نقدی بر برداشت‌های غلط یک جریان سیاسی خاص؛

عدالتخواهی با تحریف دین و عدالت!

سفارش قطعی و همیشگی بنیانگذار جمهوری اسلامی که از نصوص قطعی و غیر قابل تخریب ایشان است در «پشتیبانی از ولایت فقیه» است نه در نقد علنی و بی مهابای او؛ چراکه در صورت اول است که جامعه استوار باقی مانده و می‌تواند مسیر عدالت طلبی را طیّ کند. عدالتخواهی از مسیر تحریف دین و تحریف عدالت، حرکت به همان مقصدی است که پیش از این امثال «مجاهدین خلق» پیموده‌اند.


محسن خاکی / گروه سیاسی اندیشکده برهان

اکنون و در آستانه‌ی انتخابات، بسیارند جریان‌هایی که به انگیزه‌ی کسب آراء طیف خاکستری در جامعه، تلاش می‌کنند تا در عبور از حدود و خطوط اصلی انقلاب اسلامی گوی سبقت را از یکدیگر بربایند. روش‌هایی که پیش از آن‌ها در مواردی مثل فتنه ۸۸ انجام شد و مردم نشان دادند که با چنین انگیزه‌هایی چگونه برخورد می‌کنند. در مورد اخیر یکی از اعضای جریان موسوم به عدالتخواه با استناد به خطبه ۳۴ نهج البلاغه عنوان می‌کند که جناب امیر المؤمنین (ع)، نقد به حاکم جامعه اسلامی را از حقوق او می‌داند و از این مسیر بیان می‌کند که بالاتر از اصلاح طلبان که انتقاد به ولایت فقیه را حق مردم می‌دانند، این جریان انتقاد به ولایت فقیه را از حقوق شخص رهبری دانسته و به هیچ وجه از آن مضایقه نخواهند کرد.

در پاسخ به این برداشت ناصواب توسط یک غیرمتخصص در امور دینی که احتمالاً انگیزه‌های انتخاباتی بر ادراک دینی او چیره شده است باید یادآور شد که «اجتهاد» دینی که بخشی از آن «درایه» و فهم حدیث است، عملی به غایت پیچیده و طاقت فرساست که علمای اعلام پس از سال‌ها مجاهدت علمی و نفسی و اُنس با آیات و روایات و کتب به آن دست می‌یابند.

در مورد مذکور امیرالمؤمنین (ع) در ضمن خطبه‌ای می‌فرمایند: «و امّا حقّی علیکم فالوفاء بالبیعه و النصیحه فی المشهد و المغیب و الأجابه حین أدعوکم و الطاعه حین آمرکم» (اما حق من بر شما این است که با من وفادار باشید و در آشکار و نهان خیرخواهی کنید و در زمانی که شما را امر می‌کنم اجابت کنید.)

در متن خطبه شریف از عبارت «نصیحه» استفاده شده است که هرگز به معنای «نقد» نیست؛ و اصولاً در هیچ نصّی از سوی حضرات معصومین (ع) مردم به نقد ولی یا حاکم حق دعوت نشده‌اند و عمده‌ی آنچه در این باب وجود دارد ذیل عنوان «النصیحه للأئمه المسلمین» آمده است. کلمه‌ی «نصح» در لغت به فتح نون به معنای جامه دوختن (تاج المصادر بیهقی)، یا به معنای صاف شدن (المنجد) است که أقرب الموارد نصح به ضمّ نون را به معنای وعظ کردن و خالص کردن محبت نسبت به کسی می‌داند و برخی نیز آن را نیک خواستن (دهار) دانسته‌اند. بنابراین هرچند ممکن است کسی نصیحت را به معنای پند و موعظه لحاظ کند، اما این کلمه در اینجا موعظه به معنای خیرخواهی و نیک خواهی برای امام مسلمین در علن و خفاست.

در واقع مطابق سبک فهم روایتی که از مرحوم آیت الله بروجردی (ره) توسط شاگردان ایشان نقل شده و عموم بزرگان نیز وفق همین شیوه رفتار می‌کنند، در درک دلالت روایت می‌باید زمان و مکان آن را نیز در نظر گرفت. این خطبه در شهر کوفه که بیش از نیمی از سکنه‌ی آن اساساً از شیعیان نیستند و در ظرف زمانی پس از بازگشت از نهروان و شکست خوارج و درخواست امیرالمؤمنین (ع) برای حرکت مردم به سمت شام صادر شده است. در واقع در زمانی که مردم پس از ماجرای حکمیت و نبرد نهروان حاضر به تبعیت از امیرالمؤمنین (ع) برای آغاز جنگ مجدد علیه معاویه نیستند، امام (ع) خطبه را با عبارات سنگینی چون «نفرین بر شما کوفیان! که از فراوانی سرزنش شما خسته شده‌ام…» آغاز می‌کنند. کلمه معادل «سرزنش یا نقد» در این خطبه که احتمالاً مورد نظر مدعی مورد نظر است در کلام امام (ع)، «عتاب» است؛ بر این اساس نه تنها نصیحت به معنای نقد (در ادبیات سیاسی امروز) نیست، بلکه هرگز در هیچ متنی چنین سفارشی از سوی معصومین (ع) به مردم صورت نگرفته است.

در متن مورد اشاره نیز، امام (ع) در میان جمعیتی که بیش از نیمی از ایشان اساساً به مفهوم ولایت (به بیان شیعی کلمه) قائل نیستند و از فرمان حضرت برای جهاد تمرّد می‌کنند اشاره می‌فرمایند که از حقوق امام یا حاکم جامعه بر مردمانش آن است که به او وفادار بوده، در علن و خفا خیرخواهش باشند و اگر فرمانی داد اجابت کنند. در هیچ بخشی از این خطبه و سایر متون و نصوص امام معصوم به مردم نمی‌فرمایند که شما وظیفه دارید مرا به عنوان امام جامعه نقد کنید و این از حقوق من بر شماست! بلکه به عکس امیرالمؤمنین (ع) در شکوائیه‌ای که روح این خطبه را تشکیل می‌دهد از مردم گله مندند که چرا برای ایشان خیرخواهی نکرده و فرمانشان را اجابت نمی‌کنند. فردی که معنای نقد را از این خطبه استنباط نموده است، اگر حتی یک مرتبه این خطبه را با دقت مطالعه می‌کردند، هرگز چنین معنایی را از آن استنباط نمی‌کردند، زیرا نه شرایط زمانی (پس از جنگ نهران و تمرّد نسبت به نبرد با معاویه) و نه وضعیت مکانی (اکثریت غیر شیعی جمعیت در شهر کوفه) اساساً چنین اقتضائی ندارد که امام برای دعوت مردم به جهاد به آن‌ها بفرمایند که باید مرا در نهان و آشکار مورد نقد خود قرار دهید! و این مطلب با ظاهر قطعی متن خطبه و روح آن در تعارض کامل است.

نکته‌ی بعد آن است که آیا فردی حق دارد که در دوران غیبت، نسبت به ولایت فقیه نقد کرده و عملکرد او را مورد پرسش قرار دهد؟ پاسخ همچنانی که بسیاری از بزرگان مثل آیت الله مصباح فرموده‌اند، مثبت است و این حق برای آحاد جامعه برقرار است؛ اما ذکر دو نکته در این باب ضروری است: ۱) آنچنان که عقل و روایات اخلاقی اقتضاء می‌کنند، نقد افراد عادی و حقیقی مثل پدر یا برادر بزرگتر در میان جمع با هر هدفی مذموم بوده و حفظ جانب حرمت و آبروی مؤمن اقتضاء دارد تا اشکالات احتمالی بدون «تعییر» یا «سرزنش» او اتفاق بیفتد. حتی دین مبین ذکر عیوب ثابت و قطعی افراد را نزد کسانی که از آن مطلع نیستند، ذیل عنوان «غیبت» درج کرده و از شمار بدترین کبائر می‌داند. با این مقدمه چگونه می‌توان بر اساس یک احتمال در مورد اشتباه ولی فقیه، اقدام به نقد علنی و بی مهابای او در جامعه کرده و آحاد مردم را نسبت به شخص ولیّ فقیه دچار تشویش ذهنی نمود. امری که حتی در مورد یک مسلمان عادی نیز جایز نیست. بله اگر فرد متخصص و کارشناسی در موضوعی اشکال معتنابهی به نظرش آمده می‌تواند در قالب یک نامه یا امثال آن به صورت خصوصی و راه‌هایی مثل دفتر یا نزدیکان ولیّ فقیه، به اطلاع او رسانده تا درصورت صحت اشتباه احتمالی اصلاح گردد؛ اما ذکر علنی آن در جامعه نه تنها موجب اصلاح نمی‌گردد، بلکه تنها تشویش اذهان مردم نسبت به حاکمیت و مقام ولایت فقیه را در پی خواهد داشت.

در هیچ بخشی از خطبه امیرالمؤمنین در نهروان و سایر متون و نصوص ائمه معصومین به مردم نمی‌فرمایند که شما وظیفه دارید مرا به عنوان امام جامعه نقد کنید و این از حقوق من بر شماست! بلکه به عکس امیرالمؤمنین (ع) در شکوائیه‌ای که روح این خطبه را تشکیل می‌دهد از مردم گله مندند که چرا برای ایشان خیرخواهی نکرده و فرمانشان را اجابت نمی‌کنند. فردی که معنای نقد را از این خطبه استنباط نموده است، اگر حتی یک مرتبه این خطبه را با دقت مطالعه می‌کردند، هرگز چنین معنایی را از آن استنباط نمی‌کردند.

۲) ارجاع همه‌ی مشکلات کشور به ولیّ فقیه، یا درخواست از ولی فقیه برای ورد در تمام تصمیمات سیاسی، اقتصادی و قضائی و… بالبداهه باطل است و هیچ عقل سلیمی نمی‌پذیرد که یک فرد مسئول و متصدی حل و فصل تمام معضلات و مشکلات نه تنها یک ملّت بلکه جهان اسلام باشد.

از این رو در نقد ولیّ فقیه حتماً باید مقتضیات زمان و شرایط و جایگاه ولی فقیه درک شده و به فرض وجود یک مشکل یا معضل مرتبط با حاکم جامعه‌ی اسلامی، فضای مجازی و حقیقی را از نقد (بخوانید تخریب) او مملو نساخت و در فرض وجود خیرخواهی و نصیحت برای امام جامعه، از طرق متعارف و به صورت خصوصی نسبت به تذکر و خیرخواهی و پند ولیّ جامعه اقدام نمود. در غیر اینصورت فرد در مسیری قرار می‌گیرد که پیش از آن افرادی از منافقین و سران فتنه در آن قرار گرفته و حیات سیاسی خود را در تخریب ولایت فقیه برای کسب آراء طیف سیاه یا بخشی از طیف خاکستری جستجو می‌کردند. سفارش قطعی و همیشگی بنیانگذار جمهوری اسلامی که از نصوص قطعی و غیر قابل تخریب ایشان است در «پشتیبانی از ولایت فقیه» است نه در نقد علنی و بی مهابای او؛ چراکه در صورت اول است که جامعه استوار باقی مانده و می‌تواند مسیر عدالت طلبی را طیّ کند. عدالتخواهی از مسیر تحریف دین و تحریف عدالت، حرکت به همان مقصدی است که پیش از این امثال «مجاهدین خلق» پیموده‌اند.

برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن