۳۰۰سال شناسایی برای ورود به مرحله‌ی نفوذ و سلطه!

نقدی بر شرق شناسی «ادوارد براون» در گفت‌وگو با قاسم تبریزی؛

امام خمینی(ره): از وقتی که غربی‌ها راه پیدا کردند به شرق، از سال‌های بسیار قدیم شاید حدود قریب سیصدسال که این‌ها راه پیدا کردند به ایران، کارشناس‌های خودشان را فرستادند و مطالعه کردند ایران و شرق را، … نقشه برداری می‌کردند و معادنی که در این ممالک است، آنها با نقشه‌برداری‌ها و با وسائل علمی که داشتند اطلاع بر آنها پیدا می‌کردند…

 


گروه تاریخ اندیشکده برهان

برای اینکه بفهمیم کشورهای غربی و به ویژه کشور انگلستان به چه دلیل به دنبال شناخت شرق و تربیت مستشرقین بوده و البته هنوز هم هستند؛ باید ابتدا به شناخت اهداف این کشورها، شناخت مستشرقین غربی و سپس بررسی آثار آن‌ها بپردازیم. همچنین برای بررسی چگونگی عملکرد و شناخت روش نفوذ مستشرقین غربی به ویژه مستشرقین زبده‌ای چون «ادوارد بروان» در ایران؛ لازم است که واکاوی دقیق‌تری بر روی موضع‌گیری و آثار آن‌ها انجام شود. برای همین در گفت‌وگویی با جناب آقای «قاسم تبریزی» نویسنده و پژوهشگر تاریخ معاصر، مسئله‌ی شرق‌شناسی و عملکرد مستشرقان انگلیسی، به ویژه ادوارد بروان را مورد بررسی قرار داده‌ایم:

 

«مستشرقین» غربی در کشورهای آسیایی به دنبال چه بودند؟

اصولاً «شرق شناسی» یک حرکت علمی و پژوهشی برای کمک به علوم بشری نبود؛ بلکه به دلیل نیازی بود که کشورهای غربی برای استعمار ممالک شرقی به آن احتیاج داشتند؛ یعنی ابتدای حرکت از مراکز علمی نبود، بلکه از طرف وزارت امورخارجه‌ی کشورهای غربی بود. اول از همه هم انگلستان، بعد فرانسه و هلند؛ و آمریکا هم از اوایل قرن بیستم این حرکت را آغاز کرد.

 

کشورهای غربی برای سلطه بر شرق نیاز داشتند که سه مرحله را پشت سر بگذارند. اول «شناسایی»، دوم «نفوذ» و سوم «سلطه». انگلستان که در این جریان برجسته حرکت می‌کرد، مرحله‌ی اول یعنی شناسایی را در ایران از اواخر دوره‌ی تیموریان آغاز کرد. البته برخی از تحقیقات، حکایت از آن دارد که آغاز این دوره، در پایان جنگ‌های صلیبی بوده است.

یعنی دولت‌های غربی بعد از جنگ‌های صلیبی شروع به شناسایی شرق کردند؟

نه؛ در آن زمان نظام کلیسا به دنبال این بود که دلایل و عوامل پیروزی مسلمین بر صلیبیون را شناسایی کند. البته با نوعی کینه ورزی، عداوت و حرکت ایذایی؛ که به خاطر عقب ماندگی نظام کلیسا، کشیشان موفق به انجام آن نشدند. اما دولت‌های غربی مرحله‌ی شناخت ایران را از دوره‌ی صفویه آغاز کردند. سفر برادران «شرلی» به ایران تحت عنوان مسیونر مذهبی و تاجر انجام شد. حتی سفر «شاردن» فرانسوی از این نوع است.

 

شاردن هم به عنوان تاجر عتیقه‌جات به دربار صفویه راه پیدا کرده بود. سفرنامه‌ی شاردن در ۱۴ جلد چاپ شد که البته ادعاهای غیرواقعی و اغراق‌آمیز زیادی هم در سفرنامه‌ی ایرانش آورده ولی جالب است که او این سفرنامه‌ی ۱۴ جلدی را خطاب به نماینده‌ی وزارت خارجه نوشته است. چون شاردن بعد از برگشت از ایران به انگلستان رفت و ۱۰سالی در انگلستان ماند. کتابش هم اول در انگلستان چاپ شد؛ بعد که به فرانسه برگشت، آن وقت کتاب در فرانسه منتشر شد.

 

اصولاً «شرق شناسی» یک حرکت علمی و پژوهشی برای کمک به علوم بشری نبود؛ بلکه به دلیل نیازی بود که کشورهای غربی برای استعمار ممالک شرقی به آن احتیاج داشتند؛ یعنی ابتدای حرکت از مراکز علمی نبود، بلکه از طرف وزارت امورخارجه‌ی کشورهای غربی بود. اول از همه هم انگلستان، بعد فرانسه و هلند؛ و آمریکا هم از اوایل قرن بیستم این حرکت را آغاز کرد.

 

در دوره‌ی قاجار حدود ۲۲۱۷ سفرنامه از مستشرقین و جاسوسان انگلیسی وجود دارد. هر انسان عاقلی باید از خودش بپرسد که این مستشرقین چگونه و چطور پشتیبانی می‌شده‌اند؟ ارتباط این‌ها با وزارت امور خارجه‌ی انگلستان چطور بوده؟ و… به هر حال می‌توان گفت که حدود ۳۰۰ سال است که این‌ها، مشغول شناسایی ایران هستند.

این دوران شناسایی تا چه زمانی ادامه پیدا کرد؟

دوران شناسایی تا اوایل دوره‌ی قاجار ادامه داشت که تمام آن گزارش‌ها در اختیار وزارت امور خارجه‌ی انگلستان قرار می‌گرفت. اما بعد از آن مرحله‌ی نفوذ آغاز گردید. مرحله‌ای که در آن بخش شرق شناسی وزارت امور خارجه‌ی انگلستان در چند قسمت تخصصی کار می‌کرد. قسمت‌هایی چون «خاور شناسی»، «ایران شناسی»، «اسلام شناسی» و البته به تازگی هم «شیعه شناسی»!

در مرحله‌ی شروع نفوذ، ایران در دوره‌ی افول فرهنگی و اجتماعی قرار داشت و برای همین کار برای انگلستان آسان‌تر بود. سیستم امنیتی انگلستان در دوره‌ی ناصرالدین شاه وارد حوزه‌ی نفوذ در ایران شد. در واقع این نفوذ به صورت کاملاً فرهنگی و فکری آغاز گردید. برنامه‌ی اول آن‌ها ایجاد تشکیلات سیاسی_فراماسونری و جذب رجال سیاسی بود.

 

برنامه‌ی دوم آن‌ها ایجاد تشکیلات سیاسی با ظاهری مذهبی بود؛ یعنی همان فرقه‌سازی بابی‌گری، ازلی‌گری و بهایی‌گری که البته فرقه‌سازی اسماعیلیه و وهابیت هم در هندوستان و عربستان توسط انگلیسی‌ها به دنبال همین هدف ایجاد شده بود و برنامه‌ی سوم آن‌ها هم ایجاد تغییر هندسه‌ی تاریخ نگاری در ایران بود.

 

اولین کتاب تاریخ ایران را که مرحله‌ی شروع آن از تاریخ انبیا آغاز نشده بود؛ بلکه از تاریخ دوران باستان آغاز شده بود را «سر جان ملکم» انگلیسی نوشت و بعد متأسفانه این‌گونه تاریخ‌نویسی، الگوی تاریخ‌نگاری در ایران قرار گرفت؛ آن هم از طرف افرادی چون «ابوالحسن فروغی» و «میرزاحسن پیرنیا». بعدها هم البته کتاب «تاریخ ایران از باستان تا کنون» را «سر پرسی کاکس» –مستشار نظامی انگلیسی در ایران و البته رییس پلیس جنوب- نوشت.

در مرحله‌ی اول آن‌ها به دنبال جذب چه افرادی بودند؟

در مرحله‌ی اول با ایجاد تشکیلات ماسونی سعی کردند افرادی را از طبقات مختلف و نگرش‌های گوناگون برای پیشبرد اهداف خود جذب کنند. البته می‌شود گفت آن‌ها سه دسته از افراد را جذب لژهای فراماسونری می‌کردند. اول افرادی که به دنبال حرف جدید بودند و به اصطلاح روشنفکر بودند. چاپ نشریه یکی از عمده‌ترین کارهای این‌ها بود. دوم شاهزاده‌ها و برخی خوانین بودند که به عنوان تفاخر وارد لژهای فراماسونری می‌شدند و سوم عوامل خود انگلستان بودند که با برنامه و مأموریت وارد لژها می‌شدند.

 

اما در مورد مسئله‌ی بابی‌گری و بهایی‌گری که سیاست فرقه‌سازی و ایجاد تفرقه در میان تشیع بود؛ باید این نکته را در نظر داشت که «سیدکاظم رشتی» زمانی که وهابی‌ها به کربلا حمله کردند و آنجا را به خاک و خون کشیدند، خانه‌ی ایشان کاملاً در امن و امان ماند. در جلسات درس ایشان ۲۶ نفر ادعای مهدویت کردند و هماهنگی بین انگلستان و روسیه‌ی تزاری در موضوع سفر باب از شیراز به تبریز بسیار مشکوک است؛ در واقع انگلستان و روسیه با هم رقابت داشتند و تخاصم نداشتند.

در دوره‌ی مشروطه هم این وضعیت ادامه یافت؟

در دوره‌ی مشروطه مستشرقینی وارد ایران می‌شدند که بسیار زبده‌تر بودند؛ در واقع وزارت امور خارجه‌ی انگلستان افرادی را که استعداد داشتند و توان تحقیق و بررسی در آن‌ها وجود داشت را شناسایی می‌کردند؛ مانند «سر پرسی کاکس» که نظامی بود اما می‌توانست کارهای تحقیقاتی هم انجام بدهد. ادوارد براون را هم که رشته‌ی پزشکی می‌خواند ولی ذوق تحقیق و بررسی داشت، کشف کردند.

 

او نمی‌توانست بدون هماهنگی وزارت امور خارجه‌ی انگلستان یک سال در میان ایرانیان حضور داشته باشد و خودش در کتاب یک سال در میان ایرانیان ادعا می‌کند که ۲۵۰۰ رساله در مسئله‌ی بابی‌گری از سرتاسر ایران پیدا و جمع‌آوری کرده که به طور حتم این ادعای او دروغ است. از جمله «نقطه‌الکاف» یک متن بابی بود که «محمد قزوینی» یک مقدمه‌ی مفصل روی این کتاب نوشت.

 

مقدمه‌ی او بیش از ۴۰ صفحه است اما مقدمه‌ی او به‌نام ادوارد براون چاپ می‌شود. استاد «سیدمحمد محیط طباطبایی» در یک مقاله‌ی ۲۰ صفحه‌ای نوشته و نگارش قزوینی را در این مقدمه مورد بررسی قرار داده است. براون یک ملاقات دو هفته‌ای با «حسینعلی» (بهاءالله) در عکا داشت اما هیچ‌وقت درباره‌اش چیزی ننوشت حتی دو هفته هم با «میرزایحیی صبح ازل» در قبرس ملاقات داشت اما در مورد آن هم چیزی نمی‌نویسد.

در ایران چه کسانی ارتباط مستقیم با براون داشتند؟

«محمدعلی تربیت» و «سیدحسن تقی‌زاده» زیر نظر او بودند. براون تا جایی پیش می‌رود که وقتی آیت‌الله «سیدعبدالله بهبهانی» ترور می‌شود و «آخوند خراسانی» فساد سیاسی تقی‌زاده را اعلام می‌کند، براون نامه‌ای به آخوند خراسانی می‌نویسد و او را دعوت به تقوا می‌کند و از او می‌پرسد که چرا به تقی‌زاده تهمت زده است!

ادوارد براون در تحقیق ادبی و کتاب ادبیات ایران خود به علامه «مجلسی» اسائه‌ی ادب می‌کند و ادبیات ایران را خالی از عرفان و اخلاق اسلامی معرفی کردن هم از کارهای دیگر براون در جریان‌سازی ادبی و تاریخی است. تاریخ انقلاب مشروطیت را هم با هدف حذف دین و روحانیت می‌نویسد.

چرا براون در کتاب تاریخ ادبیاتش اشعاری از شاعران ایرانی که برضد استعمار انگلستان شعر سروده بودند را هم آورده است؟

چون می‌خواهد نعل وارونه بزند. او نمی‌خواهد مثل یک نظامی مثلاً مثل سر پرسی کاکس عمل کرده باشد، این‌طور وانمود می‌کند که انگلستان و من مدافع مشروطه هستیم؛ یعنی ایران‌شناسی، شرق‌شناسی و اسلام‌شناسی را او با اهداف استعماری انگلستان دنبال می‌کند اما می‌خواهد خودش را بی‌طرف و منصف هم نشان دهد. تصور علمی بودن و بی‌طرفانه بودن مطالب کتاب برخی از شرق‌شناسان مثل براون و میس لمبتون و آنها را به عنوان مبنای اصلی کتب علمی دانشگاه‌ها قرار دادن، بزرگ‌ترین خیانت به فرهنگ کشور است.

 

در مرحله‌ی شروع نفوذ، ایران در دوره‌ی افول فرهنگی و اجتماعی قرار داشت و برای همین کار برای انگلستان آسان‌تر بود. سیستم امنیتی انگلستان در دوره‌ی ناصرالدین شاه وارد حوزه‌ی نفوذ در ایران شد. در واقع این نفوذ به صورت کاملاً فرهنگی و فکری آغاز گردید. برنامه‌ی اول آن‌ها ایجاد تشکیلات سیاسی – فراماسونری و جذب رجال سیاسی بود.

 

درست است که آن‌ها در مسئله‌ی تاریخ‌نگاری کار کرده‌اند اما یادمان نرود که این کار را توسط حکومت استعمارگر انگلستان و زیر نظر وزارت امور خارجه آن کشور با هدف نفوذ و سلطه در ایران انجام داده‌اند. درست مثل عملکرد «بی.‌بی.‌سی» که بخش رادیو فارسی آن در ۷ دی ۱۳۱۹ه.ش. افتتاح شد. «بی.‌بی.‌سی» با بزرگ کردن نقش آلمان‌ها سعی می‌کرد تنفر مردم از انگلستان را کم کند. در دوره‌ی انقلاب هم این شبکه‌ی رادیویی سعی می‌کرد بخش اسلامیت انقلاب را مخفی کند؛ آن وقت جریان‌های چپ، ملی و … را برجسته می‌نمود.

 

برای عملی شدن تاریخ‌نگاری مورد نظر انگلستان از چه روش‌های دیگری استفاده شده است؟

عوامل انگلستان در این ۱۰۰سال القا کرده‌اند که بدون اسناد انگلستان نمی‌شود تاریخ ایران را نوشت و مدعی هستند که هر ۲۵سال یک بار بخشی از اسنادشان را منتشر می‌کنند. ذهن‌های غرب‌زده این را باور می‌کند اما مسئله اینجاست که آیا این‌ها همه‌ی اسنادشان را منتشر می‌کنند؟ این‌ها حتی یک سند از «اینتلجنت‌سرویس» منتشر نکرده‌اند؛ به عنوان مثال در رابطه با ارتباط تقی‌زاده با این سرویس و یا اسناد مربوط به حمله‌ی آن‌ها به بوشهر، هیچ سندی تا کنون منتشر نشده است.

 

«لایارد» ۱۳سال در ایل بختیاری چه کار می‌کرده است؟ حتی اسناد دیپلماسی آن‌ها هم منتشر نشده، جالب است که حتی اسناد مربوط به بمباران رشت را هم در جریان قیام «میرزا کوچک‌خان» منتشر نکرده‌اند. پس اینکه باید بر اساس اسناد انگلستان تاریخ‌نگاری کرد یک فکر غلط است؛ حالا اگر نگوییم که پشت این صدا و ادعاها برنامه‌هایی هست و مقاصد و اهداف استعماری … ولی هم‌اکنون آثار این شرق‌شناس و ایران‌شناسان در دانشگاه‌های ایران به عنوان منبع درسی، تدریس می‌شود.

 

غربی‌ها در کل، درک صحیحی از اسلام ندارند و گاهی اصلاً منابع اصلی در دسترسشان نبوده و آثار آن‌ها برای جاسوسی و جریان‌سازی برای سلطه‌ی استعمار نوشته شده است، برای همین خیانت است که این آثار به عنوان منبع درسی در دانشگاه‌ها تدریس شود.

در حال حاضر، در مقابل این جریان حاکم در دانشگاه‌ها باید چه کارهایی انجام داد؟

به نظر بنده سه حرکت منسجم انجام دهیم. اول تأسیس مراکز غرب‌شناسی با تفکیک کشورها. دوم تأسیس مراکز شرق‌شناسی یا جهان اسلام البته بدون در نظر گرفتن القائات غربی‌ها تا القائات و شبهات مربوط به شرق و جهان اسلام مشخص شود و پاسخ‌های آن هم داده شود و سوم ترسیم و تحلیل صحیح از شرق، ایران و جهان اسلام. یعنی بازنگری به فرهنگ و آگاهی پیدا کردن نسبت به فرهنگ و معارف اسلامی و ایرانی اصیل خودمان و اینکه ماهیت و اهداف غرب را به خوبی بشناسیم، درست مثل کاری که شهید مطهری انجام می‌داد. در این صورت می‌توانیم با این جریان مقابله کنیم و حتی جریان قوی جایگزین آن را به وجود آوریم.

برچسب ها

نوشته های مشابه

همچنین ببینید

بستن
بستن
بستن