیادی برای دولت‌های اروپایی داشت، هندوستان بود. در جریان رقابت اروپایی‌ها (برای سلطه بر هندوستان)، سرزمین‌های مجاور آن به عنوان گذرگاه به منظور دسترسی برآن سرزمین، اهمیت خاصی یافت. از جمله این نواحی بلوچستان بود. انگلیسی‌ها که توانسته بودند دست دیگر رقیبان خود را از هندوستان کوتاه نمایند، تصمیم گرفتند برای امنیت بخشیدن به سرحدات هندوستان، منطقه حایلی (به اصطلاح کمربند امنیتی) در مرزهای جنوب غربی تشکیل دهند، و از این زمان سیاست استعماری انگلیس در شرق ایران و بلوچستان آغاز شد. با تأسیس سلسله قاجار، پادشاهان این سلسله در تلاش بودند تسلط خود را بر مرزهای شرقی کشور گسترش دهند. توجه دولت انگلیس به بلوچستان به عنوان کمربند دفاعی جنوب غربی هند و از طرف دیگر نگاه متمرکز شاهان قاجار به بلوچستان، موجب تقابل سیاست آن‌ها گردید. انگلیسی‌ها برای رسیدن به اهداف خود دست به هر اقدامی زدند و نقشه‌های گوناگونی به اجرا درآوردند، اما به دلیل عملکرد ضعیف حکومت قاجار در برابر دیپلماسی قوی انگلستان، سرانجام این انگلیسی‌ها بودند که توانستند قسمت مهمی از بلوچستان را به عنوان سپر دفاعی هندوستان از ایران جدا سازند.

اولین اقدام انگلیسی‌ها برای سلطه بر این منطقه ، تلاش آنها برای نظارت مستقیم بر نواحی شمال شرقی بلوچستان بود که با مقاومت و واکنش مردم و سرداران این نواحی همراه شد. اما از آنجا که انگلیسی‌ها سیاست سرکوب و اقتدار نظامی را روش کاملاً مطمئنی برای نظارت بر این منطقه نمی‌دانستند، درصدد برآمدند از راههای مسالمت آمیز، نفوذ خود را در منطقه تثبیت نمایند. بنابراین از خان کلات حمایت کردند و از عدم تسلط دولت ایران بر این مناطق استفاده نمودند و این امیرنشین را به عنوان یک ناحیه مستقل مطرح ساختند و با قراردادهایی که با حاکم آن بستند، تسلط خود بر این بخش از بلوچستان برقرار نمودند. پس از آن توافق حاکمیت قاجار به منظور تحدید و تعیین مرزهای بلوچستان و در نتیجه تشکیل کمیسیون‌های مربوط به تعیین محدوده‌های مرزی و حمایت انگلیسی‌ها از حاکم ‌ کلات، واگذاری سرزمین‌های وسیعی از ایران را به خان نشین کلات موجب شد.

امتیازات استعماری میان انگلیس و ایران

امتیاز رویتر و تالبوت، دارسی و…

قراردادی استعماری در ۱۸۷۲ میلادی که از سوی «میرزا حسین خان سپهسالار» صدراعظم ایران با «دو رویتر» انگلیسی امضا شد و به موجب آن احداث راه آهن از دریای خزر تا خلیج فارس و اداره گمرکات و استخراج کلیه معادن از جمله ذغال سنگ و نفت و آهن و سرب و کلیه منابع ثروت ملی ایران را با شرایطی ساده به مدت ۷۰ سال به او واگذار شد.[۴]

همچنین در سال ۱۸۹۰ میلادی امتیاز کامل نظارت بر تولید، فروش و صادرات توتون و تنباکوی ایران به ماژور تالبوت انگلیسی داده شد که در نهایت با فتوای مرجعیت شیعه و مقاومت عمومی در ایران این امتیازنامه لغو گردید.

در معاهده استعماری دیگری در سال ۱۹۰۱ میلادی مظفرالدین شاه قاجار امتیاز استخراج و بهره‌برداری از نفت در سراسر ایران به استثنای ایالات شمالی شامل گیلان، مازندران، گرگان، خراسان و آذربایجان برای مدت ۶۰ سال به دارسی واگذار کرد. در مثل قرارداد ۱۹۱۹ میان وثوق الدوله و دولت بریتانیا، تمامی امورات کشوری و لشکری ایران زیر نظر مستشاران انگلیسی و با مجوز آنان صورت می‌گرفت. البته با مخالفت‌های علما و مردم چنین قراردادی هرگز به مرحله اجرا نرسید و…

چنین نمونه‌هایی از تسلط اقتصادی و سیاسی انگلستان بر ایران که به دلیل نفوذ در سطوح مختلف حاکمیت در ایران اتفاق افتاده بود نشان می‌دهد که ایران در منظر انگلیس به منزلۀ طعمه‌ای اقتصادی یا معبری برای کنترل منطقه شرق آسیا و مدیریت بر هندوستان است.

در دورۀ پهلوی نیز عمق خباثت انگلیسی نسبت به ایران در ماجرای اشغال کشور در سال ۱۹۴۱ میلادی و در خلال جنگ جهانی دوم نمایان است. آنجا که با وجود اعلام بی طرفی ایران، انگلیس با اشغال جنوب کشور، شاه ایران را مجبور به استعفا و کناره گیری می‌کند. پس از آن در ماجرای ملی شدن صنعت نفت، انگلستان که از کسب سود فراوان محروم خواهد ماند اقدام به تحریم ایران و طرح شکایت در مجامع بین‌المللی می‌کند. مقاومت در برابر انگلستان سبب می‌شود تا بریتانیا و ایالات متحده که موج ضد استعماری در ایران را دریافت کرده‌اند، دولت محمد مصدق را سرنگون نمایند.

نقش ناوگان دریایی انگلیس در تفرقه در خلیج فارس

از ابتدای دوره قاجار ناوگان دریایی بریتانیا به بهانۀ سرکوب دزدان دریایی نفوذ خود را در خلیج فارس گسترش داد. این دولت در سال‌های ۱۸۰۹ و ۱۸۱۹م، طی دو لشکرکشی عمده موفق شد ضمن سرکوب دزدان دریایی، سرزمین‌های این منطقه را نیز به تصرف خود درآورد. بریتانیایی‌ها در سال ۱۸۲۱م به بندر لنگه و بندر چارک حمله بردند و به قتل و غارت اهالی آن حدود پرداختند، آن‌ها در راستای سیاست‌های استعماریشان با استقرار در خلیج فارس، شیوخ و امارت‌های جنوبی خلیج فارس را در حمایت خود قرار دادند و جزایر ایرانی را که در اجاره آنان قرار داشت، به عنوان بخشی از متصرفات این شیوخ تلقی نمودند. این دولت همچنین از اعمال حاکمیت ایران بر این جزایر جلوگیری به عمل آورد.[۵] به طوریکه با گستردش فعالیت‌های نظامی بریتانیا و افزایش نفوذ آن دولت در سواحل، بنادر و جزایر ایران، حاج میرزا آغاسی صدراعظم محمدشاه قاجار در سال ۱۸۴۰م صراحتاً اعلام کرد که تمام خلیج فارس و جزایر آن متعلق به ایران است.[۶] استعمار انگلیس پس از درک اهمیت استراتژیک منطقۀ خلیج فارس، همواره به دنبال ایجاد جای پایی در این منطقۀ مهم بود و ایران را هدف قرار داد؛ زیرا ایران به عنوان کشوری باستانی و تنها «دولت-ملت» حاضر در صحنۀ خلیج‌ فارس مانع رسیدن انگلیس به اهدافش بود؛ انگلیس نیز کوشید تا با اجرای پروژۀ ایران‌زدایی از منطقه و تجزیۀ کرانه‌های جنوبی خلیج‌ فارس از ایران، پایگاه‌های مورد نظر خود را ایجاد کند. تشکیل امارات متحدۀ عربی با کارگردانی انگلیس و جدایی بحرین از ایران، بخشی از برنامۀ لندن برای رسیدن به اهدافش در منطقۀ خلیج‌ فارس بود.بحرین، اکنون کشوری مستقل و از اعضای سازمان ملل متحد است و ایران استقلال و تمامیت ارضی این کشور را به رسمیت شناخته است.[۷]

این استراتژی در واقع بخشی از فرآیندی بود که بریتانیا پس از پی بردن به موقعیت استراتژیک جزایر سه گانه در خلیج فارس در پیش گرفته بود؛ در این برنامه حکومت بریتانیا به بهانه سرکوب دزدان دریایی و در لباس حمایت از منافع شیوخ منطقه توانست چند صباحی این جزایر را در اختیار خود بگیرد. امّا پس از استقرار ثبات نسبی سیاسی در کشور، حکومت وقت (قاجارها) درصدد بازگرداندن حاکمیت ایران بر این جزایر بر آمد. انگلیس‌ها برای حفظ حاکمیت خود بر این جزایر «پروژه ادعاسازی» را پی‌ریزی کردند که بر اساس آن قائل به مالکیت شیوخ عرب بر این جزایر شدند. در دوره پهلوی تلاش‌های دیپلماتیک ادامه داشت و در نهایت ایران برای رسیدن به این جزایر، در توافقی نانوشته از حقوق خود نسبت به بحرین چشم پوشی کرد.[۸]

روابط ایران و انگلیس پس از انقلاب اسلامی

روابط ایران و انگلیس بعد از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی شاهد تنگناهای منحصر به ‌فردی بوده که دلیل عمده آن عدم پذیرش واقعیات جدید بعد از انقلاب توسط انگلیسی‌ها و عناد آنان با نظام جمهوری اسلامی بوده است. از مهم‌ترین موضوعات این‌ دوره‌ می‌توان به‌ برنامه‌های دولت موقت انگلیس برای حمایت از عراق در جریان جنگ عراق علیه ایران اشاره نمود. از‌ جمله موارد دیگر تأثیرگذار در این دوره در روابط دو کشور می‌توان به ماجرای سلمان‌ رشدی و فتوای تاریخی امام خمینی (ره) در این باره اشاره کرد.

نکته مهم در تحلیل روابط ایران و انگلستان بعد‌ از انقلاب اسلامی دیدگاه‌ تقابلی‌ این کشور در ارتباط با ایران می‌باشد. از آنجایی که ظهور جمهوری اسلامی ایران در منطقه و سطح بین‌المللی مبتنی بر منافع بریتانیا نبود و ایران از ظرفیت تأثیرگذاری بر زیاده‌خواهی‌های انگلستان در‌ منطقه برخوردار بوده، این کشور همواره اهتمام خود را برای تضعیف یا تشدید فشار بر ایران به کار بسته است و این رویه خصومت‌آمیز همچنان با شدت ادامه دارد.

بررسی نوع تعامل‌ انگلیس‌ با‌ کشورمان طی مقاطع مختلف تاریخی مؤید وجود‌ دو‌ مؤلفه بنیادین و تأثیرگذار در روابط دو کشور می‌باشد. اول نگاه برهنه و منفعت‌طلبانه‌ای است‌ که‌ دولت انگلیس در تعامل با‌ ایران‌ دنبال می‌نماید‌، به‌ شکلی‌ که برای طرف ایرانی حساسیت‌برانگیز بوده‌ و حکایت‌ از نوعی تضاد منافع بین دو طرف دارد. دوم وجود نوعی بدبینی‌ شدید‌ و سوءظن قوی در میان بخش عمده‌ای‌ از توده‌ها و نخبگان ایرانی‌ نسبت‌ به اهداف و دسیسه‌های دولت انگلیس‌ که‌ ریشه در پیشینه تاریخی داشته و مانع درک واقعی شرایط و فضای روابط در زمان‌ حال‌ است. در واقع امکان ایفای نقش مخرب بریتانیا در حوزه منافع ملی ایران از جمله تحریک و همراهی این کشور با کشورهای حوزه خلیج‌فارس جهت اعمال‌ فشار‌ به ایران‌، تلاش دیپلماتیک انگلیس در همراه کردن سایر اعضای اتحادیه اروپایی علیه ایران، اعمال فشار در مجامع بین‌المللی‌ از جمله شورای امنیت و ۵+۱ در راستای افزایش هزینه‌های سیاسی و اقتصادی برای‌ کشورمان‌، نقش‌ انگلیس در همراه کردن آمریکا و تأثیرگذاری بر لابی‌های مخالف ایران در این کشور (همانند مقطع کودتا ۲۸ ‌‌مرداد‌ ۱۳۳۲ و نقش انگلیس در تغییر سیاست آمریکا از حمایت از جنبش ملی شدن‌ صنعت‌ نفت‌ تا مشارکت در کودتا)، همه از عوامل مؤید لزوم توجه جدی به روابط بین دو‌ کشور در مقطع فعلی و تلاش در ارائه الگوی سازنده و مناسب برای هدایت روابط‌ می‌باشد.[۹]

ایران و انگلیس؛ از «موازنه قوا» تا «موازنۀ هزینه»

در حالی که تا پیش از انقلاب اسلامی، ایران به صورت جزئی بارها مورد تجاوز و اشغال انگلستان قرار گرفته است و قراردادهای یکجانبۀ اقتصادی و استعماری سرنوشت ملّت ایران را در اختیار وزرای مختار و بازرگانان و سربازان بریتانیایی قرار می‌داد، انقلاب اسلامی توانست مدلی از توازن قوا را در منطقه و حیاط‌خلوت غرب ایجاد نماید که مبتنی بر احتراز از جنگ در عین تأمین حفظ کرامت خود و متحدینش در منطقه است. فارغ از آنچه در روابط ایران و انگلیس تا پیش از این در طول انقلاب اسلامی گذشته است؛ روزهای اخیر شاهد تحولی دیگر و معرفی مدل دیگری از تعامل در روابط ایران و غرب به خصوص انگلیس و آمریکاست.

ماجرای کاهش تعهدات ایران در برجام در کنار اسقاط پهپاد آمریکا و توقیف نفتکش انگلیسی در قبال تجاوز دریایی این کشور نسبت به حقوق ایران، زمانی در کنار یکدیگر معنا می‌یابد که دانسته شود، مقابله با انگلستان در انتهای دهۀ دوم از هزارۀ سوم بسیار سخت تر از تقابل با بریتانیا در زمان قاجار یا پهلوی است. به عبارت دیگر اگر برای شاهان قاجار این امکان وجود داشت که برای دفع شر انگلیسی به سیاست «نیروی سوم» پناه ببرند، یا اگر رضاشاه راه در امان ماندن از خبائث انگلیس را در سیاست بی‌طرفی و تمایل مخفیانه به آلمان می‌دانست؛ امروز جمهوری اسلامی در مقابل انگلستانی قرار گرفته است که نه نیروی سومی در عرض او می‌تواند ایران را پشتیبانی کند و نه دشمنی در تمام جهان ایران را از خباثت او حفظ خواهد کرد. آنچه در صحنۀ روابط بین‌الملل به سهولت قابل رؤیت است این نکته است که قدرت بریتانیا در کنار همۀ اتحادیه اروپا با همۀ عناصر قدرت ایالات متحده کلاف شده و در این اتحاد قدرت کشورهایی غیر مستقل در شرق نیز حضور دارند که می‌توانند عرصه و محیط بین‌الملل را بر جمهوری اسلامی بسیار سخت‌تر از گذشته نمایند.

از این رو هرگز نباید در تحلیل شرایط امروز جهانی از کاسته شدن عناصر قدرت بریتانیا یا غرب سخن گفت؛ بلکه آنچه «غربِ متحد در برابر ایران» را در تقابل با جمهوری اسلامی به چالش جدی کشانده نه کاهش عناصر و مؤلفه‌های قدرت دشمن، که بی اثری آنها در مواجهه با انقلاب اسلامی است. شاهد بر این مدعا کرنش بسیاری از کشورهای قدرتمند جهان در برابر ائتلاف غرب است که همچنان بر وجود روابط طولی و عرضی قدرت حول محور انگلستان و آمریکا صحه می‌گذارد. قدرت بریتانیای کبیر امروز ضرب در مولفه های قدرت اروپایی، آمریکایی و بعضاً آسیایی نیز شده است، اما همچنان از اثرگذاری بر رفتار انقلاب اسلامی ناتوان است.

توقیف نفتکش انگلیسی به فاصلۀ کوتاهی از اسقاط گرانترین پهپاد جهان از سوی نیروی دریایی سپاه پاسداران نشان می‌دهد نه تنها قدرت در منطقۀ خلیج فارس از سطح توازن عبور کرده و به تولید یکجانبۀ آن از سوی انقلاب اسلامی رسیده است، که انقلاب اسلامی حیاط خلوت غرب را به منطقه‌ای برای «سنجش تاب‌آوری غرب» مبدل کرده است تا در مواقع لزوم از تحمیل هزینه‌های ضروری بر آنها استفاده کند. این نکته به این معناست که توقیف آسان کشتی انگلیسی در خلیج فارس دارای اثرات بسیار قدرتمند ژئواستراتژیک در یمن، عراق، سوریه و حتی فلسطین خواهد بود. «موازنۀ هزینه» در خاورمیانه به این معناست که اگر رژیم صهیونیستی در عملیاتی دزدانه مناطقی از سوریه را هدف موشک قرار داده و به سرعت از صحنۀ درگیری می‌گریزد، جمهوری اسلامی این توان را دارد که نفتکش یکی از قدرتمندترین ارتش‌های فرامنطقه‌ای جهان را توقیف کرده و مطابق قوانین داخلی خود دربارۀ آن تصمیم‌گیری کند.

الگوی رهبری نبرد

اتفاق دیگری که با تغییر عناصر استراتژیک قدرت در منطقه رخ داده این است که مطابق همۀ بحران‌ها و تنش‌های پیشین مثل سوریه، عراق، یمن، برجام و… گرچه جمهوری اسلامی آغازگر بحران یا تنش نبوده، اما در اقداماتی که اکنون به یک روند شبیه شده، این توانایی را پیدا کرده است که رهبری اقدامات سخت و نرم غائله را در اختیار گرفته، مدت زمان نبرد را تعیین کند، آن را به وسیله‌ای برای تبیین منطق و گفتمان خود در جهان مبدل کند و در نهایت با احترام و عزت، ماجرا را به سود خود پایان دهد.

این یعنی جمهوری اسلامی توانسته است با صرف کمترین هزینه و بدون شلیک شدن حتی یک گلوله به سمت او، الگوی رهبری نظام بین‌الملل را در سیاست، اقتصاد و نبرد نظامی به چالش جدی بکشد. بنابراین، پس از اسقاط پهپاد آمریکا و توقیف نفتکش انگلیس می‌توان از عصری جدید در منطق روابط بین‌الملل سخن گفت. در این منطق جدید سطح تحمیل هزینه بر غرب آنقدر گسترده، عمیق و در دسترس است که رهبر حزب الله لبنان پیش از آغاز هرگونه نبردی به صورت تصویری (از روی نقشه) نقاط ضعف رژیم صهیونیستی را به ایشان یادآور شده و به دشمن آدرس نقاط ضعف و حساس او را می‌دهد! این نکته به معنای عبور از وضعیت توازن قوا در منطقه و آغاز رهبری مقاومت بر همۀ نبردهای چند‌وجهی در آینده است.

روابط بین‌الملل بر خلاف گذشته بر مبنای قدرت‌ قطب‌ها تعیین نمی‌گردد، روابط به صورت ائتلافی و محوربندی شده درآمده و دست برتر از آن محوری است که نه گزینه‌های قدرتش متعدد باشد، بلکه ساخت درونی و مفصل‌بندی مقاوم‌تری داشته باشد. به طور مثال ائتلاف جمهوری اسلامی و همپیمانانش پس از سلسله جنگ‌های ۳۳ روزه، ۵۴ روزه، ۲۲ روزه و… از سال ۲۰۱۱ درگیر نبردهای سهمگین در منطقه شده‌اند که نتیجۀ آن تقویت محور، افزایش عمق استراتژیک با حداقل هزینه و تلفات ممکن بوده است. در طرف مقابل اما صرف موضوع برجام یا توقیف نفتکش انگلیسی نمی‌تواند منجر به بوجود آمدن وحدت رویه در میان اعضای ائتلاف غربی بشود. بر این اساس به نظر می رسد سرنوشت تحولات سیاسی استراتژیک در سطح جهان و منطقه را باید در مدیریت کلان و اقتضائی جمهوری اسلامی و همپیمانانش دید. اینکه انگلستان ناتوان از تأمین امنیت کشتی‌های تجاری‌اش دست به دامان چند کشور اروپایی برای تشکیل ائتلاف تامین امنیت در خلیج فارس می شود یعنی انقلاب اسلامی ایران در کنار جبهۀ مستضعفین کاملا بر بازی هزینه‌ها سوار است.

پی‌نوشت‌ها

[۱] . سر دنیس رایت، دو قرن نیرنگ: داستان تلخ سیاست استعماری انگلیس در ایران، تألیف و ترجمه: محمود طلوعی، تهران: نشر علم، ۱۳۸۰، ص ۴۱
[۲] . محمود محمود، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس، تهران، نشر اقبال، ۱۳۵۲، ج دوم صفحات ۴۵۹ تا ۴۵۷
[۳] . شمیم، علی‌اصغر؛ ایران در دوره سلطنت قاجار، تهران، افکار، ۱۳۷۴، چاپ پنجم، ص ۲۳۳ و هوشنگ مهدوی، عبدالرضا؛ تاریخ روابط خارجی ایران از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ جهانی دوم، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۸، چاپ چهاردهم، ص ۲۷۵.
[۴] . مهدوی، عبدالرضا هوشنگ، همان، صص ۲۷۶، ۲۷۵
[۵] . نجفی فیروزجایی، عباس (۱۳۸۷). «روند شکل‌گیری دعاوی‌ امارات‌ متحده عربی در قبال جزایر سه گانه»، مجله راهبرد، ش۴۷؛ ص۱۴۱
[۶] . ناطق، هما؛ ایران در راهیابی فرهنگی‌(۱۸۳۴-۱۸۴۸م)، لندن‌، انتشارات‌ پیام‌، ۱۳۶۷، صص ۸۸-۸۹
[۷] .فرهمند، علی؛ کارگردانی انگلیس در تجزیه بحرین از ایران؛ تاریخ روابط خارجی » تابستان ۱۳۸۶ – شماره ۳۱، ص۱۴۴
[۸] .علی زاده محمد حسین و خاتمی مسعود؛ مناقشات ایران و انگلیس بر سر مالکیت ایران بر جزایر سه گانه؛ تاریخ نو ، بهار و تابستان ۱۳۹۲، سال سوم، شماره ۵، صص ۱۱۲-۱۱۴
[۹] .صاحبی، محمد؛ روابط ایران و بریتانیا، چالش‌های گذشته و حال، سیاست خارجی » تابستان ۱۳۹۱، سال بیست و ششم – شماره ۲، صص۴۳۱-۴۳۳

نوشته های مشابه

بستن
بستن