چرا اقتصاد اسلامی مخالف بازار است؟‎؛
نقدی بر کسانی که می‌گویند بازار برابر است با عدالت

هدف عوامل اقتصادی در بازار چیست؟ این اهداف چه آثاری بر جامعه و افراد خواهد گذاشت؟ چه اشکالاتی بر آن وارد است؟ در مقابل آن، توسعه‌ی عدالت‌محور اهداف عوامل اقتصادی چیست؟ آثار برقراری عدالت در جامعه چیست؟ ‎

گروه اقتصادی اندیشکده برهان/ عاطفه سعیدی نژاد؛ نظریه‌ی بازار از چه زاویه‌هایی قابل نقد است؟ برای مثال، آیا از منظر عدالت می‌توان اصلاحاتی بر آن وارد ساخت؟ برای پاسخ به این سؤال، باید ابتدا درک بیشتری از الزامات این نظریه در مقام نظر و نتایج آن در مقام عمل یافت.
 
آنچه به صورت سنتی باعث دفاع از نظریه‌ی بازار می‌شود، رسیدن به کارایی است. کارایی اجتماعی در چارچوب پرتویی بر اساس مطلوبیت افراد تعریف می‌شود. بازار نیز باعث می‌شود تا در نتیجه‌ی آزادی اقتصادی، چینش و آرایشی از مطلوبیت افراد پدید آید که منجر به کارایی گردد. بنابراین اصالت با کارایی، آن هم بر اساس چنین تعریفی است و پس از آن است که مسائلی نظیر فرهنگ، عدالت و... به صورت جانبی و حاشیه‌ای مد نظر قرار می‌گیرد.
 
در اقتصاد بازار، عوامل اقتصادی تلاش می‌کنند تا سود خود را حداکثر نمایند و از قِبل همین تلاش است که در نهایت سود به صفر میل می‌کند؛ یعنی همه‌ی کنشگران یک مسابقه‌ی همه‌جانبه را پذیرفته‌اند و برای رسیدن به جایگاهی بهتر، نهایت تلاش خود را به کار می‌گیرند تا از سایر رقبا پیشی ‌بگیرند؛ یعنی اولین نتیجه‌ای که از دست نامرئی بازار و شعبده‌ی آن در تبدیل نفع شخصی به نفع جمعی به دست می‌آید آن است که فضای اقتصادی یک فضای رقابتی و مسابقه‌ای می‌گردد؛ مسابقه‌ای برای کسب منافع مادی.
 
اولین اشکالی که به این نظر وارد است آن است که حتی در بهترین و انتزاعی‌ترین حالت، یعنی بازار کامل، که سود همه‌ی افراد صفر است و نتیجه‌ی این مسابقه به تساوی کشیده می‌شود، اضطراب مسابقه در دل رقابت‌کنندگان موج می‌زند و همه‌ی افراد با تحمل فشار ترس از شکست، به این تساوی رسیده‌اند. میدان مسابقه میدان اضطراب است.
 
این موضوع باعث می‌شود کسب‌وکار، که ابتدائاً برای رفع دغدغه‌های معیشتی افراد و آمادگی‌ ایشان برای پرداختن به نیازهای بااهمیت‌تر انسانی مطرح می‌شود و موضوعیت پیدا می‌کند، تبدیل به کانون دغدغه و اضطراب شود و به تدریج کل هویت انسانی را تحت‌الشعاع خود قرار دهد.
 
دومین اشکال آن است که اگر دو فرض غیرواقعی این نظریه را، که عبارت‌اند از نقطه‌ی اولیه‌ی یکسان شروع مسابقه‌ی افراد از یک سو و پایبندی به همه‌ی موازین اخلاقی در مسابقه از سوی دیگر بپذیریم، به دلیل شرایط در حال تغییر محیط، آنچه در عمل اتفاق می‌‌افتد این است که این مسابقه همیشه تعداد اندکی برنده و تعداد انبوهی شکست‌خورده خواهد داشت؛ یعنی هرچند ممکن است عده‌ی کمی از نگرانی تأمین معاش خود رها شوند (و البته به دام طمع و حرص بیفتند)، اما همیشه عده‌ی زیادی که بازنده‌ی این مسابقه هستند در اضطراب یادشده و عدم امکان خروج از آن فرورفته‌اند. حال اگر این دو فرض غیرواقعی را هم کنار بگذاریم، اوضاع به مراتب بدتر خواهد شد.
 
اشکال سوم آن است که با نقض فرض‌های دیگری نظیر تقارن اطلاعات و هزینه‌ی مبادله‌ی صفر، این رقابت دشوارتر می‌شود.
 
در فرآیند توسعه‌ی عدالت‌محور، تولید برای مصرف و رفع نیاز است و مصرف هم برای تولید بیشتر و بهتر و برای رفع نیازهای والاتر؛ یعنی انسان مصرف می‌کند تا بتواند تولید و احیاء داشته باشد. به عبارت دیگر، نه تولید برای تولید است و نه مصرف برای مصرف، بلکه هر دو برای تکامل و تعالی انسان طراحی شده‌اند.
 
برای آنکه بتوان اشکالات نظام بازار را به تفصیل بیان نمود، لازم است تا به خوبی مفاهیمی نظیر تقسیم کار، کارایی، رقابت، مالکیت، ارزش و ارزش اضافی در چارچوب لیبرالیسم اقتصادی تبیین گردد و نشان داده شود که چگونه این نظام اقتصادی باعث مشکلات متعددی می‌گردد که از عوارض ذاتی آن است و نه یک اتفاق غیرقابل پیش‌بینی. برای تحلیل این نظام و عوارض آن، مجال دیگری لازم است، اما اشاره‌ی کوتاهی به این مسئله، روشنی‌بخش است. نظام اقتصادی لیبرالیسم، به صورت یک کل یک‌پارچه، همه‌ی اجزای خود را با خود ایجاد می‌کند. بازار، انواع مبادله، بانک، بورس، بنگاه چندملیتی، بیمه، مالکیت فکری، خیریه، صنف و... اجزای مستقل و خودکاری نیست. همه‌ی این اجزاء به هم مرتبط است و به‌ گونه‌ای عمل می‌نماید که در نهایت، منجر به ضمانت و حفظ سود سرمایه و منافع سرمایه‌دار می‌گردد.
 
عدالت کمک می‌کند تا افراد در حالی که برای کسب معاش خود تلاش می‌کنند، از درجه کمتری از اضطراب رنج ببرند. هر میزان که عدالت تحقق یابد، این تشویش نیز رخت برمی‌بندد. عدالت با منطقی نمودن فضای رقابت، به افراد کمک می‌کند تا به نسبت تلاش خود، بتوانند از عواید اجتماعی بهره‌مند گردند.
 
در فرآیند توسعه‌ی عدالت‌محور، تولید برای مصرف و رفع نیاز است و مصرف هم برای تولید بیشتر و بهتر و برای رفع نیازهای والاتر؛ یعنی انسان مصرف می‌کند تا بتواند تولید و احیاء داشته باشد. به عبارت دیگر، نه تولید برای تولید است و نه مصرف برای مصرف، بلکه هر دو برای تکامل و تعالی انسان طراحی شده‌اند.
 
ذکر مثالی برای درک این موضوع خالی از لطف نیست. سال‌هاست که در کشور ما، افراد در نانوایی‌ها برای خرید نان صف می‌بندند. در اغلب مواقع، افراد تلاش می‌کنند تا برای نجات از اتلاف وقت در صف، زودتر به نانوایی برسند و حجم بیشتری از نان را طلب کنند. همین موضوع باعث می‌شود که افراد از لحظه‌ای که برای خرید نان اقدام می‌کنند تا اتمام خرید، در تشویش وقت و نوبت خود و آرزو نسبت به خرید کمتر کسانی که زودتر از ایشان به نانوایی رسیده‌اند باشند.
 
حال اگر در این مثال، قدری مسئله‌ی عدالت را وارد نماییم، این تشویش تا حد زیادی مرتفع خواهد شد. در واقع مسئله از منظر عدالت این گونه می‌شود که هر کسی به میزانی که منتظر بوده است، از نان‌های پخته‌شده سهم خواهد داشت. این روش باعث می‌شود تا افراد هم آرامش بیابند و هم به میزان نیاز خود به خرید نان مبادرت کنند.
 
دیدیم که با ورود جنبه‌ی ساده‌ای از عدالت، تأثیرات قابل توجهی در یک امر پیش‌پاافتاده و جاری زندگی روزمره‌ی ما اتفاق افتاد. حال اگر از منظر عدالت بخواهیم جنبه‌های دیگری نظیر کهولت سن، سلامتی و... را در مسئله وارد کنیم، ویرایش‌های دوست‌داشتنی‌تر و نزدیک‌تر به فطرت انسانی را از الگوهای زندگی به دست خواهیم آورد.
 
عاطفه سعیدی نژاد؛ دانشجوی دکترای صنایع/ انتهای متن|