«نمی‌توانیم» رزم‌آرا از سر وادادگی بود

 


مصاحبه با ذبیح‌الله نعیمیان/ گروه تاریخ اندیشکده برهان

ترور رزم‌آرا، روی کار آمدن مصدق، حادثه‌ی سی تیر و ملی شدن صنعت نفت، نقاط به‌هم‌پیوسته‌ی تاریخ معاصر ایران‌اند. درواقع ترور رزم‌آرا آغازی بود درراه‌ی که ملی شدن صنعت نفت پایان آن بود. با توجه به اهمیت این حادثه، گفت‌وگوی حاضر در جهت یافتن پاسخ‌هایی درزمینه‌ی چرایی، چگونگی و بازتاب این ترور شکل گرفت.
گروه تاریخ برهان؛ یکی از جملات ماندگار تاریخ معاصر ایران از آنِ رزم‌آرا است که گفت: «ایران نمی‌تواند لوله هنگ بسازد، چگونه می‌تواند نفت را ملی کند و با دولت بزرگ انگلستان بجنگد.» در حال حاضر نیز برخی با طرح انتقاداتی نسبت به توان داخلی، معتقدند ایران بدون وابستگی به قدرت‌های خارجی و بدون اتکا به درآمدهای نفتی امکان پیشرفت ندارد. در این راستا به گفت‌وگو با حجت‌الاسلام دکتر «ذبیح‌الله نعیمیان»، عضو هیئت‌علمی پژوهشگاه اندیشه‌ی سیاسی اسلام، نشسته‌ایم.

 

زمینه و زمانه‌ی روی کار آمدن رزم‌آرا چگونه بود؟ چه عواملی باعث روی کار آمدن وی شد؟

 

در مورد رزم‌آرا نکات مهم تاریخی متعددی وجود دارد؛ ازجمله اینکه رزم‌آرا چگونه به مناصب بالای قدرت رسید؟ یکی از پاسخ‌هایی که در این خصوص وجود دارد این است که نوعی رقابت میان محمدرضاشاه و قوام وجود داشت. در این شرایط، محمدرضاشاه تلاش می‌کرد افرادی را روی کار بیاورد که بتوانند در برابر قوام به او کمک کنند. یکی از کسانی که برای مقابله با قوام وجود داشت همین رزم‌آرا بود. این مسئله می‌تواند در تحلیل جایگاه و کارآمدی امثال او قابل‌تحلیل باشد. نکته‌ی دیگر اینکه نفوذ انگلیس در ایران در آن دوران، طی چند دهه، یعنی از اواسط حکومت رضاشاه تا دوران محمدرضاشاه، به‌شدت در فراز و نشیب قرارگرفته بود؛ چراکه شرایط داخلی ایران با شرایط بین‌المللی تغییرات جدی را در خود دیده بود. یکی از زمینه‌های جدی تحقق این امر این بود که پس از ضرورتی که انگلیس برای خارج کردن رضاشاه از عرصه‌ی قدرت احساس کرد و لزوم تغییر تاکتیک آن‌ها در فضای ایران که نهایتاً به سرنگونی رضاشاه منجر شد، نوعی فضای آزادی نسبی برای مذهبی‌ها و افراد وطن‌خواه ایجاد شد.

 

در این شرایط، انتخابات مجالس مختلف، فضای مطبوعات و اوضاع درونی کشور بعد از شهریور ۱۳۲۰ به‌شدت دچار تلاطم شده بود. در این میان، انگلیس درصدد تثبیت قدرت خود بود و به‌طورجدی می‌خواست مسئله‌ی نفت را به نفع خود حل کند. این در حالی بود که در فضای بین‌المللی، مقاومت‌هایی در برابر زیاده‌خواهی‌های انگلیس و دیگر کشورهای استعماری به وجود آمده بود. یکی از این جریان‌های مقاومت، جریانی بود که به شکل پررنگ در میان مذهبی‌ها به وجود آمده بود. گروه فداییان را می‌توانیم نمونه‌ی پرتلاش و مورد اعتنای جامعه‌ی مذهبی در این زمینه محسوب کنیم. هرچند جمعیت فداییان اسلام از احزاب و جریانات معروف و شناخته‌شده‌ای مانند برخی از احزاب معروف نبود، اما مهم این بود که تکیه‌گاه آن‌ها علایق‌ مذهبی مردم بود.

 

برخلاف سایر جریان‌های سیاسی آن دوره، این گروه کوچک، موردحمایت و درواقع همسو بااراده‌ی عمومی مذهبی بود و در برابر زیاده‌خواهی‌های استبدادی درونی و زیاده‌خواهی‌های استعماری خارجی، قد علم کرده و به‌مثابه‌ی فریاد ملت درصحنه‌ی عمومی خود را نشان داده بود. این گروه متشکل از برخی رجال سیاسی بود که به‌تدریج در فضای خاص بعد از شهریور ۱۳۲۰ روی صحنه آمدند و توانستند در برابر حکومت محمدرضاشاه بایستند. درواقع این حضور جدی آن‌ها در برابر استعمار، خصوصاً در مسئله‌ی نفت، یکی از مسائل و موانع مهم بیگانگان برای تقویت نفوذ آن‌ها در ایران و منطقه بود. البته پیش از قدرت‌یابی رزم‌آرا نیز ما شاهد برخی از تلاش‌های مقابله‌جویانه در برابر نفوذ استعمار در ایران بودیم. در این راستا، فشار قشر مذهبی و تلاش فداییان باعث شد که دولت نتواند به اهدافش دست یابد. لذا کابینه‌ی حسن منصور هم نتوانست بیش از سه ماه دوام بیاورید و نهایتاً در ۵ تیر سال ۱۳۲۹، سپهبد حاج علی رزم‌آرا به نخست‌وزیری منصوب شد.

 

علت نصب او به این مقام این بود که برای جبران ضعف در اقتدار، رژیم پهلوی نیازمند شخصیتی بود که بتواند این اقتدار لازم را به حکومت جوان محمدرضاشاه برگرداند. درواقع رسالت رزم‌آرا این بود که بتواند موانع به‌وجودآمده بر سر راه تصویب قرارداد الحاقی نفت را رفع نماید و از این قرارداد در مجلس شانزدهم حمایت کند؛ اما فشار گروه‌های مذهبی مثل فداییان اسلام و برخی شخصیت‌های مذهبی-سیاسی مثل آیت‌الله کاشانی و همچنین اقدامات برخی احزاب و گروه‌های سیاسی مانند جبهه‌ی ملی، کار را به‌جایی رساند که انگلیس حاضر شد در قرارداد الحاقی حق پنجاه‌درصدی ایران را بپذیرد. مطابق این طرح، سهم ایران به‌ظاهر حداقل به چهار برابر افزایش پیدا می‌کرد و این بهانه‌ی مناسبی بود برای اینکه دولت رزم‌آرا تن به سازش بدهد.

 

بر این اساس، سه سال مبارزه‌ی بی‌امانی که در فضای مذهبی جامعه‌ی ما شکل‌گرفته بود و با حضور جدی فداییان اسلام و بازگشت آیت‌الله کاشانی به قدرت و زمینه‌سازی برای پیدایش جبهه‌ی ملی و ازجمله مصدق، با سازش می‌توانست این تلاش‌ها را از بین ببرد. هرچند که در ظاهر یک پیروزی نفتی می‌توانست محسوب شود. در این زمینه، رزم‌آرا تلاش کرد که از شاه اجازه‌ی انحلال مجلس را بگیرد که شاه نپذیرفت و این باعث شد که زمینه‌ی تقابل سیاسیون با رزم‌آرا پررنگ شود. از سوی دیگر، خطر کودتای رزم‌آرا هم وجود داشت. نهایتاً در فضای پرتلاطمی به وجود آمده، در اواخر سال ۱۳۲۹، بعد از چند ماه حکومت رزم‌آرا، در روز جمعه ۱۱ اسفند، یک تجمع سیاسی از طرف فداییان اسلام راه افتاد و در آن صحبت‌های بسیار تندی از طرف فداییان اسلام مطرح‌شده و رزم‌آرا را به‌شدت تهدید کردند.

 

در ۱۶ اسفند سال ۲۹، زمانی که رزم‌آرا در جلسه‌ی بزرگداشت آیت‌الله فیض شرکت کرد، این تهدیدات تحقق پیدا کرد و نهایتاً خلیل طهماسبی او را به گلوله بست. تأثیر این ترور سریع به نتیجه رسید و فردای آن روز مجلس طرح ملی شدن نفت را تصویب کرد و چند روز بعد هم در ۲۹ اسفند، در مجلس سنا، مهر تأیید خورد و به‌این‌ترتیب، صنعت نفت ملی اعلام شد. البته در آن اوضاع و شرایط، طبیعی بود که عده‌ای برای اینکه وجهه‌ی فداییان اسلام را تضعیف کنند یا تأثیر این اقدام را کم کنند، تلاش کردند با طرح برخی ابهامات، شایعات و شبهات، این اقدام انقلابی را زیر سؤال ببرند. به‌عنوان نمونه، بعضی افراد این ترور را به عوامل دیگری مثل شاه و دربار نسبت دادند؛ اما در مقابل این شایعات، روزنامه‌ی «نبرد ملت» و برخی نشریات همسوی دیگر که از حامیان و نزدیکان فداییان اسلام بودند، به‌شدت از این اقدام حمایت و بهره‌برداری کردند و به‌صورت جدی و روشن از جانب فداییان اسلام مسئولیت آن را پذیرفتند. حتی دامنه‌ی تهدید را به مسئولین دیگر کشاندند و آن‌ها را هم تهدید کردند؛ اما اعلام مواضع صریح از طرف فداییان اسلام از هرگونه سوءاستفاده‌ی احتمالی جلوگیری کرد.

علت نصب او به این مقام این بود که برای جبران ضعف در اقتدار، رژیم پهلوی نیازمند شخصیتی بود که بتواند این اقتدار لازم را به حکومت جوان محمدرضاشاه برگرداند. درواقع رسالت رزم‌آرا این بود که بتواند موانع به‌وجودآمده بر سر راه تصویب قرارداد الحاقی نفت را رفع نماید و از این قرارداد در مجلس شانزدهم حمایت کند.

نهایتاً بعدازاینکه خلیل طهماسبی بیست ماه در زندان دادگستری بود، پس از تغییر اوضاع و سقوط کابینه‌ی قوام، مجلس شورا او را به‌عنوان قهرمان ملی اعلام و عفو کرده و درنهایت آزاد شد. تلاش‌ها و اقدامات فداییان اسلام زمینه را برای بهره‌برداری جریانات سیاسی ایجاد کرد. طبیعی است که هر جریان سیاسی بخواهد از فضای پیش‌آمده بهترین بهره‌برداری را بکند. ازجمله اعضای جبهه‌ی ملی تلاش کردند پیروزی در ملی کردن نفت را به‌صورت کامل از آن خود کنند و فضاسازی‌های بعدی این موضوع را به‌خوبی نشان داد. حتی تابه‌حال این تلاش از جناب پیروان و منصوبین به جبهه‌ی ملی ادامه دارد.

 

ترور رزم‌آرا در به روی کار آمدن مصدق کمک بسیاری کرد و این روند را تسهیل کرد. با توجه به این موضوع، چرا بعدها روابط فداییان اسلام با مصدق تیره شد؟

 

فداییان سمبل تمایلات و مطالبات‌ مذهبی و نماینده‌ی قشر مذهبی جامعه‌ی ایران بود، اما جبهه‌ی ملی نمی‌توانست به‌طور طبیعی جایگاه مستقلی برای خود قائل باشد. لذا وقتی‌که فضا برای ملی شدن نفت به وجود آمد، این‌ها در این فضای جدید ائتلاف کردند و جبهه‌ی ملی را شکل دادند. ازآنجاکه تمایلات مذهبی و غیرمذهبی در آنجا به هم رسیدند، غالباً از آن‌ها با عنوان ملی‌مذهبی هم یاد می‌شود. تعدادی از سیاسیونی که کار را به دست گرفتند غالباً غیرمذهبی بودند. طبیعی بود که آن‌ها نمی‌توانستند در این وضعیت جدید ائتلافی، کمال استفاده را بکنند؛ اما در ادوار بعد، سمت‌گیری فعالیت‌های آن‌ها با حرکت‌های مذهبی، ازجمله حرکت فداییان، در برخی از موارد، زاویه پیدا کرد.

 

یکی از آرمان‌های فداییان اسلام این بود که نظارت مذهبی خوبی در جامعه شکل بگیرد و جامعه از ناهنجاری‌های مذهبی دور شود و مثلاً شراب‌فروشی‌ها تعطیل شود؛ اما مصدق به نمایندگی از جبهه‌ی ملی زیر بار این مسئله نرفت. به‌هرحال، تمایلات مذهبی فداییان و افراد همسو با آن‌ها مثل آیت‌الله کاشانی تفاوت جدی با گرایش جبهه‌ی ملی و خصوصاً جریان غیرمذهبی آن‌ها داشت؛ بنابراین بعدازاینکه زمینه‌های قدرت‌یابی افراد جبهه‌ی ملی مهیا شد و برخی از آن‌ها مصادر امور را به عهده گرفتند، دیگر چندان قائل به همسویی نبودند.

 

تا قبل از ترور رزم‌آرا، همسویی آن‌ها با فداییان اسلام طبیعی بود، زیرا هر دو دشمن مشترک داشتند، اما بعد از ترور، این همسویی از بین رفت؛ لذا این همسویی مقطعی و تاکتیکی بود؛ اما بعدها که فشار مطالبات مذهبی مردم بالا گرفت، جبهه‌ی ملی و ازجمله مصدق، چندان به دنبال پاسخ‌گویی به این تمایلات نبود. از سوی دیگر، فشارهای استعماری، آن‌ها را در مسیر دیگری قرارداد و به‌تدریج با نادیده گرفتن پشتوانه‌های مذهبی خود، ازجمله قیام ۳۰ آبان به رهبری آیت‌الله کاشانی که مردم مذهبی به میدان آمدند، زمینه‌ی جدیدی ایجاد شد که مصدق در سال‌های بعد دیگر نتواند از اقبال مذهبیان برخوردار شود. وقتی‌که از این اقبال دور شد، طبیعتاً راه مستقل دیگری را در چارچوب تمایلات سیاسی و ملی خود پی گرفت.

 

بعد از بی‌اعتنایی مصدق و جبهه‌ی ملی به آرمان‌ها و گرایش‌های مذهبی مردم و تیرگی روابط مصدق و فداییان اسلام، این شبهه مطرح شد که فداییان باوجود تمایلات ضد استعماری برای انتقام گرفتن از مصدق به انگلیس گرایش پیدا کردند. تحلیل شما در پاسخ به این شبهه چیست؟

 

فداییان اسلام حرکتی ملی و مذهبی و اصیل بود و تمایلات استقلال‌گرایانه‌ی آن به‌خوبی روشن است و بر کسی پوشیده نیست و نمی‌توان شبهه‌ای بر تمایلات وطن‌پرستانه‌ی آن وارد کرد. نواب صفوی روحانی جوان دل‌سوخته‌ای بود که به‌واقع و از عمق جان به سمت فعالیت‌های مذهبی و سیاسی (و نه سیاسی صرف) کشیده شده بود؛ بنابراین او نمی‌خواست در چارچوب فعالیت‌های سیاسی رایج آن دوره قرار بگیرد. آنچه برای او مهم بود ایجاد گفتمان جدید و شکستن استعمار و جو سنگین استعماری-استبدادی بود که زمینه را برای تضعیف آموزه‌های دینی مهیا کرده بود؛ یعنی او را نباید مانند کارگزاران و بازیگران سیاسی رایج در نظر بگیریم.

 

فداییان می‌خواستند کسانی را که نماد استعمار و استبداد هستند بشکنند؛ لذا نمی‌توانیم این موارد را کنار بگذاریم و فعالیت‌های سیاسی فداییان را مانند احزاب معمولی رایج در دنیا در نظر بگیریم. درواقع باید فعالیت‌های آن‌ها را دینی-سیاسی و نه سیاسی محض بدانیم.

 

این سؤال مطرح است که فداییان به‌طورکلی چرا به حرکت‌های خشن و شبه‌نظامی روی آورد؟

 

این موضوع بسیار مهمی است. به نظر من، یک احتمال و تحلیل می‌تواند این باشد که عمده‌ی حرکت‌های آن‌ها در تقابل با فضایی بود که از دوران پهلوی اول آغاز شد و تا اوایل دوران پهلوی دوم ادامه داشت و البته تا زمان وقوع انقلاب اسلامی همچنان به نحو غیرمستقیم، لایه‌هایی از آن وجود داشت. این فضا از یک‌سو ناشی از برخورد بسیار خشنی بود که با مطالبات و گرایش‌های دینی شد و از سوی دیگر، ناشی از حضور و نفوذ صریح استعمار در عرصه‌ی سیاسی و ناکارآمدی و نارسایی فعالیت‌های سیاسی رایج بود.

 

مجموعه‌ی دلایلی ازاین‌دست، فداییان را به این جمع‌بندی رساند که برای نیل به اهدافش، وارد فاز نظامی شود. البته برخلاف سایر جریان‌ها، فداییان تلاش می‌کرد برای این اقدامات خود، از بزرگان مجوز لازم را بگیرد. درواقع نمی‌توانیم آن‌ها را یک گروه تروریستی محسوب کنیم. آن‌ها تلاش می‌کردند با رعایت مسائل دینی، مجوز خاص برای یک اقدام خاص در جهت حذف افراد خاص بگیرند. البته بدون اینکه موجی از هرج‌ومرج و آشوب، مانند قتل‌های کور تروریستی، ایجاد کنند.

 

آن‌ها فقط با افراد سرسپرده‌ی خاص مشکل داشتند و برای تغییر فضا و عوامل ضد دینی و وابسته به استبداد و استعمار اقدام می‌کردند. آن‌ها به دنبال این نبودند که جامعه را با موج خشونت مواجه کنند و ترورها یا انفجارهای کور را سامان بدهند. این ویژگی‌ها مانع از آن می‌شود که آن‌ها را یک گروه تروریستی بدانیم.

 

برخی شبهات و شایعات در خصوص ترور رزم‌آرا توسط فداییان اسلام مطرح است. ازجمله اینکه گلوله‌ای که رزم‌آرا را به قتل رساند، متعلق به اسلحه‌ای که از خلیل طهماسبی ضبط شد، نیست. تحلیل شما در پاسخ به این شبهه چیست؟

 

این مسئله‌ای است که باید با جریان‌شناسی موردبررسی قرار بگیرد. درواقع فداییان با فعالیت‌ها و اقداماتش توانست در جامعه جایگاه خاصی برای خود ایجاد کند. هرگونه موضع‌گیری آن‌ها می‌توانست تأثیر جدی در اوضاع سیاسی داشته باشد. دشمنان آن‌ها احساس نیاز کردند که این فضا را با طرح چنین شایعاتی به نفع خود تغییر دهند. زندانی شدن خلیل طهماسبی به مدت بیست ماه، خود شاهدی است بر انجام این ترور توسط فداییان. ثانیاً دشمنان و رقیبان آن‌ها دنبال این بودند که وجهه‌ی برتر فداییان را در اذهان عمومی تضعیف کنند و اجازه ندهند که زمینه برای فعالیت‌های دیگر آن‌ها پررنگ‌تر شود.

 

به‌هرحال، شواهد تاریخی که وجود دارد نشان می‌دهد که فداییان این کار را کرده‌اند. از سوی دیگر، اعضای اصلی و بازمانده‌های فداییان هم به این امر تصریح داشتند؛ اما در آن فضا بخشی از شایعات به‌صورت هدفمند، احتمالاً باهدف مقابله باقوت ‌گرفتن جایگاه فداییان، مطرح و ترسیم می‌شد.

 

موضع جریانات سیاسی در خصوص ترور چه بود؟ چه گروه‌ها و جریانات و افرادی از آن حمایت و چه گروه‌هایی آن را تقبیح کردند؟

 

در آن زمان، فضای جامعه به‌گونه‌ای بود که زمینه‌‌ی اتخاذ موضع چندان مناسب نبود. به‌هرحال، طبیعی بود که گروه‌های متمایل به حاکمیت، موضع بگیرند و آن را محکوم کنند؛ اما گروه‌های ملی‌مذهبی جبهه‌ی ملی که در آن مقطع به دنبال استفاده‌ی بهینه به نفع خود بودند، چندان موضع آشکار و حمایتی نگرفتند. تنها جریان مذهبی از این اقدام حمایت کرد. گروه‌های دیگر هم در این خصوص چندان جایگاهی نداشتند و مجبور بودند به نحوی سکوت کنند.

 

یکی از جملات ماندگار تاریخ معاصر ایران از آنِ رزم‌آرا است که گفت: «ایران نمی‌تواند لوله هنگ بسازد، چگونه می‌تواند نفت را ملی کند و با دولت بزرگ انگلستان بجنگد.» در حال حاضر نیز برخی با طرح انتقاداتی نسبت به توان داخلی، معتقدند ایران بدون وابستگی به قدرت‌های خارجی و بدون اتکا به درآمدهای نفتی امکان پیشرفت ندارد. ارزیابی شما از این دو ادعا چیست؟ چرا همچنان بعد از سال‌ها و شکست این‌گونه ادعاها و به‌رغم پیشرفت‌ها و دستاوردهای هسته‌ای، برخی چنین استدلال‌هایی را مطرح می‌کنند؟

 

گزاره‌ای که رزم‌آرا آن را مطرح کرد بیانگر شرایط موجود آن زمان بود. البته رهبر، مسئول و کارگزار یک نظام هیچ موقع نباید مواضع منفعلانه اتخاذ کند؛ اما ازآنجاکه او فردی دست‌نشانده و دارای گرایش‌های انگلوفیل و به دنبال ایجاد افتخار و اقتداری در خدمت دولت انگلیس بود، شاهد اتخاذ چنین مواضعی از او هستیم.

 

پیش از پاسخ به این سؤال، ابتدا باید تشابهات و تفاوت‌های این دو بازه‌ی زمانی را باهم بسنجیم. در اوضاع کنونی، ما انواع موفقیت‌های علمی، تکنولوژیک، نظامی و اقتدار ملی را تجربه کرده‌ایم؛ اما آن زمان در شروع مسیر حرکت به‌سوی قدرت‌نمایی ملی قرار داشتیم. گزاره‌ای که رزم‌آرا آن را مطرح کرد بیانگر شرایط موجود آن زمان بود. البته کارگزاران یک نظام هیچ موقع نباید مواضع منفعلانه اتخاذ کند؛ اما ازآنجاکه او فردی دست‌نشانده و دارای گرایش‌های انگلوفیل و به دنبال ایجاد افتخار و اقتداری در خدمت دولت انگلیس بود، شاهد اتخاذ چنین مواضعی از او بودیم. طبیعی بود این حرف را ما از او بشنویم. البته شاید ما در آن دوره خیلی توانایی مقابله‌ی علمی، نظامی و سیاسی با انگلیس را نداشتیم؛ ولی آنچه در این خصوص مهم بود انگیزه‌ی او بود. آیا انگیزه‌ی او خدمت به جامعه بود یا نشان دادن مراتب ارادت و سرسپردگی به بیگانه؟

 

مردم ایران به مدد الطاف الهی و در اثر مجاهدت‌ها و اقدامات انقلابی طی بیش از سه دهه از عمر انقلاب اسلامی نشان داده‌اند که می‌توان هرروز رشد جدیدی داشت. اگر در شرایط کنونی، چنین حرف‌هایی زده می‌شود، ناشی از چند عامل است. اول، برخی کاملاً منفعلانه با موضوع برخورد می‌کنند. برخی نیز که تکیه جدی بر توان دینی و مذهبی ندارند، اراده‌ی عمومی ما را خوب نشناخته‌اند و در برابر این شعارهای اجانب ممکن است دچار خودباختگی شوند. برخی هم ممکن است ضعف‌های شخصیتی در این زمینه داشته باشند. برخی دیگر از این‌ها ممکن است از تغییر فضای سیاسی و رفتن یک گروه و آمدن گروهی دیگر نفع و ضرر شخصی داشته باشند و برخی ممکن است احساس کنند که مردم دچار توهم شده‌اند یا احساس کنند که گاهی باید کوتاه آمد.

 

البته اگر خیلی خوش‌بینانه نگاه کنیم، برخی می‌خواهند به‌عنوان تاکتیک به این موضوع نگاه کنند؛ اما درواقع اگر ما از این موضوعات تحلیل روان‌شناسانه داشته باشیم، نوعی از ضعف در برخی از رجال سیاسی می‌بینیم؛ برخلاف مقام معظم رهبری که دائماً بر تقویت امید جامعه و آگاه‌سازی جامعه از توان خودش برای کسب جایگاه جدید جهانی تأکید می‌کنند؛ بنابراین فضایی که در جامعه در زمان ترور رزم‌آرا وجود داشت با شرایط کنونی بسیار متفاوت است. اگر در آن موقع شعار «نمی‌توانیم» مطرح می‌شد، از سر وادادگی بود؛ اما شرایط کنونی کشور، نسبت به آن دوره، بسیار متفاوت است.

 

«می‌توانیم» صرفاً یک شعار نیست، بلکه یک شعور و یک واقعیت بیرونی نیز هست؛ اما برخی عمق این واقعیت را نمی‌بینید یا احتمالاً نمی‌خواهند که ببینند و عامدانه نسبت به آن تغافل می‌کنند. درواقع این افراد خواسته یا ناخواسته عزت انقلابی ملت را زیر سؤال می‌برند. تجربه‌ی قریب به چهار دهه از انقلاب اسلامی اثبات کرد که ما هر جا بلند و محکم به اجانب «نه» گفته‌ایم، آن‌ها مجبور شده‌اند که در مقابل ما کوتاه بیایند؛ ولی هرگاه کمترین ضعفی از خود نشان دهیم، آن‌ها هجوم جدی‌تری را علیه ما شروع خواهند کرد و تلاش خواهند کرد که ما را در موضع انفعال قرار دهند.

 

بنابراین همین‌که ما واقعیت‌های موجود و توان‌های بالقوه‌ی خودمان را ببینیم و با توکل به خدا و پشتکار را فراموش نکنیم و از این وقایع‌ تاریخی بهره‌ی بسیار مناسبی ببریم، می‌توانیم در میدان‌های مختلف تاریخی سربلند و موفق باشیم.

 

تهیه و تنظیم: مجید میری

 

برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن