«هنر» برای «هنر» با چه هدفی؟

مقایسه‌ی اجمالی مبانی هنر ارزشی و هنر غیرارزشی

سینما، تئاتر و موسیقی، همگی به‌نوعی از سرچشمه‌ی لایتناهی مفهومی به نام هنر تغذیه و سیراب می‌شوند، اما در نگاه ژرف‌تر و دقیق‌تر، سؤال این‌چنین رخ می‌نمایاند که این هنر بر کدامین اساس و با چه فرمولی بر سیستم حس و سازمان قوای بشر تأثیر می‌گذارد و درگیر مقوله‌ای به نام هنر می‌شود؟ فطرت یا غریزه؟


نویسنده: جواد تمدنی

هنر این ودیعه‌ی گران‌بهای الهی در وجود انسان‌های برجسته و خاص، چه ماهیت و کارکردی دارد که امروزه جهان در شئون و مراتب مختلف، متأثر از آن است؟ سینما، تئاتر، موسیقی، گرافیک، نشریات مختلف، خبرگزاری‌ها و سریال‌های تلویزیونی، همگی به‌نوعی از سرچشمه‌ی لایتناهی مفهومی به نام هنر تغذیه و سیراب می‌شوند و ردپای مفهومی به نام هنر در تمامی این رشته‌های هنری قابل لمس است و وجه لایتجزی آن به‌شمار می‌رود. امروزه با تعدد تکنولوژی و تکثر فناوری‌های مدرن که زندگی آدمی را لحظه‌به‌لحظه دستخوش تغییرات شگرف می‌نمایند، حیات و ممات آدمی نیز متأثر از این قبیل امور شده است.

اما در نگاه ژرف‌تر و دقیق‌تر، سؤال این‌چنین رخ می‌نمایاند که این هنر بر کدامین اساس و با چه فرمولی بر سیستم حس و سازمان قوای بشر تأثیر می‌گذارد و درگیر مقوله‌ای به نام هنر می‌شود؟ فطرت یا غریزه؟

حقیقت این است که تعریف هنر در وهله‌ی اول، با خود مخاطب و جامعه‌ی دربرگیرنده‌ی آن هنر تعریف می‌شود. اگر در جامعه‌ای هنر براساس دیدگاه انسان موحد تعریف شود، نتیجه با آنچه از انسان غربی متأثر از مکاتب فلسفی غرب برمی‌آید، کاملاً متفاوت است. بدیهی است که هیچ‌ وجه اشتراکی بین این دو حوزه‌ی معنایی نمی‌توان متصور بود.

اینک چه هنری را ارزشی بدانیم و چه هنری را غیرارزشی؟ آیا می‌توان این تقسیم‌بندی را برمبنای اصول و تعاریف تبیین نمود؟

امروزه تقریباً این واقعیت بر همگان روشن شده است که ماهیت هنر غرب از مکاتب فلسفی سرچشمه می‌گیرد و تفلسف در این مکاتب، به‌خصوص مکاتب الحادی منبعث از نحله‌های فکری یونانی، در این مقوله نقشی اثرگذار دارد.

هنر از دیدگاه انسان موحد

هنر از منظر آحاد جامعه‌ای از انسان‌های موحد، که به تعریفی از نظام هستی و حضور خدا در همه‌ی عرصه‌ها قائل هستند، تعریفی دارد که برخاسته از جهان‌بینی خاص توحیدی است. در این حیطه، هنر در واقع وسیله است. وسیله‌ای برای بازتاب جلوه‌ی کمال و فضیلت و جمال و جلال الوهیت و در یک کلام، زیبایی و تناسب که رشحه‌ای است از ذات وجودی خداوند متعال که بر ذرات ممکن‌الوجودی تعین و عینیت پیدا می‌کند و انسان می‌تواند جلوه‌ای از جلوه‌های ذات اقدس الهی را در قالب هنر لمس و احساس کند.

در این میان و با تعریفی که انسان از این نوع هنر یا به عبارت بهتر، هنر مبتنی بر معنویت و ارزش‌ها دارد، هنرمند واسطی است که از آنچه خدا در وجود وی به ودیعه نهاده است، در جهت تبلور نمی از یم بیکران حسنات خداوندگار عالمیان، گام برمی‌دارد و به زایش و خلق اثر هنری می‌پردازد.

هنر از منظر آحاد جامعه‌ای از انسان‌های موحد، که به تعریفی از نظام هستی و حضور خدا در همه‌ی عرصه‌ها قائل هستند، تعریفی دارد که برخاسته از جهان‌بینی خاص توحیدی است. در این حیطه، هنر در واقع وسیله است. وسیله‌ای برای بازتاب جلوه‌ی کمال و فضیلت و جمال و جلال الوهیت.

در این نظام معرفتی، هنر خود یک ارزش است و تولیدات هنری خودبه‌خود، چون رویکردی مبتنی بر فطرت و نهاد پاک آدمی دارند، ارزشی محسوب می‌شوند. هنرمند در این چارچوب دست به خلق تصویری می‌زند که معنا و رمزگونگی عالم معنا را شامل می‌شود. در این فضا، هنر آمیخته با حکمت است و هر جزئی که در این فضا در صنع و خلق اثر هنری استفاده می‌شود، براساس حکمت بوده و باری به هر جهت نیست. این هنر قدسی که از آن می‌توان به هنر دینی و ارزشی هم یاد کرد، همان هنری است که مطلوب پیامبر اکرم (ص) و ائمه‌ی معصومین (ع) است و حضرت رسول از آن با تعبیر حکمت یاد می‌کنند.[۱]

لازم به توضیح است که حکمت مورد نظر پیامبر اکرم، با حکمتی که با فلسفه و علوم عقلی (که در آن زمان مورد بحث و فحص بوده) کاملاً مغایر است، زیرا این حکمت و فلسفه چون ذاتی غیرالهی داشت، از منظر رسول خدا عین جهل مطلق بود؛ چه در قرآن کریم خداوند متعال از شاعران جاهلی به‌عنوان کسانی که قولشان بر فعلشان منطبق نیست یاد می‌کند و آنان را سرگشتگان وادی حیرانی می‌داند. اما در مقابل گروهی از اهل علم و معرفت جزء صلحا هستند که به خداوند ایمان دارند و قدر مسلم اینکه هنر این اهل ایمان صالح، عین حکمت مورد نظر رسول مکرم اسلام (ص) است. اینان گروهی هستند که به اشاره‌ی قرآن، «ملهم به تقوای الهی» هستند.

«ونفس وما سواها، فألهمها فجورها وتقواها، قد أفلح من زکاها، وقد خاب من دساها» (شمس: ۷-۱۰)

اگر کلام خداوند را به‌عنوان معیاری خلل‌ناپذیر برای سنجش هنر و هنرمند و تشخیص هنر حقیقی و غیر آن بدانیم، هنرمند کسی است که علاوه بر اینکه باید هنرش آمیخته با حکمت باشد، باید عنصر دیگری به نام تهذیب نفس و تزکیه را نیز در خود تقویت نماید تا بتواند به‌نوعی واسط فیض الهی باشد. و کسی که به تهذیب و تزکیه‌ی نفس بپردازد، تقوای وی الهام‌بخش وی می‌گردد. هنرمندی که تقوای الهی پیشه کند، با ظرفیت و ودیعه‌ی گران‌بهایی که خداوند در وجودش نهاده است، می‌تواند به نحو احسن در ساحت خیال و با الهام از روح‌القدس و در عالم غیب و شهاده سیر نماید و با کشف حقیقت و بازتاب آن، رسالت خویش را انجام دهد.

ولی اگر لوح و ضمیر وجود هنرمند آلوده به نفسانیات مادی و دنیوی و غرایز و امیال و به‌طور کلی هر آنچه غیر اوست شود، هنرمند ملهم به فجور است و قطعاً سرانجام شقاوت و تباهی را به دنبال خواهد داشت.

همچنین از دیرباز تاکنون، علما و حکما و فیلسوفان جهان اسلام، همچون فارابی، ابن‌سینا، شهید بلخی، ابوسلیمان منطقی، فرخی، عنصری، مولانا، خواجه نصیرالدین طوسی، عطار، حافظ، جامی و… با آثار نظری و فلسفی خود، راهگشای امروز بوده‌اند و تا حدودی به تبیین مبانی نظری این عرصه پرداخته‌اند که نشان از اهمیت نقش هنر و هنرمند ارزش‌مدار در نظام دینی دارد.

هنر از دیدگاه مکاتب فلسفی غرب

متأسفانه امروزه و بر اثر شرایط محیطی و فضای فرهنگی دگرگون‌شده و هژمونی اعجاب‌آور علوم بر زندگی بشر، هنر از مضامین رحمانی و الهی تهی شده و هنرمند از سرچشمه‌ی فیوضات خداوندی فاصله گرفته است. با سیطره‌ی علوم فلسفی، خیال روحانی و قدسی هنرمند مورد تهدید انواع امیال و شهوات قرار گرفته است و به تخیل نفسانی تبدیل شده است. این تخیل نفسانی، که نوعاً حدیث نفس هنرمند است، تحقیقاً دیگر صبغه‌ی الهی ندارد، چون در ساحت شهوات و غرایز غور می‌کند. متأسفانه با تمام پیشرفت‌های بشری در همه‌ی علوم و فنون، شاهدیم که در زمینه‌ی مسائل انسانی، که هنر را نیز شامل می‌شود، دچار نوعی تشویش و افسارگسیختگی هستیم که با کمال تأسف، برای جهانیان و همچنین کشور ما به‌صورت تئوریک درآمده و جزء متون آکادمیک شده است.

در عصر حاضر، شاهدیم که انسان مدرن با تمام دستاوردهای علمی و تکنولوژی برترش، دچار نوعی یأس فلسفی و پوچ‌گرایی و بروز فقدان معنویت در آثار به‌ظاهر هنری خویش است. بنیاد این هنر مدرن بر توهم و تخیل بنا نهاده شده است و انتزاعی بودن این هنر مدرن، زشتی، بی‌وزنی، بی‌قاعدگی و در نهایت فقدان صورت هنری را به نمایش می‌گذارد. در حالی که هنر در منظر انسان کامل و عارف، مقام فناءفی‌الله است و به قول حضرت مولانا،

«چون غرض آمد هنر پوشیده شد/ صد حجاب از دل به‌سوی دیده شد»

هنر امروز غرب که سیطره و هژمونی‌اش براساس مثلث زر و زور و تزویر، حکام زورگو و میل اربابان نظم نوین جهانی روزبه‌روز در حال گسترش است، حاصل تفکرات فلسفی اندیشمندانی است که به ترویج اندیشه‌های اومانیستی پرداخته‌اند.

در منظر انسان موحد خالق اثر ارزشی، صورت و سیرت اثر هر دو زیباست، چون تجلی صورت و سیرت ذات باری‌تعالی است، اما در هنر غیرارزشی، که متأسفانه جامعه‌ی امروزه‌ی ما نیز مبتلابه آن شده است، صورت اگرچه ممکن است زیبا به نظر بیاید، اما سیرتش به‌غایت کریه و زشت است و هیچ تناسبی با عالم قدس و معنا ندارد.

هنر مدرن امروز هنری به‌غایت غیرارزشی است که به‌تدریج و متأسفانه وارد فضای آکادمیک فرهنگ نیز شده است و نوع بیان مبانی و اصول امروز جامعه‌ی هنری ایران بازتاب‌دهنده‌ی نوعی تفکر یونانی‌زده است که بسیار خطرناک است. یونان باستان و اهمیت فضای اساطیری آن به‌قدری مهم و مقدس است که نه تنها در ایران، بلکه در تمام دنیا به‌عنوان مهم‌ترین اصل و مبنای زیرساخت تفکرات هنری و فرهنگی مورد استناد و حتی آموزش قرار می‌گیرد. حتی امروزه واکاوی مبانی حکمی و فلسفی هنر برای تمام جهانیان راهی جز یونان باستان پیدا نمی‌کند و متأسفانه ما نیز به تبعیت از غرب، که بدون تحقیق اکثر علوم را وارد کشورمان کردیم، پیرو مبانی هنری آنان شده‌ایم.

امروزه صحبت از یونان و فرهنگ یونان باستان، مترادف با اصول و هنجارها و باورها الحادی هنر یونانی است و دردآور‌تر اینکه ما به‌جای نقد چنین تفکر خطرناکی، که در کلیه‌ی رشته‌های هنری ما ریشه دوانیده است، آمده‌ایم و آن را مطابق با شرع و عرف، ایرانیزه کرده‌ایم و به همزیستی مسالمت‌آمیز رسانده‌ایم!

ظهور و بروز این هژمونی نابرابر فرهنگی در سال‌های پایانی قرن ۱۹ میلادی، شدت بیشتری یافت و با جدیت دنبال شد. در این مقطع، تقدس‌زدایی از مفاهیم مقدس و عموماً دینی رایج می‌شود. انسان این دوره، به‌واسطه‌ی تکیه بر علوم و فنون دست‌یافته‌ی خویش، سودای طغیان و یاغی‌گری را در سر می‌پروراند و شرط بندگی خویش را فراموش می‌کند. تا جایی که برخی از فلاسفه‌ی غرب رسماً به عدم وجود خدا و مرگ وی در رساله‌ها و نظریات خود اذعان نمودند.

آنان پیش از مرحله‌ی تقدس‌زدایی، مرحله‌ی راززدایی را شروع کرده بودند و مبانی و هاله‌ی تقدس موضوعات عمدتاً دینی و مقدس را دچار تشکیک می‌کردند و به‌نوعی پایه‌های سکولاریسم را بنا می‌نمودند. جالب‌تر اینکه فلاسفه‌ی یونانی ماقبل سقراط، نظرات سخیفی داشتند که مستقیماً بر موضوعاتی چون کوه افسانه‌ای و شیطانی المپ، جادو، جن و خرافه مبتنی بود. نوع بیان و تعاریف انسان امروز از هنر، به‌جای آنکه مبتنی بر هنر فطری و خدایی باشد، مبتنی بر همین بن‌مایه‌ها و مفاهیم الحادی و غیررحمانی است.

تقدیر غیرعادلانه و ظلم‌اندود خدایگان، توتم‌پرستی، اصالت یاغی‌گری انسان، حب شهوات، روسپیان مقدس، مباح بودن قتل و تجاوز و نسبیت‌گرایی، تنها نمونه‌ای از این مفاهیم الحادی و نهفته در باورهای اساطیری یونان باستان است که وارد مبانی هنر مدرن امروز نیز شده‌اند.

به‌عنوان مثال، در هالیوود به‌عنوان مهم‌ترین، پُرسروصداترین و در عین حال، پُرمخاطب‌ترین رسانه‌ی غرب، نوع بیان و تصویری که از انبیای عظام الهی در قالب سینما و هنر قرار است برای عموم دنیا عرضه شود، یک منطق کاملاً اومانیستی و مبتنی بر ارزش‌های لیبرالیسم غربی است. فیلم‌های سینمایی «ده فرمان» ساخته‌ی سیسیل ب.دومیل، «کتاب آفرینش» ساخته‌ی مطرح جان هیوستن، «ارمیای نبی» ساخته‌ی هری وینو، «آخرین وسوسه‌ی مسیح» ساخته‌ی مارتین اسکورسیزی، «مصائب مسیح» به کارگردانی مل گیبسن و اخیراً «نوح» ساخته‌ی دارن ارنوفسکی، تصویری غیرارزشی و مبتذل از مفهومی قدسی به نام برترین انسان‌های تاریخ ارائه می‌کند که مبتنی بر همان ارزش‌های لیبرال‌مدارانه‌ی اومانیستی غربی است.

قرابت محتوا و معنا در دیدگاه هنر برای هنر (با مصادیق یادشده) با مبانی هنر غیرارزشی تجانس حداکثری دارد؛ در صورتی که در حیطه‌ی هنر ارزشی، هنر به‌‌مثابه‌ی وسیله‌ای است که در خدمت تعالی روح و جان آدمی قرار دارد و به هیچ عنوان نمی‌تواند خود را در مقابل جامعه و مشخصاً انسان خنثی و بی‌تفاوت جلوه دهد.

در کنار این مسائل، موضوعات گسترده‌ی دیگری همچون خانواده، مکارم اخلاق، سبک زندگی، روابط زناشویی، نحوه‌ی تعامل در اجتماع و کسب مشروع ثروت و قدرت، طوری در این سیستم دچار قلب معنا و دگردیسی مضمونی می‌شوند که دقیقاً مبتنی بر شهوات و غرایز می‌گردند. با یک قیاس ساده و سطحی می‌توان تفاوت بین هنر ارزشی با محوریت مبانی قدسی و هنر غیرارزشی با موضوعیت هدونیسم (اصالت لذت‌محوری)، سکولاریسم، امورالیسم (اخلاق‌ستیزی) و لیبرالیسم را لمس نمود و دریافت که این موضوع به‌عنوان خطری بالقوه (که البته تا حدودی بالفعل شده است) هنر امروز ایران را مورد تحدید و تهدید جدی قرار داده است.

جایگاه اخلاق در هنر

مورد مهم و چالش‌برانگیز دیگری که باید در این زمینه مورد مداقه قرار گیرد، بحث اخلاق است. شکی در این نیست که با کلیه‌ی خصوصیات ذکرشده، کمترین خطری از جانب هنرمند و هنر ارزشی، حوزه‌ی اخلاق و هنجارهای جامعه را تهدید نمی‌کند، بلکه برعکس، در جهت تقویت هنجارها و باورهای اخلاقی نیز هست. این مطلب مؤید این است که هنرمند، هم خود را آراسته به اخلاق می‌کند و هم خویشتن را در قبال اخلاقیات مخاطب و جامعه‌ی پیرامونی‌اش متعهد می‌داند.

اما در نقطه‌ی مقابل موضوع اخلاق و در دایره گسترده‌تری، رعایت هنجارهای عرفی و شرعی جامعه، در قاموس هنرمند برخاسته از مکتب اومانیستی غرب، هیچ جایگاهی ندارد و در حاشیه قرار می‌گیرد و در هنر غیرارزشی، هنرمند خود را ملزم به رعایت اخلاق و حدود و ثغور موازین اخلاقی نمی‌داند. ممیزی در چنین جامعه‌ای جزء واجبات است؛ چراکه امنیت روانی فضای جامعه، یکی از مهم‌ترین وظایف طبقه‌ی حاکم است و نباید اجازه دهد تا تفکرات و اندیشه‌های برخاسته از نحله‌های فکری خاص، بر غالب جامعه که طرز تفکر دیگری دارند، فائق آید و باید اصل بر این موضوع باشد که سلامت اخلاقی و اعتقادی جامعه و سعادت فرد فرد آحاد جامعه بر همه‌چیز و همه‌کس ارجحیت دارد. معترضین به ایجاد محدودیت، بر این نکته استوارند که هنر آزاداندیشی در تعارض با حدود و قیود است و هیچ‌گونه قیدوبندی را در این زمینه برنمی‌تابند، زیرا معتقدند هنر برای هنر است و اصولاً نگاهشان به هنر، به‌عنوان رسانه‌ای برای رساندن پیام به مخاطب و در جهت تعالی فکر و اندیشه‌ی وی نیست.

ولی در هنر ارزش‌مدار، هنرمند نه تنها خود را به جامعه‌ی پیرامونی خویش و انسان، متعهد می‌داند، بلکه در مرتبه‌ای والاتر و در ورای همه‌ی کائنات و هستی، خود را در برابر خداوند مسئول و متعهد می‌داند.

نتیجه‌گیری

قرابت محتوا و معنا در دیدگاه هنر برای هنر (با مصادیق یادشده) با مبانی هنر غیرارزشی تجانس حداکثری دارد، در صورتی که در حیطه‌ی هنر ارزشی، هنر به وسیله‌ای می‌ماند که در خدمت تعالی روح و جان آدمی قرار دارد و به هیچ عنوان نمی‌تواند خود را در مقابل جامعه و مشخصاً انسان، خنثی و بی‌تفاوت جلوه دهد.

عرصه‌ی هنر ارزشی عرصه‌ی هنر توحیدی است و عرصه‌ی هنر غیرارزشی، حیطه و حوزه‌ی خطرناکی را تعریف می‌کند که ممکن است علاوه بر تهدید حوزه‌ی اخلاق و هنجارهای عرفی و اخلاقی جامعه، مرزهای اعتقادی را نیز درنوردد و محل جولان تفکرات الحادی و اندیشه‌های غیرالهی شود.

پی نوشت ها

[۱]. دکتر مددپور، آشنایی با آرای متفکران درباره‌ی هنر، سوره، جلد ۳ و ۴، فصل ۷، ص ۳۱۷.

برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن