چرا آمار طلاق در کشور ما بالاست؟

بررسی تأثیر سبک زندگی غربی بر افزایش طلاق

خانواده در ایران در مرحله‌ای دشوار از حیات خود به سر می‌برد. این دشواری از آن جاست که به دلیل تغییر سبک زندگی هنجارهای قدیمی تنظیم کننده خانواده، در ازدواج و تنظیم مناسبات خویشاوندی دیگر پاسخگو نیستند و از سویی رویه‌های نوپدید درعرصه مناسبات خانواده نیز آنچنان نشده‌اند که به تولید هنجارهای انتظام بخش در جامعه منجر شوند.


نویسنده: سیده فاطمه محبی

نفوذ مدرنیته با گسترش آزادی‌های فردی و اجتماعی، سکولاریسم و دنیاگروی، تغییر ارزش‌های اجتماعی، تفوق ارزش‌های فردگرایانه، تنوع روزافزون سبک زندگی و تأثیرات ناهمگون بر عادات، ارزش‌ها، تصورات و شیوه‌های فکر و اندیشه، به فاصله گرفتن بیشتر افراد از کدهای رفتاری مبتنی بر مذهب و تعهد انجامیده است. خانواده نیز از فرآیند بازاندیشانه‌ی روند مدرنیته مستثنا نبوده و الگوی خانواده‌ی سنتی و متعارف با اولویت حفظ نهاد خانواده، با چالش‌های جدی مواجه شده است. نقش‌های جنسیتی با هجوم اندیشه‌ی برابری‌طلبی جابه‌جا گردیده و تضادهای جنسیتی در خانواده، با شکستن مرز تفاوت‌های حقوقی منبعث از تکوین متفاوت زن و مرد، به فردی شدن بیشتر افراد در خانواده، ذره‌ای شدن خانواده و از دست رفتن روابط عاطفی آن انجامیده است.

روند رو به رشد نوگرایی در خانواده‌ی ایرانی به صورت تغییر شکل در حمایت‌های اجتماعی خانواده، دسترسی به انواع شبکه‌های ارتباطی، افزایش حضور زنان در حوزه‌ی عمومی، کاهش فرزندآوری، کم‌رنگ شدن باورهای مذهبی خانواده‌ها، تغییر در نگرش‌های جنسیتی، تغییر در شیوه‌ی گذران اوقات فراغت خانواده‌ها، افزایش میزاناستفاده از رسانه‌ها، تغییر در ارتباطات دختران و پسران، به وجود آمدن شکل‌های جدیدی از خانواده‌ها، تغییر در چگونگی حیات عاطفی خانواده‌ها و… است که می‌تواند به تغییر شکل یا فرسایش سرمایه‌ی فرهنگی و اجتماعی خانواده‌ها و افزایش طلاق ختم شود.

اکنون خانواده در ایران در مرحله‌ای دشوار از حیات خود به سر می‌برد. این دشواری از آنجاست که به دلیل تغییر سبک زندگی، هنجارهای قدیمی تنظیم‌کننده‌ی خانواده، در ازدواج و تنظیم مناسبات خویشاوندی دیگر پاسخ‌گو نیستند و از سوی دیگر، رویه‌های نوپدید در عرصه‌ی مناسبات خانواده نیز آن‌چنان نهادینه نشده‌اند که به تولید هنجارهای انتظام‌بخش در جامعه منجر شوند. این سردرگمی در حفظ سنت‌ها و در عین حال، کشش به نوگرایی، به نوعی بحران در خانواده‌ و در رابطه بین نظام خانواده و نظام عمومی جامعه تبدیل شده است که یکی از تبعات آن، افزایش نگران‌کننده‌ی آمار طلاق است.

۱)عوامل زمینه‏ساز طلاق

·مطالعات داخلی

در این مجال، با عنایت به مجموعه‌ی گسترده‌ای از مطالعات داخلی در موضوع طلاق، عوامل مؤثر بر طلاق را در چند بخش شامل علل فرهنگی‌اجتماعی، اقتصادی، اخلاقی، روان‌شناختی، جنسی و فیزیولوژیکی رده‌بندی می‌کنیم و نمونه‌ای از تحقیقات استنادی را برمی‌شماریم.

– عوامل فرهنگی‌اجتماعی

اختلاف تحصیلات زوجین، تفاوت سطح فکری و آگاهی زوجین، انگیزه‌ی ازدواج، نوع همسرگزینی (عدم استقلال در انتخاب شریک زندگی)، نحوه‌ی آشنایی زوجین، شناخت کم نسبت به خصوصیات همسر قبل از ازدواج، شناخت ناکافی خانواده‏های زوجین نسبت به یکدیگر، ضعف در آگاهی از نقش زوجین پیش از ازدواج، نظر مثبت خانواده‌ی فرد نسبت به طلاق، حمایت خانواده از طلاق فرد یا بی‌تفاوتی نسبت به طلاق فرد، تصور مثبت از پیامدهای طلاق، وجود طلاق در میان بستگان، برآورده نشدن انتظارات از نقش همسری، عدم مشورت مردان با زنان در امور زندگی، اختلاف درباره‌ی محل سکونت، وجود اختلافات عقیدتی و مذهبی، پایبند نبودن همسر به مسائل دینی، توجه بیش از حد همسر به فرزندان، تفاوت‌های قومیتی زوجین، زندانی بودن مرد، تفاوت با همسر در نحوه‌ی گذران اوقات فراغت، اختلاف در فرزندپروری، ازدواج تحمیلی، دخالت مستقیم و غیرمستقیم وابستگان و اطرافیان و دوستان در زندگی، سن پایین ازدواج، تفاوت سنی زیاد زوجین، تعداد فرزندان، سوء‌استفاده از مواد و ارتکاب جرم، خشونت خانوادگی از عوامل فرهنگی‌اجتماعی طلاق به شمار می‌آیند.[۲]

– عوامل اقتصادی

از جمله عوامل اقتصادی زمینه‏ساز طلاق، می‏توان به مواردی چون شرایط اقتصادی نامناسب، اختلاف طبقاتی، پایین‏ بودن درآمدهای خانوار، گرانی، ناتوانی مالی، تورم، فقر اقتصادی، از دست دادن شغل، بیکاری شوهر، کاهش قدرت خرید، کاهش رفاه، بالا رفتن هزینه‌ی زندگی و پایین آمدن استاندارد زندگی و تأثیر آن بر دهک‏های پایین درآمدی، اشتغال زنان در خارج از منزل، عدم پرداخت نفقه، مشاغل پایین مرد، مشخص نبودن شغل زوج، عدم رضایت از شغل همسر، عدم مدیریت امور مالی خانواده، عدم حمایت اقتصادی والدین و عدم تأمین معاش خانواده از سوی شوهر اشاره کرد.[۳]

– عوامل اخلاقی

فساد اخلاقی زن یا شوهر، عدم توافق اخلاقی، سوء‌معاشرت و سوءرفتار، اعمال منافی عفت، عدم توافق اخلاقی، رها کردن زندگی خانوادگی، ترک خانواده، عدم مسئولیت‏پذیری مردان، هوس‌رانی، اعتیاد، می‌گساری، لاابالی‏گری، انحرافات اخلاقی زن، عدم توافق و سازگاری زوجین، فحاشی، بدبینی نسبت به شوهر، بدبینی شوهر نسبت به زن، سوء­اخلاق و سوءرفتار زوجین، عدم اعتماد زوجین به یکدیگر، بی‌احترامی زوجین به هم، اعمال خشونت فیزیکی به همسر، عدم اعتماد زوج به همسر، خودخواهی همسر، عدم توافق اخلاقی بین زن و شوهر، مشکل زوجین در حل مسئله، کاهش رضایت‌مندی زناشویی، ضعف در کارایی خانواده، کاهش حمایت­های خانوادگی از زوجین، ضعف در ایفای نقش‌های همسری و انگیزه‌های واهی در ازدواج.

– عوامل روان‌شناختی

عوامل روان‌شناختی و فردی شامل عوامل ارثی و فیزیولوژیک، ویژگی‏های شخصیتی، روانی و مانند آن است که از مهم‏ترین این عوامل می‌توان به وجود اختلالات و ناهنجاری‏های روانی در خانواده و زندگی زناشویی، احساس تنفر و پایان عشق و علاقه‌ی طرفین به یکدیگر، ویژگی‏های روانی و عصبی غیرقابل تحمل، خلق بی‌ثبات، عصبی بودن همسر، دلواپسی مزمن و بدبینی مفرط همسر، احساس افسردگی، ترس مرضی، تصورات پارانوئیدی، روان‏پریشی، حساسیت‏های روحی، وسواس فکری و عملی، اضطراب، خصومت با یکدیگر، عدم علاقه، تفکر غیرمعمول و باورهای غیرمنطقی اشاره نمود.[۴]

– عوامل جنسی

وجود عادات جنسی ناپسند در مردان، انحرافات جنسی مرد، عدم تمکین زن، ضعف عملکرد جنسی، کوتاهی در انجام وظایف زناشویی، عقیم بودن مرد یا زن، اختلاف در سلایق جنسی، خیانت مرد به زن، خیانت زن به مرد، مراجعه به مشاورین مرد در امور جنسی، عدم آراستگی جنسی زن، تنوع‌طلبی جنسی مردان، مقایسه‌ی فعالیت جنسی همسر با زنان دیگر از طرق مختلف، عدم تفاهم جنسی زن و مرد، ناتوانی جنسی زن یا مرد، سردمزاجی جنسی زن یا مرد، ازدواج مجدد، چندزنی بودن مرد و وجود شخص ثالث، از جمله عوامل جنسی هستند.[۵]

– عوامل فیزیولوژیک و محیطی

اختلاف سنی زوجین، بی‏فرزندی، بیماری مستمر زن یا مرد، زودرسی ازدواج، محل تولد زوجین، شمار افراد خانواده و تعداد فرزندان زوجین.

· مطالعات خارج از کشور

برخی از عوامل زمینه‏ساز طلاق در تعدادی از مطالعات خارج از کشور، عبارت‌اند از:

در مطالعه‌ی کالمیجن[۶]. طرفداری زنان از هنجارهای رهایی و برابری‌طلبی به طور قابل ملاحظه‌ای میزان طلاق را افزایش می‌دهد.[۷] افراد مذهبی که رفتارهایشان را اعتقادات آن‌ها تنظیم می‌کند کمتر طلاق می‌گیرند و میزان طلاق در آن‌ها کم است. افراد مذهبی‌تر تحت شرایط خاصی، دست به طلاق می‌زنند[۸] و همکارانش در ارتباط با طلاق، نقش زمینه‌های فرهنگی و اقتصادی برجسته نشان داده شده است

لیوید (۱۹۹۵) نیز معتقد است زمانی احتمال فروپاشی زندگی زناشویی در بالاترین حد است که زوجین برای توسعه‌ی روابط بدیل فرصت‌هایی داشته باشند. در جوامع صنعتی، پدیده‌ی زوج‌زیستی (زندگی مشترک پیش از ازدواج) نقش تعیین‌کننده‌ای در تشدید روند صعودی میزان طلاق ایفا می‌کند. زوج‌زیستی مخصوصاً در بین کسانی بیشتر متداول است که قبلاً یک ازدواج ناموفق یا طلاق را تجربه کرده‌اندو اساساً به طلاق به عنوان یک راه‌حل برای مشکلات زناشویی اعتقاد قوی دارند؛ در حالی که آنان که چنین نگرش و تجربه‌ای را قبل از ازدواج ندارند، کمتر در معرض واقعه‌ی طلاق هستند. بنابراین، با توجه به روند صعودی زوج‌زیستی» در جوامع صنعتی، می‌توان پیش‌بینی کرد که این جوامع شاهد افزایش چشمگیرتر طلاق نیز خواهند بود.[۹]

برنامه‌های اجتماعی و اقتصادی کشور باید به گونه‌ای باشد که بخشی از زمان و توان فرد را در راستای توجه و نفع خانواده قرار دهد و با افزایش حضور کمّی و کیفی فرد در خانواده، به طور غیرمستقیم به تقویت نهاد خانواده یاری رساند.

۲) پیامدهای منفی طلاق

طلاق والدین می‌تواند تأثیرات ناگواری بر کودکان بر جای گذارد. برخی محققان معتقدند آثار منفی طلاق بر کودکان قبل از وقوع طلاق آغاز می‌شود و مدت‌ها پس از طلاق ادامه خواهد داشت. مطالعات مختلف، تفاوت آشکار سازگاری عاطفی و اجتماعی فرزندان طلاق و فرزندان خانواده‌های هر دو والد (سالم) را نشان می‌دهد. در واقع طلاق بر ارتباط مؤثر والدین با فرزندان نیز تأثیر می‌گذارد و سازگاری کودکان و نوجوانان را از بین می‌برد[۱۰]

طلاق اثرات نامطلوبی بر سلامت روانی و آرامش کودکان و نوجوانان و زنان مطلقه بر جای می‌گذارد.[۱۱] آثار و پیامد‌های طلاق بر زنان نیز وسیع گزارش شده است و در سه حوزه‌ی فردی، خانوادگی و اجتماعی قابل تبیین است.[۱۳] از نظر والرستین، طلاق زنجیره‌ای از حوادث به‌هم‌پیوسته است که برای همیشه زندگی قربانیان خود را دگرگون می‌کند. طلاق والدین نه تنها برقراری روابط عاطفی را برای کودکان دشوار می‌کند، بلکه روابط گذشته‌ی آن‌ها را با والدینشان مخدوش می‌کند. بنا بر بررسی‌های انجام‌شده، کودکان پس از طلاق والدین در سنین گوناگون دچار حالات روحی متفاوتی می‌شوند، مثلاً در سال اول جدایی والدین، کودکان دچار احساس خشم، ترس و افسردگی می‌گردند.[۱۲]چندﻳﻦﻣﻄﺎﻟﻌﻪ‌ی ﺑﻴﻦ‌اﻟﻤﻠﻠﻲ ﮔﺰارش ﻛﺮده‌اﻧﺪ ﻛـﻪ اﺳﺘﻌﺪاد و ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ آﻣﻮزﺷﻲ ﻛﻮدﻛﺎن ﻃﻼق، در ﻣﻘﺎﻳﺴﻪﺑﺎ ﻛﻮدﻛﺎن ﺧﺎﻧﻮادهﻫﺎی ﺳﺎﻟﻢ، ﭘﺎﻳﻴﻦ اﺳﺖ. همچنین کودکان طلاق به دلیل آنکه عمدتاً توسط مادر نگه‌داری و حضانت می‌شوند، با کاهش استاندارد‌های سطح زندگی مواجه هستند و طلاق معمولاً منجر به کاهش رفاه نسبی آن‌ها می‌گردد.

از جمله مهم‌ترین مشکلات زنان پس از طلاق می‌توان به این موارد اشاره کرد: زنان مطلقه نسبت به سایر زنان آسیب‌پذیرترند[۱۴] و تحت فشارهای روحی و روانی بسیاری قرار دارند.[۱۵] از دیگر پیامد‌های طلاق بر زنان مطلقه می‌توان به کیفیت زندگی پایین،[۱۶] فشار مسائل مالی،[۱۷] نگرش اخلاقی منفی نسبت به زنان مطلقه از سوی جامعه،[۱۸] انزوای اجتماعی و کوچک‌تر شدن شبکه‌ی روابط اجتماعی آن‌ها و آسیب دیدن روابط اجتماعی آنان به دلیل احساس عدم امنیت اجتماعی،[۱۹] گرایش به سمت مصرف مواد مخدر،[۲۰] افسردگی بیشتر زنان مطلقه در مقایسه با مردان[۲۱] و شیوع اختلال‌های جسمی و روحی (از جمله اعتیاد به مشروبات الکلی، خودکشی و ضعف قوای ذهنی) و رضایت کمتر از زندگی[۲۲] اشاره کرد.

طلاق همچنین در برخی موارد، بر حسب تقسیم منابع پس از طلاق، به کاهش استاندارد زندگی زنان ختم می‌شود. افراد مطلقه مشکلات بیشتر بهداشتی و نرخ بالاتر مرگ‌ومیر را نسبت به افراد متأهل نشان می‌دهند و از احساس گناه، افسردگی و اضطراب روحی پس از طلاق رنج می‌برند.

می‌توان پیامدهای طلاق را بر خانواده‌ی گسترده، همچنین بر تغییر قوانین و بر ساختارهاى فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى و افزایش بزهکاری‌ها و آسیب‌های اجتماعی و روند رو به رشد روابط فرازناشویی و حتی افزایش نرخ فحشا نیز پى گرفت. شیوع طلاق سبب می‌گردد که هر نظام حکومتی، آن را به عنوان یک واقعیت فراگیر به رسمیت بشناسد، احیاناً زمینه‌هایی برای قبح‌زدایی از آن بیابد، سیاست‌های تأمین اجتماعی را به سمت حمایت از خانواده‌های طلاق جهت دهد، در الگوهاى مشارکت اجتماعى، حضور زنان را با نگاهی متفاوت پی گیرد و در قوانین کار و الگوی اشتغال، با فراخوان زنان به بازار کار، نیاز به تحمل هزینه‌های گزاف برای پشتیبانی از زنان مطلقه‌ی خانه‌دار را کاهش دهد که هر کدام از این رویه‌ها نیز می‌تواند مجدداً به نوعی در چرخه‌ی مسائل اجتماعی، به بازتولید طلاق منتهی گردد.

۳) پیش‌نهادات

از آنجا که گذر از طلاق را می‏توان در سه مرحله‌ی کلی بخش‏بندی کرد: ۱) قبل از جدایی و طلاق، ۲) انتقال و بازسازی [مرحله‌ی حین طلاق] و ۳) نقاهت و نوسازی پس از طلاق؛[۲۳] لذا بر همین اساس نیز می‌توان راهبرد‌های کاهش طلاق را معطوف به سه راهبرد اصلی «راهبرد مربوط به ازدواج و روابط زوجین (قبل از طلاق)»، «راهبرد حین طلاق» و «راهبرد‌های پس از طلاق» مطرح نمود:

۴)راهبرد مربوط به ازدواج و روابط زوجین (قبل از طلاق)

 – راهبرد احیای ملاک‌های اسلامی و توجه به همسان‌همسری در همسرگزینی

اولین راهکار در این زمینه، توجه و آگاهی دادن به نسل جوان نسبت به پیامدهای ناگوار تفاوت‌های شدید و گوناگون فرهنگی و اجتماعی همسران است. لذا پیشنهاد می‌گردد بهره‌گیری از مشاوره‌های پیش از ازدواج جهت توافق‌سنجی زوجین اجباری گردد و تلاش شود مقیاس‌های توافق‌سنجی بومی و علمی از سوی روان‌شناسان و جامعه‌شناسان ایرانی طراحی گردد.

نکته‌ی قابل تأمل آنکه مشاوره‌های پیش از ازدواج اکثراً از سوی متخصصین روان‌شناسی و مشاوره ارائه می‌شود که کمتر به جنبه‌های فرهنگی و اجتماعی زوجین توجه می‌نمایند. بنابراین لازم است در دفاتر مشاوره‌های الزامی قبل از ازدواج (چنانچه این پیشنهاد عملی گردد)، از مشاورین جامعه‌شناسی جهت توافق‌سنجی فرهنگی‌اجتماعی زوجین استفاده شود.

– راهبرد افزایش آگاهی متقاضیان ازدواج در آینده

آموزش اخلاق و آیین زندگی خانوادگی به دانشجویان به عنوان دروس عمومی، آموزش مهارت‌های زندگی در خانواده به دانش‌آموزان، تدریس حقوق و مسئولیت‌های همسران در قبال یکدیگر در دانشگاه‌ها، پیشنهاد دو واحد حقوق و اخلاق در خانواده برای دروس عمومی در دانشگاه، تأکید برآزمایشات مربوط به سلامت جسمی و جنسی قبل از ازدواج.

– راهبرد افزایش آگاهی زوجین از طریق آموزش

همچنین آگاهی زوجین از متفاوت بودن زندگی مشترک با زندگی مجردی و وجود نقش‌های متفاوت و نه متعارض در زندگی، تصحیح تصاویر القاشده از زندگی مشترک و روابط زوجین، در صورت آموزش‌های صحیح و کافی در جهت کسب مهارت‌های زندگی، می‌تواند از بروز عوامل تنش‌زا و زمینه‌ساز فروپاشی و در نهایت جدایی و طلاق زوجین، پیشگیری نماید.

چنانچه وقوع تعارض و کشمکش‌های بین زوجین اجتناب‌ناپذیر باشد، به خدمات مشاوره‌ای در برخورد با مشکلات و حل آن‌ها و شروع زندگی موفق و متفاوت نیاز است. از سوی دیگر، آگاهی از پیامدهای طلاق نیز با تغییر نگرش زوجین نسبت به طلاق، می‌تواند منجر به کاهش نرخ طلاق و بسیاری از هزینه‌های روانی، اجتماعی و اقتصادی مرتبط با آن شود. از آنجا که زندگی مشترک و در کنار هم بودن زوجین، دلیلی بر بسامان بودن روابط زناشویی نیست، لذا ارائه‌ی آموزش به این دسته از زوجین نیز جهت پیشگیری از طلاق، ضروری می‌نماید؛ از جمله آموزش روان‌شناسی اختلافی زن و مرد به گونه‌ای که زنان از خصوصیات مردان و مردان از خصوصیات زنان در جهت حسن معاشرت در زندگی بهره‌مند شوند، آموزش مهارت‌های ارتباطی به زوجین، آموزش نحوه‌ی شفاف نمودن توقعات و انتظارات زوجین در برابر یکدیگر، افزایش آگاهی زوجین در مورد نحوه‌ی مقابله با مشکلات مختلف زندگی و مدیریت و حل تعارض و…

– راهبرد رفع موانع و بازدارنده‌های ایفای نقش زوجین از طریق:

– اختصاص بیمه به ارائه‌ی خدمات مشاوره‌ای به زوجین و بیمه‌ی مهریه و…

– گسترش بیمه‌ی بیکاری و بیکاری‌های فصلی مردان.

– بهبود وضعیت معیشتی خانواده و نظام تأمین اجتماعی.

– تأسیس کلینیک سلامت جنسی وی‍‍‍ژه‌ی مشکلات جنسی زوجین.

– اجرای برنامه‌ی توانمندسازی زوجین به عنوان رویکرد پیشگیرانه و آموزشی (مطالعات نشان می‌دهد این برنامه‌ها در بلندمدت بسیار مؤثر و مقرون به صرفه است).

– الزام زوجین متقاضی طلاق به استفاده از مشاوره‌های خانواده، حتی در طلاق‌های توافقی.

– فعال نمودن سازمان‌های مردم‌نهاد در موضوع حمایت از نهاد خانواده و پیشگیری از طلاق در موارد دادخواست‌های طلاق به علت بیکاری، بیماری، اعتیاد و… همسر.

– ترویج فرهنگ مراجعه‌ی خانواده‏ها به مراکز مشاوره‌ی خانواده در هنگام بروز اختلافات.

– پیشگیری از آموزش‌ حقوق، به صورت خاص به زنان، به جهت ایجاد زمینه‌سازی تخاصمات زوجین.

– راهبرد تصحیح نگرش‌ها در زمینه‌ی طلاق

نتایج تحقیق نشان می‌دهد که نگرش مثبت زوجین نسبت به طلاق در درخواست طلاق مؤثر بوده است. بنابراین به نظر می‌رسد لازم است در این زمینه، اقدامات فرهنگی انجام شود و با تبیین پیامدهای ناگوار طلاق برای نسل جوان، آن‌ها را از هر نوع اقدام عجولانه در این زمینه بازداشت. کاهش آستانه‌ی تحمل زوجین، افزایش نرخ طلاق در جامعه و آسان بودن طلاق به ویژه طلاق‌های توافقی که میزان زیادی از طلاق‌ها را به خود اختصاص داده است، به کاهش قبح طلاق و نگرش غیرمنفی نسبت به طلاق انجامیده که ضروری است در این زمینه نیز مطالعات عمیق‌تر انجام گیرد و راهکارهای علمی ارائه گردد[۲۴]

– راهبرد حین طلاق

– به‌کارگیری پلیس خانواده جهت مداخلات قضایی خانواده.

– انجام اصلاحات قانونی حق طلاق در دست مرد به صورت درخواست دلایل متقن جهت طلاق زوجه.

– تأسیس واحد‌های مشاوره در کنار دادگاه‌ها و ارائه‌ی مشاوره‌های گروهی برای پرونده‌هایی با مشکلات مشابه.

– ضرورت قاعده‌مندی و اخلاقی شدن فرآیند طلاق، به منظور افزایش احتمال بازگشت به زندگی و کاستن از پیامدهای طلاق بر فرزندان.

– ایجاد ضمانت‌های اجرایی بیشتر در مورد سوءرفتار با زنان توسط مردان و اجرای قاطع قوانین در این مورد.

– تصویب قوانین لازم برای جلوگیری از دخالت بی‌رویه و بی‌مورد والدین در مسائل زناشویی زوجین.

– دادن امکانات و نیروی لازم به محاکم خانواده برای حل‌وفصل مسائل خانواده در اسرع وقت.

– متعهد کردن والدین به تعهدات زمان خواستگاری به صورت قانونی با بررسی کارشناسانه‌ی موضوع.

روند رو به رشد نوگرایی در خانواده‌ی ایرانی به صورت تغییر شکل در حمایت‌های اجتماعی خانواده، دسترسی به انواع شبکه‌های ارتباطی، افزایش حضور زنان در حوزه‌ی عمومی، کاهش فرزندآوری، کم‌رنگ شدن باورهای مذهبی خانواده‌ها، تغییر در نگرش‌های جنسیتی و… است که می‌تواند به تغییر شکل یا فرسایش سرمایه‌ی فرهنگی و اجتماعی خانواده‌ها و افزایش طلاق ختم شود.

-راهبرد پس از طلاق

از آنجا که در جوامع اسلامی، یکی از اهرم‌های حمایت اقتصادی از زنان، خانواده‌ی مبدأ و نیز همسر است؛ در فرض فقدان همسر ناشی از طلاق، نظام اسلامی می‌تواند در قالب تبعیض مثبت از بار فشار‌های اقتصادی آن‌ها بکاهد.

با دقت در احکام اسلامی از جمله در حکم عده پس از طلاق،[۲۵] می‌توان به چهارضلعی حکمت، نعمت، اخلاق و قانون در این مسئله پی برد. بی‌تردید از حکمت الهی در خصوص اختصاص این مدت زمان، می‌توان در راستای بازگشت به زندگی خانوادگی و اصلاح رفتار زوجین، ظرفیت‌سازی نمود و با عنایت به نعمت بودن این فرصت، شانس مجدد زوجین در سازش و بازگشت به زندگی زناشویی را از سوی نظام به درستی برای زوجین فراهم کرد. بدین لحاظ با نگاه مجدد و عمیق به فلسفه‌ی تربیتی و اخلاقی، این حکم می‌توان از ظرفیت نظام اسلامی در پیشگیری از طلاق قطعی پس از طلاق و اصلاح بین زوجین، کمال بهره را برد.

سخن آخر

در مجموع به نظر می‌رسد با عنایت به تغییرات فرهنگی اجتماعی دهه‌های اخیر، نظریه‌ی تغییر ایده‎ای و ارزشی در تحلیل و تبیین طلاق در ایران با رویکرد جامعه‌شناسی مناسب‌تر است و امید است تحقیقات پیمایشی در همین راستا انجام گیرد و سیاست‌گذاری در حوزه‌ی پژوهشی با لحاظ تغییرات ایده‌ای و نگرشی در بین جوانان، بررسی راه‌های احیای ارزش‌های خانواده و تبیین شاخص‌های خانواده‌ی مطلوب از منظر بایسته‌های دین مبین اسلام و ارتقای کارویژه‌های این نهاد مهم اجتماعی بر اساس آموزه‌های اسلامی انجام گیرد. تدوین الگوی خانواده اسلامی‌ایرانی و ایجاد نگاه استراتژیک و سیستمی به حوزه‌ی مسائل خانواده، با رویکرد مبانی اسلامی، راهبرد اساسی دیگری است که همت حوزه و دانشگاه را می‌طلبد. از سوی دیگر، با عنایت به اصل مهم تقدس خانواده در قانون اساسی و شعار خانواده‌محور پیشرفت، برنامه‌های اجتماعی و اقتصادی کشور باید به گونه‌ای باشد که بخشی از زمان و توان فرد را در راستای توجه و نفع خانواده قرار دهد و با افزایش حضور کمی و کیفی فرد در خانواده، به طور غیرمستقیم به تقویت نهاد خانواده یاری رساند و بدین ترتیب، قبل از بحرانی شدن نهاد خانواده به واسطه‌ی تغییر ارزشی، با مدیریت هوشمند اجتماعی و پیشگیری از آسیب هر چه بیشتر حوزه‌ی خانواده، از سرریز شدن این آسیب‌ها به سایر حوزه‌های اجتماعی جلوگیری نماید.(*)

منابع

– اخوان تفتی، مهناز (۱۳۸۲)، پیامدهای طلاق در گذار از مراحل آن، مطالعات زنان، ۱ (۳)، ص ۱۲۵ تا ۱۵۲.

– افشار، حمید و همکاران (۱۳۸۷)، «فراوانی نسبی اختلالات طیف دوقطبی در متقاضیان طلاق مراجعه­کننده به مراکز مشاوره‌ی خانواده‌ی شهر اصفهان و رابطه‌ی آن با برخی از ویژگی‌های جمعیت‌شناختی»، فصلنامه‌یتحقیقات علوم رفتاری، ۶ (۱۱)، ص ۴۵ تا ۵۰.

– بابایی، فاطمه (۱۳۸۰)، تعدیل ساختاری و فقر و ناهنجاری‌های اجتماعی، انتشارات کویر، ص ۱۶۳.

– باقریان‌نژاد ‌اصفهانی، زهر (۱۳۸۰)، «مقایسه‌ی ابعاد نارضایتی زناشویی زنان و مردان متقاضی طلاق شهر اصفهان»، پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت معلم، دانشکده‌ی روان‌شناسی و علوم تربیتی،

– بهجتی اردکانی، فاطمه (۱۳۸۲)، «بررسی عوامل آموزشگاهی، فرهنگی و خانوادگی مؤثر بر پایین بودن طلاق در استان یزد»، پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشد علوم تربیتی، دانشکده‌ی علوم تربیتی و روان‌شناسی، دانشگاه اصفهان.

– بهرامی، سیاوش (۱۳۸۶)، «تحلیل جامعه‌شناختی میزان گرایش به طلاق در شهرستان کرمانشاه»، پایان‏نامه‌ی کارشناسی ارشد، دانشگاه مازندران، دانشکده‌ی علوم انسانی و اجتماعی.

– تایبر، ادوارد (۱۳۸۴)، بچه‌های طلاق، ترجمه‌ی توراندخت تمدن، چاپ چهارم. تهران، انتشارات اوحدی.

– جعفرطباطبایی، سمانه‏السادات و همکاران (۱۳۸۳)، «بررسی عوامل مؤثر بر طلاق»، نخستین کنگره‌ی سراسری آسیب‏شناسی خانواده در ایران، دانشگاه شهید بهشتی، پژوهشکده‌ی خانواده.

– جعفری، مهناز (۱۳۸۶)، طلاق و عواقب کودکان بی‌سرپرست، نشریه‌ی حمایت، خردادماه.

– جلیلیان، زهرا (۱۳۷۵)، «عوامل اجتماعی مؤثر بر درخواست طلاق در شهر تهران»، کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی، دانشگاه علامه طباطبایی.

– حاضری، علی‌محمد (۱۳۸۰)، «مسائل اجتماعی متأثر از تعارض ارزش‏ها در دوران گذار»، نامه‌ی انجمن جامعه‏شناسی ایران، ش ۴.

– حبیبی، زهرا و ساجدی، ژیلا (۱۳۸۵)، بررسی مقایسه‌ای میزان سازگاری کودکان دبستانی خانواده‌های مطلقه در شهر همدان.

– حفاریان، لیلا؛ آقایی، اصغر؛ کجباف، محمدباقر و کامکار، منوچهر (۱۳۸۸)، مقایسه‌ی کیفیت زندگی و ابعاد آن در زنان مطلقه و غیرمطلقه و رابطه‌ی آن با ویژگی‌های جمعیت‌شناختی در شهر شیراز، دانش و پژوهش در روان‌شناسی کاربری، دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان (اصفهان)، ش ۴۱، ۴۶ تا ۸۶.

– حکیم شوشتری، میترا؛ حاجبی، احمد؛ پناغی، لیلا و عابدی، شیوا (۱۳۸۷)، مشکلات رفتاری و هیجانی در فرزندان خانواده‌های تک‌والد تحت سرپرستی مادر در مقایسه با خانواده‌های دو والد کمیته‌ی امداد امام خمینی (رحمت الله علیه)، مجله‌ی دانشکده‌ی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران، ۶۶ (۳)، ص ۱۹۶ تا ۲۰۲.

– خجسته مهر، رضا (۱۳۸۴)، بررسی ویژگی‌های شخصیتی، مهارت‌های اجتماعی، سبک‌های دلبستگی و ویژگی‌های جمعیت‌شناختی به عنوان پیش‌بینی‌های موفقیت و شکست رابطه‌ی زناشویی در زوج‌های متقاضی طلاق و عادی شهر اهواز، پایان‌نامه‌ی دکترای روان‌شناسی، دانشگاه شهید چمران اهواز.

– خسروشاهی، زهرا؛ عجمی، محمدعلی و همکاران (۱۳۸۲)، بررسی رفتار و عملکرد جنسی هر دو ارتباط آن با رضایت جنسی زن و روابط بین‌فردی زوجین در خانم‌های متأهل دارای تحصیلات علوم پزشکی، اولین همایش خانواده و مشکلات جنسی تهران.

– خیاط غیاثی، پروین؛ معین، لادن و روستا، لهراسب (۱۳۸۹)، بررسی علل اجتماعی گرایش به طلاق در بین زنان مراجعه‌کننده به دادگاه خانواده‌ی شیراز، فصلنامه‌ی زن و جامعه، پاییز، ۱ (۳)، ص ۷۷ تا ۱۰۳.

– داداش‌زاده فهیم، هوشنگ (۱۳۸۶)، «نقش عوامل اقتصادی، رضامندی جنسی و عاطفی در گسست خانواده‌ی شهر تهران»، مجله‌ی علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس، تابستان، ۱۴ (۳)، ص ۳۹ تا ۵۲.

– رحمان‌پناه، عباس (۱۳۷۶)، «طلاق و علل آن در شهر تهران»، دانشگاه علوم انتظامی، پایان‏نامه‌ی کارشناسی ارشد.

– رستمى، رضا؛ رضایى، سعید؛حسینى، سیدهبنفشه وگازرانى، فاطمه (۱۳۸۸)، سبکدلبستگىزوجیندرحالطلاق، ماهنامه‌یمهندسیفرهنگی، سالچهارم،ش ۳۷و۳۸، ص ۴۶ تا ۵۴.

– رفیع‌پور، فرامرز (۱۳۷۸)، آنومی یا آشفتگی اجتماعی، انتشارات سروش، ‌ص ۱۸.

– ریاحی، محمداسماعیل و همکاران (۱۳۸۶)، تحلیلجامعه‌شناختیمیزانگرایشبهطلاق، مجله‌ی پژوهشزنان، ۵ (۳)، ص ۱۰۹ تا ۱۴۰.

– ساروخانی، باقر (۱۳۷۶)، طلاق: پژوهشی در شناخت واقعیت و عوامل آن، انتشارات دانشگاه تهران، ص ۷.

– ستوده، هدایت‌الله (۱۳۸۴)، آسیب‌شناسی اجتماعی: جامعه‌شناسی انحرافات، تهران، انتشارات آوای نور.

– سیف­الهی، حجت­الله (۱۳۷۸)، «بررسی رابطه‌ی بین طول مدت ازدواج­های منتهی به طلاق با مشخصات همسران در تهران بزرگ»، دانشگاه شهید بهشتی.

– شریفی درآمدی، پرویز (۱۳۸۹)، مقایسه‌ی وضعیت بهداشت روانی نوجوانان طلاق و یتیم محروم از مادر و عادی سنین ۱۵ تا ۱۸ سال شهر اصفهان.

– شعبانی، عین‌الله (۱۳۸۲)، «بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر تقاضای طلاق در شهر تبریز»، پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشد، دانشگاه بهزیستی و توانبخشی.

– شکرکن، حسین و رستمی، مسعود (۱۳۸۳)، «مقایسه‌ی شباهت ارزش‏ها و نگرش‏ها در زوج‏های عادی و متقاضی طلاق شهر اهواز»، نخستین کنگره‌ی سراسری آسیب‏شناسی خانواده در ایران، دانشگاه شهید بهشتی، پژوهشکده‌ی خانواده.

– شیرزاد، جلال و کاظمی­فر، امیرمحمد (۱۳۸۳)، «مطالعه‌ی همه­گیرشناسی زوجین در حال طلاق ارجاعی به اداره‌ی کل پزشکی قانونی استان همدان در سال ۱۳۷۹»، مجله‌ی علمی پزشکی قانونی، ۱۰ (۳۶)، ص ۲۰۷ تا ۲۱۲.

– شیرزاد، جلال و کاظمی‌فر، امیرمحمد (۱۳۸۴)، آسیب‌شناسی طلاق، ماهنامه‌ی دادرسی، ۹ (۵۳)، ص ۳۴ تا ۲۷.

– ظهیرالدین، علیرضاوخدایی‌فر، فاطمه (۱۳۸۲)، بررسینیم‌رخ‌هایشخصیتیمراجعینطلاقبهدادگاه، فصلنامه‌یعلمی پژوهشیفیض، ۲۵، ص ۱ تا ۷.

– علی‌اسماعیلی، مینا (۱۳۷۴)، «بررسی عوامل مؤثر در تقاضای طلاق زنان ۲۰ تا ۴۰ سال شهر تهران و مقایسه‌ی آن با عوامل رضامندی زنانی که چنین تقاضایی نکرده‌اند»، کارشناسی ارشد، دانشگاه علامه طباطبایی.

– عنایتی بیدگلی، حسین (۱۳۸۳)، مقایسه‌ی میزان افسردگی در بین کودکان دختر و پسر ۹ تا ۱۶ ساله‌ای که بر اثر جدایی والدین با پدر یا مادر خود در شهرستان‌های کاشان و آراء بیدگل زندگی می‌کنند، پایان‌نامه‌ی ارشد دانشگاه علامه طباطبایی.

– فرزادفر، منیر؛ مولوی، حسین و آتش‌پور، سید حمید (۱۳۸۵)، تأثیر آموزش شادمانی به شیوه‌ی فوردایس بر کاهش افسردگی زنان بی‌سرپرست شهر اصفهان، مجله‌ی دانش و پژوهش در روان‌شناسی دانشگاه آزاد واحد خوراسگان.

– فروتن، سید کاظم و جدید میلانی، مریم (۱۳۸۷)، بررسی شیوع اختلالات جنسی متقاضیان طلاق مراجعه‌کننده به مجتمع قضایی خانواده، مجله‌ی دوماهنامه‌ی ‌علمی‌پژوهشی دانشور پزشکی دانشگاه شاهد، ۱۶ (۷۸)، ص ۳۹ تا ۴۴.

– قطبی، مرجان و همکاران (۱۳۸۲)، وضعیت طلاق و برخی عوامل مؤثر بر آن در افراد مطلقه‌ی ساکن در منطقه‌ی دولت‌آباد، فصلنامه‌ی رفاه اجتماعی، (۳) ۱۲، ص ۲۷۱ تا ۲۸۶.

– کاملی، محمدجواد (۱۳۸۵)، بررسی علل و عوامل مؤثر در بروز آسیب اجتماعی طلاق در جامعه‌ی ایران با توجه به آمار و اسناد، فصلنامه‌ی دانش اجتماعی، ۹ (۳)، ص ۱۸۰ تا ۱۹۸.

– کردتمینی، بهمن (۱۳۸۴)، نقش ازدواج مجدد در سلامت روان همسران و فرزندان شاهد تهران و سیستان و بلوچستان. پایان‌نامه‌ی ارشد، دانشگاه تهران.

– کریمی تهرانی، شهین (۱۳۵۸)، «طلاق و علل آن»، پایان‏نامه‌ی کارشناسی، دانشگاه تهران.

– کلانتری، عبدالحسین (۱۳۹۰)، بررسی تحولات نرخ طلاق در کشور طی سه دهه‌ی اخیر و تبیین‌کننده‌های اقتصادی‌اجتماعی آن، کارفرما: شورای فرهنگی‌اجتماعی زنان.

– کوئن، بروس (۱۳۷۰)، درآمدی بر جامعه‌شناسی، محسن ثلاثی، انتشارات فرهنگ معاصر.

– گلشن، صیاد (۱۳۷۲)، «بررسی طلاق و عوامل اجتماعی‌ـ‌جمعیت‌شناختی مؤثر بر آن»، کارشناس ارشد روان‌شناسی، دانشگاه تربیت مدرس.

– لوزیک، دانیلین (۱۳۸۳)، نگرشی نو در تحلیل مسائل اجتماعی، ترجمه‌ی سعید معیدفر، تهران، انتشارات امیرکبیر.

– محبی، سیده فاطمه (۱۳۸۰)، آسیب‌شناسی اجتماعی زنان‌ـ‌طلاق، فصلنامه‌ی کتاب زنان، ش ۸، ص ۱۲ تا ۲۲.

– محبی، سیده فاطمه (۱۳۸۹)، بررسی علل و عوامل مؤثر بر درخواست طلاق، کارفرما: سازمان ملی جوانان.

– مددی، حسین (۱۳۸۰)، «بررسی علل تقاضای طلاق زوجین (دیدگاه اقتصادی‌اجتماعی) در شهرستان اراک در نیمه‌ی دوم سال ۱۳۷۸»، پایان‌نامه‌‌ی کارشناسی ارشد، دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی.

– مساواتی، مجید (۱۳۷۴)، آسیب‌شناسی اجتماعی ایران، جامعه‌شناسی انحرافات، انتشارات نوبل، تبریز، ص ۲۸۱.

– ملتفت، حسین (۱۳۸۱)، «بررسی عوامل مؤثر بر گرایش زوجین به طلاق در شهرستان داراب»، پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشد جامعه‏شناسی، دانشگاه شیراز.

– مهدی‌خانی سرو جهانی، ام‌لیلا (۱۳۸۳)، «زنان و طلاق در اسلامشهر»، کارشناسی ارشد مطالعات زنان، دانشگاه الزهرا (سلام الله علیها).

– نصر اصفهانی، احمدرضا؛ بهجتی اردکانی، فاطمه و فاتحی‌زاده، مریم (۱۳۸۳)، بررسی تأثیر فرهنگ بر آمار پایین طلاق در شهرهای میبد، یزد و اردکان، چکیده‌ی مقالات اولین کنگره‌ی آسیب‌شناسی خانواده در ایران، دانشگاه شهید بهشتی (رحمت الله علیه).

– نصیری، معصومه(۱۳۸۶)، توزیع جغرافیایی فقر مسکن و پراکندگی زنان مطلقه‌‌ی خانه‌دار در مناطق۲۲گانه‌ی تهران، فصلنامه‌ی رفاه اجتماعی، ۶ (۲۴).

– نیکوبخت، میترا (۱۳۸۲)، اختلالات جنسی در مرد وزن، تهران، انتشارات دانشگاه علوم پزشکی تهران.

– یوسفی، ناصر و همکاران (۱۳۸۹)، مقایسه‌ی طرحواره‌های ناسازگارانه‌ی اولیه در همسران مطلقه و عادی به عنوان پیش‌بینی‌کننده‌ی طلاق، مجله‌ی روان‌پزشکی و روان‌شناسی بالینی ایران، ۱۶ (۱)، ص ۲۱ تا ۳۳.

– Amato, P. R. & Cheadle, J. E., (2008) Parental divorce, marital conflict and children’s behavior problems. Journal Social Forces, 86: 1139–۱۱۶۱.

– Axinn, W. G and Thornton, A. (1992) The relationship between cohabitation and divorce: selectivity or causal influence?, Demography, 29: 357-374.

– Bowman, Sh. (2007) Low economic status is associated with suboptimal intakes of nutritious foods by adults in the national health and Nutrition examination survey 1999-2002. Nutrition Research. vol: 27 (9(: 515-523.

– Charles, K. K. , Stephens Jr. M. ,Job displacement, diability, and divorce, (2001) available at : http://www.nber.org/papers/w8578,2011.06.22.

– Conger & Elder )۱۹۰۰( Linking Economic hardship to material quality in stability. Journal of marriage and the family: ۶۴۶.

– Fokkema, T. , Liefbroer , A. C. (2004) Employment and divorce among Dutch women born between 1903 and 1937,History of the Family,9: 425–۴۴۲.

– Fukuda, Y. ; Nakamura, K. & Takano, T. (2005) Municipal health expectancy in Japan: decreased healthy longevity of older people in socioeconomically disadvantaged areas. BMC public Health. www.biomedcentral.com.

– Kalmijn, M. ,& Others . (2004) Interaction between cultural and economic determinants of divorce in the Netherlands . Marriage and Family,66(1):75-89 .

– Thompson, R. G. ; Lizardi, D. ; Keyes, K. M. & Hasin, D. S. (2008) Childhood or adolescent parental divorce/separation, parental history of alcohol problems, and offspring lifetime alcohol dependence. Drug and Alcohol Dependence, 98: 264-269.

– Udry. Richard. (1971) Social Context of marriage. New York.

-Forehand & Thomas, A. B (1993) The role of paternal variables in divorced and married families: predictability of adolescent adjustment or thopsychiatry, 63:126-135.

-Jayakody, R, A. Thornton, and W. Axinn (2007) International Family Change: Ideational Perspectives. New York: Taylor & Francis Group, LLC.

-Poortman, A. and Kalmijn, M. (2002) Women’s labourmarket position and divorce in the Netherlands Evaluating economic interpretations of the work effect. European Journal of Population, 18: 175–۲۰۲.

-Thornton, A. (2001) The developmental paradigm, reading history sideways, and familychange. Demography,38(4): 449-465.

پی‌نوشت‌ها

[۲]. این عوامل در مطالعات مهدیخانی سرو جهانی (۱۳۸۳)، علی اسماعیلی (۱۳۷۴)، بهرامی (۱۳۸۶)، قطبی و دیگران (۱۳۸۳)، شعبانی (۱۳۸۲)، جعفر طباطبایی (۱۳۸۳)، جلیلیان (۱۳۷۵)، باقریان‌نژاد اصفهانی (۱۳۸۰)، فاتحی‌زاده (۱۳۸۴)، خیاط غیاثی و دیگران (۱۳۸۹)، رحمان‌پناه (۱۳۷۴)، مددی (۱۳۷۸)، شکرکن (۱۳۸۵)، کریمی تهرانی (۱۳۵۸) و ملتفت (۱۳۸۱)  بررسی شده است.

[۳]. این عوامل در تحقیقات گلشن (۱۳۷۲)، کاملی (۱۳۸۶)، علی اسماعیلی (۱۳۷۴)، زرگر و نشاط‌دوست (۱۳۸۶)، قطبی و همکاران (۱۳۸۳)، داداش‌زاده (۱۳۸۶)، بابایی (۱۳۸۰)، سیف‌الهی (۱۳۷۲)، شعبانی (۱۳۸۲)، شیرزاد (۱۳۸۳)، جعفر طباطبایی (۱۳۸۳) و شکرکن (۱۳۸۵) بررسی شده است.

[۴]. این عوامل در تحقیقات علیرضا ظهیرالدین، فاطمه خدایی‌فر (۱۳۸۲)، یوسفی و همکاران (۱۳۸۹)، جعفری (۱۳۸۶)، رستمی (۱۳۸۸)، رضا خجسته مهر (۱۳۸۴)، ظهیرالدین و خدایی‌فر (۱۳۸۲) و افشار و همکاران (۱۳۸۷) مطرح شده است.

[۵] . ای عوامل در تحقیقات فروتن و جدید میلانی(۱۳۸۷) نیکوبخت (۱۳۸۲) خسرو شاهی و همکاران(۱۳۸۲) داداش‌زاده‌فهیم ( ۱۳۸۶) بررسی شده است.

Kalmijn .[6] [۷]. Kalmijn&Others ، ۲۰۰۴

[۸]. (Poortman and Kalmijn، ۲۰۰۲).

[۹]. Thornton & Axinn ، ۱۹۹۲.

[۱۰]. (نصر اصفهانی و همکاران، ۱۳۸۳؛ یعقوبی، ۱۳۸۶؛ حبیبی و ساجدی، ۱۳۸۵ و فورهند و توماس، ۱۹۹۳).

[۱۱]. (عنایتی بیدگلی، ۱۳۸۳؛ شریفی درآمدی، ۱۳۸۹ و بهجتی اردکانی، ۱۳۸۵).

[۱۲]. تایبر، ۱۳۶۹، ص ۱۰۶.

[۱۳]. محبی، ۱۳۸۰.

[۱۴]. حفاریان و همکاران، ۱۳۸۸.

[۱۵]. فرزادفر و همکاران، ۱۳۸۵.

[۱۶]. فوکودا و همکاران، ۲۰۰۵.

[۱۷]. نصیری، ۱۳۸۶؛ حکیم شوشتری، ۱۳۸۷ و بومن، ۲۰۰۷.

[۱۸]. محبی، ۱۳۸۰ و آماتو و چیدل، ۲۰۰۸.

[۱۹]. قطبی و همکاران، ۱۳۸۲ و رستمی و همکاران، ۱۳۸۸.

[۲۰]. کردتمینی، ۱۳۸۴ و ریاحی و همکاران، ۱۳۸۶.

[۲۱]. صادقی و همکاران، ۱۳۸۹ و ظهیرالدین و خدایی‌فر، ۱۳۸۲.

[۲۲]. تامپسون و همکاران، ۲۰۰۸؛ اخوان تفتی، ۱۳۸۲ و ستوده و همکاران، ۱۳۸۴.

[۲۳]. اخوان تفتی، ۱۳۸۲، ص ۱۳۱.

[۲۴] . (محبی، ۱۳۸۹).

[۲۵]. سوره‌ی بقره، آیه‌ی ۲۲۸.

برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن