درون‌زایی پویا و برون‌نگری هوشمند کلید جهش تولید در «عصر فرانفت» – بخش اول

بررسی رهیافت‌های کلی تولید در تاریخ اقتصاد ایران

در اقتصاد سنتی ایران شاهد استمرار یک الگوی غیر دینامیک در اقتصاد هستیم که معیشت‌محوری، توسعه‌نیافتگی، خودکفایی نسبی، استقلال و خودسامان بودن ویژگی بارز آن است. تولیدات کشاورزی و دامی مهم‌ترین رکن این الگو را تشکیل می‌دهند و بخش‌های صنعت، خدمات و تجارت نیز کاملاً متأثر از رونق یا عدم رونق تولید محصولات کشاورزی و دامی هستند.


روح‌الله سبزی / گروه تاریخ اندیشکده برهان

مقام معظم رهبری سال ۱۳۹۹ را سال جهش تولید نام نهاده و از این طریق اهمیت توجه به بخش واقعی اقتصاد را همچون سال‌های گذشته متذکر شدند با این تفاوت که این بار مطالبه ایشان نه صرفاً یک توصیه و تأکید بر روی گزینه‌ی مطلوبی از میان سایر گزینه‌هاست، بلکه تنها گزینه ممکن و مؤثر برای عبور موفق کشور از تنگناهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی پیش‌رو در سال جاری و سال‌های آینده است. شکست پروژه برجام، ناکارآمدی سازوکارهایی چون اینستکس، تشدید تحریم‌های ظالمانه نظام سلطه علیه جمهوری اسلامی و کاهش صادرات نفت ایران در کنار تبعات داخلی و جهانی شیوع ویروس کرونا به‌ویژه کاهش قیمت نفت باعث شده است تا بار دیگر تکیه‌بر توان داخلی و لزوم افزایش قدرت اقتصادی و کاهش آسیب‌پذیری در این حوزه اهمیت بی‌بدیل خود را به رخ تصمیم سازان اجرایی و تقنینی کشور کشیده و لزوم اهتمام عملی به سیاست‌های اقتصاد مقاومتی به‌ویژه رهیافت درون‌زایی و برون‌نگری را آشکار سازد. بااین‌حال ملاحظه می‌شود که هنوز برخی مسئولین کشور راه‌حل را در رهیافت برون‌زایی و درون‌نگری می‌بینند، ازآنجاکه مرور تجربه زیسته یک ملت در گذشته می‌تواند چراغ راه مناسبی برای آینده آن باشد، باید فارغ از نگرش تکنوکراتیک، آثار و نتایج کاربست هریک از این دو رهیافت در تاریخ سیاسی-اقتصادی ایران را مورد بازبینی قرار دهیم.

اقتصاد سنتی ایران و رهیافت درون‌زا-درون‌نگر (از ابتدا تا سال ۹۶۷ شمسی)

بررسی منابع مختلف تاریخی گویای این نکته است که از زمان تشکیل اولین حکومت‌های یکپارچه در ایران تا روی کار آمدن شاه‌عباس صفوی ویژگی عمده اقتصاد کشور درون‌زایی و درون‌نگری است؛ یعنی اغلب نگاه حاکمان ازنظر اقتصادی به درون مرزهای خود بوده و تلاش عمده فعالان اقتصادی و تولیدکنندگان بر پوشش نیازهای اولیه داخلی است. روابط تجاری ایران در این دوره عمدتاً متمرکز بر همسایگان و کشورهای نزدیک به‌ویژه چین، هند و عثمانی است. بااین‌وجود از قرن سیزده تا پانزده میلادی مراودات تجاری با شرکای دوردست به‌ویژه کشورهای اروپایی روند رو به رشدی را طی می‌کند (۱). هرچند در ادواری روابط اقتصادی دولت‌ها با طرف‌های خارجی رونق چشمگیری دارد اما این روابط و مبادلات به علت عدم ثبات و معیشت‌محور بودن تولید هیچ‌گاه به سمت وابستگی یا وابستگی متقابل حرکت نمی‌کند. در این دوره طولانی شاهد استمرار یک الگوی غیر دینامیک سنتی در اقتصاد هستیم که معیشت‌محوری، توسعه‌نیافتگی، خودکفایی نسبی، استقلال و خودسامان بودن ویژگی بارز آن است. تولیدات کشاورزی و دامی مهم‌ترین رکن این الگو را تشکیل می‌دهند و بخش‌های صنعت، خدمات و تجارت نیز کاملاً متأثر از رونق یا عدم رونق تولید محصولات کشاورزی و دامی هستند (۲). برخی برآوردها حاکی از آن است که محصولات روستایی و کشاورزی بین ۴۵ تا ۵۵ درصد، محصولات عشایری و دامی بین ۳۳ تا ۴۰ درصد و محصولات صنایع شهری ۱۰ تا ۱۵ درصد حجم تولیدات را تشکیل می‌داده است (۳). مخارج خدماتی و حکومتی نیز بسته به کیفیت و شایستگی حکمرانی حاکمان و رونق تولید و تجارت با اخذ مالیات بر تولیدات، تیول‌داری و امتیازات تجاری تأمین می‌شده است.

در اقتصاد سنتی ایران شاهد استمرار یک الگوی غیر دینامیک در اقتصاد هستیم که معیشت‌محوری، توسعه‌نیافتگی، خودکفایی نسبی، استقلال و خودسامان بودن ویژگی بارز آن است. تولیدات کشاورزی و دامی مهم‌ترین رکن این الگو را تشکیل می‌دهند و بخش‌های صنعت، خدمات و تجارت نیز کاملاً متأثر از رونق یا عدم رونق تولید محصولات کشاورزی و دامی هستند.
صفویه و آغاز رهیافت درون‌زا-برون‌نگر (از ۹۶۷ تا ۱۲۴۲ شمسی)

این دوره را می‌بایست به دو قسمت اصلی تقسیم نمود، بخش اول، دوره درون‌زایی پویا و برون‌نگری هوشمندانه و بخش دوم، دوره درون‌زایی ایستا و برون‌نگری غیرهوشمندانه که در ادامه اجمالاً موردبررسی قرار خواهند گرفت.

  • دوره درون‌زایی پویا و برون‌نگری هوشمندانه (از ۹۶۷ تا ۱۰۰۹)

این دوره مصادف است با اوج قدرت امپراتوری صفوی در دوران شاه‌عباس اول و استقرار نظام سرمایه‌داری غرب در سده شانزدهم. شاه‌عباس صفوی پس از کنار زدن رقبا و تثبیت قدرت خود در داخل و خارج توانست با برآوردی منطقی از ظرفیت‌ها و نقاط قوت داخلی و فرصت‌ها و تهدیدهای خارجی راهبردهای مناسبی را در عرصه اقتصادی به اجرا گذارد. شیوه‌های تولید در این زمان همان سه شیوه رایج دوره قبل یعنی کشاورزی-روستایی، دامداری- شبانکارگی و خرده کالایی- شهری بود امّا شاه‌عباس باهدف خودکفایی در نیازهای اولیه و حضور پرقدرت در عرصه تجارت بین‌الملل این تولیدات را به شکلی نظام‌مند مدیریت می‌نمود. وی ابتدا قدرت نظامی را به قدرت سیاسی ترجمه کرده و تمامی عناصر و منابع قدرت در سراسر کشور را به انقیاد حکومت مرکزی خویش درآورد، سپس قدرت سیاسی را در جهت ایجاد یک نظام اقتصادی درون‌زا و برون‌نگر به کار بست.

در ایام فرمانروایی شاه‌عباس اول در اقتصاد ایران چه ازلحاظ کشاورزی و چه زندگی شهری و تجارت، پیشرفت و اعتلای مشخص و مشهود بوده است. افزایش تولیدات، توسعه بازرگانی خارجی، اهمیت یافتن شهرها به‌عنوان مرکز تجارت و تولیدات صنعتی و بسط بازار داخلی از جلوه‌های رشد اقتصادی این دوره می‌باشد. شاه‌عباس اول از طریق ایجاد ثبات سیاسی، مرکزیت شدید و امنیت داخلی، احداث راه و کاروانسرا، مبارزه با دزدی و راهزنی، سازمان دادن به تولید و تجارت ابریشم، حمایت از اتباع خارجی و استفاده از شرکت‌های خارجی توانست در شکوفایی اقتصادی عصر خود بکوشد. (۴) در سده پانزدهم و شانزدهم میلادی تجارت ادویه، خشکبار، پارچه، پنبه، ابریشم، پشم، تنباکو، طلا و سنگ‌های قیمتی عمده کالاهای موردعلاقه تجار بین‌المللی را تشکیل می‌دادند. صنایع بافندگی طی این دوره در اروپا گسترش زیادی یافته بود و طبیعتاً تولید و تجارت مواد اولیه موردنیاز این صنعت بخصوص پنبه، پشم و ابریشم نیز از رونق درخوری برخوردار بود. شاه‌عباس دریافت که کلید موفقیت اقتصادی ایران ابریشم است و این امر بر رونق بازار داخلی نیز می‌افزود، به همین خاطر در ادامه سیاست‌های اقتصادی خود با محور قرار دادن ابریشم به‌عنوان کالای اساسی در صادرات ایران، اقتصاد دولت صفویه را پایه‌ریزی نمود. در قرن شانزدهم ابریشم ایران با تقاضای فزاینده‌ای از سوی عثمانیان و اروپاییان روبه‌رو شد. آن‌ها برای تأمین ابریشم موردنیاز کارخانجات بافندگی خویش، خواستار افزایش تولید ابریشم خام نواحی گیلان، مازندران، شماخی، شیروان و قره‌باغ که از دیرباز در زمره مناطق ابریشم خیز ایران محسوب می‌شدند بودند (۵). شاه‌عباس با توجه به پتانسیل‌های داخلی و فرصت‌های خارجی، بهینه‌ترین کالا یعنی ابریشم را به‌عنوان کالای صادراتی راهبردی ایران برگزید چراکه ابریشم در مقایسه با پنبه و پشم ارزش‌افزوده بیشتری تولید می‌نمود و ازنظر ایجاد فرصت شغلی نیز با آن‌ها برابری می‌نمود؛ بدین ترتیب ایران به عمده‌ترین منبع تولید ابریشم در خاورمیانه تبدیل شد.

شاه‌عباس پس از کنار زدن رقبا و تثبیت قدرت خود در داخل و خارج توانست با برآوردی منطقی از ظرفیت‌ها و نقاط قوت داخلی و فرصت‌ها و تهدیدهای خارجی راهبردهای مناسبی را در عرصه اقتصادی به اجرا گذارد. شیوه‌های تولید در این زمان همان سه شیوه رایج دوره قبل یعنی کشاورزی-روستایی، دامداری- شبانکارگی و خرده کالایی- شهری بود امّا شاه‌عباس باهدف خودکفایی در نیازهای اولیه و حضور پرقدرت در عرصه تجارت بین‌الملل این تولیدات را به شکلی نظام‌مند مدیریت می‌نمود. وی ابتدا قدرت نظامی را به قدرت سیاسی ترجمه کرده و تمامی عناصر و منابع قدرت در سراسر کشور را به انقیاد حکومت مرکزی خویش درآورد، سپس قدرت سیاسی را در جهت ایجاد یک نظام اقتصادی درون‌زا و برون‌نگر به کار بست.

در این برهه که قدرت‌های نوظهور اروپایی سعی داشتند با استعمار و استثمار سایر کشورها از طریق قدرت نظامی، توان اقتصادی خود را افزایش دهند؛ امپراتوری ایران به خاطر کفایت حاکمان صفوی به‌ویژه شاه‌عباس اول چه ازلحاظ نظامی و چه ازلحاظ اقتصادی در موضعی برابر با این قدرت‌ها مواجه می‌شد. «در آن هنگام نفوذ سیاسی و اقتصادی کنترل ایران از این طریق برای اروپاییان بسی دشوار بود. اروپاییان ناچار بودند با پول نقد به ایران بروند تا بتوانند ابریشم ایرانی را خریداری کنند و برخلاف سایر نقاط آسیا که شرایط خود را به فروشنده تحمیل می‌کردند، در ایران موفق به چنان کاری نشدند. نتیجه تحلیل فوق آن است که در حوالی سال ۱۰۰۹ ش صورت‌بندی اجتماعی ایران به‌عنوان یک امپراتوری جهانی در عرصه جهانی نظام جهانی سرمایه‌داری در حال پیدایش، مطرح بوده است. ایران هم مثل هر امپراتوری جهانی غیراروپایی می‌توانست اروپا را بخشی از عرصه خارجی خویش تلقی کند؛ یعنی هم اقتصاد ایران و هم اقتصاد اروپایی که در این دوره باهم مراوده داشتند، نسبتاً خودبسنده بودند و هنگامی‌که به کالاهای طرف دیگر نیاز داشتند در مقام یک قدرت برابر به تأمین و تهیه آن اقدام می‌نمودند.» (۶)

شواهد تاریخی حاکی از آن است که سیاست اقتصادی شاه‌عباس، استفاده از عواید تولید و فروش ابریشم برای حرکت از اقتصاد رانتیر تک‌محصولی مبتنی بر خام فروشی به سمت اقتصاد مولد، پویا و صنعتی بوده است.

در این دوره شاهد شکل‌گیری نظامی هستیم که از یک‌سو حفظ استقلال اقتصادی کشور را مدنظر دارد و از سوی دیگر با سرمایه‌گذاری گسترده در زیرساخت‌های تولید و تجارت زمینه حرکت از اقتصاد تک‌محصولی به اقتصادی پویا و چند محصولی را فراهم آورده است. «غالب سیاحان و مؤلفان اذعان نموده‌اند که شاه‌عباس اول به امر تجارت اشتیاق داشت و معتقد بود که بازرگانی از راه‌های عمده ثروتمندی و آبادانی کشور است، او پیوسته می‌کوشید تا آنجا که میسر باشد با افزودن بر صادرات و کاستن از واردات، بر ثروت کشور بیفزاید، لذا در امور بازرگانی مداخله و اعمال‌نفوذ کرده، خریدوفروش کالاهای خارجی و داخلی ازجمله معاملات ابریشم را در اختیار خود گرفت.» (۷) شاه‌عباس که انحصار فروش ابریشم را در اختیار داشت یک‌سوم درآمد ابریشم خام را به‌عنوان سهم شاهانه برمی‌داشت و بقیه آن را به قیمت ثابت میان تولیدکنندگان تقسیم می‌کرد (۸).

شواهد تاریخی حاکی از آن است که سیاست اقتصادی شاه‌عباس، استفاده از عواید تولید و فروش ابریشم برای حرکت از اقتصاد رانتیر تک‌محصولی مبتنی بر خام فروشی به سمت اقتصاد مولد، پویا و صنعتی بوده است. در این راستا هرچند هنوز موتور پیشران اقتصاد، تولیدات روستاییان و عشایری است که بیش از ۷۵ درصد جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند (۹)، امّا هم‌زمان شهرهایی چون اصفهان، مشهد، تبریز، اردبیل، کاشان، یزد، بندرعباس و همدان برای فرآوری و فروش محصولات تولیدی گسترش یافتند؛ یعنی بخش خدمات، صنعت و تجارت کاملاً در خدمت بخش واقعی اقتصاد و مکمل و مقوم آن محسوب می‌شدند. پادشاه صفوی پس از کسب درآمد مناسب از فروش ابریشم به سمت افزایش توان فنی داخلی برای فرآوری این محصول و صادرات پارچه‌های ابریشمی بجای ابریشم خام می‌رود، بدین منظور با صرف یک‌هفتم بودجه حکومتی ۳۰ کارگاه بزرگ با بیش از ۵۰۰۰ کارگر ایجاد می‌گردد که عمده آن‌ها مختص پارچه‌بافی و قالی‌بافی هستند (۱۰)؛ شاردن تکنولوژی ریسندگی و بافندگی کارگاه‌های نساجی و قالی‌بافی ایران را همپای تکنولوژی اروپایی توصیف کرده است (۱۱). دربار صفوی عنایت ویژه‌ای به علما، دانشمندان و مهندسین داخلی داشت. ضمن اینکه به کرّات از مهندسین، صنعتگران و تجّار زبده خارجی توسط شخص شاه برای بررسی پیشرفت‌های فنی سایر ممالک و انتقال تجربه و تکنولوژی به ایران دعوت می‌شدند (۱۲) که همه این‌ها حاکی از توجه دولت به ارتقای توان فنی و ایجاد اقتصادی دانش‌بنیان است.

علاوه بر تمامی اقدامات ذکرشده دولت شاه‌عباس اول موفق شد تا رابطه متقابلی بین سیاست خارجی، قدرت نظامی و ایجاد رونق تولید و تجارت برقرار نماید. بخشی از درآمد سرشار مالیاتی و درآمد فروش ابریشم، مصنوعات صنعتی و محصولات کشاورزی در داخل و خارج برای تقویت قدرت نظامی هزینه می‌شد

مالیات هر بار ابریشم خریده شده برای صادرات سه برابر هر بار ابریشم خریده شده برای عمل‌آوری در ایران تعیین گردیده بود (۱۳) که این امر نشان‌دهنده سیاست‌های تشویقی دولت صفوی برای جلوگیری از خام فروشی است. بدین ترتیب پارچه به مهم‌ترین کالای تولیدی ایران در عصر صفوی تبدیل‌شده و بافندگی فرش و پارچه به محور صنایع کشور در سده هفدهم میلادی تبدیل گردید، به‌گونه‌ای که بافندگان جزو قدرتمندترین اصناف زمان صفویه محسوب می‌شدند تا بدآنجاکه می‌توانستند نسبت به میزان مالیات به دولت اعتراض کنند. با اعمال این سیاست‌ها رفته‌رفته میزان و تنوع تولیدات و صادرات ایران رو به افزایش گذاشت و محصولاتی چون حریر، فرش، چینی و کاشی، مینا، محصولات چرمی، فرآورده‌های کشاورزی، سنگ‌های قیمتی، خشکبار، تنباکو، فرآورده‌های سفالین و فلزی، کاغذ و صابون در کارگاه‌های صنعتی توسط پیشه‌وران و صنعت‌گران داخلی تولید و صادر می‌شد (۱۴). مالیاتی که از تولیدکنندگان ابریشم و دیگر محصولات کشاورزی مطالبه می‌شد و نیز حقوق گمرکی و عوارض راهداری که از محموله‌ها و کاروان‌های تجاری دریافت می‌شد مبلغ بسیاری بود که به خزانه دولت وارد می‌شد. دولت صفوی از عوارض گمرکی و مالیات‌ها برای گسترش شبکه‌ای از راه‌های ارتباطی باکیفیت بین پایتخت و مراکز سایر ولایات و احداث یا تجهیز و تعمیر تعداد زیادی کاروانسرا در سراسر کشور و تأمین امنیت این شبکه استفاده می‌کرد که هزینه‌ای هنگفت محسوب می‌شد (۱۵)؛ گزارشاتی نیز در تاریخ ثبت شده که حاکی از مشارکت دادن بخش خصوصی در زمینه‌ی راهداری و ساخت کاروانسراها می‌باشد (۱۶).

در این دوره شاهد شکل‌گیری نظامی هستیم که از یک‌سو حفظ استقلال اقتصادی کشور را مدنظر دارد و از سوی دیگر با سرمایه‌گذاری گسترده در زیرساخت‌های تولید و تجارت زمینه حرکت از اقتصاد تک‌محصولی به اقتصادی پویا و چند محصولی را فراهم آورده است. «غالب سیاحان و مؤلفان اذعان نموده‌اند که شاه‌عباس اول به امر تجارت اشتیاق داشت و معتقد بود که بازرگانی از راه‌های عمده ثروتمندی و آبادانی کشور است، او پیوسته می‌کوشید تا آنجا که میسر باشد با افزودن بر صادرات و کاستن از واردات، بر ثروت کشور بیفزاید، لذا در امور بازرگانی مداخله و اعمال‌نفوذ کرده، خریدوفروش کالاهای خارجی و داخلی ازجمله معاملات ابریشم را در اختیار خود گرفت.»

علاوه بر تمامی اقدامات ذکرشده دولت شاه‌عباس اول موفق شد تا رابطه متقابلی بین سیاست خارجی، قدرت نظامی و ایجاد رونق تولید و تجارت برقرار نماید. بخشی از درآمد سرشار مالیاتی و درآمد فروش ابریشم، مصنوعات صنعتی و محصولات کشاورزی در داخل و خارج برای تقویت قدرت نظامی هزینه می‌شد؛ افزایش قدرت نظامی نیز به‌نوبه خود باعث افزایش قدرت چانه‌زنی دیپلماتیک صفویه به‌ویژه در برابر قدرت‌های اروپایی و رقبای منطقه‌ای می‌شد؛ قدرت نظامی و توان دیپلماتیک نیز مجدداً در خدمت تقویت تولید و تجارت کشور قرار می‌گرفتند. از بروندادهای این سیاست هوشمندانه می‌توان به همراه‌سازی نیروی دریایی انگلستان در شکست پرتغالی‌ها و فتح بندر گمبرون که منجر به احداث یک مرکز تجاری بزرگ به نام بندرعباس برای ایران شد و شکستن انحصار مسیر ترانزیت کالا به اروپا از خاک عثمانی به‌وسیله توافق با روس‌ها اشاره کرد (۱۷)؛ درنتیجه بندرعباس و قشم به مرکزی برای تبادلات تجاری قدرت‌های اقتصادی آن زمان مانند ایران، عثمانی، هلند، هندوستان، انگلستان، چین، فرانسه و بسیاری از ملیت‌های دیگر شد (۱۸) و به اذعان آدام اولئاریوس، سیاح، دیپلمات و جغرافی‌دان آلمانی هیچ کشوری در آسیا یا حتی در اروپا وجود نداشت که بازرگانانش را به ایران گسیل ندارد (۱۹)؛ همچنین بازرگانان ایرانی در تمام نقاط دنیا از سوئد گرفته تا چین نماینده داشته و به کار بازرگانی مشغول بودند (۲۰).

پادشاه صفوی پس از کسب درآمد مناسب از فروش ابریشم به سمت افزایش توان فنی داخلی برای فرآوری این محصول و صادرات پارچه‌های ابریشمی بجای ابریشم خام می‌رود، بدین منظور با صرف یک‌هفتم بودجه حکومتی ۳۰ کارگاه بزرگ ایجاد می‌گردد؛ شاردن تکنولوژی ریسندگی و بافندگی کارگاه‌های نساجی و قالی‌بافی ایران را همپای تکنولوژی اروپایی توصیف کرده است. دربار صفوی عنایت ویژه‌ای به علما، دانشمندان و مهندسین داخلی داشت ضمن اینکه به کرّات از مهندسین، صنعتگران و تجّار زبده خارجی توسط شخص شاه برای بررسی پیشرفت‌های فنی سایر ممالک و انتقال تجربه و تکنولوژی به ایران دعوت می‌شدند که همه این‌ها حاکی از توجه دولت به ارتقای توان فنی و ایجاد اقتصادی دانش‌بنیان است.

یکی دیگر از اقدامات درخور توجه در این دوران ارزآوری و افزایش ذخایر طلا و نقره مسکوک کشور از طریق سیاست‌های اقتصادی خاصی است که ورود مسکوکات طلا و نقره از خارج را تسهیل و خروج آن را دشوار می‌کرده است، انگلیسی‌ها و هلندی‌ها ابتدا سعی داشتند تا در ازای خرید کالاهای ایرانی به‌ویژه ابریشم بجای پرداخت پول نقد بسیاری از کالاهای تولیدی اروپا را به ایران وارد کنند که چندان موفق نبودند زیرا ازیک‌طرف شرایط تجارت کالا بخصوص ابریشم را شخص شاه‌عباس در خلال مذاکرات تعیین می‌کرد و از طرف دیگر بازرگانان ایرانی دریافت پول نقد را ترجیح می‌دادند؛ طلا و نقره دریافتی نیز ذوب شده و سکه‌هایی با سود بیشتر ضرب می‌شد. بدین ترتیب تراز بازرگانی ازنظر ورود طلا و نقره به سود ایران شده و ارزش واحد پول کشور نیز تقویت گردید. مجموعه این تدابیر و اقدامات منجر به شکوفایی و رونق تولید از یک‌سو و افزایش سطح رفاه و درآمد مردم و حکومت در عهد شاه‌عباس گردید به‌طوری‌که طبق اذعان مورخان و سیاحان غربی، سطح زندگی و معیشت اکثریت مردم ایران به‌مراتب بهتر از بسیاری از مردم اروپا و بهتر از سلاطین قبلی و بعدی ایران بوده است (۲۱).

پایان بخش اول

 

منابع

۱. Cook, M.A (1970), Studies in the Economic History of the Middle East: from the rise of Islam to the present day, London and New York: Oxford University Press, pp. 207-218

۲. بدیعی، ربیع، (پاییز و زمستان ۱۳۵۴)، نگاهی به تاریخ تحولات اقتصادی ایران، نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، شماره ۹۱ و ۹۲، صص ۱۱۳-۱۱۰.

۳. فوران، جان، (۱۳۹۲)، مقاومت شکننده، تاریخ تحولات اجتماعی ایران، ترجمه احمد تدین، نشر رسا، ص: ۷۷

۴. ثواقب، جهانبخش (زمستان ۱۳۸۴)، سیاست‌های شاه‌عباس اول در دوره رونق تجاری ایران، فصلنامه پژوهشنامه تاریخ، شماره ۲، صص ۱۴-۱.

۵. یوسف نیا، زهرا، (زمستان ۱۳۹۳)، «بررسی عوامل بالندگی اقتصادی ایران در عصر شاه‌عباس اول صفوی»، تاریخ‌نامه خوارزمی، شماره ۶، ص ۸.

۶. فوران پیشین، ص ۷۵

۷. ثواقب، پیشین، ص ۴

۸. Inalcik, Halil and Steensgard, Niels, (1979), Article on “Harir” (silk), in The Encyclopedia of Islam, New Eddition, London: Luzac & co, pp. 209-221.

۹. فوران پیشین، ص ۶۲

۱۰. شاردن، ژان، (۱۳۴۵)، سیاحت‌نامه، ترجمه محمد عباسی، تهران: انتشارات امیرکبیر، ج ۷، صص ۳۲۹-۳۳۴.

۱۱. شاردن، پیشین، ج ۲، ص ۸۹۵.

۱۲. ثواقب، پیشین، ص ۷.

۱۳. دلاواله، پیترو، (۱۳۷۰)، سفرنامه، ترجمه شعاع الدین شفا، چاپ دوم، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، صص ۱۴۷-۱۴۲.

۱۴. فوران، پیشین، صص ۶۲-۷۳.

۱۵. کمپفر، انگلبرت (۱۳۶۳)، سفرنامه، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: انتشارات خوارزمی، ص ۱۱۶.

۱۶. دلاواله، پیشین، ۲۹.

۱۷. فوران، پیشین، صص ۷۲-۶۸.

۱۸. ثواقب، پیشین، ص ۳.

۱۹. اولئاریوس، آدام، (۱۳۶۳)، سفرنامه، ترجمه احمد بهپور، تهران: نشر ابتکار، ص ۳۰۰.

۲۰. The Cambridge History of Iran (2006), vol 6, The Timurid and Safavid Periods, Edited by Peter Jackson, Cambridge university press, p 437.

۲۱. فوران، پیشین، صص ۷۳-۶۰.

برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن