فضای گفتمانی مابعد انقلابی جامعه‌ی ایران

صورت‌بندی گفتمان‌ها در ایران بعد از انقلاب

 


نویسنده: محمد آقابیگی کلاکی

در حالی که در یک سو، مشارکت‌ها و انتخاب‌های سیاسی، مبتنی بر نقش توده و بدنه‌ی اجتماعی در قالب عامل شکاف‌های اجتماعی فعال جامعه تعریف می‌شود؛ سوی دیگر تأثیرگذار در این مسئله، عامل گفتمان‌های فرهنگی و سیاسی است که وظیفه‌ی شکل‌دهی تئوریک به خواسته‌های قطب‌ها و طرفین آن شکاف‌ها را به انجام می‌رساند. به عبارت دیگر، گفتمان‌های فرهنگی‌سیاسی، از یک سو، از متن واقعیت اجتماعی برمی‌خیزد و خواسته‌ها و منافع قشر یا طیف خاصی از جامعه را نمایندگی می‌کند و از سوی دیگر، در جهت نهادینه‌سازی و عمومیت بخشیدن به آن‌ها و احیاناً معرفی آن‌ها به عنوان خواسته‌ها و منافع همه یا بخش اعظمی از جامعه و در یک کلام، تبدیل آن به بخشی از فرهنگ و زیست اجتماعی جامعه (که از آن به گفتمان غالب یا هژمونیک جامعه می‌توان تعبیر نمود) تلاش می‌کنند. از این حیث، می‌توان رابطه‌ی میان گفتمان‌های فرهنگی‌سیاسی و واقعیت‌های اجتماعی را دوسویه و متقابل تحلیل نمود؛ به صورتی که در حالی که گفتمان‌ها از واقعیت اجتماعی ناشی می‌شوند، از سوی دیگر، به واقعیت اجتماعی نیز شکل می‌دهند و آن را بر اساس ایده‌های خود تغییر می‌دهند و با خواسته‌ها و اهداف خود همسو می‌سازند.

این گفتار در صدد است ضمن بررسی گفتمان‌های موجود در عرصه‌ی فرهنگی و سیاسی جامعه‌ بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، صورت‌بندی و نحوه‌ی حضور آن‌ها در انتخابات پیش‌ رو و موقعیت آن‌ها را مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهد.

گفتمان‌ها، اجزا و عناصر آن

یکی از مسائل اصلی در تحلیل گفتمان‌ها، اجزا و عناصر اصلی تشکیل‌دهنده‌ی گفتمان‌هاست که نقش ویژه‌ای در تعریف ماهیت آن و متمایز ساختن آن با دیگر گفتمان‌ها دارد. در این باره گفته می‌شود هر گفتمان از یک مفهوم محوری، کلیدی و اساسی برخوردار است که در واقع هسته‌ی نظری آن را تشکیل می‌دهد و در قلب مفهومی آن جای دارد و از آن به عنوان «دال مرکزی»[۱] نام برده می‌شود. اهمیت این مفهوم محوری و مرکزی در این است که سایر مفاهیم و اصول گفتمان، در ارتباط و تناسب با آن و در جهت حفظ و تقویت آن مفصل‌بندی می‌شوند و معنا می‌یابند.

همچنین راهبردهای عملی هر گفتمان در عرصه‌ی اجتماعی نیز معطوف به این مفهوم مرکزی و تحقق آن خواهد بود. به عبارت دیگر، تمامی تلاش‌ها و فعالیت‌های هر گفتمان، اعم از نظری و عملی، در جهت حفظ و تقویت این مفهوم مرکزی و هدف غایی و تحقق آن است. برای تحقق این امر، هر گفتمان از اصول نظری و مفاهیمی فرعی بهره می‌گیرد که علاوه بر حفظ و تقویت آن مفهوم مرکزی، در جهت تمایز آن با سایر گفتمان‌ها (که به عنوان گفتمان رقیب شناخته می‌شوند) و پرهیز از پذیرش اصول آن‌ها یا استحاله در آن‌ها دارای کارکرد است. این مفاهیم در دو دسته‌ی «زنجیره‌های ایجابی»[۲] و «زنجیره‌های سلبی یا تمایزی»[۳] قابل شناسایی هستند.

فضای گفتمانی مابعد انقلابی جامعه‌ی ایران: از گفتمان‌های غرب‌گرا تا گفتمان انقلاب اسلامی

در باب فضای گفتمانی بعد از انقلاب ایران و به ویژه گفتمان‌هایی که در عرصه‌ی اجتماعی برای برهه‌هایی مسلط شده‌اند، می‌توان گفت در حالی که در فضای استبدادی و توتالیتر قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، گفتمان‌های چندانی در عرصه‌ی فرهنگی و به ویژه سیاسی امکان ظهور و بروز ندارند و همه‌ی جریان‌ها و گروه‌های موجود به ویژه در سال‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی از یک سوی به علت این فضای استبدادی و از سوی دیگر در جهت هم‌گرایی برای مبارزه با این فضا و نظام شاهنشاهی (که عملاً نقاط تمایز میان آن‌ها را غیرقابل رؤیت و نامحسوس می‌ساخت) وجود نداشتند و عرصه‌ی سیاسی جامعه در انقطاعی آشکار با بافت فرهنگی و اجتماعی آن روز، میدان تاخت‌وتاز گفتمان‌های برساخته‌ی درباری و مبتنی بر ناسیونالیسم از یک سو و غرب‌گرایی از دیگر سوی بود و عرصه‌ی فرهنگی و اجتماعی نیز در ابعاد غیررسمی آن، عرصه‌ی حضور گفتمان سنتی و دینی به حساب می‌آمد؛ اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، از یک سوی به علت فروپاشی نظام استبدادی پیشاانقلاب و گفتمان آن و هجمه به دال‌های مرکزی آن (از جمله ضدیت با ناسیونالیسم و غرب) و مبارزه‌ی آشکار با آن‌ها که یکی از پیامدهای عمده‌ی این فروپاشی سر برآوردن انواعی از گفتمان‌ها و خرده‌گفتمان‌هایی بودند که در لوای این دال‌های مرکزی سرکوب شده بودند و از جمله‌ی آن‌ها باید به فرهنگ‌ها و هویت‌های قومی و زبانی ایران اشاره کرد که در بیش از نیم‌قرن و از ابتدای روی کار آمدن رضاخان و تحت سیاست‌های استبدادی و استعماری او سرکوب شده بودند، اشاره کرد. همچنین به علت عرصه و فضای باز سیاسی، که امکان و مجال عرضه و بروز گفتمان‌های غیر را فراهم می‌آورد، شاهد شکل‌گیری گفتمان‌های فرهنگی‌سیاسی متعدد و حضور آن‌ها در جامعه بوده‌ایم.

مسئله‌ی دیگری که تکثر گفتمان‌های فرهنگی‌سیاسی را به ویژه از دهه‌ی هفتاد به بعد تشدید نمود، به تغییرات اجتماعی‌ای مربوط می‌شود که در این برهه در جامعه روی داده است و از آن جمله می‌توان و باید به تحولات ساختاری اجتماعی ناشی از اجرای برنامه‌های توسعه در لوای شعار سازندگی و میدان دادن به گروه‌هایی با ارزش‌های مغایر با بافت و بدنه‌ی دینی جامعه اشاره کرد که طیف و گفتمان خاصی را در جامعه، با خواسته‌ها و منافع ویژه‌ای، در عرصه‌ی فرهنگی و سیاسی پدید آورد. از آنجایی که در فضای اجتماعی نوپدید، به علت تغییرات ارزشی در ابعادی از جامعه، این گروه‌ها به عنوان گروه مرجع برای بخشی از جامعه تشخیص داده می‌شوند، گفتمان آن‌ها امکان ظهور و بروز و تأثیرگذاری اجتماعی در برهه‌هایی ویژه از تاریخ انقلاب اسلامی را از خود نشان داده است.

بر اساس آنچه گفته شد، می‌توان دوران بعد از انقلاب اسلامی را با ویژگی تعدد و تکثر گفتمان‌های فرهنگی و سیاسی تشخیص داد. با این حال، اما عمده‌ی گفتمان‌های فرهنگی و سیاسی‌ای که در یک بررسی عمیق‌تر و با تشخیص رهیافت و جهت‌گیری نهایی آن‌ها به زیست اجتماعی و به عبارتی شناخت اهداف و مطلوبیت‌های اجتماعی، می‌توان غیریت و تعارض آن‌ها با گفتمان اصیل انقلاب اسلامی را به وضوح تشخیص داد، دارای وجوه مشترک چندی (اعم از اینکه این اشتراکات در دال مرکزی آن‌ها باشد یا زنجیره‌های سلبی و ایجابی آن‌ها) با یکدیگر هستند که همین مسئله در بسیاری از مواقع، همکاری و همسویی این گفتمان‌های به ظاهر متفاوت را در عرصه‌ی عمل اجتماعی، به دنبال داشته است.

از سوی دیگر، باید توجه داشت از آنجایی که این گفتمان‌ها برای رسیدن به قدرت، به ویژه در عرصه‌ی سیاسی، ناچار از ایجاد همخوانی و نوعی انطباق با ارزش‌های اجتماعی بدنه‌ی دینی جامعه هستند، در رقابت‌های سیاسی عمدتاً از بیان مواضع و تبلیغ آشکار خواسته‌ها و ارزش‌ها و اصول گفتمانی خود ابا دارند و ناچار به پوشش‌گیری از ارزش‌های دینی جامعه هستند. همین مسئله، تشخیص «غیریت» و در نهایت تعارض آن‌ها با انقلاب اسلامی و گفتمان اسلام اجتماعی در مقابل اسلام فردی را دشوار می‌سازد.

یکی از وجوه عمده‌ی اشتراک این گفتمان‌ها که در عرصه‌ی سیاسی جامعه در لوای دو گفتمان سازندگی و اصلاحات نمود آشکار یافت و در مقابل یکی از عمده تمایزهای این گفتمان‌ها و گفتمان انقلاب اسلامی که در ادبیات حضرت امام خمینی و رهبر معظم انقلاب از آن به «اسلام ناب» تعبیر شده است؛ چگونگی مواجهه با غرب است. این مسئله هنگامی از اهمیت اساسی برخوردار می‌شود که «غیریت» اصلی انقلاب اسلامی در گفتمان غرب مدرن متجلی می‌شود و غرب نیز به ویژه پس از پایان رقابت‌های ایدئولوژیک درون‌گفتمانی که با فروپاشی بلوک شرق روی داد، به صورت ویژه‌ای «غیر» گفتمانی خود را در اسلام و در رأس آن، اسلام شیعی و تجلی عملی آن، در حکومت جمهوری اسلامی مستقر در ایران، تعریف نموده است.

گفتمان‌های رقیب اسلام ناب یا همان گفتمان اصیل انقلاب اسلامی، علاوه بر آنکه غرب و تمدن مدرن را رقیب گفتمانی و تمدنی اسلام و انقلاب اسلامی قلمداد نمی‌کنند، با رویکردی خوش‌بینانه نسبت به آنکه از سوی تکنوکرات‌ها و غرب‌گرایان این جریان‌ها ابراز می‌شود و در بسیاری از موارد به شیفتگی و ولع نسبت به آن تبدیل می‌شود، سرنوشت و غایت انقلاب اسلامی را در افق غرب و توسعه‌محوری، به سبک و سیاق آن، جست‌وجو می‌کنند.

به عبارت دیگر، در چارچوب ادبیات تحلیل گفتمان، می‌توان گفت در حالی که غرب و تمدن مدرن در محدوده‌ی زنجیره‌های سلبی گفتمان انقلاب اسلامی تعریف می‌شود، در گفتمان‌های مغایر با آن، این مسئله نه تنها از زنجیره‌ی ایجابی آن محسوب می‌شود، بلکه به نظر می‌رسد با کاوش عمیق‌تر، می‌توان غرب و تمدن مدرن را در قلب مفهومی و هسته و دال مرکزی این گفتمان‌ها مشاهده کرد که از طریق زنجیره‌ی ایجابی توسعه، در صدد تحقق آن برمی‌آیند.

در سوی دیگر تحلیل این گفتمان‌ها، در حالی که اسلام در مفهوم و تفسیر حداکثری آن، که همه‌ی شئون زندگی انسان اعم از فردی و اجتماعی (شامل فرهنگ، اقتصاد و سیاست) را در بر می‌گیرد، اصل اساسی و دال مرکزی گفتمان انقلاب اسلامی و رویکرد تئوری‌‌پردازان آن و در رأس آن‌ها، حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه) و رهبر معظم انقلاب اسلامی تشکیل می‌دهد؛ در صورت‌بندی نهایی گفتمان‌های رقیب و به ویژه گفتمان‌هایی که بر مسند قدرت سیاسی کشور در برهه‌ای از تاریخ انقلاب نشسته‌اند و با تلقی تبدیل شدن به گفتمان برتر و هژمونیک و غلبه بر گفتمان انقلاب اسلامی و خارج کردن آن از میدان تأثیرگذاری‌های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، مواضع خود را آشکارا بیان کرده‌اند و نقاب از چهره‌ی خود برداشته‌اند و از جمله‌ی آن‌ها باید به گفتمان اصلاحات، به ویژه در فاصله‌ی سال‌های ۷۸ تا ۸۲ و نیز برخی چهره‌های کارگزاران سازندگی اشاره داشت که قرابت، اشتراک و تداوم گفتمانی آن‌ها با یکدیگر حداقل بعد از گذشت چند سال و با توجه به هم‌بستگی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی آن‌ها در سال‌های اخیر، دیگر چندان امر عجیب و غیرقابل درکی نیست.

به باور آن‌ها،‌ دین اسلام و به ویژه آموزه‌های اجتماعی آن، در وجوه مختلف، از شأنی ایجابی برخوردار نیست و اساساً این گفتمان‌ها به این مسئله اعتقادی نداشته‌اند. مواضع علنی و سیاست‌گذاری‌های عملی آن‌ها در اداره‌ی کشور و برنامه‌ریزی برای آن، به وضوح نشان از این مسئله دارد که این گفتمان‌ها در بهترین حالت، دین را امری فردی و شخصی تلقی می‌کنند و شئون اجتماعی و تمدنی زندگی را از شمول و سیطره‌ی دین خارج می‌دانند و از این روی، رویکردی سکولار دارند.

این رویکرد سکولار خود را در اداره‌ی عملی جامعه، در شئون فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، در پیروی از دستورالعمل‌ها و شیوه‌های غربی و برگرفته‌شده از سکولاریسم نهادینه‌شده در غرب مدرن متجلی می‌سازد. ادبیات و مفاهیمی که جریان‌های مذکور در فاصله‌ی سال‌های حضور رسمی خود در عرصه‌ی سیاست در جامعه و عرصه‌ی عمومی و نیز پس از آن، در عرصه‌های محدودتری نظیر نشریات تخصصی و کتب و مقالاتی که از سوی روشن‌فکران و تئوری‌پردازان این گفتمان‌ها منتشر می‌شود، این رویکرد آن‌ها را اثبات و آشکار می‌‌کند.

«غیریت» این گفتمان‌ها با گفتمان انقلاب اسلامی و تضاد آن‌ها با روح دینی و اسلامی آن، خود را در کلام رهبر معظم انقلاب به عنوان یک «انحراف» نشان می‌دهد؛ به گونه‌ای که ایشان در سخنرانی خود در جمع دانشگاهیان دانشگاه علم و صنعت در سال ۱۳۸۷، انحراف گفتمان‌های فوق‌الذکر را از اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی، با تکیه‌ی آن‌ها بر سکولاریسم و نیز هجمه به ارزش‌های اسلامی و انقلاب، مورد تأکید قرار دادند:

«انحراف در هدف‌ها، در آرمان‌ها، در جهت‌گیرى‌ها را باید مراقبت کرد که پیش نیاید و این چیزى است که ما در طول این سال‌هاى طولانى ‌ـ‌به خصوص بعد از جنگ و بعد از رحلت امام‌ـ‌ درگیرش بودیم؛ جزء درگیرى‌هاى اساسى در این دو دهه‌ى گذشته، یکى همین بوده، تلاش‌هاى زیادى شده است براى اینکه جمهورى اسلامى را از روح و معناى خودش خارج کنند. تلاش‌هاى زیادى کرده‌اند؛ به شکل‌هاى مختلف؛ چه در زمینه‌هاى سیاسى، چه در زمینه‌هاى اخلاقى، چه در زمینه‌هاى اجتماعى؛ از اظهاراتى که شده و حرف‌هایی که زده شده. ما یک دوره‌اى را هم مشاهده کردیم که در مطبوعات ما رسماً، علناً، جدایى و تفکیک دین از سیاست را اعلان کردند! اصلاً مسئله‌ى یکى بودن دین و سیاست را که اساس جمهورى اسلامى و اساس حرکت عمومى مردم بود، زیر سؤال بردند. از این بالاتر؟! در دورانى، در مطبوعات ما دیده شد که صریحاً، علناً، از رژیم ظالم، جبار و سفاک پهلوى دفاع شد.»[۴]

گفتمان انقلاب اسلامی در چند دهه‌ی اخیر، شاهد تحولاتی چند و افزودن زنجیره‌های سلبی و ایجابی متعددی برای تعین‌بخشی به هسته‌ی مرکزی و نیل به اهداف خویش، به ویژه با گفتمان‌سازی‌های رهبر معظم انقلاب بوده است. این الزامات گفتمانی عمدتاً از سوی گفتمان‌های رقیب، که ذکر آن‌ها گذشت‌ ‌ـ‌در حالی که در درون حاکمیت جمهوری اسلامی فعالیت می‌کردند و علی‌القاعده باید به آن‌ها تن می‌دادند‌ـ‌ یا نادیده گرفته شده و یا در چارچوب پارادایم معرفتی و متناسب با مقتضیات گفتمانی‌شان، مصادره به مطلوب شده است. از جمله‌ی این موارد، در بیش از دو دهه‌ی اخیر، می‌توان موارد زیر را مورد اشاره قرار داد:

۱. مسئله‌ی «تهاجم فرهنگی» به عنوان زنجیره‌ی سلبی در مقابله با فرهنگ غربی.

۲. طرح گفتمان عدالت در ابتدای دهه‌ی هفتاد در مقابل رویکرد ضدعدالت و توسعه‌گرای دولت سازندگی؛ به ویژه مبتنی بر سیاست‌های تعدیل اقتصادی که مفهوم عدالت را به حاشیه رانده است و توسعه را مقدم بر آن می‌شمرد. این گفتمان، بر هم‌گامی و هم‌زمانی و حتی تقدم عدالت ‌ـ‌و البته در مفهومی بسیار گسترده‌تر از آنچه در اندیشه‌ی مادی غرب در این باره تصور می‌شود‌ـ بر توسعه تأکید داشت.[۱]

۳. طرح گفتمان «مردم‌سالاری دینی» به عنوان نقیض لیبرال‌دمکراسی مورد تأکید گفتمان اصلاح‌طلبی، به عنوان یکی از زنجیره‌های ایجابی گفتمان انقلاب اسلامی.

۴. طرح مفهوم «جنبش نرم‌افزاری» به ویژه در حوزه‌ی علوم انسانی و اجتماعی برای نظریه‌پردازی در جهت عینیت‌بخشی و به عمل درآوردن مقاصد و اهداف اجتماعی گفتمان انقلاب اسلامی و در پی آن، مفهوم «نهضت تولید علم» در سال‌های آخر دهه‌ی هفتاد، به عنوان یکی دیگر از زنجیره‌های ایجابی

۵. طرح مراحل تکامل انقلاب اسلامی در پنج مرحله‌ی انقلاب اسلامی، حکومت اسلامی، دولت اسلامی، کشور اسلامی و تمدن اسلامی و تأکید بر لزوم تشکیل دولت اسلامی به عنوان گام سوم تحول و تکامل این گفتمان و تبیین شاخص‌های آن، به ویژه متناسب با نهمین دوره‌ی انتخابات ریاست‌جمهوری.

۶. طرح مفهوم «الگوی ایرانی‌اسلامی پیشرفت» در مقابل تأکید گفتمان‌های معارض بر توسعه‌ی غربی، به عنوان یکی از مفاهیم و اصول اساسی آن‌ها و معرفی دهه‌ی چهارم انقلاب، به عنوان دهه‌ی پیشرفت و عدالت و لزوم حرکت نهادهای مختلف جامعه در این راستا.

با معرفی گفتمان انقلاب اسلامی و مفاهیم اساسی آن و تشخیص تغایر و تعارض گفتمان‌های فعال و مؤثر در عرصه‌های فرهنگی و سیاسی جامعه، که در برهه‌ای از تاریخ انقلاب اسلامی و به مدت شانزده سال قوه‌ی مجریه و نیز در چند دوره، بخش اعظمی از قوه‌ی مقننه و مجلس شورای اسلامی را در اختیار داشته‌اند، سؤالی که اینک پیش می‌آید این است که آیا موفقیت این گفتمان‌های «غیر» در جلب آرای مردم، به معنای روی‌گردانی مردم از آرمان‌های انقلاب اسلامی و گام نهادن جامعه در مسیر سکولاریزاسیون ‌‌ـ‌آن‌چنان که برخی از روشن‌فکران و ایدئولوگ‌های این گفتمان‌ها به آن پر و بال می‌دادند‌ـ‌ است یا اینکه واقعیت اجتماعی جامعه‌ی ایران چیز دیگری است و باید به تحلیل دیگری متناسب با شرایط اجتماعی و سیاسی آن دوره دست یازید؟

مسئله‌ای که می‌تواند روشنگر پاسخ به این سؤال باشد این است که آیا این گفتمان‌ها بعد از قرار گرفتن در مصدر قدرت سیاسی، سعی در تدوین و طرح مبانی و مفاهیم خود و عرضه‌ی آن‌ها به جامعه و تلاش برای هژمونیک کردن آن داشته‌اند یا اینکه با طرح این مفاهیم، بر پایه‌ی جذب و توسعه‌ی یک بدنه‌ی اجتماعی پایدار و به اصطلاح گفتمان‌سازی در عرصه‌ی اجتماعی، موفق به کسب آرای مردمی و کسب قدرت سیاسی شده‌اند؟ این مسئله به ویژه درباره‌ی دولت اصلاحات و گفتمان آن از اهمیت اساسی برخوردار است؛ چرا که طرفداران و نظریه‌پردازان این گفتمان پیروزی نامزد آن را در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۷۶ و در پی آن، در سال ۱۳۸۰، به عنوان نشانه‌ای از روی‌گردانی مردم از انقلاب اسلامی و آرمان‌های آن و بیانگر افول و استحاله‌ی انقلاب اسلامی تحلیل و معرفی می‌کردند.

با معرفی گفتمان انقلاب اسلامی و مفاهیم اساسی آن و تشخیص تغایر و تعارض گفتمان‌های فعال و مؤثر در عرصه‌های فرهنگی و سیاسی جامعه، که در برهه‌ای از تاریخ انقلاب اسلامی و به مدت شانزده سال قوه‌ی مجریه و نیز در چند دوره، بخش اعظمی از قوه‌ی مقننه و مجلس شورای اسلامی را در اختیار داشته‌اند، سؤالی که اینک پیش می‌آید این است که آیا موفقیت این گفتمان‌های «غیر» در جلب آرای مردم، به معنای روی‌گردانی مردم از آرمان‌های انقلاب اسلامی و گام نهادن جامعه در مسیر سکولاریزاسیون ‌‌ـ‌آن‌چنان که برخی از روشن‌فکران و ایدئولوگ‌های این گفتمان‌ها به آن پر و بال می‌دادند‌ـ‌ است یا اینکه واقعیت اجتماعی جامعه‌ی ایران چیز دیگری است و باید به تحلیل دیگری متناسب با شرایط اجتماعی و سیاسی آن دوره دست یازید؟

نکته‌ی اولی که درباره‌ی این گفتمان‌ها و چگونگی برتری سیاسی آن‌ها در برخی از برهه‌های انقلاب قابل توجه است اینکه این گفتمان‌ها هیچ گاه تا پیش از رسیدن به قدرت، ماهیت حقیقی خویش را آشکار نمی‌کنند؛ بلکه از آنجایی که علقه و پیوند دینی مردم را به عینه مشاهده می‌کنند، شعارها و اهداف خود را در لفافه و با پوشش دین و ارزش‌های دینی طرح نموده‌اند.[۲]

در عوض هر گاه نقاب از چهره‌ی این گفتمان‌ها انداخته شده، اقبالی از سوی مردم به آن‌ها روی نداده است. روی کار آمدن گفتمان سازندگی باید بر اساس شرایط و مقتضیات خاص دوره‌ی بعد از جنگ از سویی، عدم بلوغ گفتمان انقلاب اسلامی و نظریه‌ها و مفاهیم پیرامونی آن (که به ویژه با وقوف به چالش‌های مختلف فرهنگی، سیاسی و اقتصادی حدود ربع قرن از پایان جنگ طرح شده‌اند)، منتسب ساختن سردمدار این جریان به حضرت امام (رحمت الله علیه) ‌ـ‌که علی‌رغم همه‌ی کج‌روی‌ها و قدم نهادن در مسیری مغایر با انقلاب و به تعبیر رهبر معظم انقلاب، انحراف از آرمان‌ها و اهداف آن، همچنان این مسئله از سوی وی تبلیغ می‌شود و به عنوان مسئله‌ای مشروعیت‌بخش به کار گرفته می‌شود‌ـ‌ و… مورد توجه و ارزیابی قرار گیرد.

پیروزی اصلاح‌طلبان در خرداد ۱۳۷۶ اما از یک سو مرهون تمرکز تبلیغاتی آنان بر نقاط ضعف دولت سازندگی و از آن جمله، مسائل و مشکلات اقتصادی مردم، اشرافی‌گری مدیران سازندگی، فضای بسته‌ی سیاسی و البته تأکید بر شعارهای دینی است که از جمله‌ی آن‌ها باید به شعار معروف «سلام بر سه سید فاطمی، خمینی و خامنه‌ای، خاتمی» و نظایر آن و نیز تأکید بر ساده‌زیستی[۳] اشاره داشت.

از سوی دیگر نباید فراموش کرد که رقیب اصلی آن‌ها در این انتخابات، بر اساس شاخص‌ها و خصوصیات متعددی که از چشم مردم به دور نمی‌ماند، به رئیس‌جمهور پیشین منتسب می‌شد که ظرفیت منفی بالایی را برای او به همراه می‌آورد. گفتمان اصلاحات، به ویژه در سال ۷۶، هیچ گاه مفاهیم، اصول و گزاره‌های گفتمانی خود را در چارچوب آنچه در اینجا گفته شد و بعدها آشکار شد، عیان نمی‌ساخت.

مسئله‌‌ی دیگری که در انتخابات ریاست‌جمهوری، در فاصله‌ی سال‌های ۶۸ تا ۸۰ به چشم می‌آید این است که در هیچ یک از این دوره‌ها، نامزدی قدر، در تراز گفتمان انقلاب اسلامی و مبتنی بر مفاهیم و اصول این گفتمان، وارد عرصه‌ی انتخابات نشد و افرادی که در برخی از موارد مبتنی بر طرح برخی شعارها و مفاهیم گفتمان انقلاب اسلامی پای به این عرصه گذاشتند، عملاً از توان لازم برای نظریه‌پردازی و طرح برنامه‌های خود در درون این گفتمان برخوردار نبودند. به عبارت دیگر، می‌توان گفت در این سال‌ها، گفتمان انقلاب اسلامی، به لحاظ نظری و ساختن مفاهیم خود، هنوز ناکامل بوده است و به لحاظ نیروپروری، از نقصان رنج می‌برد.

اما ایده‌ی روشن‌فکران و نظریه‌پردازان سکولار اصلاحات، مبنی بر افول ارزش‌های انقلابی و استحاله‌ی گفتمان انقلاب اسلامی، با نتایج انتخابات هفتمین دوره‌ی مجلس شورای اسلامی، در اسفندماه ۱۳۸۲ و به ویژه پس از آن و در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۸۴ همراه بود، علاوه بر آن که ابطال شد، نشان از رشد و بالندگی گفتمان انقلاب اسلامی و تداوم مسیر این انقلاب در مقابل همه‌ی انحراف‌ها و کج‌روی‌های گفتمانی در برهه‌ای از تاریخ آن بوده است. در واقع در سال ۱۳۸۴، از یک سو نامزد مورد حمایت طرفداران و حامیان تندروی اصلاحات و نظریه‌پردازان افول انقلاب شکست خوردند و از سویی دیگر، سایر نامزدهای برخاسته از گفتمان‌های اصلاح‌طلبی و گفتمان‌های التقاطی‌ (که علی‌رغم داعیه‌ی انقلابی بودن، مقصد و هدف انقلاب را در افق جامعه و تمدن غربی می‌دیدند و الگوی مطلوب آن‌ها جامعه‌ای چون مالزی و سیاست‌های اقتصادی ماهاتیر محمد بود) حذف شدند. همچنین تکنوکرات‌های غرب‌گرا و از همه مهم‌تر سردمدار گفتمان سازندگی، به رغم همه‌ی تبلیغات له او و تخریب‌های صورت‌گرفته علیه رقیب او، در دور دوم این انتخابات شکست خورد و نامزدی که تا پیش از این انتخابات، بسیار کم شناخته شده بود و بر اساس شعارهای انقلاب و در چارچوب مفاهیم و اصول گفتمان انقلاب سخن می‌گفت، پیروز شد.

مسئله‌‌ی دیگری که در انتخابات ریاست‌جمهوری، در فاصله‌ی سال‌های ۶۸ تا ۸۰ به چشم می‌آید این است که در هیچ یک از این دوره‌ها، نامزدی قدر، در تراز گفتمان انقلاب اسلامی و مبتنی بر مفاهیم و اصول این گفتمان، وارد عرصه‌ی انتخابات نشد و افرادی که در برخی از موارد مبتنی بر طرح برخی شعارها و مفاهیم گفتمان انقلاب اسلامی پای به این عرصه گذاشتند، عملاً از توان لازم برای نظریه‌پردازی و طرح برنامه‌های خود در درون این گفتمان برخوردار نبودند.

اوج این تداوم و استواری در جهت‌گیری و بالندگی انقلاب اسلامی و حضور ارزش‌های اسلامی در جامعه را می‌توان در رقابت‌های انتخاباتی سال ۸۸ مشاهده کرد؛ تا آنجا که ائتلاف اصلاح‌طلبان تندرو و تکنوکرات‌های سازندگی، همه‌ی مقتضیات گفتمانی خود را به فراموشی می‌سپارند و عملاً ترجیح می‌دهند در زمین گفتمان انقلاب بازی کنند.

در این دوره، دیگر خبری از شعارهای لیبرالیستی گفتمان اصلاح‌طلبی و اشرافی‌گرایی‌های کارگزاران سازندگی نبود و در عوض، نامزدی را برای نیل به مقاصدشان وارد عرصه کردند که با عنوان «نخست‌وزیر امام»، یادآور دوران نوستالژیک ارزش‌های اسلامی و انقلابی در دوره‌ی دفاع مقدس بود که گاهی با طرح برخی ایده‌های اقتصادی سوسیالیستی، نقدهایی را به برخی از اسناد و سیاست‌هایی که به زعم وی در چارچوب اقتصاد سرمایه‌داری طرح شده بودند، وارد می‌ساخت.[۴] از همین مجرا بود که وی توانست آرای بخشی از مردم متدین جامعه را، با توجه به نقدهای وارده به دولت مستقر، به سوی خود جلب کند.

عملکرد این‌چنینی گفتمان‌های معارض با انقلاب اسلامی و منحرف از آرمان‌ها و ارزش‌های آن را باید به عنوان نشانه‌ای از اوج بالندگی گفتمان انقلاب اسلامی در سال‌های پایانی دهه‌ی سوم و شروع دهه‌ی چهارم انقلاب اسلامی مورد تحلیل و ارزیابی قرار داد.

البته قابل توجه است که تبلیغات نامزدهای گفتمان مغایر با انقلاب اسلامی همواره سیگنال‌ها و نشانه‌هایی را برای بدنه‌ی اجتماعی خاص آن‌ها ‌ـ‌هرچند که این بدنه در مقایسه با حجم مشارکت مردم در انتخابات قابل توجه نبوده و در بهترین حالت به ۱۵ تا ۲۰ درصد مشارکت‌کنندگان هم نمی‌رسد‌ـ‌ به همراه داشته و علی‌رغم پوشش‌گیری آن‌ها از شعارها و ارزش‌های انقلابی و اسلامی برای مشروعیت‌بخشی به خود و کتمان هویت گفتمانی‌شان، رأی این طیف را، به ویژه مبتنی بر شکاف‌های اجتماعی مرفه‌ـ‌مستضعف و متدین‌ـ‌سکولار و از قطب‌های مرفه و سکولار به سوی خود جلب می‌کند. از همین روست که افرادی که در چارچوب این گفتمان‌ها قرار دارند، همواره در دوره‌های مختلف انتخابات، تبلیغاتی دوگانه و مواضعی بعضاً متضاد را به ویژه در برخورد با اقشار مختلف و مخاطبان گوناگون، از خود بروز می‌دهند.

بر اساس آنچه گفته شد، می‌توان عنوان کرد آنچه در یک دهه‌ی اخیر و در فاصله‌ی سال‌های ۱۳۸۲ تا کنون در عرصه‌ی سیاسی رخ داده است، عملاً گفتمان‌های معارض گفتمان انقلاب اسلامی، به لحاظ تأثیرگذاری در عرصه‌ی مبارزات سیاسی، با توجه به مقتضیات گفتمانی و مبتنی بر مفاهیم و اصول خاصشان، به حاشیه رانده شده‌اند.

در انتخابات سال ۸۸، دیگر خبری از شعارهای لیبرالیستی گفتمان اصلاح‌طلبی و اشرافی‌گرایی‌های کارگزاران سازندگی نبود و در عوض، نامزدی را برای نیل به مقاصدشان وارد عرصه کردند که با عنوان «نخست‌وزیر امام»، یادآور دوران نوستالژیک ارزش‌های اسلامی و انقلابی در دوره‌ی دفاع مقدس بود که گاهی با طرح برخی ایده‌های اقتصادی سوسیالیستی، نقدهایی را به برخی از اسناد و سیاست‌هایی که به زعم وی در چارچوب اقتصاد سرمایه‌داری طرح شده بودند، وارد می‌ساخت.

البته قابل توجه است که تئوری‌پردازان این گفتمان‌ها، که اکنون باید به مقتضای «غیریت» با گفتمان برتر و مسلط جامعه، یعنی گفتمان انقلاب اسلامی و یا ماهیت حقیقی‌شان، بیش از پیش با یکدیگر احساس قرابت کنند و در جبهه‌ی واحدی تلاش نمایند، همچنان به ترویج گفتمان خویش، به ویژه در فضای به اصطلاح نخبگانی، از طریق طرح مباحث مورد نظرشان، از مجاری‌ای چون برگزاری درس‌گفتارها از سوی روشن‌فکران سکولار، انتشار منویات خود در روزنامه‌ها و نشریات گوناگون، تألیف و به ویژه ترجمه‌ی کتب و استفاده از سنگرهایی چون رشته‌های علوم انسانی دانشگاه‌ها، امیدوار به بازگشت به عرصه‌ی سیاسی در قالب هویت حقیقی‌شان، به ویژه با امید بستن به توسعه و گسترش برخی شکاف‌های اجتماعی، نظیر شکاف متدین‌ـ‌سکولار و مرفه‌ـ‌مستضعف و تغییرات اجتماعی‌ای چون رشد طبقه‌ی متوسط و قدرت‌گیری طبقه‌ی مرفه و سرمایه‌دار به جهت اجرای برخی از سیاست‌های اقتصادی برگرفته‌شده از اقتصاد آزاد و مبانی نظری نظام سرمایه‌داری در جامعه و از همه مهم‌تر، رواج سبک زندگی مصرفی غربی در جامعه (که رواج ارزش‌های خاصی را ایجاب می‌کند) هستند.

این مسئله‌ای است که اگرچه باید نسبت به آن حساس بود و جای تأمل برای آن وجود دارد، اما این امید روشن‌فکران سکولار در کوتاه‌مدت، با توجه به علقه‌های مذهبی جامعه و نفوذ گسترده‌ی ارزش‌های دینی، جامه‌ی عمل به خود نمی‌پوشد و محقق نخواهد شد.

پی‌نوشت‌ها

[۱] – nodal point
[۲] – chain of equivalence
[۳] – chain of difference
[۴] – بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اساتید و دانشجویان در دانشگاه علم و صنعت، ۲۴ آذر ۱۳۸۷.

برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن