رشحاتی از مکتب سلیمانی

دفاعیه «جمهوری اسلامی» در اندیشه شهید سلیمانی

گروندگان به مکتب سلیمانی از هر اقدامی که موجبات خدشه در قدرت، عزّت و مؤلفه‌های اقتدار آن می‌شود باید احتراز کنند و آنچه از تدارک منافع ملّی که در منش و سیره‌ی سلیمانی برای نظام و مردم به دست آمد را مدلسازی کرده و از راه‌هایی که تاکنون جز خسارت محض برای ایران نداشته است اجتناب کند.


محسن خاکی / گروه سیاسی اندیشکده برهان

 

تفاوت فاحشی میان دو «مدیریت» و «اداره» در جهان امروز وجود دارد. حکومت و کارگزار جمهوری اسلامی در ایران در برابر Administrator و کارگزاران لیبرال دموکراسی در آمریکا. سخن در این مجال در باب کاستی‌ها یا چابکی و کارآمدی سیستم نیست، بلکه از ماهیت و ذات سخن گفته می‌شود و به عبارت دیگر یک بحث آنتولوژیک در میان است. هستی حاکمیت و کارگزار تراز جمهوری اسلامی در برابر هستی و حقیقت حاکمیت و کارگزار متناسب با نظام غرب و دولت آمریکا! اگر جمهوری اسلامی نماینده حکومت اسلامی (با همه نواقص جزئی که در برخی مدیران ممکن است دیده شود) و کارگزار ترازش را قاسم سلیمانی دانست، دولت آمریکا نماینده‌ی حکومتی اومانیستی با کارگزار ترازی مثل دونالد ترامپ، باراک اوباما، جو بایدن یا در نهایت هیلاری کلینتون است. البته چنین شخصیت‌هایی مثل بوش پسر و پدر، کلینتون و … نیز تفاوت‌های چندانی با افراد مذکور ندارند. در این قیاس ممکن است با مفروضاتی خاص در اجرا و admin، شرایط بهتری در دولت آمریکا برقرار باشد که البته جمهوری اسلامی می‌تواند با برنامه ریزی صحیح و اجرای خوب توأم با نظارت این فاصله را جبران کند؛ اما در سوی دیگر آیا هرگز می‌توان تصور کرد که هستیِ حاکمیت در آمریکا بتواند کارگزاری شبیه یا در حوالی خصوصیات قاسم سلیمانی تولید کند؟!

تفاوت کارگزاری انقلاب اسلامی و لیبرال دموکراسی

نگاهی به کارگزاران تراز لیبرال دموکراسی به خصوص در بخش‌های نظامی نشان می‌دهد که عمدتاً دو خصیصه‌ی مهم در وجه کاری‌شان وجود دارد: معمولاً در نبردها شکست می‌خورند و ثانیاً به هیچ اصل اخلاقی و انسانی پایبند نیستند؛ از حمله‌ی اتمی به ژاپن در پایان جنگ جهانی دوم و قتل ۲۲۶ هزار انسان بی گناه تا شکست‌های توأم با وحشی گری در کره، ویتنام، عراق، افغانستان، لیبی، سوریه، یمن و … نشان می‌دهد که کارگزاران تراز آمریکایی در حساس‌ترین اتفاق ممکن برای یک کشور یعنی جنگ و اقدام نظامی هم نوعاً شکست می‌خورند و هم خصوصیاتی غیر انسانی و حتی مادون حیوانی دارند. اساساً ماهیت نظام در آمریکا نه توانایی دارد و نه اجازه می‌دهد که انسانی متخلق به اخلاق الهی یا حداقل انسانی در زمره‌ی کارگزاران تراز یا برجسته‌اش قرار بگیرد.

در طرف مقابل اما جمهوری اسلامی در شباهتی ستودنی به نهضت پیامبر اسلام (ص)، هرچند ممکن است در ظاهر به بسیاری از اهداف خود نرسد، یا در درون سیستم گرفتار برخی رفتارهای ناخالصانه، منافقانه و حتی ضد ارزش باشد (آنچنان که در حکومت‌های نبوی و علوی نیز از این دست افراد وجود داشتند) اما علاوه بر مسیر کلی‌اش که دقیقاً منطبق بر دین و اخلاق است، این توانایی شگفت انگیز را دارد که کارگزارانی در تراز قاسم سلیمانی تربیت و تولید کند. بحث در ظرفیت و قابلیتی است که انقلاب اسلامی دارد و  لیبرال دموکراسی هرگز نه توانایی‌اش را دارد و نه میل به حرکت به آن سمت را. یعنی جمهوری اسلامی سیستمی سلیم القلب و دارای عقلانیتی معنوی و روح الهی است که البته از برخی امراض جسمی رنج می‌برد و دشمنش یعنی حاکمیت لیبرال دموکرات، سیستمی مریض القلب و دارای عقلانیتی شیطانی و روحی طاغوتی است هرچند امراض جسمی‌اش از جمهوری اسلامی در ظاهر بنابر فرض کمتر باشد.

در زمانه‌ای که تبیین‌ها و روایت‌های مختلفی از جمهوری اسلامی و راه آن ارائه می‌گردد که برخی از آن‌ها با زوایه‌ای اندک در آینده حتماً منجر به انحرافات بزرگ خواهد شد، تبیین قاسم سلیمانی از جمهوری اسلامی مهم است؛ چون او آغازی پاک، استمراری خالصانه و پایان ظاهری بی نظیری داشته است.

وجود جمهوری اسلامی و قاسم سلیمانی خرق عادت و نمایشی استثنائی در جهان پر از ظلم و فساد امروز است. بقای جمهوری اسلامی منوط به قاسم سلیمانی است و وجود قاسم سلیمانی مربوط به موجودیتی به نام جمهوری اسلامی؛ قاسم سلیمانی محصول جمهوری اسلامی است و جمهوری اسلامی محصول قاسم سلیمانی؛ کارگزار ترازی که البته در میان کارگزاران تراز دیگر خصائصی درخشنده دارد. در این مدل معرفتی منحصر به فرد، قاسم سلیمانی به معنای موجودیتی معنوی است که به دلیل اتصال به جریان ولایت واجد فیضانی دائم در حرکت انسان بر مبنای انقلاب اسلامی است.

افرادی نظیر قاسم سلیمانی محصولات جمهوری اسلامی هستند که نشان می‌دهند نظام زنده است و مسیر حرکتش به سمت اهداف کلان در جریان است. در عین حال تفسیر او از جمهوری اسلامی می‌تواند به مثابهی نقشه‌ای در نظر گرفته شود که مسیرهای بهتری را در اختیار قرار می‌دهد. در زمانه‌ای که تبیین‌ها و روایت‌های مختلفی از جمهوری اسلامی و راه آن ارائه می‌گردد که برخی از آن‌ها با زوایه‌ای اندک در آینده حتماً منجر به انحرافات بزرگ خواهد شد، تبیین قاسم سلیمانی از جمهوری اسلامی مهم است؛ چون او آغازی پاک، استمراری خالصانه و پایان ظاهری بی نظیری داشته است. بر خلاف کسانی که در تمام این سه مرحله تردیدهایی در موردشان وجود دارد. بنابراین دریافت فهم مکتب سلیمانی از ماهیت جمهوری اسلامی و راه‌هایی که باید برود و بیراهه‌هایی که نباید برود بسیار مهم است، چون او علاوه بر آنکه کارگزار تراز انقلاب اسلامی در دهه‌ی پنج است، استراتژیستی کم نظیر در جهان محسوب می‌شود که توانست برآیند فکری، سیاسی، نظامی و لجستیکی بلوک غرب و تروریست‌های آنان را در وسعت جغرافیایی بسیار زیادی به شکست مفتضحانه تبدیل کند، تا آنجا که رئیس جمهور آمریکا خود اعتراف می‌کند که در حدود ۷ تریلیون دلار هزینه شده و چیزی عاید آمریکا نگردیده است.

 

نسبت میان شهید سلیمانی و جمهوری اسلامی

محبوبیت شهید سلیمانی بسیاری از دوستان و دشمنان را شوکه کرد. برخی تشییع پیکر مطهر او و غلیان احساسات در جامعه را در شهادت ایشان با تشییع و فراق امام خمینی (ره) مقایسه کرده و اگر نسبت افزایش جمعیت در سال ۹۸ با ۶۸ در نظر گرفته شود، می‌توان جمع تشییع کنندگان او را در تاریخ بی نظیر دانست. سؤال مهم در این میان آن است که آیا این سطح از محبت اجتماعی نتیجه‌ی شخصیت کاریزماتیک قاسم سلیمانی است، یا باید این پدیده‌ی شگرف را ذیل نظام جمهوری اسلامی و ایمان و ارادت عمومی به حاکمیت انقلاب اسلامی معنا کرد؟ در بیان دیگری آیا این ویژگی‌های شخصیتی قاسم سلیمانی در زندگی شخصی و اجتماعی اوست که جذابیت‌هایی سحر کننده برای عموم مردم داشته و ایشان را فارغ از سیستم سیاسی‌ای که در آن خدمت می‌کرد دوست می‌دارند؛ یا اینکه قاسم سلیمانی یک کارگزار و سرباز نظامی است که به دلیل عمل دقیق و خالصانه به گزاره‌های ارزشی جمهوری اسلامی و حرکت در مسیر آرمان‌های آن محبوب و جذاب است، بنابر قول دوم باید محبت عمومی به او را سرریزی از محبت و اعتقاد اجتماعی مردم به جمهوری اسلامی دانست.

سلیمانی در کجا آغاز نمود، در کجا تداوم یافت و در کدام نقطه به پایان زندگی ظاهری‌اش رسید؟ فهم و ادراک عمومی از سلیمانی، او را در چه چارچوبی می‌بیند؟ سلیمانی کدام لباس را به تن دارد، زیست اجتماعی‌اش چه سبکی دارد و دقیقاً چه اهدافی در زندگی‌اش دنبال می‌شود؟ آیا سلیمانی در چارچوب سلبریتی ها تعریف می‌شود و اگر چنین است آیا این سطح از عشق برای سایر سلیبریتی‌ها هم ممکن است به وجود بیاید

در تبیین و پاسخ به این پرسش مهم باید به ریشه‌ها و رشته‌های این ارادت و ایمان اجتماعی و بلکه جهانی به سردار سلیمانی پرداخت. سلیمانی در کجا آغاز نمود، در کجا تداوم یافت و در کدام نقطه به پایان زندگی ظاهری‌اش رسید؟ فهم و ادراک عمومی از سلیمانی، او را در چه چارچوبی می‌بیند؟ سلیمانی کدام لباس را به تن دارد، زیست اجتماعی‌اش چه سبکی دارد و دقیقاً چه اهدافی در زندگی‌اش دنبال می‌شود؟ آیا سلیمانی در چارچوب سلبریتی ها تعریف می‌شود و اگر چنین است آیا این سطح از عشق برای سایر سلیبریتی‌ها هم ممکن است به وجود بیاید؟ اگر او در قامت یک سیاستمدار فهمیده می‌شود، آیا نظیر و نمونه‌ی دیگری وجود دارد که بتوان از استقرای این دو به یک مفهوم کلی دست یافت؟ آیا شهید سلیمانی یک اثرگذار (Influencer) اجتماعی است، و اگر چنین است نظایر دیگر او در ایران و جهان کدامند؟

اگر زندگی او را در یک خط خلاصه کرد می‌توان به این گزاره رسید: او در طول ۴۱ سال، فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله کرمان بود و بیش از بیست سال پایان عمرش را به عنوان فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران جمهوری اسلامی در عملیات‌ها برون مرزی گذراند. او در نهایت در عملیات هوایی ارتش آمریکا به شهادت رسید. آنچه روشن آن است که قاسم سلیمانی در تمام عمر در خدمت نظام جمهوری اسلامی بوده و در نهایت برنامه منطقه‌ای و جهانی جمهوری اسلامی در حمایت از مستضعفین جهان را تئوریزه و عملیاتی نمود. او به دست بزرگترین دشمن گفتمانی و سیاسی جمهوری اسلامی به شهادت رسیده است، عملیاتی بی سابقه که نشان می‌دهد دشمن جمهوری اسلامی حاضر شده است بالاترین هزینه‌ها را برای حذف فیزیکی او پرداخت نماید. نتیجه آنکه قاسم سلیمانی بالاترین و بهترین سطح کارگزاری در جمهوری اسلامی را به نمایش گزارد و حیثیت حقیقی و حقوقی او جز از طریق جمهوری اسلامی قابل تعریف نیست. پس می‌توان اذعان کرد که همبستگی و وابستگی عمیق اجتماعی در ایران و جهان، نشان از پیوستگی ملّت‌های مستضعف با جمهوری اسلامی است. اساساً ادراک او جز از طریق جمهوری اسلامی نه صورت می‌گیرد و نه ممکن است. قاعده‌ی «تُعرف الاشیاء بأضدادها» در این مورد نشان می‌دهد که دشمنان سلیمانی و جمهوری اسلامی واحدند و این به معنای انطباق کامل آرمان‌های سلیمانی و جمهوری اسلامی است.

 

جمهوری اسلامی در اندیشه شهید سلیمانی

در منظومه‌ی فکری شهید، «نظام اسلامی» معیار اساسی در همه موضوعات است. پیوستگی نظام اسلامی و انقلاب با اسلام آنقدر زیاد است که اگر هرگونه آسیبی به نظام آسیب به اسلام شمرده شده و حتی آسیب به نظام را با فرو افتادن پرچم اسلام حقیقی در جهان مساوی می‌داند. در رتبه‌ی بعد ایشان بقای ایران را نیز وابسته به جمهوری اسلامی دانسته و بیان می‌کنند که ایران یا با جمهوری اسلامی باقی خواهد ماند و یا چیزی به نام ایران زمان شاه را هم نمی‌توان متصور شد. شهید سلیمانی در همایش «رسالت‌های حوزه و گام دوم انقلاب اسلامی» در اسفند سال ۹۷ به صراحت بیان می‌کند: «بین نظام اسلامی و انقلاب اسلامی یک ارتباط تنگاتنگی ایجاد شده است؛ اگر این نظام آسیب ببیند چیزی از اسلام باقی نمی‌ماند و اجازه برگشت مجدد نخواهند داد و به عبارت دیگر ایرانی باقی نمی‌ماند؛ حتی  ایران زمان  شاه با همه آن مسائل و فسادش نیز باقی نخواهد ماند.»[۱]

نظام اسلامی نبوی هم اساسی برای ابلاغ و نشر دین و در عین حال مبنای تشکیل جامعه‌ی دینی در صدر اسلام محسوب می‌شد. بدون آن نظام نهایتاً پیامبر در حوزه‌ی جغرافیایی شعب ابی طالب توان فعالیت دارد یا شهر مدینه و جامعه‌ی آن درگیر جنگی طولانی و تفرقی هستند که شاید اصلاً نتوان بر آن عنوان جامعه‌ی واحد را نهاد. شهید سلیمانی از همین زاویه، دین اسلام و جامعه‌ی ایرانی را بسته‌ی هستی شناسانه‌ی نظام اسلامی و جمهوری اسلامی می‌داند.

دفاعیه «جمهوری اسلامی» در اندیشه شهید سلیمانی

الگوی مقتدرانه جمهوری اسلامی

شهید سلیمانی در جایگاه متفکری استراتژیست به بیان دلیل اقتدار ایران می‌پردازد. برای شهید سلیمانی ویژگی‌های شخصیتی ایران مثل جمعیت بالا، عمق استراتژیک بالا، وسعت زیاد، توانایی تولید غذا و… هرچند تولید قدرت می‌کند، اما دلیل اقتدار امروز ایران در جهان نیست. به عبارت دیگر فرآیند تبدیل مؤلفه‌های قدرت به اقتدار در ایران توسط نظام و جمهوری اسلامی انجام شده است و این طور نیست که نظام سیاسی دیگری نیز این توانایی را داشته باشد. شهید در بیان همین نکته معتقد است: «موضوع دشمنی آمریکا با کشورمان در زمینه هسته‌ای بهانه بود و به برکت اسلام انقلاب اسلامی به ایران قدرت و اقتدار داد، خیلی از کشورها دارای قدرت هستند اما اقتدار ندارند. ایران اسلامی دارای اقتدار در منطقه و جهان است که این اقتدار به دلیل وجود انسان‌های فداکار است، ژاپن دارای قدرت است اما هیچ اقتداری ندارد.»[۲]

آمریکا بنا داشت با طرح خاورمیانه بزرگ رژیم صهیونیستی را به عنوان فرماندار نظامی منطقه تعیین کند با استحاله‌ی اسلام سیاسی به اسلام لیبرال (که سعودی نماینده آن است) یا اسلام سکولار (که ترکیه نماینده آن است) برای ده‌ها سال خیال خود را از تأمین امنیت زنجیره‌ی انرژی راحت کند و با نگه داشتن ملّت‌های منطقه در فقر و مذلّت هرگونه احتمال تغییر در نقشه‌ی قدرت غرب آسیا را از آن‌ها سلب نماید.

این رویکرد شهید سلیمانی در سنجش میزان موفقیت جمهوری اسلامی در عرصه‌ی بین الملل دارای نتایجی واقعی است که از مبادی واقعی نشأت می‌گیرد. برخلاف کشورهایی چون سعودی و قطر که متکی بر حمایت غرب تلاش می‌کردند تا پول برآمده از نفت را در جهان اسلام مبدل به اقتدار کنند، وضعیت کنونی جهان اسلام و به خصوص غرب آسیا گواهی می‌دهد که کدام نظام و کشور توانستند اراده‌ی جبهه‌ی مقابل و طراحی را از بین برده و نقشه‌ی ژئوپلیتیکی منطقه را بر اساس خواست و اراده‌ی خود تغییر دهد.

طراحی خاورمیانه‌ی بزرگ از سوی غرب که در آن محور مقاومت و به طور کلّی ملّت‌ها نقشی در سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود نداشتند از سوی آمریکا و اقماری چون سعودی، قطر، امارات و… دنبال می‌شد؛ خط امنیتی خاصی که بر پایه‌ی نفت در برابر سلاح شکل گرفته بود برآن بود تا منطقه‌ای عاری از هرگونه مقاومت در برابر استثمار و استکبار به وجود آورد. رژیم صهیونیستی را به عنوان فرماندار نظامی منطقه تعیین کند با استحاله‌ی اسلام سیاسی به اسلام لیبرال (که سعودی نماینده آن است) یا اسلام سکولار (که ترکیه نماینده آن است) برای ده‌ها سال خیال خود را از تأمین امنیت زنجیره‌ی انرژی راحت کند و با نگه داشتن ملّت‌های منطقه در فقر و مذلّت هرگونه احتمال تغییر در نقشه‌ی قدرت غرب آسیا را از آن‌ها سلب نماید.

در برابر این اراده جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر توانایی‌های سپاه قدس به فرماندهی سردار قاسم سلیمانی به بسط الگوی اساسی جمهوری اسلامی در منطقه و میان ملّت‌ها پرداخت. الگوی «بسیج مردمی» که ابتکار قاسم سلیمانی برای شکست طراحی آمریکا بود به سرعت عمل کرد و در کشورهای دارای مقاومت اسلامی مثل لبنان و فلسطین سبب قدرتمندتر شدن آن‌ها شد و در کشورهای فاقد این الگو مثل سوریه و عراق سبب به وجود آمدن نیروهای قدرتمندی چون «دفاع ملّی» و «حشد الشعبی» شد. در واقع شهید سلیمانی توانست ملّت‌های حتی به ظاهر غیر شیعی را در عمل به شبیه‌ترین نظام‌ها به جمهوری اسلامی بدل کند و رمز موفقیت امنیتی و فرهنگی جمهوری اسلامی یعنی بسیج مردمی را در کشورهای مورد هجوم غرب به کارگرفته و موفقیت‌های بی نظیری را کسب نماید.

شهید سلیمانی معتقدند که اگر اقتدار و هیمنه‌ی جمهوری اسلامی نبود، اساساً چنین ظرفیتی برای بیداری اسلامی و تبدیل بخش‌هایی از آن به محور مقاومت در هیچ کجای جهان عرب وجود نداشت. در حالتی که در نبرد اعراب و اسرائیل در ۱۹۶۷ تنها در طیّ شش روز ارتش اسرائیل چند کشور بزرگ عربی با امداد کشورهای دیگر را شکست داد و مناطقی از خاک آن‌ها را اشغال کرد، در مدل جمهوری اسلامی امّا تنها گروه مقاومت حماس در برابر ارتش رژیم صهیونیستی که بسیار از ۱۹۶۷ قوی‌تر است و حمایت همه‌ی آن اعراب گذشته به جز سوریه و عراق را در اختیار دارد در سه نوبت در جنگ‌های ۲۲ روزه، ۵۱ روزه و ۲ روزه از باریکه‌ی بسیار کوچک و تحت محاصره‌ی غزه شکست خورده و تقاضای آتش بس داده و دست به دامان مصر شد. مصری که پیش از این در همان نبرد شش روزه غزه را به رژیم صهیونیستی واگذار کرده بود! این بخشی از توصیف شهید سلیمانی در باب این خیزش اسلامی است: «در بحث حرکت‌های اسلامی در قبل از انقلاب یک تاریکی مطلق وجود داشت و به برکت انقلاب حرکت‌های اسلامی در منطقه ایجاد شد؛ حرکت‌های اسلامی در فلسطین محور مقاومت شد و همین حرکت نیز پیروز شد؛ هیچگاه تصور چنین پیروزی برای غزه گمان نمی‌رفت؛ به طور کلی این تصور در گذشته در کل جهان عرب وجود نداشت؛ ولی فلسطین در گذشته یک جنگ ۵۲ روزه را تحمل کرد و در نهایت دشمن را وادار به عقب نشینی کرد؛ این مقاومت نیز برگرفته از مقاومتی بود که قبل از آن در جبهه مکتب تشیع شکل گرفته بود»[۳].

شهید سلیمانی معتقد است نه تنها قدرت جمهوری اسلامی بر دشمنانش در جهان و منطقه دیکته شده است بلکه در نبرد هیمنه‌ها و اقتدارها که احتمالاً در آینده‌ی هر منطقه مهتر از امکانات مادی خواهد بود، پیروزی با جبهه‌ی مقاومت و جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی به وسیله‌ی قاسم سلیمانی توانست بارها و بارها «پرستیژ» غرب و آمریکا و رژیم صهیونیستی را در منطقه بشکند: « پس از پایان جنگ اعراب هیچ گلوله‌ای به سمت اسراییل نرفت، ولی در این دوره، جریان متفاوت شد، ولی امروز مقاومت شمال به جنوب شکل می‌گیرد… و هر سال بر قطر پیروزی‌های نظام افزوده شد.» [۴]

در منظومه‌ی فکری شهید سلیمانی این اسلام و دین است که حافظ اصلی جمهوریت بوده و کشور را از تفرّق و غلبه‌ی قومیت نجات داده است. در حالی که در کشورهای همسایه‌ی ایران، آمریکا و صهیونیست‌ها توانسته‌اند احساسات قوم گرایانه را بر وحدت ملّی و امّی غلبه دهند و قدرت اسلامی را در هاله از ابهام قرار دهند. تشکیل منطقه از اقوام فارس، ترک، کرد، ترک و عرب در عین وجود ادیان ابراهیمی مختلف نتوانسته است ایران را بر خلاف سایر کشورهای منطقه با چالش قومیتی مواجه نماید. « مهم‌ترین هنر امام این بود که اسلام را در پشتوانه ایران آورد و دلیل پایداری و انسجام انقلاب اسلامی نیز همین است و گرنه می‌توانست این نظام فرقه فرقه و قوم قوم کند؛ وقتی نگاه، مادی شد، دلیلی وجود ندارد که کسی در شملچه برای دفاع از این کشور جان دهد.»[۵]

قاسم سلیمانی اسلام را در جمهوری اسلامی مهترین عامل تأمین کننده منافع ملِی دانسته و معتقد است که هیچ گونه مغایرتی میان منافع ملّی و اسلام و مذهب وجود ندارد. ایشان معتقد است آنچه جمهوری اسلامی در تعقیب اهدافش انجام داده کاملاً بر منافع ملّی منطبق بوده است. بنابراین کسانی که دو تصور ایران و ایران اسلامی را مطرح می‌کنند از ابتدا در خطا بوده‌اند؛ زیرا در روزی که صدام به عنوان کشوری با جمعیت ۶۰ درصد شیعی به ایران حمله می‌کند این اسلام بود که کاملاً در خدمت منافع ملّی کشور قرار گرفت. استراتژیست بزرگ تاریخ ایران، همبستگی گروه‌های مقاومت اسلامی همچون حزب الله و حماس را دالّ دیگری بر خدمت تمام قد اسلام به ایران می‌داند: «برخی افراد همانند دوره صدر اسلام چشم خود را بر حقایق فرو بسته‌اند و گویا نمی‌دانند که اگر حزب الله لبنان و جنبش حماس وجود نداشتند، رژیم صهیونیستی همانند یک سگ هار به جان منطقه و ما می‌افتاد و رهایمان نمی‌کرد.»

ممکن است عده‌ای بر استدلال سردار سلیمانی این خدشه را وارد کنند که اگر جمهوری اسلامی، نظام سیاسی متبوع ایرانیان نبود، و کشور مثل زمان پهلوی اداره می‌شد هیچ گونه دشمنی میان رژیم صهیونیستی و آمریکا با ایران نیز وجود نمی‌داشت.

در پاسخ به این بحث باید شرایط آن روز و جنس عملکرد پهلوی را در نظر گرفت. اولاً در وضعیتی که پهلوی هیچ اراده‌ای جز تمکین از سیاست‌های آمریکا در منطقه و حتی در خانه‌ی خود یعنی خلیج فارس ندارد طبیعی است که با منافع غرب به تعارض نرسد. پهلوی صرفاً مجری دستورات آمریکاست و در نظر و نه عمل، استقلالی از خود ندارد. در وضعیت پهلوی حتی کشوری مثل اردن و سوریه مستقل‌تر از ایران هستند و در شرایط تحریم نفتی اعراب علیه آمریکا و اسرائیل، این پهلوی است که جبران مافات کرده و حتی در سرسپردگی گوی سبقت را از امثال «سعودی» امروز هم ربوده است. ثانیاً تصور شود در لحظه‌ای پهلوی تصمیم می‌گرفت استقلال و عزت ملّی را در ایران زنده کند. پهلوی اگر بنای بر آن داشت که مستقل از سیاست‌های آمریکا در منطقه عمل کند یا لااقل در محدوده‌ی سیاست داخلی بدون دستور و مشورت با سفارت آمریکا دست به اقدامی بزند، آیا با غضب و برخورد آمریکا مواجه نمی‌شد؟! ثالثاً نگاه آمریکا در دوره‌ی پهلوی به ایران با نگاه او به ایران زمان جمهوری اسلامی چه تفاوت‌هایی دارد؟ آمریکا پهلوی را مجری سیاست‌های خاورمیانه‌ای خود می‌داند، رژیمی که تضمین کننده و تأمین کننده جریان انرژی در خلیج فارس است و از آن می‌توان در سرکوب مردم عمان و ویتنام استفاده کرد. در مقابل آمریکا جمهوری اسلامی را نظامی با قدرت قطعی منطقه‌ای و اثر گذار در جهان می‌بیند و معمولاً در اسناد سالیانه‌ی امنیت ملّی آمریکا نام جمهوری اسلامی در کنار نظام‌های قدرتمندی چون چین و روسیه در ردیف سوم بزرگترین تهدیدهای آمریکا به شمار می‌رود. پر واضح است که در تمام رویارویی‌های جمهوری اسلامی و آمریکا، پیروزی با ایران بوده است و از عوامل اصلی این پیروزی در دو دهه‌ی اخیر شخصی چون سردار قاسم سلیمانی است.

سردار سلیمانی معتقد است در شرایطی که فاکتورهای قدرت ایران برای او به اقتدار تبدیل شده است و سرمایه اجتماعی ایران آنقدر در دنیا و منطقه بالا رفته که اگر در صدها و هزاران کیلومتر دورتر در غرب آسیا و یا آمریکای جنوبی سیاست‌های غرب موجب نابودی کشوری بخواهد شود، آن‌ها مطمئن هستند که این الگو و توانایی ایران است که بیش و پیش از هر کسی آن‌ها را در مخمصه یاری خواهد کرد. «بشار اسد قهرمان عرب شد و این قهرمان شدن بدون اتکا به ایران اسلامی به دست نمی‌آمد» وی تصریح کرد: «دنیا به ایران اسلامی اعتماد دارد، در فاصله ۲ هزار کیلومتری از مرزهای خود در برابر صدها گرگی که گوسفندی را می‌درد ایران به کمک ملت‌های اسلامی می‌آید و آنها را نجات می‌دهد.» آیا این سرمایه اجتماعی با حملات ناجوانمردانه‌ی پهلوی به «ظفار» در عمان یا حمله به ویتنام که در خدمت منافع سرمایه داری بود، یکسان است؟

این اعتماد جهانی مستضعفین به جمهوری اسلامی که بخش قابل توجهی از آن حاصل طراحی و عملیات قاسم سلیمانی است سبب می‌شود تا در فاز دوم برجام، دشمن تصمیم بگیرد پس از آسیب جدی به یکی از مظاهر قدرت کشور یعنی انرژی هسته در فاز دوم، برنامه‌ی منطقه‌ای ایران و مشخصاً سپاه قدس را هدف بگیرد. بدیل الگوی جمهوری اسلامی در ایران که همان الگوی مطلوب آمریکاست، گفتمان وهابیت است که علیرغم ظاهر خشونت آمیزش بسیار متساهل بوده و هسته‌ی مرکزی‌اش همان اسلام لیبرال است. « برجام دوم به این دلیل است که حرارت اسلامی در منطقه خاورمیانه خشکانده شود و این خطرناک است، برخی سخنان از زبان دشمن در می‌رود و هنگامی که درباره ترویج فکر وهابیت توسط آل سعود سؤال شد، گفتند بنا به خواست غرب این اقدام انجام شد.»[۶]

 

جمهوری اسلامی در وصیت نامه سردار شهید

خواننده‌ی وصیت نامه‌ی سردار سلیمانی به عنوان منشور مکتب سلیمانی به سهولت درمی یابد که او در آخرین و مهمترین مکتوب زندگی خود که علی قاعده در برابر خداوند بنایی جز ذکر حقایق و واقعیات ندارد، تنها دارایی و امید خود در قیامت را خدمتی می‌داند که در راستای اهداف جمهوری اسلامی نموده است. ذکر عارفانه‌ی او از لحظاتی که در جبهه‌های دفاع از انقلاب اسلامی و ایران گذرانده است هر مخاطبی را در خلسه‌ای عمیق از سیر و سلوک معنوی فرو می‌برد و او را متوجه این نکته‌ی لطیف می‌نماید که خدمتگزاری به جمهوری اسلامی در مکتب سلیمانی عین معنویت و معنویت عین خدمتگزاری به جمهوری اسلامی است. در بخشی از این وصیت نامه آمده است: «این پاها را در سنگرهای طولانی، خمیده جمع کردم و در دفاع از دینت دویدم، جهیدم، خزیدم، گریستم، خندیدم و خنداندم و گریستم و گریاندم؛ افتادم و بلند شدم. امید دارم آن جهیدن‌ها و خزیدن‌ها و به حُرمت آن حریم‌ها، آن‌ها را ببخشی»

در عقل عرفانی قاسم سلیمانی، جمهوری اسلامی به عنوان مرکز اسلام و تشیّع همان «بازار عشق بازی» است که «مجاهدان» جان‌های خود را به خداوند می‌فروشند. استراتژیست عارف شهید جمهوری اسلامی را لبّ و جان ایران دانسته و تعابیری لطیف و سنگین در باره آن به کار می‌برد که شاید جز او کمتر کسی جرأت اظهار آن را داشته باشد. او از وابستگی و پیوستگی دیانت و همه‌ی مظاهر آن با جمهوری اسلامی سخن می‌گوید، آنجا که زوال جمهوری اسلامی با زوال احترام و حرمت دین برابری می‌کند: « امروز قرارگاه حسین‌ بن علی، ایران است. بدانید جمهوری اسلامی حرم است و این حرم اگر ماند، دیگر حرم‌ها می‌مانند… والله والله والله این خیمه اگر آسیب دید، بیت الله الحرام و مدینه حرم رسول الله و نجف، کربلا، کاظمین، سامرا و مشهد باقی نمی‌ماند؛ قرآن آسیب می‌بیند»

سردار سلیمانی اساس دشمنی جبهه‌ی غربی مستکبر با جمهوری اسلامی را عداوتشان با اصل اسلام دانسته و معتقد است همه‌ی امّت اسلام در دفاع از اسلام وظیفه دارند و خیمه‌ی رسول الله از مدینه در صدر اسلام به ایران و جمهوری اسلامی منتقل شده است. هرچند که جمهوری اسلامی با متحدان کنونی خود نیز توانسته است، طرح دشمن را برای امت اسلامی بلااثر کند و با همین وضعیت فعلی نیز نظام اسلامی در «سربلندترین دوره خود» به سر می‌برد. قاسم سلیمانی جمهوری اسلامی را «رنگ خدا» دانسته و دفاع از آن را نیازمند هوشمندی و توجه خاص می‌داند. بنابراین در توصیه‌ای به سیاسیون کشور در ضمن عباراتی که خواطر آن نزد عموم مردم موجود است تصریح می‌کنند که هرگونه عمل یا کلام یا مناظره‌ای منجر به تضعیف دین و انقلاب شود، سبب می‌شود که فرد «مغضوب نبی مکرم اسلام و شهدای این راه» شود. در مکتب سلیمانی اعتقاد حقیقی به جمهوری اسلامی شامل چند عنصر الزامی است:

·        اعتقاد عملی و حقیقی به ولایت فقیه

·        اعتقاد به اخلاق و ارزش‌های اسلامی

·        اعتقاد به مسئولیت در قبال ملّت و اسلام

·        به کارگیری افراد پاکدست و معتقد و خدمتگزار به ملّت

·        مقابله با فساد و دوری از فساد و تجمّلات

·        اعتقاد به اینکه احترام به مردم و خدمت به آنان عبادت است

·        توسعه‌ی ارزش‌ها و اجتناب از سرکوب ارزش‌ها با هر توجیهی

 

نکته‌ی پایانی این یادداشت به کلامی از شهید سعید اختصاص دارد. آنجا که جمهوری اسلامی را صراط مستقیم سیاسی روزگار دانسته و تخلف از آن را موجب غضب الهی می‌داند. برای شهید، جمهوری اسلامی یک رژیم سیاسی برای کسب حداکثر لذت و رفاه نیست، او جمهوری اسلامی و نظام را مایه‌ی اصلی دیانت و سعادت در نظر گرفته و اخلال در حرکت سریع و دقیق آن را موجب خروج از رحمت الهی می‌داند که فرمود: « رزمنده‌ها! یادگاران جنگ! یکی از شئون عاقبت بخیری، نسبت شما با جمهوری اسلامی و انقلاب است. والله والله والله از مهمترین شئون عاقبت بخیری این است.»

از این رو گروندگان به مکتب سلیمانی از هر اقدامی که موجبات خدشه در قدرت، عزّت و مؤلفه‌های اقتدار آن می‌شود باید احتراز کنند و آنچه از تدارک منافع ملّی که در منش و سیره‌ی سلیمانی برای نظام و مردم به دست آمد را مدلسازی کرده و از راه‌هایی که تاکنون جز خسارت محض برای ایران نداشته است اجتناب کند.

ادامه دارد…

[۱] . سخنرانی سردار سلیمانی در «همایش رسالت های حوزه و گام دوم انقلاب اسلامی» ، مدرسه دارالشفای قم، پایگاه اطلاع رسانی حوزه، ۹/۱۲/۱۳۹۷ . قابل مطالعه در : https://hawzah.net/fa/News/View/108937
[۲] . سخنرانی سردار سلیمانی در «همایش رسالت های حوزه و گام دوم انقلاب اسلامی» ، مدرسه دارالشفای قم، پایگاه اطلاع رسانی حوزه، ۹/۱۲/۱۳۹۷ . قابل مطالعه در : https://hawzah.net/fa/News/View/108937
[۳] .همان
[۴] . همان
[۵] . همان
[۶] . همان

برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن