تحلیلی بر تأمین نشدن منافع ملّی در مذاکره با آمریکا؛
عدم توازن در میز مذاکره
در 13 آبان سال 1358 لانه ی جاسوسی ایالات متحده در ایران به دست دانشجویان اشغال شد و رژیم آمریکا بخش قابل توجهی از توان اطلاعاتی و جاسوسی خود در منطقه غرب آسیا را از دست داد. گروگانگیری 444 روزه ی دیپلمات – جاسوس های امریکا جدا از آنکه هیمنه ی این کشور را در چشم متحدین و مرعوبینش در منطقه شمکست سبب شد تا ایالات متحده به قطع همه ی روابط دیپلماتیک و سیاسی خود با جمهوری اسلامی اقدام نماید. پس از این در برهه های تاریخ انقلاب هماره عده ای در شیپور مذاکره با ایالات متحده می دمند و توپ عدم مذاکره را در زمین جمهوری اسلامی می اندازند. غافل از اینکه این نوع از مذاکره تأمین کننده منافع ملّی ایران نیست.
گروه سیاسی اندیشکده برهان-حیدر شمس؛ در منطق تحلیلی حاکم بر روابط بین الملل، صلح از طریق موازنه ی قوا حاصل می شود، دولت ها به جای هدف گذاری برای صلح جهانی که بیشتر یک شعار فریبنده است به بیشینه سازی منافع ملّی فارغ از هر گزاره ی همه پسند دیگری می پسندند. واقع گرایان نئوکلاسیکی که اکثریت مطلق دستگاه های خارجی کشورهای مهم دنیا را اداره می کنند معتقدند منطق حاکم بر عالم منطق قدرت و زور است که البته ممکن است هر از چندی در لباسی ظاهر خود را عوض نماید. در این بین بدترین نوع مواجهه با چنین تفکر و ابزاری برخوردی ایده آلیستی از نوع خوش بینی به نهادهای بین المللی برای تأمین منافع ملّی یا ایجاد وابستگی به قدرت های بزرگ برای تامین مصالح کشور خود است. اگر در روابط خارجی یک کشور با قدرت های بزرگ موازنه ای میان نوع نگاه و سطح تحلیلِ کارگزاران و تصمیم گیران سیاست خارجی وجود نداشته باشد؛ شکست یک سویه و از دست دادن منافع ملّی قطعی به نظر می رسد. این مواجهه خود از مصادیق روشن عدم موازنه ی قوا محسوب می شود.
 
نکته ی دوم اینکه تجربه های تاریخی در برخورد خوش بینانه به چنین نهادها یا کشورهایی در ایجاد رابطه ی دوستانه ی غیر واقعی یا احداث جاده ی یک طرفه ی وابستگی را می توان در رابطه ی میان ایران و امریکا در کودتای 28 مرداد، کنسرسیوم نفتی و غارت منابع نفتی ایران بر خلاف قانون ملّی شدن نفت در ایران، مخالفت های سخت و نرم با برنامه هسته ای ایران، تحریم هایی که بخش های عمومی بهداشت و اقتصاد و حتی ورزش کشور را هدف قرار داده است و ... مشاهده کرد. استفان والت از اساتید روابط بین الملل دانشگاه هاروارد در مقاله ای با تشریح دلایل عدم اعتماد به ایالات متحده در مجله ی معتبر فارین پالیسی معتقد است[1] که «بسیار سخت است که امریکا قدرتمند محسوب شود، زمانی که هیچ کسی به کلماتی که می گوید اعتماد ندارند.» او معتقد است ایالات متحده به دلیل عهد شکنی در موارد بسیاری در حال از دست دادن قدرت خویش است. عهد شکنی نسبت به گورباچف توسط کلینتون درباره ی پیشروی نکردن نیروهای ناتو حتی به میزان یک اینچ و سپس نادیده گرفتن تعهدات خود به شوروی؛ خروج جرج بوش از معاهده ی منع موشک های بالستیک در سال 2002 و بی توجهی به امکان مقابله به مثل مسکو در این باره؛ بی توجهی به انجام تهعدات نسبت به کره شمالی در چارچوب توافقنامه 1994؛ و همچنین سرنگونی حکومت قذافی در لیبی با وجود تعهد دولت امریکا مبنی بر عدم دخالت در این کشور در صورت پذیرفتن بازرسان امریکایی و انهدام سلاح های خود.
 
در تمام مواردی که «والت» به آنها اشاره می کند عدم توازن در سیاست خارجی ناشی از خوش بینی به ایالات متحده و نهادهای همسو با ان در مقابل سیاست خارجی واقع گرایانه و البته بی مسئولیّت امریکایی کاملا مشهود است.
 
استفان والت از اساتید روابط بین الملل دانشگاه هاروارد در مقاله ای با تشریح دلایل عدم اعتماد به ایالات متحده در مجله ی معتبر فارین پالیسی معتقد است[2] که «بسیار سخت است که امریکا قدرتمند محسوب شود، زمانی که هیچ کسی به کلماتی که می گوید اعتماد ندارند.» او معتقد است ایالات متحده به دلیل عهد شکنی در موارد بسیاری در حال از دست دادن قدرت خویش است. عهد شکنی نسبت به گورباچف توسط کلینتون درباره ی پیشروی نکردن نیروهای ناتو حتی به میزان یک اینچ و سپس نادیده گرفتن تعهدات خود به شوروی؛ خروج جرج بوش از معاهده ی منع موشک های بالستیک در سال 2002 و بی توجهی به امکان مقابله به مثل مسکو در این باره؛ بی توجهی به انجام تهعدات نسبت به کره شمالی در چارچوب توافقنامه 1994؛ و همچنین سرنگونی حکومت قذافی در لیبی با وجود تعهد دولت امریکا مبنی بر عدم دخالت در این کشور در صورت پذیرفتن بازرسان امریکایی و انهدام سلاح های خود.
 
علاوه بر این تجربه های تاریخی دلیل سومی برای استدلال بر منطقی نبودن مذاکره با ایالات متحده می توان اقامه کرد: راهبرد جمهوری اسلامی ایران آنچنان که در لسان مسئولین و مردم وجود دارد بهبود شرایط اقتصادی کشور است. در حالی که آمریکا مذاکره را مسیری برای «محصور کردن ایران» برای تغییر رفتار و در نهایت تغییر نظام Regim Change) ) می بیند. این عدم انطباقِ اهداف در میز مذاکره سبب می شود که طرف ایرانی به وعده های اقتصادی کوتاه مدت بیندیشد و طرف امریکایی مدام ناظر به تغییر نظام سیاسی عمل نماید. از این رو تفاوت سطح تحلیل در میان دستگاه های خارجی دو کشور علاوه بر خوش بینی پیش گفته می تواند سبب اعتیاد رژیم سیاسی امریکا به تکرار بازی «تحریم – امتیاز» شود؛ یعنی از تحریم بیشتر امتیاز بیشتر کسب کنید. تداوم این بازی بین المللی به دلیل نیاز ایران و بی نیازی ظاهری ایالات متحده یکی از تاکتیک های آمریکاست؛ زیرا در فرض مذاکره با امریکا برای بهبود اقتصاد ایران، کشور ما با یک مسئله ی داخلی به مقابله با یک مسئله ی کاملا خارجی از سوی آمریکایی ها رفته است. مذاکره ی ایران و امریکا هیچ شباهتی به مذاکرات صلح دو کشور در حال تخاصم و جنگ ندارد که در ان نتایج مثبت و منفی ظاهرا برای هر دو طرف برابر است؛ بلکه ایران مسائل داخلی خود را روی میز مذاکره گذاشته و طرف مقابل مسئله ای غیر واقعی و اعتباری در سیاست خارجی یعنی تحریم را برای معامله در جلسه ی گفتگو حاضر می کند. از این رو به صورت مشهود میزان آسیب پذیری ایران در قبال ایالات متحده در هر میز مذاکره ای که در آن مسئله ی اقتصاد و تحریم موضوع بحث باشد، افزایش خواهد یافت.
 
القای همین نکته به جامعه؛ یعنی امکان بهبود شرایط داخلی اقتصاد از سوی عامل خارجی (آمریکا) می تواند به دلیل ساخت و بافت جامعه ی ایرانی منجر به ایجاد دو گسل متقاطع در کشور شود. گسل اول میان مردم به عنوان موافقان گفتگو با ایالات متحده برای بهبود اقتصاد و مخالفان آن شکل می گیرد. گسلی که دسته بندی و اختلاف پیشین را افزایش می دهد در اختلاف میان مسئولین و نخبگان کشور در حوزه ی مذاکره با امریکاست. بدیهی است که به دلیل پیچیدگی های مذاکره با آمریکا و آنچه در باب عدم توازن گزینه های دو کشور در میز مذاکره آمد، می توان به سرعت شاهد اختلافات عمیق میان جامعه و حاکمیّت بود. این یکی از اهداف میانی دولت آمریکا در ایجاد دو قطبی های کاذب و شکستن وحدت ایرانیان است. امری که تجربه ی تلخ آن در برجام به اثبات رسیده است.
 
دلیل چهارم بر عدم مذاکره را باید در نظام بهانه های آمریکایی یافت. دستآویز ایالات متحده برای تحریم ایران یا هر کشور دیگری بسیار زیاد است و گزینه های کشورهای مقابل برای مذاکره محدود می باشد. در قالب مذاکرات هسته ای میان ایران و آمریکا که انرژی هسته ای به مثابه ی یک سپر و دژ از نظام اسلامی با همه ی مؤلّفه هایش دفاع می کرد در قبال تحریم های اقتصادی هزینه شد. این مورد شاید تنها موردی باشد که می توان از میان دستآوردهای جمهوری اسلامی روی آن مذاکره نمود. امّا آیا لیست بهانه های ایالات متحده به همین نسبت کاهش می یابد؟! آیا ایران یا هر کشور دیگری می تواند از گزینه هایی چون صنعت دفاعی، صنعت علمی، قانون اساسی یا ارزشهای الهی و انسانی خود دست بردارد؟  بدیهی است که گزینه های واقعی محدود ایران برای مذاکره با گزینه های اعتباری (نظام تحریم ها) و نامحدود آمریکایی توازن ندارند و در قبال این عدم برابری، نتیجه ی مذاکرات از پیش روشن است.
 
البته به روشنی در سال های اخیر ایالات متحده در کنار تحریم ها از ستونی از افراد خودآگاه یا ناخوداگاه سود می برد که پروژه ی نفوذ را در داخل تکمیل می کنند. عملیات روانی این ستون آنقدر مؤثر است که ایالات متحده امیدوار است پرونده ی مسائلی چون موشکی و حضور منطقه ای ایران را نیز به سرنوشت پرونده ی هسته ای دچار نماید. آنجا که پس از آنکه در سال های گذشته «هنوز انرژی هسته ای حق مسلّم ما بود» دشمن با عملیات روانی سنگین و البته نقش بی بدیل نیروهایی در داخل توانست انرژی هسته ای را در تقابل با معیشت مردم معرفی نماید. نظرسنجی مؤسسه ی ایران پل در این باره قابل تأمّل است:[3]