مذاکره یعنی شکست!

تبیین بیانات رهبر معظم انقلاب در ابتدای درس خارج فقه 26 شهریور 98

نویسنده: محسن خاکی

مطالعات برخی پژوهشگران[۱] نشان می‌دهد که هرگاه رؤسای جمهور آمریکا در مسیر «زیان» قرار گرفته‌اند، تصمیمات پرهزینه‌تری گرفته‌اند تا راه ضرر بزرگتر مسدود شود. به طور مثال در ماجرای گروگان‌های امریکایی در ایران، «کارتر» با وجود مخالفت وزیر خارجه و مشکلات موجود، دستور عملیات آزادسازی نظامی را صادر می‌کند؛ «بوش» حمله به عراق را با وجود هزینه‌های بسیار آن بر احتمال جدایی صدام از ائتلاف غرب ترجیح می‌دهد؛ در طرف دیگر نیز رهبران آمریکا در مسیر «سود»، گزینه‌ای انتخاب می‌کنند که مخاطره کمتری داشته باشد، مانند عدم حمایت از فرانسه در بحران سوئز یا دادن ویزا به شاه مخلوع ایران پس از انقلاب اسلامی.

در مورد اخیر جمهوری اسلامی امّا به نظر می‌رسد، تصمیم به مذاکره در واقع انتخاب گزینه پرمخاطره‌تر برای جلوگیری از ادامه  ضرر بیشتر باشد. سیاست فشار حداکثری به ایران به جای حمله و فشار نظامی برای ایالات متحده گزینه‌ی «سخت‌تر» است؛ زیرا پس از جنگ جهانی دوم و حمله اتمی به ژاپن، آمریکا عادت کرده است که درخواست‌هایش در جامعه بین الملل را با زبان زور و نظامی مطالبه نماید. چرا که برای پرستیژ بین المللی امریکا درخواست از دولت ضعیف‌تر در قالب مذاکره اساساً مطرح نمی‌شود. مورد جمهوری اسلامی امّا ثابت می‌کند اگر سیاست فشار حداکثری موجب تحمیل خساراتی برای ایران شده است، امّا متضرر و بازنده اصلی این میدان آمریکا است که مجبور است درخواست‌هایش از ایران را صرفاً در قالب مذاکره دنبال نماید. زیرا امریکا از پیروزی بر ایران فعلاً به پذیرش مذاکره توسط جمهوری اسلامی اکتفا نموده است.

بدیهی است که رهبری هوشمند در ایران به نیکی دریافته است که انتخاب سخت برای امریکا نه تهاجم نظامی که پذیرش شکست در نبرد پرستیژهاست و حال که آمریکا در مسیر ضرر و شکست قرار گرفته است، باید با سرعت به همین راه ادامه داد. از این رو پذیرش مذاکره از سوی ایران به منزله بُرد مقطعی امریکا خواهد بود و هرگونه مذاکره‌ای در زمان فعلی یعنی ورود ایران در مسیر ضرر و خروج امریکا از این مسیر.

حوادث در غرب آسیا با سرعت و عمقی مثال زدنی با وجود کمترین سطح دخالت و هزینه ایران به سود جمهوری اسلامی در حرکت است؛ درک همه جانبه امریکا از این اتفاق است که عطش او را برای توقف این مسیر در قالب حتی یک گفتگوی کوتاه در راهروهای مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک شدت بخشیده. در چنین شرایطی مذاکره نکردن می‌تواند اهداف سیاسی، نظامی و حتی اقتصادی ایران را بیش از پیش در دسترس قرار دهد. یکی از مهم‌ترین این موفقیت‌ها کاهش هر روزه وابستگی کشور به نفت بر اثر تحریم‌هاست.

از سوی دیگر مذاکره با ایالات متحده به چند دلیل روشن غلط است:

۱)     تجربه مذاکره با غرب پس از انقلاب اسلامی هیچ گاه مثبت نبوده است؛ حتی در بهترین شرایط و روابطی که برخی جریانات داخلی در قدرت با دولت اوباما برقرار کردند نیز، هرگز رخداد قابل دفاعی واقع نشده است. در حالی که دولت «اوباما» با عمل به وعده‌هایش می‌توانست دست برتر غربگرایان در سیاست ایران را برای سال‌های طولانی تضمین نماید، اما خلف وعده او و دستاورد «تقریباً هیچ» آن زمان ثابت کرد که تغییر دولت‌ها در آمریکا هیچ معنایی برای تغییر سیاست در قبال ایران ندارد.

۲)     مذاکره با امریکا و موکول کردن حل همه مشکلات به آن، مصادف است با ایجاد حالتی از «تعلیق» در تمام بخش‌های کشور که شکست قطعی مجدد مذاکرات نیز منجر به سرخوردگی سیاسی بخشی از مسئولین و مردم و در نتیجه اضرار دیگری به کشور می‌شود که فرمودند «من جرب المجرّب حلّت به الندامه»

۳)     مذاکره مجدد جمهوری اسلامی با امریکا در شرایطی که حزب الله لبنان به الگوی عزت مندانه ای از «موازنه رعب» با دشمن صهیونیستی دست یافته است؛ حشد الشعبی بر تمام دشمن تکفیری پیروز شده است؛ انصارالله یمن معادلات جهانی را بر هم زده است و… به مثابه ضربه‌ای اساسی بر پیکره محور مقاومت است؛ زیرا این استاندارد دو گانه ای است که مذاکره با آمریکا برای ایران مفید و برای حزب الله مضرّ باشد! در نتیجه تأثیری سوء بر وجهه سیاسی و اعتقادی انقلاب اسلامی خواهد داشت.

۴)     شرایط فعلی کشور سبب ترک اعتیاد بخش اقتصادی ایران به نفت، وابستگی به خارج و اتکا به نیروی خارجی است. در این وضعیت با وجود همه سختی‌ها و مشکلات پیش آمده، اما می‌توان به فردای کشور به شدت امیدوار بود؛ در غیر اینصورت همچنان در مسیر اعتیاد به رانت نفتی حتی بخش‌های فرهنگی نیز تباه خواهند شد.

۵)     در نهایت اینکه شرایط بین الملل و اظهارات رهبران غربی نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی و ملّت ایران، بخش عمده مسیر مقاومت در برابر غرب را پیموده است و هم اینک در فاز پایانی این نبرد قرار دارد. بدیهی است که آمریکا و غرب بیش از این توان و امکان فشار بر جمهوری اسلامی را ندارند، اما ملّت ایران تاب آوری بسیار بیش از این را نیز دارند. همه معادلات به سود ایران در جریان است و هر گونه بازگشت از این مسیر به معنای «صفر کردن» همه مجاهدت‌ها و تلاش‌هایی است که تا انتهای این مسیر صورت گرفته است.

[۱] . McDermott, Rose (1998), Risk-Taking in International Politics, Prospect Theory and American Foreign Policy, US: University of Michigan Press

برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن