محور اصلی در مجالس حسینی (ع) باید چه باشد؟
معارف حسینی (ع)؛ مرحله‌ای بالاتر از عزای حسینی (ع)
آیا نیاز امروز جامعه‌ی ما برای تربیت سربازان و افسرانی آماده‌به‌رزم برای شرکت در جنگ‌های پیچیده‌ی عصر حاضر(جنگ فرهنگی، جنگ اقتصادی و ...)، صرفاً با گریاندن و درآوردن ناله و فریادِ حداکثریِ مخاطبان مجالس عزاداری مرتفع خواهد شد یا با تعلیم و تربیت آن‌ها، آن هم از طریق واجد شدن صفات و درس‌های کربلا؟! پرواضح است که امروز، درس‌های بی‌شمارِ دریای معرفتِ عاشورا، در قیاس با باریکه‌ی آبِ عزاداریِ طولانی و فرسایشی برای سیدالشهدا (ع)، جوانِ ما را بهتر و بیشتر سیراب خواهد کرد.
گروه تاریخ اندیشکده برهان/ محمدمهدی سلامی؛
وقوع نهضت کربلا در سال 61هجری و برگزاری مجالس یادبود و عزای آن حضرت در طول تاریخ، درس‌ها و بهره‌های فراوانی را برای امت رسول‌الله (ص) تا به امروز، به همراه داشته است. از این میان، برخی درس‌ها و بهره‌ها، دارای سطوح معرفتیِ پایین‌تر و برخی دیگر، دارای سطوح معرفتیِ بالاتری است و بسته به درجه‌ی معرفت و اِدراک مخاطب، این سطوح معرفتی، متغیر و سیّال خواهد بود؛ به عنوان نمونه، گریه بر مصیبت اباعبدالله (ع) بسیار پسندیده و دارای برکات فراوان است،[1] اما مؤمنی که از سطح معرفتی و ایمانیِ بالاتری برخوردار است، نباید به همین درجه از بهره‌مندی اکتفا کند؛ بلکه لازم است ضمن حفظ این شاخصِ مهم عزای حسینی (ع)، از درجات عالی‌ترِ مجالس اباعبدالله (ع) نیز بهره گیرد و تلاش کند تا به مدد الهی، از معارف عمیق‌ترِ حسینی (ع) متنعّم گردد.
 
در اینجا، برای مقایسه‌ای ملموس‌تر، بد نیست به دو قِسمِ کلّیِ مجالس حسینی (ع) اشاره شود که در جامعه امروز ما نیز مشاهده می‌شود:
 
الف) در برخی مجالس عزای حسینی (ع)، علی‌رغم آنکه در ظاهرِ امر، برخی معارف و درس‌های کربلا هم مختصراً ذکر می‌شود، اما تکیه‌ی اصلیِ مجلس، بر گرفتنِ «گریه، فریاد و وقتِ حداکثری» از مستمع است! اینکه مدّاح مجلس، برای اخذِ بیشترین حجم اشک از مخاطب خود، به انواع و اقسام روضه‌ها ـ اعم از تحریف‌شده یا نشده ـ متوسل می‌شود تا مجلس را گرم‌تر کند؛ زیرا که رونق هرچه‌بیشترِ مجلس را در این نوع رفتار می‌جوید! یا اینکه مداح، دائماً مستمعینِ خود را به ناله‌ها و فریادهای بیشتر و بلندتر برای نشان دادن حزنِ هرچه‌بیشتر، تهییج می‌کند؛ یا مجالسی که حاضرین در جلسه را ـ که در بین‌شان، عمدتاً بچه‌های خردسال و یا افراد سالخورده نیز هستند و طبعاً حوصله و طاقت کم‌تری برای تحمل اینگونه برنامه‌ها دارند ـ ساعت‌های طولانی معطّل نگه می‌دارند تا اینکه نهایتاً بر سر سفره‌ی امام (ع) مهمان کنند!
 
رفتارهایی از این دست ـ که متأسفانه نمونه‌ی آن در روزگار فعلی، کم هم نیست ـ نشان از این واقعیت دارد که در اینگونه مجالس، تمرکز اصلی، بر گریه و آه‌وناله‌ی حداکثری بوده و آنطور که شایسته و بایسته است، به مؤلفه‌های مهم‌تر و عالی‌ترِ نهضت حسینی (ع) بها داده نمی‌شود. پرواضح است که منظور از ذکر این نقدها، نفی یا تخطئه‌ی گریه و حزنِ بر اباعبدالله (ع) نیست، زیرا ـ همانگونه که در بالا هم اشاره شد ـ اجر و پاداشِ گریه بر سیدالشهدا (ع) در جای خود محفوظ و بسیار ارزشمند است، اما مشکل از آنجایی پیش می‌آید که این گریه و شیون، تبدیل به محورِ اصلی مجالس حسینی (ع) شده و معارفِ عمیق‌تر نهضت عاشورا، عمدتاً به محاق می‌رود!
 
ب) در قِسم دوم مجالس، در عین حال که به گریه‌ی بر سیدالشهدا (ع) بهای لازم داده می‌شود، اما محور اصلیِ مجلس، نه گریه بر مصیبت امام (ع)، بلکه بیان و نشرِ معارف نابِ حسینی (ع) است. در چنین مجالسی، الزاماً سعی نمی‌شود که گریه و ناله‌ی مخاطب، به هر نحوی و با تمسک به هر شیوه‌ای در آید و به جای آن، سعی بر این است که مفاهیم و معارفی والاتر بیان شود؛ مفاهیمی بسیار فراتر از درد و مصیبت، شمشیرزنی و خونریزی، تیرخوردن و مثله شدن، ذکر روضه‌های مکشوف و دردآور و.... در چنین مجالسی، اهتمام گوینده و شنونده بر آن است که از لایه‌های سطحیِ مجالس سیدالشهدا (ع) ـ که همان «عزای حسینی (ع)» و تأکیدِ بیش‌ازحد بر گریه است ـ عبور کرده و به لایه‌های عمیق‌تر و عالی‌ترِ مجالس که همانا سطحِ «معارف حسینی (ع)» است، نائل شود. در چنین رویکردی، معارف ناب حسینی (ع) و نورانیتِ ساطع‌شده از آن، آن‌قدر چشم‌ها و دل‌های مخاطبین را به خود خیره می‌کند که دیگر، رنج‌ها و تألّم‌ها، جایی برای خودنماییِ بیش‌ازحد پیدا نخواهد کرد.
***
نگاهِ حاکم بر مجالسِ نوع دوم، در برخی روایات اهل‌بیت (ع) به وضوح دیده می‌شود. به عنوان نمونه، روایتی از امام باقر (ع) وارد شده که آن حضرت می‌فرمایند:
 
«امام حسین (ع) پیش از آنکه کشته شود، به اصحاب خود فرمود: همانا رسول خدا (ص) به من فرمود: اى پسر عزیزم! تو به زودى به سوى عراق رانده خواهى شد. زمین عراق همان زمینى است که پیامبران و اوصیای‌شان، آن‌جا را ملاقات کرده‌اند.... تو در آن سرزمین به شهادت می‌رسی و گروهى از اصحابت نیز با تو شهید می‏شوند، افرادی که درد ضربات نیزه و شمشیر را احساس نمى‏کنند! سپس [رسول‌الله] این آیه را تلاوت فرمود: «قُلْنَا یَا نَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَی إِبْرَاهِیمَ»[2] جنگ بر تو و یارانت، سرد و سلامت خواهد شد! سپس امام حسین (ع) به اصحاب خود فرمود: مژده باد شما را، به خدا قسم اگر [دشمنان،] ما را بکشند، یقیناً ما بر نبیّ‌مان (ص) وارد خواهیم شد....»[3] و یا آن جمله‌ی معروفِ زینب کبری (س) که در میانه‌ی آن همه خون و رنج و بلا، می‌فرماید: «ما رأیتُ الا جمیلا»؛ تعابیری از این دست، حکایت از این دارد که در واقعه‌ی کربلا، مفاهیم و معارفی بسیار بالاتر از غم و رنج و اندوه هم وجود داشته که سبب شده حتی حس کردن دردِ نیزه‌ها و شمشیرها در مقابل آن مفاهیمِ نورانی، به محاق رفته و بلکه ناپدید شود!
 
به واقع، دغدغه‌ی اصلی در نوشتار حاضر این است که اگر بر مبنای روایت امام باقر (ع) و یا فرمایش حضرت زینب (س)، کربلا دارای ابعادی بسیار والاتر از دردِ نیزه و شمشیر نیز بوده، پس دیگر چه لزومی دارد که تمام انرژی، وقت و گریه‌ی مخاطبِ مجالس، به جای کسب معارف ناب اهل‌بیت و صفات حسینی (ع)، صَرف ساعت‌های طولانیِ مجالس کم‌بهره شود؟! به راستی در شرایط فعلی که کشور، در عرصه‌های مختلفی همچون اقتصاد، فرهنگ و... با جبهه باطل ـ و در رأس آن آمریکا ـ در حال مبارزه است، نیاز حقیقی جامعه‌مان چیست؟ آیا نیاز امروز جامعه‌ی ما برای تربیت سربازان و افسرانی آماده‌به‌رزم جهت شرکت در جنگ‌های پیچیده‌ی عصر حاضر(جنگ فرهنگی، جنگ اقتصادی و ...)، صرفاً با گریاندن و درآوردن ناله و فریادِ حداکثریِ مخاطبان مجلس عزاداری مرتفع خواهد شد یا با تعلیم و تربیت او در مجالس حسینی (ع)، آن هم از طریق واجد شدن صفات و درس‌های کربلا؟! پرواضح است که امروز، درس‌های بی‌شمارِ دریای معرفتِ عاشورا، در قیاس با باریکه‌ی آبِ عزاداریِ طولانی و فرسایشی برای سیدالشهدا (ع)، جوانِ ما را بهتر و بیشتر سیراب خواهد کرد!
 
ذکر دو نمونه از این درس‌ها ـ که مرتبط با شخصیت والای حضرت عباس (ع) نیز هست ـ در این مجال، خالی از لطف نخواهد بود:
 
1. ابومخنف می‌گوید: [در روز تاسوعا] شمربن‌ذی‌الجوشن آمد روبروى اصحاب امام حسین (ع) ایستاد و گفت: پسران خواهرمان کجا هستند؟! عباس و جعفر و عثمان (فرزندان علی (ع)) بیرون آمده، گفتند: چه کارى دارى و چه مى‌خواهى‌؟ گفت: شما اى خواهرزاده‌هایم، در امان هستید! آن جوانان بزرگوار گفتند: خدا تو و امان‌نامه‌ی تو را لعنت کند! به ما أمان مى‌دهى حال آنکه پسر رسول خدا بى‌أمان است! سپس غلامِ عبدالله بن أبى‌محل بن حزام کِلابى جلو آمد، آن‌ها را صدا زده، گفت: این امان‌نامه را دایى‌تان یعنى عبدالله‌بن‌ابى‌محل فرستاده است! جوانان [پسران ام‌البنین] گفتند: به دایى ما سلام برسان و بگو ما نیازى به أمان[نامه] شما نداریم؛ أمان[نامه] خدا بهتر از أمان[نامه] پسر سمیّه است![4]
 
این نقل حاکی از این است که مبتنی بر الگوی امام ـ امت، اگر در میان امت اسلام، شرایطی سخت و آزمایشی عظیم پیش آید که طی آن، برخی از خواصْ این امکان را داشته باشند که از سوی جبهه‌ی دشمن امان‌نامه بگیرند و بدین ترتیب، جان خود را از مهلکه نجات دهند، در این اوضاع و احوال، خواصِ بابصیرت، هرگز فریب امان‌نامه‌ی طواغیتی چون یزیدبن‌معاویه یا عبیدالله‌بن‌زیاد را نخواهند خورد، زیرا که می‌دانند پذیرش امان‌نامه‌ی دشمن ـ مشروط بر آنکه واقعاً امانی هم در کار باشد و حیله و نیرنگِ دشمن نباشد ـ مساوی است با تنها گذاشتن امامِ امت در وسط میدان جنگ! و این از درس‌های مهم کربلاست.
 
2. نمونه‌ای دیگر از درس‌های کربلا، رشادت و فداکاریِ اباالفضل‌العباس در فرستادن سه برادر خود به میدان جنگ است. وصف حال حضرت عباس در این فقره، در کلام مقام معظم رهبری جالب‌توجه است:
«...نمونه دیگرِ بصیرت او [حضرت عباس] این بود که به سه نفر از برادرانش هم که با او بودند، دستور داد که قبل از او به میدان بروند و مجاهدت کنند؛ تا این‌که به شهادت رسیدند. می‌دانید که آن‌ها چهار برادر از یک مادر بودند: اباالفضل العبّاس (برادر بزرگتر)، جعفر، عبداللَّه و عثمان. انسان برادرانش را در مقابل چشم خود برای حسین‌بن‌علی (ع) قربانی کند؛ به فکر مادر داغدارش هم نباشد که بگوید یکی از برادران برود تا این‌که مادرم دلخوش باشد؛ به فکر سرپرستی فرزندان صغیر خودش هم نباشد که در مدینه هستند؛ این همان بصیرت است.»[5]
 
شاید یکی از ثمراتِ امروزِ این نگاه، شوق و رغبت مدافعان حرم برای اعزام به جبهه‌های نبرد علیه نیروهای تکفیری باشد. شاید اگر نبود نهضت کربلا و خَلق چنین رشادت‌ها و ازخودگذشتگی‌هایی در میدان نبرد، امروز الگویی برای مدافعان حرم باقی نمی‌ماند تا به تأسی از آن، بتوانند در روزگار ما حماسه آفریده، در کنار دفاع از حریم اهل‌بیتِ رسول خدا (ص)، خاکریزِ دفاع از میهن را به کیلومترها آن‌طرف‌تر از مرزهای کشور منتقل نمایند. اگر نبود این درایت و هوشمندی، اکنون به تعبیر مقام معظم رهبری: «...باید اینجا در کرمانشاه و همدان و بقیه‌ی استان‌ها با این‌ها می‌جنگیدیم و جلوی این‌ها را می‌گرفتیم....»[6]
 
نکته‌ی پایانی در این میان این است که هرقدر شرایط و مقتضیات زمانه پیچده‌تر، آزمون‌های الهی سخت‌تر و آتش دشمن علیه جبهه حق سنگین‌تر شود (در عرصه‌های گوناگونِ اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و...)، لزوم بهره‌مندیِ آحاد امت از قسمِ دوم مجالس حسینی (ع)، بیش‌ازپیش احساس خواهد شد و این نکته، شاه‌کلیدی است که باید در ساماندهیِ هیئاتِ مذهبی و برگزاری برنامه‌های مرتبط با مجالس عزای حسینی، بیش‌تر مورد توجه و بازبینی قرار گیرد.
 

[1]روایات فراوانی از پیامبر و امامان معصوم (علیهم السلام) درباره ثواب و اجرِ عظیمِ عزاداری و گریستن بر مصائب امام حسین (ع) و اهل‌بیت آن حضرت نقل شده که به سبب کثرت این روایات، در اینجا تنها به یک نمونه از آن‌ها اشاره خواهد شد:
ریّان بن شبیب گوید: روز اول ماه محرم به محضر امام رضا (ع) رسیدم. حضرت در خلال حدیثی مفصل فرمودند: «...ای پسر شبیب! اگر بر حسین گریه کنی چندان که اشک تو بر گونه‌هایت روان گردد، خداوند هر گناهی که کرده باشی، کوچک یا بزرگ، اندک یا بسیار، می‌آمرزد....» (شیخ صدوق، الأمالی‌، بی‌جا: مؤسسة البعثة، بی‌تا، ج1، ص192؛ نسخه کتابخانه مدرسه فقاهت)
[2]الأنبیاء/ 69.
[3]قطب‌الدین راوندی، الخرائج والجرائح‌، قم: مؤسسة الامام المهدی (ع)، بی‌تا، ج2، ص848؛ نسخه کتابخانه مدرسه فقاهت.
[4]ابومخنف لوط‌بن‌یحیی، مقتل أبی‌مخنف (نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا)‌، تحقیق محمدهادی یوسفی غروی (ترجمه‌ی جواد سلیمانی)، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، بی‌تا، ص128.
[5]26 فروردین 1379.
[6]بیانات معظم‌له در دیدار جمعی از خانواده‌های شهدای مدافع حرم، 5/11/1394.

 

 

*محمدمهدی سلامی/ گروه تاریخ اندیشکده برهان/ انتهای متن|

 

کد مطلب: 11057  |  تاريخ: ۱۳۹۷/۷/۸  |  ساعت: ۹ : ۳۰

نظرات ارسال شده
سفير فيلم
تبيين
پايگاه رصد انديشه‏هاي استرات‍‍ژيك
پايگاه هسته‏اي ايران