علائم بیماری و سلامت روشن‌فکری

راه روشن روشن‌فکری اصیل اسلامی در نگاه مقام معظم رهبری

رهبر انقلاب با تحلیل روند شکل‌گیری روشن‌فکری در ایران معتقدند این جریان از ابتدا بیمار و معیوب شکل گرفت و باعث انحطاط فرهنگی و اخلاقی جامعه و نیز منشأ خیانت‌هایی به منافع ملی و سیاسی شد.


نویسنده: امیر سیاهپوش

جریان روشن‌فکری مقوله‌ای است محوری در جریانات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران معاصر. این جریان از ابتدای شکل‌گیری با چالش‌ها و مسائل اساسی روبه‌رو بوده و در عین حال، منشأ چالش‌ها و معضلات گوناگونی نیز بوده است. رویکردهای متنوع و غالباً متعارضی در خصوص مفهوم و جریان روشن‌فکری در ایران وجود دارد. برخی رویکردی کاملاً مثبت به آن دارند و در آن چیزی جز «روشنی»، «خرد» و «پیشرفت» نمی‌بینند، اما برخی دیگر درست عکس این نظر را دارند و روشن‌فکری را پدیده‌ای شوم و تاریک و منشأ معضلاتی گوناگون می‌دانند. برخی دیگر نیز رویکردی چندوجهی دارند و به همه‌ی ابعاد، مناشی و مآثر آن نظری واحد ندارند.

رهبر انقلاب اسلامی به این مفهوم توجه خاصی داشته‌اند. ایشان به تعبیر خودشان کسی است که همه‌ی جوانی‌اش را در فضاى روشن‌فکری زمان خود گذرانده و با خیلى از چهره‏هاى معروف روشن‌فکری ایران یا از نزدیک آشنا بوده‏ یا با آثارشان آشنا بوده‏ و درست آن‏ها را مى‏شناسند.[۱]

مبتنی بر همین آشنایی و تماس تنگاتنگ است که ایشان در خصوص این جریان و ماهیت و منشأ شکل‌گیری آن، به مناسبت‌های مختلف، نظراتی ارائه نموده‌اند. در این مقال تلاش می‌شود از مجموع مباحث تفصیلی ایشان، چکیده‌ای رسا و مفید عرضه گردد.

مفهوم روشن‌فکری

واژه‌ی «روشن‌فکر» واژه‌ای وارداتی است که ریشه در زبان و فرهنگ اروپایی دارد. این واژه در زبان فرانسه برگرفته از واژه‌ی «انتلکت» به معنای قوه‌ی عقلی است. این واژه قرن‌ها با توجه به ریشه‌ی لاتینی‌اش، به معنای وصفی و به عنوان صفت و به معناهای «عقلی»، «عقلانی»، «فکری» و «اندیشمندانه» به کار می‌رفت و در زبان‌های اروپایی برای بیان مواردی چون «کار فکری»، «تصمیم عقلانی» یا «نظریه‌ای اندیشمندانه» از آن استفاده می‌شد.[۲] واژه‌ی «روشن‌فکر» در زبان فارسی، معادل واژه‌ی «Intellectual» در زبان فرانسوی، «aufklarer» در زبان آلمانی، «intelligentsia» و «enlightenment» در زبان انگلیسی و واژه‌های «متنوّر»، «متنوّرالعقل»، «مفکّر» و «مثقّف» در زبان عربی است.[۳] در لغت‌نامه‌ی دهخدا آمده که روشن‌فکر، صفت مرکب است و معنای (لغوی) آن عبارت است از: «کسی که دارای اندیشه‌ی روشن است.»[۴]

رهبر انقلاب روشن‌فکری را مقوله‌ای می‌داند که اساساً ضد ارتجاع است. از نظر ایشان، روشن‌فکری مقوله‏اى است که رو به جلو دارد و به آینده نگاه مى‏کند؛ یعنى همان مفهومى که در فارسى آن را از «انتلکتوئل» فرانسوى ترجمه کرده‏اند. ایشان با استناد به بیان کسانى که اهل فن و زبان‌اند، معتقدند این ترجمه، ترجمه‌ی‏ درست و دقیقى نیست. از نظر ایشان، این هویت پیشرو و آینده‏نگر، رو به مستقبل دارد و نمى‏تواند با رجعت و عقب‌گرد خو کند.[۵] ایشان در بیان خصوصیات روشن‌فکر، روشن‌فکری را واقعیتی می‌داند که در آن، فکر علمى، نگاه به آینده، فرزانگى، هوشمندى، احساس درد در مسائل اجتماعى و به‌ خصوص آنچه مربوط به فرهنگ است، مستتر است.[۶] در مجموع از نظر ایشان، روشن‌فکرى عبارت است از حرکت، شغل، کار و وضعى که با فعالیت فکر سروکار دارد و روشن‌فکر، کسى است که بیشتر با مغز خودش کار مى‏کند تا با بازویش؛ با اعصاب خودش کار مى‏کند، تا با عضلاتش.[۷]

تاریخچه و مبنای بیمار روشن‌فکری در ایران

از نظر رهبر انقلاب، بدون بررسی مناشی و روند شکل‌گیری جریان روشن‌فکری و نخستین فعالان و مروجان آن، به درک درستی از این جریان پیچیده و اثر گذار نخواهیم رسید. رهبر انقلاب معتقدند جریان روشن‌فکری متأثر از تحولات و پیشرفت‌های غربی بوده و به شکل مقلدانه و نامتناسبی در ایران بازسازی شده است که در مجموع، جاذب بسیاری از ویژگی‌های منفی نسخه‌ی اصلی و خالی از ویژگی‌های مثبت آن است.

روشن‌فکری در ایران بیمار و معیوب متولد شد،[۸] چون کسانى که روشن‌فکران اولِ تاریخ ما هستند، آدم‏هایى ناسالم‌اند؛ کسانی مثل میرزا ملکم‏خان ارمنى، میرزا فتحعلى آخوندزاده، حاج سیاح محلاتى که اولین نشانه‏ها و پیام‌هاى روشن‌فکری قرن نوزدهمى اروپا را وارد ایران کردند، به شدت نامطمئن بودند.[۹]

ایشان میرزا ملکم‏خان را، که داعیه‌ی‏ روشن‌فکری داشت و مى‏خواست علیه دستگاه استبداد ناصرالدین‏شاهى روشنگرى کند، دلال معامله‏‌ی بسیار استعمارى و زیانبار «رویتر» و نیز دلال در قضیه‌ی‏ «رژى» می‌داند.[۱۰] از نظر ایشان، میرزا فتحعلى آخوندزاده هم شبیه میرزا ملکم‏خان است. او قبل از انقلاب اکتبر به قفقاز رفت و در روسیه سر سفره‌ی تزارها نشست و با کمک تزارها و زیر سایه‌ی آن‏ها، شروع به مبارزه با استبداد کرد که از نظر رهبری، این مبارزه، مبارزه‌ی نامطمئن و غیرقابل قبولی بود. به این دلیل که اولین چیزى که این‏ها هدف قرار مى‏دادند، به جاى اینکه بیشتر به استبداد و جهات سیاسى بپردازند، به دین و اعتقادات مردم و سنت‌هاى اصیل بومى مى‏پرداختند.[۱۱]

از نظر رهبری، طبقات بعدى روشن‌فکری هم طبقات مطمئنى نبودند. اینان بیشتر شاهزاده‏ها، اشراف و اعیان‏زاده‏ها بودند. به طور کلی، در دوره‌ی قاجار، یک روشن‌فکر وطنىِ میهنىِ بى‏غرضِ دلسوزِ علاقه‏مند، در بین مجموعه‌ی روشن‌فکران ایران، کمتر دیده شد.[۱۲] در دوره‌ی رضاخان نیز روشن‌فکران درجه‌ی یکِ کشور، از اساتید، از نویسندگان و از متفکرانى که جزء زبدگان روشن‌فکری بودند، در خدمت رضاخانى قرار گرفتند که از فرهنگ و معرفت بویى نبرده بود.

مقام معظم رهبری معتقدند دفاع این‌ها از رضاخان، هیچ وجهى نداشت، چون نه باسواد بود، نه فرهنگى بود، نه ملى بود که همه می‌دانستند او مجری سیاست‌های انگلیسی‌هاست. خود روشن‌فکران می‌دیدند که انگلیسی‌ها رضاخان را آوردند، برکشیدند، به قدرت رساندند، سلطنت او را تقویت کردند، موانعش را نابود کردند و جاده را برای او صاف نمودند. در چنین شرایطی، روشن‌فکران، ایدئولوگ‌های حکومت کودتایی رضاخانی شدند! هر کاری که او خواست بکند، این‌ها ایدئولوژی و زیربنای فکری‌اش را فراهم می‌نمودند و برایش مجوز درست می‌کردند![۱۳]

آیت‌الله خامنه‌ای، دوره‌ی‏ بعد از رفتن رضاخان و بعد از شهریور بیست را دوره‌ای می‌داند که حکومت عجیب و غریبى در آن زمان تشکیل شده بود و بعضى از صادق‌ترین روشن‌فکران گرچه به شوروی وابسته بودند، به حزب توده پیوستند. دسته‌ای از روشن‌فکران مثل ستون پنجم شوروی‌ها در ایران عمل مى‏کردند.[۱۴] بعد از ۲۸ مرداد، از لحاظ نشان دادن انگیزه‏هاى یک روشن‌فکر در مقابل یک دستگاه فاسد، سکوت عجیبى در فضاى روشن‌فکری هست. خیلى از کسانى که در دهه‌ى بیست مورد غضب دستگاه‏ قرار گرفته بودند، در دهه‌ی‏ سى به همکاران مطیع دستگاه تبدیل شدند.[۱۵]

رهبر انقلاب روشن‌فکری را مقوله‌ای می‌داند که اساساً ضد ارتجاع است. از نظر ایشان، روشن‌فکری مقوله‏اى است که رو به جلو دارد و به آینده نگاه مى‏کند؛ یعنى همان مفهومى که در فارسى آن را از «انتلکتوئل» فرانسوى ترجمه کرده‏اند. ایشان با استناد به بیان کسانى که اهل فن و زبان‌اند، معتقدند این ترجمه، ترجمه‌ی‏ درست و دقیقى نیست. از نظر ایشان، این هویت پیشرو و آینده‏نگر، رو به مستقبل دارد و نمى‏تواند با رجعت و عقب‌گرد خو کند.

نقش روشن‌فکران در تاریخ ایران

به طور کلی رهبری معتقدند دلیل مبنایی بیماری روشن‌فکری در ایران، آن است که جریان مذکور در خدمت هویت و ارزش‌های ملی و دینی کشور قرار نگرفته و در بسیاری از مواقع، نه تنها خدمت مناسبی انجام نداده، بلکه با نوکری و سرسپردگی فکری و عملی، در خدمت منافع کشورهای استعمارگر و استبداد داخلی بوده است. این روند در دوران قاجار بیشتر ماهیت دلالی و مزدوری داشته و در دوران شکل‌گیری نهضت انقلاب ایران، صورت دیگری پیدا کرده است:

«در قضیه‏ى ۲۸ مرداد، هیچ مبارزه‏ى حقیقى از جانب روشن‌فکران صورت نگرفت… شدت عمل رژیم پهلوى در قضیه‏ى ۲۸ مرداد، با روشن‌فکرانى که احیاناً به دکتر مصدق یا نهضت ملى علاقه‏اى هم داشتند، کارى کرد که به ‏کل کنار رفتند و هیچ مبارزه‏ى حقیقى از طرف مجموعه‏ى روشن‌فکر صورت نگرفت؛ در حالى که وظیفه‏ى روشن‌فکری ایجاب مى‏کرد که به نفع مردم و به نفع آینده‏ى آن‌ها وارد میدان شوند، شعر بگویند، بنویسند، حرف بزنند و مردم را روشن کنند؛ اما این کارها انجام نگرفت. آل‌احمد در همین کتابِ خدمت و خیانت روشن‌فکران، مى‏گوید: روشن‌فکران ایرانى ما به نظرم چنین تعبیرى دارد دست خودشان را با خون پانزده خرداد شستند! یعنى لب تر نکردند! همین روشن‌فکران معروف؛ همین هایى که شعر مى‏گفتند، قصه مى‏نوشتند، مقاله مى‏نوشتند، تحلیل سیاسى مى‏کردند؛ همین هایى که داعیه‏ى رهبرى مردم را داشتند؛ همین‌هایى که عقیده داشتند در هر قضیه از قضایاى اجتماعى، وقتى آن‌ها در یک روزنامه یا یک مقاله اظهار نظرى مى‏کنند، همه باید قبول کنند، این‌ها سکوت کردند!

این قدر این‌ها از متن مردم دور بودند و این دورى همچنان ادامه پیدا کرد. گاهى نشانه‏هاى خیلى کوچکى از آن‌ها پیدا مى‏شد؛ اما وقتى‏که دستگاه یک تشر مى‏زد، برمى‏گشتند مى‏رفتند!… بدترین کارى که ممکن بود یک مجموعه‏ى روشن‌فکری در ایران بکند، کارهایى بود که روشن‌فکران ما در دوره‏ى پانزده‏ساله‏ى نهضت اسلامى انجام دادند؛ به‏ کل کنار رفتند! نتیجه هم معلوم شد؛ مردم مطلقاً از آن‌ها بریدند. البته تا حدودى، تعداد خیلى معدودى وسط میدان بودند. از جمله خود مرحوم آل‌احمد بود. حتى شاگردان و دوستان و علاقه‏مندانش وارد این میدان نشدند؛ خیلى دورادور حرکتى کردند. زندان‌ها از مردم، از روحانیون، از دانشجویان، از طلبه‏ها، از آحاد مردم، از کارگر و از کاسب پُر بود. تمام طول این سال‌هاى متمادى، بیشترین تعداد زندانیان را، زندانیان مربوط به نهضت امام تشکیل مى‏دادند؛ چون تلاش‌شان، تلاشى بود که دستگاه را به ستوه مى‏آورد. این چهره‏هاى معروفى که همه مى‏شناسید، زندان رفتند و ساعت هاى متمادى زیر شکنجه فریاد کشیدند؛ اما آن آقایان نه! البته بعضى از این‌ها که به خاطر چیز مختصرى به زندان مى‏افتادند، تقریباً به فوریت به توبه‏نامه مى‏رسیدند! الآن در میان همین چهره‏هاى معروفى که مى‏خواهند عامل ارتجاع روشن‌فکری در زمان ما شوند… کسانى بودند که در زندان نامه مى‏نوشتند و التماس و گریه مى‏کردند! ما این‌ها را کاملاً از نزدیک مى‏شناسیم؛ خودشان هم مى‏دانند که ما آن‌ها را مى‏شناسیم‏شان؛ اما جوانان این‌ها را نمى‏شناسند. آن مجموعه‏ى آن روز، تا زمان انقلاب نشان داد که یک قشر غیرقابل اعتماد براى رهبرى فکرى مردم است.»[۱۶]

در مجموع از دیدگاه رهبر انقلاب، روشن‌فکران عاملی شدند برای کمک به انحطاط اخلاقی و ترویج بی‌حجابی. یکى از همین فعالیت‌هاى فاجعه‏آمیز، قضایاى هفدهم دى بود که در زمان رضاشاه اتفاق افتاد. طبق نقشه‏ى دشمنان اسلام و ایران، به کمک روشن‌فکران‏ آن روزِ متصل به دربار پهلوى، تصمیم گرفتند که زن ایرانى را از دایره‏ى عفاف و حجاب خود بیرون کنند و این نیروى عظیم ایمانى را، که به برکت عفاف زن همواره در جوامع مسلمان وجود داشته است، نابود کنند و بر باد بدهند.[۱۷]

روشن‌فکران عاملی شدند برای ذلت و عقب‌ماندگی و اجرای نقشه‌های استعماری. دولت انگلستان از عواملى در میان روشن‌فکران برخوردار بود، این‌ها را دید و نسخه‏ى خودش را به این‌ها القاء کرد. گرچه در بین همان دلسوزان هم عده‏اى از روشن‌فکران بودند لیکن یک عده روشن‌فکر هم بودند که مزدور و خودفروخته و از عوامل انگلیس محسوب مى‏شدند.[۱۸] روشن‌فکران عاملی شدند برای اخذ وجوه منفی فرهنگ غرب و در زمانی که به اصطلاح موج مدرنیته را وارد این منطقه کردند، در واقع باید گفت فاضلاب‌هاى مدرنیته را به این منطقه فرستادند! علم و ابتکار و اختراعات جدید و پیشرفت فکرى و دانشگاه‌هاى پیشرو را که به کشورهاى الجزایر و مصر و عراق و بقیه‌ی مناطق تحت استعمار نیاوردند. اول چیزى که آوردند، ابتذال فرهنگى، کشف‏
حجاب و کالاهاى مصرفى پس‏مانده بود یا حداکثر نظام‌هاى نسخ‏شده‌ی درجه‌ی دو و سه‌ی آموزش‌و‌پرورش خود را آوردند.[۱۹]

بعد از پیروزى انقلاب، روشن‌فکرى نوین به وجود آمد. از نظر ایشان، با وجود مقاومت‌هایی که وجود داشت، در دوره‏ى انقلاب، شاعر، نویسنده، منتقد، محقق، کارگردان، سینماگر، نمایشنامه‏نویس و نقاش، از دو قشر پدید آمد: یکى از عناصرى که انقلاب این‌ها را به وجود آورده بود و دوم عناصرى که از دوره‏ى قبل بودند و انقلاب این‌ها را به‏ کلى قلب ماهیت کرده بود. براى اولین بار بعد از گذشت تقریباً صد سال از آغاز تحرک روشن‌فکری در ایران، روشن‌فکری بومى شد. آن کسانى که در مقوله‏هاى روشن‌فکری فعال‏ترند و در مرکز دایره‏ى روشن‌فکری قرار دارند، یعنى نویسندگان و شعرا، تا برسد به قشرهاى گوناگون، مثل هنرمندان و نقاشان و… این‌ها براى اولین بار در این کشور مثل یک ایرانى فکر کردند، مثل یک مسلمان حرف زدند، محصول روشن‌فکری و هنرى و ادبى تولید کردند.[۲۰]

جنگ هم میدانى براى بروز استعدادها در این زمینه شد و فضایى را که روشن‌فکری براى رشد و شکوفایى خودش لازم داشت، در همان جهت درست تشدید کرد. به طور کلی، از نظر ایشان، در عالم حرکت روشن‌فکرى، این یک پیشرفت و یک ترقى و یک کار منطبق با طبیعت روشن‌فکری بود؛ چون روشن‌فکری طبیعتش پیشروى است و درستش همین بود که از آن اشتباه و از آن بیمارى نجات پیدا کند، اما در شرایط قبل از انقلاب امکان نداشت. شرایط انقلاب این تحول را ممکن و عملى کرد.[۲۱]

رهبری معتقدند بعد از جنگ تلاش‏هایى جدى و ارتجاعی شروع شد براى اینکه روشن‌فکری ایران را به همان حالت بیمارى قبل از انقلاب برگردانند:

«ارتجاعِ روشن‌فکرى… یعنى برگشتن به دوران بیمارى روشن‌فکرى؛ برگشتن به دوران بى‏غمى روشن‌فکران؛ برگشتن به دوران بى‏اعتنایى دستگاه روشن‌فکری و جریان روشن‌فکری به همه‏ى سنت‌هاى اصیل و بومى و تاریخ و فرهنگ این ملت. امروز هر کس این پرچم را بلند کند، مرتجع است؛ ولو اسمش روشن‌فکر و شاعر و نویسنده و محقق و منتقد باشد. اگر این پرچم‏ را بلند کرد، پرچم بازگشت به روشن‌فکری دوران قبل از انقلاب، با همان خصوصیات و با جهت‏گیرى ضدمذهبى و ضدسنتى این مرتجع است؛ این اسمش ارتجاع روشن‌فکری است.»[۲۲]

به طور کلی رهبری معتقدند دلیل مبنایی بیماری روشن‌فکری در ایران، آن است که جریان مذکور در خدمت هویت و ارزش‌های ملی و دینی کشور قرار نگرفته و در بسیاری از مواقع، نه تنها خدمت مناسبی انجام نداده، بلکه با نوکری و سرسپردگی فکری و عملی، در خدمت منافع کشورهای استعمارگر و استبداد داخلی بوده است.

شاخصه‌ها و منشأ بیماری روشن‌فکران

رهبر انقلاب با وام‌گیری از اندیشه‌ی آل‌احمد، سه شاخصه را شاخصه‌های اصلی روشن‌فکری بیمار در ایران می‌دانند. به نظر رهبر انقلاب اولین شاخصه‌ی روشن‌فکری بیمار، مخالفت با مذهب و دین است؛ یعنى روشن‌فکر از نظر این طیف بیمار، کسی است که لزوماً بایستى با دین مخالف باشد.[۲۳] به نظر ایشان، روشن‌فکری جدید، اصلاً این ‏طورى متولد شد؛ ضددین و مخالف با دین و عازم بر قلع‏وقمع دین. دانشگاه هم که طبعاً زایشگاه و پرورشگاه همین روشن‌فکری جدید اروپایى بود چنین فضایی پیدا کرد.[۲۴] دومین شاخصه‌ی روشن‌فکری بیمار، از نظر رهبری، علاقه‏مندى به سنن غربى و اروپارفتگى و این‏ طور چیزها است[۲۵] و سومین شاخصه‌ی روشن‌فکری بیمار هم درس‏خواندگى است.[۲۶]

از نظر مقام معظم رهبری، در فرهنگ بیمار روشن‌فکری ایران، اگر کسى متدین شد، چنانچه علامه‏ى دهر باشد، اول هنرمند باشد، بزرگ‌ترین فیلسوف باشد، روشن‌فکر نیست! از نظر ایشان، این سه خصوصیتى که برداشت عامیانه و خصوصیات عامیانه‏ى روشن‌فکری است، در حقیقت ساده‏شده‏ى دو خصوصیت دیگرى است که با زبان عالمانه یا زبان روشن‌فکری مى‏شود آن‌ها را بیان کرد. یکى از آن دو خصوصیت، عبارت است از بى‏اعتنایى به سنت‌هاى بومى و فرهنگ خودى که این دیگر بحث عوامانه نیست؛ این حتمى است. دیگرى، اعتقاد به جهان‏بینى علمى، رابطه‏ى علمى، دانش و قضا و قدرى نبودن این‌ها. این در حالى است که در معناى روشن‌فکری ساخته‌وپرداخته‏ى فرنگ، که این‌ها آن را از فرنگ گرفتند و آوردند، به ‏هیچ ‏وجه این مفهوم و این خط و جهت نیست! یعنى چرا باید یک روشن‌فکر حتماً به سنت‌هاى بومی‌اش بى‏اعتنا باشد؛ علت چیست؟ چرا باید کسى که با تفکر خودش کار مى‏کند، لزوماً به سنت‌هاى زادگاه و کشور و میهن و تاریخ خودش بیگانه باشد، حتى با آن‌ها دشمن باشد، یا بایستى با مذهب مخالف باشد؟[۲۷]

رهبر انقلاب دلیل این نوع برداشت انحرافی را در روحیه ی تقلید و خفت نسبت به فرهنگ غرب می‌داند. چیزی که در غرب بعد از دوران رنسانس اتفاق افتاد بسیار متفاوت از جریان فکری و مذهبی در ایران بود. مذهب و دین حاکم بر دوران قرون وسطا غیر از مذهب و دینی است که در ایران حاکم بود. بنابراین قیاس این دو اساساً بی‌مبنا و ناشی از جهل یا عمد بوده است.

از نظر آیت‌الله خامنه‌ای روزى که مقوله‏ى روشن‌فکری اول بار در فرانسه به وجود آمد، اوقاتى بود که ملت فرانسه و اروپا از قرون وسطا خارج شده بودند؛ مذهب کلیسایىِ سیاهِ خشنِ خرافىِ مسیحیت را پشت سر انداخته و طرد کرده بودند. دانشمند را مى‏کُشد، مکتشف و مخترع را محاکمه مى‏کند، تبعید مى‏کند، نابود مى‏کند، کتاب علمى را از بین مى‏برد. این بدیهى است که یک عده انسان‌هاى فرزانه پیدا شوند و آن مذهبى که این خصوصیت را داشت و از خرافات و حرف‌هایى که هیچ انسان خردپسندى آن را قبول نمى‏کند، پُر بود، به کنارى بیندازند و به کارهاى جدید رو بیاورند و دایره‌المعارف جدید فرانسه را بنویسند و کارهاى بزرگ علمى را شروع کنند. بدیهى است که این‌ها طبیعت کارشان پشت کردن به آن مذهب بود. آن وقت روشن‌فکر مقلد ایرانى در دوره‏ى قاجار، که اول بار مقوله‏ى «انتلکتوئل» را وارد کشور کرد و اسم «منورالفکر» به آن داد و بعد به «روشن‌فکر» با همان خصوصیت ضدمذهبش تبدیل شد، آن را در مقابل اسلام آورد؛ اسلامى که منطقى‏ترین تفکرات، روشن‏ترین معارف، محکم‏ترین استدلال‌ها و شفاف‌ترین اخلاقیات را داشت؛ اسلامى که همان وقت در ایران همان کارى را مى‏کرد که روشن‌فکران غربى مى‏خواستند در غرب انجام دهند!

یعنى در برهه‏اى از دوران استعمار، روشن‌فکران غربى، با مردم مناطق استعمارزده‏ى غرب هم‏صدا شدند. مثلاً اگر کشور اسپانیا، کوبا را استعمار کرده بود و ثروت آنجا شکر کوبا را در اختیار گرفته بود، ژان پل سارتر فرانسوى از مردم کوبا و از فیدل کاسترو و از چه‏گوارا، علیه دولت استعمارى فرانسه دفاع مى‏کرد و کتاب مى‏نوشت. به عبارت دیگر، روشن‌فکر غربى در برهه‏اى از زمان، با دولت و با نظام حاکم بر خودش، به نفع ملت‌هاى ضعیف مبارزه مى‏کرد. این کار در ایران به وسیله‏ى میرزاى شیرازى، میرزاى آشتیانى در تهران، سید عبدالحسین لارى در فارس انجام شد. این‌ها با نفوذ استعمار مبارزه مى‏کردند؛ اما چه کسى به انعقاد قراردادهاى استعمارى و دخالت استعمار کمک مى‏کرد؟ میرزا ملکم‏خان و امثال او و بسیارى از رجال قاجار که جزء روشن‌فکران بودند؛ یعنى درست مواضع جابه‏جا شده بود، اما در عین ‏حال مبارزه با دین خرافى مسیحیت در روشن‌فکری ایران، جاى خودش را به مبارزه با اسلام داد! بنابراین یکى از خصوصیات روشن‌فکر این شد که با اسلام، دشمن و مخالف باشد.[۲۸]

به نظر رهبر انقلاب اولین شاخصه‌ی روشن‌فکری بیمار، مخالفت با مذهب و دین است؛ یعنى روشن‌فکر از نظر این طیف بیمار، کسی است که لزوماً بایستى با دین مخالف باشد. به نظر ایشان، روشن‌فکری جدید، اصلاً این ‏طورى متولد شد؛ ضددین و مخالف با دین و عازم بر قلع‏وقمع دین. دانشگاه هم که طبعاً زایشگاه و پرورشگاه همین روشن‌فکری جدید اروپایى بود چنین فضایی پیدا کرد.

در منطق رهبری، در روشن‌فکری به معناى حقیقى کلمه، نه ضدیت با مذهب هست و نه ضدیت با تعبد. یک انسان مى‏تواند هم روشن‌فکر باشد؛ به همان معنایى که همه‌ روشن‌فکر را تعریف کرده‏اند؛ کسى که به آینده نگاه مى‏کند، کار فکرى مى‏کند، رو به پیشرفت دارد و هم مى‏تواند مذهبى باشد، مى‏تواند متعبد باشد، مى‏تواند مرحوم دکتر بهشتى باشد، مى‏تواند شهید مطهرى باشد، مى‏تواند بسیارى از شخصیت‌هاى روشن‌فکر مذهبىِ کاملاً مؤمن ما باشد که ما دیده‏ایم. هیچ لزومى ندارد که مخالف مذهب باشد.[۲۹] از نظر رهبری، جالب اینجاست که وقتى قید عدم تعبد را جزء قیود حتمى و اصلى روشن‌فکری ذکر مى‏کنند، نتیجه این مى‏شود که علامه‏ى طباطبایى، بزرگ ترین فیلسوف زمان ما، که از فرانسه فلاسفه و شخصیت هاى برجسته‏اى مثل هانرى کربن به اینجا مى‏آیند و چند سال مى‏مانند تا از او استفاده کنند، روشن‌فکر نیست؛ اما مثلاً فلان جوجه‏شاعرى که به مبانى مذهب و مبانى سنت و مبانى ایرانى‏گرى اعتقادى ندارد و چند صباحى هم در اروپا یا آمریکا گذرانده، روشن‌فکر است و هر چه در اروپا بیشتر مانده باشد، روشن‌فکرتر است![۳۰]

ایشان در همین راستا، خود را بیگانه و بیزار از ورود به این بحث که گفته شود روشن‌فکری دینى آیا داریم یا نداریم، می‌داند. از نظر ایشان، نگاه نو، نگاه مبتکرانه به مسائل دینى و مسائل فکرى اسلامى، همان نگاه روشن‌فکری است و معنایش بدعت‏گذارى نیست. همان مبانى را با ابعاد جدیدى، انسان به برکت گذشت زمان، مى‏شناسد، می‌فهمد و بیان می‌کند.[۳۱]

در مجموع با تعمق در بیانات رهبری می‌توان چند عامل اصلی را در شکل‌گیری بیماری روشن‌فکری در ایران مؤثر دانست:

الف) ماهیت بیمار روشن‌فکری غربی: یک عامل مهم در معیوب بودن جریان روشن‌فکری در ایران، نقص اساسی در سرچشمه‌ی اصلی است؛ مبانی و اصول روشن‌فکری غربی مبانی الحادی و اومانیستی است که طبیعتاً بیماری‌زا بوده و غالباً توجیه‌گر نظام سلطه و معارض با نظام توحیدی است.

ایشان بى‏اعتنایى روشن‌فکران‏ به فجایع و مصائبی را که جامعه‌ی کنونی به آن مبتلاست و نظام استکباری در آن نقش اصلی را دارد جزء متمم آن استبداد و دیکتاتورى جهانى می‌داند.[۳۲]

ب) استعمارگران انگلیسی: رهبری معتقدند تقریباً لردهاى سیاسى و انگلیسى‏هاى عالى‏رتبه‏ى دولتى در زمان قاجار، نقشه‏ى سیاسى دنیا را رقم مى‏زدند. در حقیقت، آن‌ها با همه‏ى دنیا کار داشتند؛ از استرالیا بگیرید تا مناطق مرکزى آسیا، تا شبه‌قاره‏ى هند، تا ایران، تا خاورمیانه، تا شمال آفریقا و تا آمریکا. آن‌ها به این نتیجه رسیدند که در این منطقه‏ى حساس دنیا، که نفت و گاز دارد و مى‏باید انرژى آینده‏ى دنیاى آن روز را تأمین بکند و از لحاظ سوق‏الجیشى، نقطه‏ى حیاتى بین شرق و غرب محسوب مى‏شد، اگر بخواهند خودشان را تثبیت بکنند، مجبورند به‏ گونه‏اى وجود وجدان دینى اسلام را در این منطقه علاج کنند؛ والا با بیدار بودن وجدان دینى و ایمان اسلامى مردم، ادامه‏ى نقشه‏هاى آن‌ها ممکن نخواهد بود. به همین دلیل، دو راه را انتخاب کردند؛ یک راه، اشاعه‏ى شهوات و باز کردن راه شهوت‌رانى بود. جریان دیگر، جریان علمى و فکرى بود. یعنى با ورود تفکرات علمىِ جدید به کشورهاى اسلامى، که قهراً جاذبه داشت و طبیعى بود که پیشرفت‌هاى علمى‏اى که اروپا به آن دست یافته بود، جاذبه داشته باشد، این پیشرفت‌هاى علمى را وسیله‏اى براى بى‏اعتقادى به دین و خاموش کردن شعله‏ى ایمان دینى در دل‌ها و از بین بردن بیدارى وجدان دینى در آحاد مردم قرار دادند. لذا دانشگاه‌ها را از اول بر پایه‏ى بى‏اعتقادى گذاشتند. از نظر ایشان، هر گروه از جوانانى که در دوره‏هاى اول براى تحصیل رفتند، هدف تبلیغات ضداسلامى اروپایی‌ها قرار گرفتند. آن کسانى که اولین پرورش‏یافته‏هاى فرهنگ غرب بودند، غالباً با دین، بیگانگى و بلکه عنادى احساس مى‏کردند.[۳۳]

از نظر ایشان روشن‌فکران وابسته، در داخل کشور ما کاشته شده بودند. غرب مسلط به فناورى و علم، روزى که خواست در ایران، پایگاه تسلط خودش را مستحکم کند، از راه روشن‌فکری وارد شد.[۳۴]

ج) تقلید کورکورانه‌ی خود روشن‌فکران: همان روزى که در داخل کشور ما حرکت روشن‌فکری به وجود آمد و عده‏اى احساس کردند باید به غربیان رو کنند و از آن‌ها یاد بگیرند، نقاط مثبت فرهنگ غرب را یاد نگرفتند. آن‌ها به جاى اینکه خُلقیات مثبت را یاد بگیرند و ترویج کنند، چیزهاى ظاهرى و کم‏ارزش و یا مضر را آموختند و رواج دادند؛ از جمله آزادى جنسى، اختلاط زن و مرد، بى‏اعتنایى به معنویت، حذف دین، بدگویى به روحانیان و یا مواردى مانند نوع و شکل لباس و میز و صندلى و در کل، امور این ‏گونه را که یا خیلى کم‌اهمیت بودند یا اصلاً اهمیت نداشتند و یا حتى مضر هم بودند.[۳۵]

د) ذلت و خفت ذاتی برخی روشن‌فکران: از طرف دستگاه استکبار، براى خریدن نخبگان اقداماتى انجام شد؛ نخبگانى که اگرچه از لحاظ علمى یا سیاسى نخبه بودند، اما ارزش درونى‏شان خیلى پایین بود و خیلى راحت خریده شدند؛ قلم‏ها و زبان‏هایشان را فروختند، حتى فکرها و وجودشان را فروختند. از آن روز این‌ها سراغ این نخبه‏ها رفتند و با پول تطمیع‌شان کردند. این‌ها هم حقیر، ضعیف و اسیر بودند و تن دادند و خودشان را به پول فروختند.[۳۶]

هـ) عدم حضور رسمی قرآن در جامعه: در دوران حاکمیت‌هاى طاغوت، قرآن به صورت رسمى در جامعه حضور نداشت و نتیجه این شده بود که مجموعه‏هاى روشن‌فکری و مجموعه‏هاى دانشگاهى ما به‌ کلى با قرآن فاصله داشتند؛ یعنى واقعاً در بین تحصیل‏کرده‏هاى آن زمان، کسى که با قرآن انسى داشته باشد، آشنایى‏اى داشته باشد ‌ـ‌نه آشنایى خیلى وسیع‏ و عمیق، بلکه آشنایى محدود‌ـ‌ واقعاً به چشم نمى‏خورد.[۳۷]

نتایج حاکمیت ایده‌ی روشن‌فکری بیمار

از نظر رهبری، مهم‌ترین نتیجه‌ی سیطره‌ی جریان بیمار روشن‌فکری، کمک به انحطاط و زوال همه جانبه‌ی فرهنگی، اقتصادی و سیاسی بود و روشن‌فکران‏ ما کسانى بودند که به اروپا مى‏رفتند یا نوشته‏هاى آن‌ها را مى‏خواندند. لذا با پیشرفت‌هاى آن‌ها آشنا مى‏شدند و خود را در مقابل آن‌ها ناتوان و حقیر مى‏دیدند.

در دیدگاه وی، گناه بزرگ نسل اول روشن‌فکران‏ این کشور، که مروج تفکرات غربى و فرهنگ غربى بودند، همین است. به ملت ایران تبیین و اصرار و تکرار کردند که تو چیزى نیستى. ارزش‌هاى تو، اعتقادات تو، گذشته‏ى تو، تاریخ تو و بزرگان تو به چیزى نمى‏ارزند. توانستند یک نسل ازخودبیگانه‏اى درست کنند که پذیراى یک حکومت ظالم و دست‏نشانده‏اى مثل حکومت رضاخان قلدر باشد.[۳۸]

ویژگی‌های روشن‌فکر اسلامی

رهبر انقلاب معتقدند روشن‌فکر اسلامی باید واجد ویژگی‌هایی باشد تا بتوان حقیقتاً وی را روشن‌فکر نامید. بدون این شاخص‌ها، از نظر ایشان، روشن‌فکری اسلامی معنا نمی یابد. این شاخص‌ها به قرار زیرند:

۱.     دردمندی و احساس مسئولیت اجتماعی.[۳۹]

۲.     بصیرت و هوشمندی.[۴۰]

۳.     تسلیم‌ناپذیری در مقابل زورگویی‌های نظام استکباری.[۴۱]

۴.     علم‌آموزی و مبارزه‌ی هم‌زمان.[۴۲]

۵.     دین‏دارى و ایمانِ روشن‏بینانه و شجاعت.

۶.     مردمی بودن.[۴۳]

۷.     اعتماد به نفس.[۴۴]

۸.     پاکیزگى، پارسایى، پاک‏دامنى، آگاهى و روشن‏بینى.[۴۵]

۹.     منطق و استدلال قوی.[۴۶]

۱۰.پیشرو بودن و آینده‏نگری.[۴۷]

در منطق رهبری، در روشن‌فکری به معناى حقیقى کلمه، نه ضدیت با مذهب هست و نه ضدیت با تعبد. یک انسان مى‏تواند هم روشن‌فکر باشد؛ به همان معنایى که همه روشن‌فکر را تعریف کرده‏اند؛ کسى که به آینده نگاه مى‏کند، کار فکرى مى‏کند، رو به پیشرفت دارد و هم مى‏تواند مذهبى و متعبد باشد.

مصادیق روشن‌فکری

رهبری، مصادیق و الگوهای عینی و خوبی، بر اساس شاخص‌هایی که خود ترسیم می‌کنند، به عنوان الگوی روشن‌فکر مسلمان مطرح می‌نمایند:

امیرالمؤمنین (علیه السلام) یک الگوى کامل براى همه است. جوانىِ پرشور و پرحماسه‏ى او، الگوى جوانان است. حکومت سراسر عدل و انصاف او، الگوى دولتمردان است. زندگى سراپا مجاهدت و سراپا مسئولیت او، الگوى همه‏ى مؤمنان است. آزادگى او، الگوى همه‏ى آزادگان جهان است و سخنان حکمت‏آمیز و درس هاى ماندگار او، الگوى عالمان و دانشمندان و روشن‌فکران‏ است.[۴۸]

امام راحل نیز نمونه‌ای دیگر از یک روشن‌فکر کامل و متعبد دینی از منظر رهبر انقلاب هستند؛ امام خمینی (رحمت الله علیه) متعبد بود؛ اما تعبدى دور از تحجر و توقف. او روشن‏بین و روشن‌فکر و نوآور در مباحث دینى بود؛ اما نوآورى دور از لاقیدی‌هاى نوآوران. به بیان رهبری، خیلى‏ها در زمینه‏ى مسائل دینى، سخن نویى را به میدان مى‏آورند؛ اما این سخن نو، نشانه‏ى لاقیدى و لاابالی‌گرى آن‌ها در وفادارى به متون اسلامى است؛ سخنِ آن‌هاست، نه سخن دین! روشن‏بینى و نوآورىِ امام، متکى به دین و مبانى دینى بود. لذا آنچه را که در زمینه‏ى مسائل اعتقادى و اخلاقى و فقهى اسلام عرضه کرد و نو بود، آن‏چنان بود که متبحرترین و واردترین کسانى که در این علوم و دانش‌ها ورود داشتند، در مقابل آن اظهار تسلیم کردند و آن را به عنوان یک‏ سخنِ بابنیاد پذیرفتند؛ نه به عنوان سخنى که متکى به مبانى و اصول نیست. بنابراین او متدین و متعبد، اما در عین‏ حال، روشن‏بین و آگاه و به‏کارگیرنده‏ى خرد، با آفاق عظیم در مسائل اعتقادى و عملى بود؛ دین‏دارى‏اى که به یادآورنده‏ى دین‏دارى‏هاى عصر نبوت یا جلوه‏هایى از عصر معصومین (علیهم‏ السلام) بود.[۴۹]

ایشان همچنین کسانی مثل شهید مفتح، آیت‌الله طالقانی، شهید بهشتی، شهید باهنر، شهید مطهری و برخی از علمای بزرگ تشیع مثل آیت‌الله بروجردی و شیخ محمد نهاوندى را نمونه‌هایی از روشن‌فکران اسلامی می‌دانند.

مسئولیت روشن‌فکران

یکی از مباحث مهمی که در جامعه‌ی روشن‌فکری نفوذ و رسوخ عجیبی دارد موضوع مسئولیت‌های روشن‌فکر است. برخی مدعی‌اند که اساساً روشن‌فکر در قبال مسائل گوناگون اجتماعی، هیچ مسئولیت عملی را عهده‌دار نیست. تنها فهم آنچه در اطراف او می‌گذرد و ابلاغ آن، کافی است. در همین راستا، مسئله‌ی رابطه‌‌ی حق و تکلیف و اینکه انسان مدرن و روشن‌فکر آیا صرفاً محق است یا تکالیفی نیز بر عهده دارد مناقشات جدی و گاه مضحکی را باعث شده است. رهبری به این دو مقوله به‌ طور عام و مشخصاً مرتبط با مسئولیت‌های روشن‌فکران توجه داشته است.

از نظر آیت‌الله خامنه‌ای، مغالطه‏اى وجود دارد که جزء همان خوشامدگویى‏هاى به قصد عوام‏فریبى است و آن این است که منطق اسلامى همه‏اش مى‏گوید «تکلیف»؛ در حالى که گفتمان جدید دنیا مى‏گوید «حق». رهبری معتقدند بعضى کسان این حرف را رایج کردند و قصدشان این است که عده‏اى که از تکلیف گریزان‌اند، از خوشامدگویى‏هاى اغواگرانه و غیرصادقانه خوش‌شان بیاید. به نظر ایشان، حق و تکلیف، دو روى یک سکه‏اند. هیچ حقى بدون تکلیف وجود ندارد. هر کس حقى دارد و در قبال آن، تکلیفى هم بر عهده دارد. بنابراین اینکه از حق بگویید، اما از تکلیف نگویید، حرف سخیف و بى‏محتوا و بى‏منطقى است.[۵۰]

در همین راستا، ایشان معتقدند روشن‌فکران مانند سایر اقشار جامعه، تکالیف و مسئولیت‌هایی را عهده دارند که برخی از این‌ها مشترک است، اما بخشی از آن‌ها در خصوص روشن‌فکران اهمیت و جایگاه خاص‌تر و جدی‌تری پیدا می‌کند، اما برخی مسئولیت‌ها را نیز بیشتر متوجه و مخصوص روشن‌فکران می‌دانند:

۱.     توجه هم‌زمان به حق و تکلیف.[۵۱]

۲.     اصلاح خویش.[۵۲]

۳.     کمک به رفع عقب ماندگی.[۵۳]

۴.     جلوگیری از رواج دنیاطلبی و اشرافی گری.[۵۴]

۵.     حفظ سیرت انقلاب اسلامی.[۵۵]

۶.     مبارزه با استکبار.[۵۶]

۷.     امر به معروف و نهی از منکر.[۵۷]

۸.     ترویج اسلام سیاسی و تقویت آن.[۵۸]

۹.     حفظ عوامل عزت ملی.[۵۹]

۱۰.حفظ و تقویت ایمان و معنویت و غیرت دینی.[۶۰]‏

۱۱.ترسیم شخصیت پیامبر اکرم.[۶۱]

۱۲.تدوین منشور وحدت مسلمین.[۶۲]

۱۳.مقابله با تهاجم فرهنگی.[۶۳]

۱۴.بستر سازی برای برگشت مردم به قرآن.[۶۴]

از نظر آیت‌الله خامنه‌ای، مغالطه‏اى وجود دارد که جزء همان خوشامدگویى‏هاى به قصد عوام‏فریبى است و آن این است که منطق اسلامى همه‏اش مى‏گوید «تکلیف»؛ در حالى که گفتمان جدید دنیا مى‏گوید «حق». رهبری معتقدند بعضى کسان این حرف را رایج کردند و قصدشان این است که عده‏اى که از تکلیف گریزان‌اند، از خوشامدگویى‏هاى اغواگرانه و غیرصادقانه خوش‌شان بیاید. به نظر ایشان، حق و تکلیف، دو روى یک سکه‏اند. هیچ حقى بدون تکلیف وجود ندارد.

نتیجه‌گیری

به طور کلی، رهبر انقلاب انتقادات جدی و بنیادینی بر مبنا و اصول شکل‌گیری جریان روشن‌فکری وارد می‌دانند؛ اما در مجموع، اصل مقوله‌ی روشن‌فکری را با توجه به مفهوم مثبت آن، مورد  نیاز و ضروری برای رشد و ترقی جامعه در نظر می‌گیرند. ایشان در مجموع، مفهوم مرسوم روشن‌فکری به معنای نگاه رو به آینده و عقلانیت و خردورزی را با تفسیر و تلقی اسلامی از آن می‌پذیرند و معتقدند در این خصوص، مناقشه نباید کرد و ضدیتی بین مذهب و روشن‌فکری نمی‌بینند. رهبر انقلاب با تحلیل روند شکل‌گیری روشن‌فکری در ایران، معتقدند این جریان از ابتدا بیمار و معیوب شکل گرفت و باعث انحطاط فرهنگی و اخلاقی جامعه و نیز منشأ خیانت‌هایی به منافع ملی و سیاسی شد. البته از نظر ایشان، این جریان بعد از انقلاب، ولادت عقلانی پیدا کرد و متأثر از جنگ و دفاع مقدس، آثاری مطلوب و مطمئن تولید نمود؛ اما بعد از جنگ و به خصوص در زمان اصلاحات، رویکرد ارتجاعی شکل گرفت که در پی برگشت به ماهیت بیمار و غرب‌پرست اولیه بود. از نظر رهبری، لازم است برای مبارزه با احیای مجدد و قوت یافتن این جریان ارتجاعی، مجاهدت جدی صورت بگیرد.

رهبری با بیان الگوهای رفتاری امیرالمؤمنین (علیه السلام)، امام خمینی (رحمت الله علیه) و شهید مطهری، به عنوان مصادیق روشن‌فکری اصیل دینی، ویژگی‌های متعددی برای روشن‌فکر اسلامی در نظر می‌گیرند؛ مثل اعتماد به نفس، مردمی بودن، اعتقاد به مبارزه با استکبار و اسرائیل، صفا و صمیمیت، پاکی و تقوا و بصیرت و هوشمندی. همچنین رهبری معتقدند روشن‌فکران مسلمان وظایف سنگینی را عهده‌دار هستند؛ ترویج اسلام، تقویت بیداری اسلامی، اصلاح خویش، مبارزه با تهاجم فرهنگی، مبارزه با تفرقه و مجاهدت برای ایجاد اتحاد، از جمله مهم‌ترین این مسئولیت‌ها هستند.

در مجموع، رهبری وجود روشن‌فکر متعهد و ملتزم به مذهب را نیاز اساسی جامعه می‌دانند و معتقدند باید جریان روشن‌فکری اسلامی روزبه‌روز پُرشمارتر و قوی‌تر بشود. ایشان در چند جا، ضمن تشریح ابعاد گوناگون فکری و شخصیتی شهید مطهری، تصریح می‌کنند که باید تلاش بشود جریان فکری ایشان به عنوان یک مسیر درست در حوزه‌ی روشن‌فکری اسلامی تداوم پیدا کند و متوقف نشود؛ چون ما همیشه به مطهرى نیاز داریم. از نظر ایشان، در شخص شهید مطهرى و امثال ایشان نمى‏شود متوقف شد. بر پایه‏ى پیشرفت‌هاى فکرى و نوآورى‏هاى او باید جامعه و مجموعه‏ى فکرىِ اسلامى ما به نوآورى‏هاى دیگرى دست پیدا کند. ما احتیاج داریم مطهرى‏هایى براى دهه‏ى آینده داشته باشیم؛ چون نیازهاى فکرى روزبه‌روز و نوبه‏نو وجود دارد.[۶۵]

پی‌نوشت‌ها

[۱] بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران،‏ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۷۷.
[۲] آشوری، داریوش (۱۳۷۸)، دانشنامه‌ی سیاسی (فرهنگ اصطلاحات و مکتب‌های سیاسی)، انتشارات مروارید، تهران، چاپ پنجم، ص ۱۷۸.
[۳] معلم، مرتضی (۱۳۶۲)، فرهنگ کامل جدید فارسی ـ فرانسه، مؤسسه‌ی انتشارات امیرکبیر، تهران، ج ۲، ص ۱۰۴۲.
[۴] دهخدا، علی اکبر (۱۳۴۶)، لغت‌نامه‌ی دهخدا، زیر نظر دکتر محمد معین، دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران، شرکت چاپ ۱۲۸، تهران، ج ۲۶، ص ۱۷۱.
[۵] بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران،‏ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۷۷.
[۶] همان.
[۷] همان.
[۸] همان.
[۹]همان.
[۱۰] همان.
[۱۱] همان.
[۱۲] همان.
[۱۳] همان.
[۱۴] همان.
[۱۵] همان.
[۱۶] همان.
[۱۷] بیانات در جمع اقشار مختلف مردم قم،‏ ۱۹ دی ۱۳۸۶.
[۱۸] بیانات در اجتماع بزرگ مردم قم،‏ ۱۴ مهر ۱۳۷۹.
[۱۹] بیانات، سال ‏۱۳۸۰، ص ۱۴۴.
[۲۰] بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران،‏ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۷۷.
[۲۱]همان.
[۲۲] همان.
[۲۳] همان.
[۲۴] بیانات در دیدار با وزیر و مسئولان وزارت فرهنگ و آموزش عالى و رؤساى دانشگاه هاى سراسر کشور، ۲۳ مرداد ۱۳۶۹.
[۲۵] بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران،‏ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۷۷.
[۲۶] همان.
[۲۷]همان.
[۲۸] همان.
[۲۹] همان.
[۳۰] همان.
[۳۱] بیانات در جمع دیدار اساتید و رؤساى دانشگاه ها، ۹ مهر ۱۳۸۶.
[۳۲] بیانات در دیدار دانش‏آموزان، دانشجویان، معلمان و پرستاران، به مناسبت روز ۱۳ آبان، ۱۳ آبان ۱۳۷۱.
[۳۳] سخنرانى در جمع طلاب حوزه‏هاى علمیه و دانشجویان دانشگاه ها، به مناسبت روز وحدت حوزه و دانشگاه،‏ ۲۸ آذر ۱۳۶۹.
[۳۴] بیانات در دیدار وزیر، معاونین و رؤساى مناطق آموزش‌وپرورش سراسر کشور، ۲۱ مرداد ۱۳۷۱.
[۳۵] بیانات در دیدار وزیر و مسئولان «وزارت ارشاد» و اعضاى «شوراهاى فرهنگ عمومى کشور»، ۱۹ تیر ۱۳۷۴.
[۳۶] بیانات در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه امام صادق (علیه‏ السلام)، ۲۹ دی ۱۳۸۴.
[۳۷]بیانات در دیدار جمعى از بانوان قرآن‏پژوه کشور، ۲۸ مهر ۱۳۸۸.
[۳۸] بیانات،  سال ‏۱۳۸۳، ص ۲۵۹.
[۳۹] سخنرانى در دیدار با مسئولان و کارکنان وزارت‌خانه‏هاى بازرگانى، کشاورزى، اطلاعات و پست و تلگراف و تلفن، مسئولان بنیاد شهید، بنیاد مستضعفان و جانبازان، بنیاد مسکن، مسئولان عقیدتى، سیاسى و فرماندهان نواحى ژاندارمرى سراسر کشور و جمعى از خانواده‏هاى معظم شهدا و جانبازان، در خجسته سالروز ولادت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ۲۲ اسفند ۱۳۶۸.
[۴۰] بیانات به مناسبت روز مبارزه با استکبار جهانى، ‏۹ آبان ۱۳۷۵.
[۴۱] بیانات، سال ‏۱۳۸۷، ص ۷۴.
[۴۲] بیانات، سال ‏۱۳۶۹، ص ۴۰۷.
[۴۳] بیانات در دیدار با گروه کثیرى از دانش‏آموزان، دانشجویان و اقشار مختلف مردم به مناسبت یوم‏الله ۱۳ آبان،‏ ۱۴ آبان ۱۳۷۶.
[۴۴] بیانات، سال ‏۱۳۷۹، ص ۴۴.
[۴۵]بیانات، سال ‏۱۳۸۳، ص ۳۹.
[۴۶] بیانات در جمع روحانیون استان کهگیلویه و بویراحمد در آستانه‏ى ماه محرم،‏ ۱۷ خرداد ۱۳۷۳.
[۴۷] بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران،‏ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۷۷.
[۴۸] پیام به ملت شریف ایران به مناسبت حلول سال جدید، ۱ فروردین ۱۳۷۹.
[۴۹] بیانات،  سال ‏۱۳۷۸، ص ۸۹.
[۵۰] بیانات در جمع جوانان استان اصفهان،‏ ۱۲ آبان ۱۳۸۰.
[۵۱] بیانات در جمع جوانان استان اصفهان،‏ ۱۲ آبان ۱۳۸۰.
[۵۲] بیانات در جمع کارگزاران نظام در سالروز عید سعید مبعث،‏ ۲ مهر ۱۳۸۲.
[۵۳] بیانات در مراسم فارغ‏التحصیلى گروهى از دانشجویان دانشگاه تربیت مدرس‏، ۱۲ شهریور ۱۳۷۷.
[۵۴] بیانات در جمع شرکت‏کنندگان در همایش آسیب‏شناسى انقلاب،‏ ۱۵ اسفند ۱۳۷۷.
[۵۵] بیانات،  سال ‏۱۳۸۷، ص ۱۸۶.
[۵۶] پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینى (رحمت الله علیه)، ۱۰ خرداد ۱۳۶۹.
[۵۷] بیانات، سال ‏۱۳۷۱، ص ۱۱۲.
[۵۸] بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام به مناسبت سالروز هفدهم ربیع‏الاول،‏ ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۲.
[۵۹]بیانات، سال ‏۱۳۷۶، ص ۱۱۴.
[۶۰] بیانات، سال ‏۱۳۷۸، ص ۳۱.
[۶۱] بیانات، سال ‏۱۳۷۹، ص ۵۹.
[۶۲] بیانات، سال ‏۱۳۸۶، ص ۱۱.
[۶۳] پیام به حجاج بیت‏الله الحرام،‏ ۱۲ اسفند ۱۳۷۹.
[۶۴] بیانات، سال ‏۱۳۷۶، ص ۱۹۸.
[۶۵] بیانات در دیدار اعضاى کنگره‏ى حکمت مطهر ۱۸/ ۱۲/ ۱۳۸۲

برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن