تأملی بر راهبرد کلان رهبر معظم انقلاب در تعیین شعار سال (قسمت2)
الگوی تمدن‌ساز ولایت در نامگذاری سال‌ها

برای تحقق شعار سال می‌بایست کار علمی و فکری درباره‌ی شعار سال انجام گیرد. وظیفه‌ی این کار بر دوش نهادهای علمی و سازمان‌های فکری کشور است. در درجه‌ی اول باید از اساتید دانشگاه‌ها دعوت به عمل بیاید تا کار مطالعاتی و علمی بر روی نام سال انجام دهند و حاصل مطالعات خود را در قالب برنامه‌های مختلف به نهادهای اجرایی کشور تحویل دهند تا نهادهای اجرایی نقشه‌ی راهی برای اقدامات عملی در زمینه‌ی نام سال داشته باشند.

 گروه سیاسی برهان؛ نام‌گذاری سال‌ها توسط رهبر معظم انقلاب از آغاز زعامت ایشان تبدیل به یک سنت شده است؛ چنان‌که ایشان متناسب با نیازها و شرایط هر سال، در پیام نوروزی خود، عنوانی برای سال‌ها مشخص می‌کنند. این نام‌گذاری‌ها توانسته است توجه مسئولین و مردم را معطوف به مسائل مهم کشور در زمان‌های مشخص، مطابق با نیازهای آن برهه جلب کند. اما با وجود این، نارسایی‌های بسیاری در عملی شدن محتوای نام‌گذاری‌ها وجود دارد که به‌منظور مرتفع شدن، می‌باید ریشه‌یابی و آسیب‌شناسی شوند؛ چراکه هدف این نام‌گذاری‌ها از سوی رهبر انقلاب، حرکت عملی به سمت اهداف مشخص‌شده است. اما از آنچه در طول سالیان متمادی شاهد آن بوده‌ایم، چنین چیزی استنباط نمی‌شود. نارسایی‌ها و ضعف‌های بزرگی مانع تحقق شعارهای انتخاب‌شده برای سال بوده است. بنابراین یکی از ضروری‌ترین کارها آسیب‌شناسی این وضعیت است تا در پرتو این کار، مشکلات و موانع برطرف شود و در آینده، نتایج بیشتری از سنت حسنه‌ی نام‌گذاری سال‌ها حاصل شود.

 

نخستین مطلب در بررسی مبحث نام‌گذاری سال‌ها توسط رهبر انقلاب، توجه به این نکته است که چرا ایشان اقدام به این کار می‌کنند و دلیل و فلسفه‌ی این کار چه چیزی است؟

 

پاسخ‌های مختلفی برای این سؤال می‌توان ارائه کرد؛ از جمله اینکه یکی از اهداف این کار، تمرکز توانایی‌ها و ظرفیت‌های کشور، نهادها، مسئولین و مردم به مهم‌ترین و محوری‌ترین نیاز کشور است تا با تجمیع ظرفیت‌ها و معطوف کردن همه‌ی توانایی‌ها به یک امر مهم، بتوان در آن حوزه، اقدامات قابل توجهی انجام داد و از تشتت و تفرق نیروهای کشور جلوگیری کرد. چنان‌که مشاور عالی رهبری، دکتر حدادعادل نیز در مصاحبه‌ای فلسفه‌ی این کار را چنین توضیح می‌دهد: «به نظر می‌رسد فلسفه‌ی این کار جلب توجه مردم به یک ارزش و همین‌طور در نقطه‌‌ی مقابل آن، به یک مشکل است. بر این اساس، رهبری با اطلاعات و گزارش‌هایی که از سراسر کشور دریافت می‌کنند، مطالعات و تجربه‌ای که دارند، درک و دریافتی که از معارف اسلامی و قرآنی و مفاهیم انسانی دارند و نیز اشرافی که به مسائل کشور دارند، هر سال ملت را به یک موضوع توجه می‌دهند.»(1)

 

بنابراین نخستین فلسفه‌ی نام‌گذاری سال‌ها، توجه دادن مسئولین و مردم به مهم‌ترین نیازها و برنامه‌های محوری کشور در طی یک سال است.

 

علاوه بر این، رهبر انقلاب با مشخص کردن اولویت‌های کشور در نام سال‌ها، نوعی از سیاست‌گذاری کلان را نیز برای کشور انجام می‌دهند. مقام رهبری طبق قانون اساسی، وظیفه‌ی سیاست‌گذاری کلان و مشخص کردن خط‌مشی‌های کلی نظام و کشور را نیز برعهده دارند. در حقیقت، رهبری با اشراف و آگاهی از کلیت مسائل، شرایط و نیازهای کشور، اقدام به این کار می‌کنند. مثلاً وقتی عنوان انتخابی برای چند سال اخیر را مرور می‌کنیم، درمی‌یابیم که مهم‌ترین عنصر در عناوین این سال‌ها، توجه به اقتصاد، فرهنگ اقتصادی مردم و شرایط و وضعیت اقتصادی کشور است.

 

بنابراین خط‌مشی کشور می‌باید براساس این سیاست‌ها، مهم‌ترین اولویت‌های خود را مرتفع کردن موانع و مشکلات بخش اقتصاد و فرهنگ قرار دهد. رهبری براساس اطلاعاتی که در دست دارند، با توجه به ارزیابی‌های انجام‌شده و همچنین با توجه به جایگاه راهبری خود، مجموعه‌ای از عوامل و فاکتورهای لازم برای ترسیم برنامه‌ی کلی کشور در اختیار دارند. بنابراین براساس این مواد خام، اقدام به ریل‌گذاری‌های عملیاتی و کلان برای کشور می‌نماید.

 

 

نخست می‌باید کار علمی و فکری درباره‌ی شعار سال انجام گیرد. وظیفه‌ی این کار بر دوش نهادهای علمی و سازمان‌های فکری کشور است. در درجه‌ی اول باید از اساتید دانشگاه‌ها دعوت به عمل بیاید تا کار مطالعاتی و علمی بر روی نام سال انجام دهند و حاصل مطالعات خود را در قالب برنامه‌های مختلف به نهادهای اجرایی کشور تحویل دهند تا نهادهای اجرایی، نقشه‌ی راهی برای اقدامات عملی در زمینه‌ی نام سال داشته باشند.

  

کارکرد دیگر نام‌گذاری سال‌ها برای نهادهای گوناگون این است که هر نهاد و سازمان اجرایی، کلیت برنامه‌ها و سیاست‌های خود را بر محور نام سال سازمان‌دهی کند تا مجموع فعالیت‌ها، پروژه‌ها و سیاست‌های کشور در یک مسیر مشخص و برنامه‌ریزی‌شده طی شود و نتایج بهتری حاصل شود.متأسفانه در بسیاری از مواقع علت تأثیر کم و ناچیز برنامه‌های اجرایی توسط نهادهای دولتی، این نکته است که هرکدام از برنامه‌های اجرایی و نهادها راه خود را می‌روند و هیچ‌گونه برنامه و هماهنگی خاصی با یکدیگر ندارند. این اتفاق باعث می‌شود تا نتایج محدود و منقطع از هم حاصل شود. بنابراین می‌توان با سامان دادن همه‌ی نهادهای کشور حول یک مفهوم، از هدررفت منابع و توانایی‌های کشور کاست و با هم‌افزایی برنامه‌های مختلف، نتایج بهتری به دست آورد.

 

 

 آثار اجتماعی تعیین شعار برای سال در جامعه چیست؟

 

در مواجهه با نام‌گذاری‌ها، در بین نخبگان و عامه‌ی مردم، واکنش‌های مختلفی صورت می‌گیرد و ما در این مختصر، به اعتبار تقسیم جامعه به‌صورت کلان به دو طیف نخبگان و عامه، ابتدا گونه‌شناسی‌ای از این واکنش‌ها را برمی‌شماریم و سپس با فرارفتن از این گونه‌شناسی، برخی تأثیرات کلان این نام‌گذاری‌ها را ذکر می‌کنیم. 

 

 

یکی از سنت‌های ایرانی که در تاریخ جمهوری اسلامی مورد امضا قرار گرفته و با تغییر در محتوای آن، از ظرفیت‌هایش برای پیشبرد اهداف نظام سیاسی استفاده شده است، همین نام‌گذاری سال‌ها بوده که به‌صورت سنتی رایج در بین رهبران جمهوری اسلامی درآمده است.

 

در مواجهه با این نام‌گذاری‌‌ها طیف‌های مختلفی در بین نخبگان و عامه‌ی مردم وجود دارند که ما به‌صورت کلی دو سر این طیف را «پذیرش با میل و رغبت و از روی باور» و «نفی و بی‌رغبتی کامل و مخالفت» می‌نامیم و در میان این دو سر طیف، گونه‌های دیگر مواجهه وجود دارد که در ادامه آن‌ها را برمی‌شماریم. نکته‌ی لازم به ذکر اینکه مواجهه‌ی کلیِ هرکدام از این طیف‌ها با این نام‌گذاری‌ها از یک‌سو بی‌ارتباط با پایگاه معرفتی و نظام اندیشه‌ای، طبقه‌ای و سیاسی آن‌ها نیست و از سوی دیگر، بی‌ارتباط با نگرش آن‌ها به کلیت نظام سیاسی و جایگاه رهبری در این نظام نیست. این طیف‌ها به‌اجمال عبارت‌اند از:

 

1.      باورمندان: این طیف که قطب اصلی حامیان انقلاب اسلامی و رهبری آن هستند و خود را با نام حزب‌الله، جناح مؤمن انقلابی و یا نام‌های دیگر معرفی می‌کنند، براساس اینکه رهبری را نایب امام عصر (عج) می‌دانند و برای کلام رهبری علاوه بر اقتضائات سیاسی-اجتماعی، حجیت شرعی نیز قائل‌اند، خود را موظف به تلاش در راستای تحقق شعار سال می‌دانند. آن‌ها هر نام‌گذاری برای سال توسط رهبری را بهترین نام‌گذاری می‌دانند؛ چراکه رهبری را انسانی حکیم و هوشمند می‌شناسند که در پسِ شعار سال، خطوط کلی حرکت نظام در سالی که پیش روست را ترسیم می‌کند. این طیف در هر دو قشر نخبگان و عامه‌ی مردم، افراد بسیاری را شامل می‌شود.

 

2.      شعاردهندگان: طیف دیگر، کسانی هستند که نام‌گذاری هر سال برای آن‌ها بیش از هرچیز، موضوعی برای سخنرانی است و در این سخنرانی‌ها نیز غالباً چیزی بیش از تکرار همان عنوان را با اندکی شرح و بسط مفهومی، بر زبان جاری نمی‌کنند. این طیف را می‌توان به دو دسته تقسیم نمود: یکی شعاردهندگان باورمند هستند که به لوازم هر نام‌گذاری باور دارند، لیکن در عمل در راستای اجرای آن‌ها آن‌گونه که باید، ملتزم نیستند و فقط تکرار کرده یا در راستای آن‌ها مقاله یا کتاب می‌نویسند و دیگری غالباً به‌اصطلاح نخبگانی هستند که در مناصب حکومتی قرار دارند. این دسته بیش از آنکه به هر شعار باور داشته باشند، به‌واسطه‌ی اقتضائات جایگاهیِ خود، آن را تکرار کرده و برای آن سخنرانی می‌کنند و کنفرانس می‌گذارند، لیکن در مسیر تحقق آن، کمترین تلاش را می‌نمایند. این طیف اگرچه در شعار، رهبری را نایب امام عصر (عج) می‌دانند، ولی در عمل، رهبری را به‌مثابه‌ی مقامی بالاتر از خویش می‌شمارند که قانون، آن‌ها را ملزم به اجرای فرامین وی می‌کند. این طیف را غالباً در بین نیروی اجراییِ کشور می‌توان سراغ گرفت.

 

3.      بی‌تفاوت‌ها: طیفی دیگر میان خود و مقتضیات نام‌گذاری هر سال از سوی رهبری، هیچ نسبتی نمی‌بینند. آن‌ها نه در شعار و نه در عمل، به نام‌گذاری وقعی نمی‌گذارند. این طیف غالباً افرادی‌اند که به کار روزمره مشغول‌اند. البته در بین نخبگان فکریِ جامعه نیز بخشی در این طیف جای می‌گیرند. هرچند ممکن است در زندگی روزمره، بخشی از رفتار آن‌ها در راستای پیاده‌سازی مضامین شعار سال باشد، لیکن این رفتارها اتفاقی است و عاملانِ چنین رفتارهایی حتی ممکن است نام سال را نیز ندانند. همین طیف نسبت به کلیت نظام سیاسی و تغییر و تحولات آن نیز بی‌تفاوت‌اند و غالباً در منازعات سیاسی، موضع بی‌طرفی دارند.

 

4.      ناباورمندان: در شعار و عمل هیچ‌گونه باوری نسبت به این نام‌گذاری‌ها ندارند و به‌صورت جسته‌وگریخته در راستای نقد این نام‌گذاری‌ها نیز برمی‌آیند و یا بعضاً این نام‌گذاری‌ها را به استهزاء می‌گیرند و در عمل نیز هیچ‌گونه الزامی به اجرای ملزومات یک شعار در خود احساس نمی‌کنند. آن‌ها نسبت به کلیت نظام سیاسی نیز به دیده‌ی تردید می‌نگرند و هرازگاهی خواسته‌های خویش را از طریق رسانه‌های جمعی یا از طریق اعتراض‌های مدنی بیان می‌کنند. این طیف به شعارهای طیف «باورمندان» به‌شدت با دیده‌ی تردید (و نه لزوماً انکار) می‌نگرند و خواستار ایجاد تغییراتی در نظام باور طیف مذکور هستند.

 

5.      مخالفان: سر انتهاییِ این طیف موضع‌گیری‌ها را باید مخالفان دانست که شعار و عملشان نقطه‌ی مقابل نام‌گذاری هر سال است. طیف نخبگان این گروه غالباً سکولارها، فرقه‌گرایان، نیروهای غیرمذهبی و ضدمذهبی و... هستند و افراد عامه‌ی این گروه را نیز می‌توان پیروانِ گروه‌های مذکور دانست. آن‌ها نه‌تنها با شعار سال، بلکه با کلیت نظام اسلامی سر ناسازگاری دارند و هرگاه که فرصتی دست دهد و موقعیتی پیش آید، مخالفت خویش را ابراز می‌دارند.

 

اثرگذاری نام‌گذاری‌ها زمانی به حداکثر می‌رسد که باورمندان بتوانند شعاردهندگان و بی‌تفاوت‌ها را تا جای ممکن با برخورد مناسب و استفاده از فضای مفاهمه و گفت‌وگو و از طریق استدلال با خود همراه سازند، ناباورمندان را به خویش نزدیک سازند و از ظرفیت‌های آن‌ها برای تحقق شعارها استفاده نمایند یا اینکه حداقل از پیوستن آن‌ها به جمع مخالفان جلوگیری نمایند و در برابر مخالفان نیز اولاً از شدت تأثیرگذاریِ مخالفت آن‌ها بکاهند و تیغ تیز آن‌ها را کُند نمایند و ثانیاً راه‌های مقابله با ترفندهای آنان را پیدا کنند.

 

تعامل با هرکدام از طیف‌ها باید متناسب با نظام باور آن طیف باشد و اثرگذاری آن زمانی به حداکثر می‌رسد که باورمندان بتوانند شعاردهندگان و بی‌تفاوت‌ها را تا جای ممکن با برخورد مناسب و استفاده از فضای مفاهمه و گفت‌وگو و از طریق استدلال با خود همراه سازند، ناباورمندان را به خویش نزدیک سازند و از ظرفیت‌های آن‌ها برای تحقق شعارها استفاده نمایند یا اینکه حداقل از پیوستن آن‌ها به جمع مخالفان جلوگیری نمایند و در برابر مخالفان نیز اولاً از شدت تأثیرگذاریِ مخالفت آن‌ها بکاهند و تیغ تیز آن‌ها را کُند نمایند و ثانیاً راه‌های مقابله با ترفندهای آنان را پیدا کنند. به‌لحاظ ایجابی نیز طیف باورمند باید بتواند مستلزمات اجراییِ نام‌ها را به‌منصه‌ی ظهور برساند تا به‌صورت عینی بتواند از نام‌گذاری سال‌ها دفاعِ عملی نماید.

 

بنابراین می‌توان حداقل از پنج‌گونه موضع‌گیری به‌لحاظ جامعه‌شناختی نسبت به نام‌گذاری سال‌ها نام برد که هرکدام از این موضع‌گیری‌ها بی‌ارتباط با نظام شناختی، هویتی و سبک زندگی این گروه‌ها نیست. فراتر از این طیف‌بندی‌ها و موافقت‌ها و مخالفت‌ها می‌توان آثاری کلی بر این پیام‌ها مترتب دانست که با وجود همه‌ی این موضع‌گیری‌ها، آثار خویش را برجای می‌گذارد که به‌اجمال برخی از آن‌ها را برمی‌شماریم:

 

- نام‌گذاری هر سال به‌مثابه‌ی تعیین خط‌مشی کلی نظام در قبال مهم‌ترین مسائلی است که در هر سال در پیشِ روست و این خط‌مشی‌ها در کلان‌ترین سطح نظام صورت می‌گیرد.

 

- برجسته کردن برخی مفاهیم و از حاشیه به متن آمدن آن مفاهیم و تلاش برای منظومه‌سازی از این مفاهیم و گفتمان‌سازی از آن‌ها در ذیل سیاست‌های کلی نظام و در سطح عمومی جامعه؛ به‌نحوی‌که این مفاهیم و گاه ارزش‌ها که در نام‌گذاری سال‌ها لحاظ می‌شود تا مدتی ورد زبان‌ها عامه‌ی مردم و بالأخص مطبوعات می‌شود و پیرامون آن تا حدودی بحث و تبادل‌نظر می‌شود.

 

- نام‌گذاری هر سال سبب می‌شود تا ارزش‌های مدنظر رهبری در سطح کلان کشور مطرح شود و پیرامون هر موضوع مطروحه، کتاب‌های بسیاری بالأخص از سوی «باورمندان» به نگارش درآید و گفتمان‌سازیِ اسلامی-انقلابی را در سطح نخبگان بسط دهد.

 

- نام‌گذاری هر سال به‌صورت سلبی غالباً پیش‌بینی‌کننده‌ی تهدیدات احتمالیِ پیش رو در هر سال است و به‌صورت ایجابی القاکننده‌ی این نکته است که رهبری خواهان توجه دادن عموم به یک مسئله‌ی خاص هستند که بسیار مهم می‌نماید. از همین رو، توجه به انذارها و تبشیرها می‌تواند راهگشای بسیاری از مسائل باشد و می‌توان با تبدیل تهدیدها به فرصت‌ها، راه را برای گریز از مشکلات فراهم کرد.

 

- انتخاب نام برای سال از جایگاه رهبری، به‌نوعی امری الزام‌آور از بالاترین مقام حکومتی است و مسئولین باید به مقتضیات آن پایبند باشند و در راستای آن برنامه‌ریزی و عمل کنند، ولو اینکه به آن معتقد نباشند و از سوی دیگر، این نام‌گذاری از سوی مقامی دینی صورت می‌گیرد؛ یعنی مرجعیت تقلیدی که اکنون جایگاه حکومتی یافته و این به معنی آن است که علاوه بر جایگاه سیاسی، جایگاه مرجعیت نیز سبب می‌شود تا کلام رهبری برای بخشی از جامعه، حجیت داشته باشد و در راستای اجرای فرامین وی گام بردارند.

 

- اگر شعار سال دارای پشتوانه‌ی استدلالی کافی برای اقناع عمومی و متناسب با نیازهای واقعی و روزمره‌ی مردم باشد، بخش بیشتری از جامعه به اجرای آن اقبال پیدا می‌کند و علاوه بر باورمندان، شعاردهندگان، بی‌تفاوت‌ها و حتی ناباورمندان نیز ممکن است در این مسیر حرکت کنند. به همین جهت، تبیین استدلالی و منطقی شعار سال، از جمله ضروریات ابتدایی کار است.

 

بنابراین می‌توان گفت رهبریِ نظام با بهره‌گیری از یک سنت ایرانی، به دنبال ترسیم نظام ارزشی مدنظر خویش است. در قبال این ترسیم، همان‌گونه که بیان شد، موضع‌گیری مختلفی را با شدت و ضعف شاهد هستیم، لیکن با نگاهی کلان‌تر می‌توان گفت نام‌گذاری سال‌ها اثرات خویش را بر جامعه برجای می‌گذارد و هرچه این نام‌گذاری‌ها با نیازهای زندگی روزمره‌ی عامه‌ی مردم و تلقی‌های نخبگان نزدیک‌تر تبیین شود، احتمال تأثیرگذار آن افزایش می‌یابد و این رسالت باورمندان به این نام‌گذاری است.

 

شعاری شدن نام سال‌ها

 

در رابطه با کارکرد نام‌گذاری سال‌ها، باید به نقاط ضعفی درباره‌ی این موضوع اشاره کرد؛ نکاتی که موجب شده است این کار نتایج قابل پیش‌بینی خود را کسب نکند و عنوان سال‌ها صرفاً در حد یک نام‌گذاری باقی بماند. برخورد شعاری نهادها و سازمان‌های مختلف در کشور، یکی از این موارد است. هرساله شاهد هستیم که به‌محض اعلام عنوان سال توسط رهبر فرزانه‌ی انقلاب، نهادهای مختلف به‌منظور ترویج آن بنرها و تابلوهای زیادی را تهیه و در معابر، خیابان‌ها و مکان‌های مختلف اداری نصب می‌کنند یا اینکه کتاب‌های شعاری و بی‌محتوا و غیرعلمی فراوانی در این زمینه‌ها چاپ می‌شود و یا اینکه هرکسی سخنرانی و صحبت‌های خود را با بحثی غیرتخصصی و غیرکارشناسانه با توضیحاتی درباره‌ی عنوان سال مورد نظر شروع می‌کند. این وضعیت باعث می‌شود که نام‌ها و عناوین از محتوا تهی شده و حالت صرفاً شعاری به خود بگیرند.

 

این فرایندها حتی واکنش و گلایه‌ی رهبر انقلاب را نیز در پی داشته است. چنان‌که محمدرضا باهنر در روایت خود از جلسه‌ی جامعه‌ی اسلامی مهندسین با مقام معظم رهبری چنین می‌گوید: «رهبری در این جلسه خطاب به من و جامعه‌ی مهندسین حاضر گفتند که من بیش از یک هزار بار واژه‌ی اقتصاد مقاومتی را از زبان مسئولان شنیده‌ام، ولی عملی متناسب با آن ندیده‌ام.»(2) اعلام شعاری نام‌گذاری سال از سوی سازمان‌های دولتی را می‌توان به وضعیتی تشبیه کرد که در آن ناخدای کشتی برای حرکت کشتی دستور می‌دهد «بادبان‌ها را بکشید» و عوامل و مسئولین کشتی به‌جای کشیدن بادبان‌ها، همگی همان سخن ناخدا را تکرار می‌کنند و مدام می‌گویند بادبان‌ها را بکشید.

 

علاوه بر این‌ها، آسیب دیگری که این وضعیت ایجاد می‌کند این نکته است که چون اکثریت محتواها و کارهایی که درباره‌ی نام سال‌ها می‌شود، حالت تبلیغی و شعارگونه دارد، کارهای علمی معدود تولیدشده در این حوزه هم توسط مخاطب با این چوب رانده می‌شود و تروخشک با هم می‌سوزند و حتی کارهای عالمانه و دقیق انجام‌شده نیز به ثمر نمی‌رسند؛ یعنی از یک طرف شعاری شدن، مانع از پرداخت علمی به‌عنوان سال‌ها می‌شود و کسانی به این کار می‌پردازند که نباید و از سوی دیگر، کارهای دقیق و علمی در لابه‌لای این همه شعار و دیوارنویسی‌ها گم می‌شوند و دیده نمی‌شوند.

 

نهادهای دیگری که باید به تولید فکر و نظریه بپردازند، پژوهشکده‌ها و مراکز تحقیقات استراتژیک موجود در نهادهای مختلف نظام هستند. مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست‌جمهوری و مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، دو مورد از مهم‌ترین نهادهای موجود هستند. متأسفانه هیچ‌کدام از این دو مرکز هیچ‌گاه به این موضوع نپرداخته‌اند و چنین موضوعی برای آن‌ها محلی از اعراب نداشته است.

 

 

چه باید کرد؟

 

وضعیتی که شرح داده شد، یک آسیب‌شناسی از روندی بود که فعلاً گریبان‌گیر نام‌گذاری سال‌ها از سوی رهبر انقلاب شده است. شرح نبایدهایی بود که می‌باید از تکرار آن‌ها جلوگیری کرد. ادامه یافتن این وضعیت باعث خواهد شد که هیچ نتیجه‌ای از سنت حسنه‌ی نام‌گذاری سال‌ها حاصل نشود. بنابراین ابتدایی‌ترین کار این است که از این روند جلوگیری شود.

 

اما مسئولیت کار بر روی شعار سال برعهده‌ی چه کسی است؟ در نخستین قدم و قبل از هر اقدام عملی، نخست می‌باید کار علمی و فکری درباره‌ی شعار سال انجام گیرد. وظیفه‌ی این کار بر دوش نهادهای علمی و سازمان‌های فکری کشور است. در درجه‌ی اول باید از اساتید دانشگاه‌ها دعوت به عمل بیاید تا کار مطالعاتی و علمی بر روی نام سال انجام دهند و حاصل مطالعات خود را در قالب برنامه‌های مختلف به نهادهای اجرایی کشور تحویل دهند تا نهادهای اجرایی، نقشه‌ی راهی برای اقدامات عملی در زمینه‌ی نام سال داشته باشند. این کار می‌تواند در قالب همایش‌های علمی و سمینارهای مختلف دانشگاهی و حوزوی در ابتدای سال برگزار شود و از نتایج و مقالات آن‌ها در طول سال استفاده شود.

 

نهادهای دیگری که باید به تولید فکر و نظریه بپردازند، پژوهشکده‌ها و مراکز تحقیقات استراتژیک موجود در نهادهای مختلف نظام هستند. مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست‌جمهوری و مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام دو مورد از مهم‌ترین نهادهای موجود هستند. متأسفانه هیچ‌کدام از این دو مرکز هیچ‌گاه به این موضوع نپرداخته‌اند و چنین موضوعی برای آن‌ها محلی از اعراب نداشته است. این در حالی است که مسئولیت این کار اساساً برعهده‌ی چنین نهادهایی است. متأسفانه در طول سالیان متمادی، هیچ کار مثبتی درباره‌ی ضروریات علمی کشور ندیده‌ایم. حتی در مواردی مشاهده می‌کنیم که نهادهای تصمیم‌ساز نظام، کاربرد جناحی پیدا کرده‌اند و به‌جای پرداختن به دغدغه‌های ملی، به دغدغه‌های حزبی-جناحی خود می‌پردازند.

 

اقدام دیگری که می‌باید انجام شود، تشکیل اتاق‌فکرها و جلساتی بین قوای سه‌گانه به‌منظور هماهنگی اقدامات و برنامه‌ها با محوریت نام سال است. نباید هر نهادی کارها و برنامه‌ی خود را به‌صورت ناهماهنگ با نهادهای دیگر انجام دهد. این کار علاوه بر موازی‌کاری‌های احتمالی، ناهماهنگی‌ها و نارسایی‌های زیادی نیز به وجود خواهد آورد. مثلاً هماهنگی قوه‌ی مجریه با مجلس شورای اسلامی می‌تواند نتایج خوبی داشته باشد. قوه‌ی مقننه می‌تواند با همکاری و هم‌فکری با قوه‌ی مجریه، راهگشای بسیاری از موانع باشد و همچنین قوانین مصوب مجلس در این‌صورت سریع‌تر به مرحله‌ی اجرا می‌رسند.*

 

 

پی‌نوشت‌ها

 

1. بررسی علت نام‌گذاری سال‌ها در گفت‌وگو با مشاور عالی رهبر انقلاب، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سید علی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی)، 29 اسفند 1390.

2. گلایه‌ی رهبر انقلاب از ‌بی‌تو‌جهی به اجرای اقتصاد مقاومتی، خبرگزاری فارس، 30 بهمن 1393.

  

*گروه سیاسی برهان/انتهای متن/