نصرت نادم/ تبیین فرمایشات رهبر انقلاب در کرمانشاه(13)؛
چه کسانی اقتصاد لیبرالی را برای اقتصاد ایران تجویز کردند؟
مولفه‌های نظام سرمایه‌داری غرب چیست؟ و چه عواملی در به پایان رسیدن این مدل اقتصادی دخیل بوده است؟ مدل اجرایی در اقتصاد ایران چیست و آیا اقتصاد ایران از شاخصه‌های مولفه‌های نظام سرمایه‌داری غرب در این سال‌ها پیروی کرده است؟ پاسخ به این سوالات محور مقاله‌ی «نصرت نادم» کارشناس ارشد اقتصادی و مدرس دانشگاه است.
گروه اقتصادی برهان/ نصرت نادم؛ به‌خاطر داریم هنگامی ‌را که مسوولان وقت دولت در دهه دوم انقلاب، تصمیم‌گرفتند تا با توجه به شرایط کشور که نیازمند تأمین سرمایه از نهادهای اقتصادی بین‌المللی، مثل؛ صندوق بین‌المللی پول، بانک‌جهانی و... بود و قرار شده بود تا دولت جهت استفاده از کمک‌های آنان، براساس نسخه آنان در چند مورد، همانند؛ آزادسازی و خصوصی‌سازی و... عمل نماید، عده‌ای حتی در داخل دولت و به زعم طرفداری از اقتصاد بسته - که شاید لازمه شرایط جنگی کشور بود - با این طرح‌ها و لوایح، به عنوان نماد اقتصاد سرمایه‌داری و لیبرالی مخالفت کردند و البته هنگامی که با این مخالفت‌ها (البته به‌عنوان یکی از دلایل) از همراهی دولت بازماندند و مدت زمانی از مقام و صندلی ریاست فاصله گرفتند، فرصت را غنیمت شمرده و به ادامه تحصیل، خصوصاً در موضوع علم اقتصاد، پرداختند؛ البته عده‌ای از آنان هم‏چنان به فرصت مطالعاتی ادامه دادند و عده‌ای دیگر پس از مدتی مجدداً توفیق خدمتگزاری یافتند، اما فصل مشترک تعدادی از هر دو گروه، البته این بار بر خلاف دهه قبل، طرفداری محض و متعصبانه از علم و اندیشه علمی، خصوصاً در بخش اقتصاد بود، تا حدی که حتی کسانی که خود مبدأ و منشأ ایجاد این علم بودند، شاید با این حد از تعصب از آن نظریه‌ها دفاع نمی‌کردند.
 
این عده در دفاع از اقتصاد سرمایه‌داری تا آن‏جا پیش رفتند که هم‏صدا با بعضی‌ها اعلام کردند که؛ اصلاً دین و اقتصاد با هم هم‏خوانی ندارد و اقتصاد با این پارامترها و شرایط جدید، اصولاً پدیده‌ای نوظهور است و با دستورالعمل‌ها و نسخ قدیمی نمی‌توان به حل مسایل آن پرداخت و اقتصاد اسلامی همانند؛ شیمی اسلامی و فیزیک اسلامی، فاقد مفهوم است.
 
حال در مواجهه با این همه دفاع متعصبانه و این شبهه‏ی ایجاد شده ذکر دو نکته را لازم می‌دانیم؛
 
نکته اول؛ با این که اقتصاد سرمایه‌داری خود محصول کشورهای غربی است و ظاهراً خیلی خشک و غیرقابل انعطاف به‌نظر می‌رسد؛ توسط اقتصاددانان خود آن کشورها قابل تعبیر و تفسیر‌های متفاوت است، و خود این مکانیسم خشک؛ از سیاست‌ها، اندیشه‌ها و رویکردهای کلی رهبران آن جوامع تأثیری اساسی می‌پذیرد. همگان اطلاع دارند که در آن جوامع، کاندیداها برای جلب نظر مردم و به‏دست آوردن آرای آنان، مجبور به انتخاب و اعلام مواضعی دقیق و شفاف بوده و باید از کلی‌گویی بپرهیزند، (برخلاف کاندیداهای کشورهای جهان سوم که اگر هر اختلافی با هم داشته باشند، حداقل در انتخاب عناوین شعارها و اهداف قابل اعلام، با هم اتفاق نظر دارند و همه آنان خواهان اهداف کلی همانند؛ افزایش اشتغال، کاهش تورم، اجرای عدالت و بهبود وضع عموم مردم هستند.)
 
به‏طور مثال در آن جوامع یکی از کاندیداها طرفدار افزایش یک درصد در نرخ مالیات صاحبان بنگاه‌های بزرگ اقتصادی است؛ تا از محل درآمدهای آن، رفاه عمومی بیشتری برای مردم به‌وجود آورد، در حالی که کاندیدای طرف مقابل، طرفدار کاهش یک درصد در نرخ مالیات است. تا بدین وسیله صاحبان سرمایه تشویق به سرمایه‌گذاری بیشتر شده و وضعیت عمومی جامعه با افزایش تولید و ثروت عمومی، بهتر شود.
 
بنابراین ملاحظه می‌شود که بر همان بستری که برای ما غیرتغیر و انعطاف‌ناپذیر معرفی شده است؛ در خود همان جوامعی که خاستگاه پیدایش این علم است، اندیشه‌های متفاوتی استوار می‌شود و همان روابط خشک و مکانیسم‌های علمی، در خدمت رویکردهای کلی رهبران جامعه قرار می گیرد، حال چگونه به این باور رسیده‌ایم که اندیشه‌ها و رویکردهای زیبای دینی‌مان با آن هم‏خوانی ندارد؟ و چطور نمی‌توان آن مکانیسم‌ها را در خدمت این اهداف عالیه بشری قرار داد؟ به تعبیری می‌توان گفت که علم اقتصاد همانند رایانه‌ای است که براساس برنامه‌ای که شما به آن می‌دهید؛ و براساس اندیشه و خواسته‌ شما، عمل خواهد کرد.
 
نکته دوم؛ همین علم اقتصاد اگر قرار باشد که فاقد رویکرد انسانی شود و از رویکردها و اندیشه‌های عالی بشری فاصله بگیرد؛ محکوم به شکست خواهد بود. این اقتصاد سرمایه‌داری که جز افزایش سود صاحبان سرمایه، نه چیزی دیگر را می‌فهمد و نه بر می‌تابد اگر در قرن گذشته از هم نپاشیده و دچار شکست نشده است، به این دلیل است که در رویکردهای نوین خود تا حدی به طبقه  کارگران و تولیدکنندگان حقیقی، آن هم در قالب ایجاد انواع بیمه ها و ایجاد و افزایش سهم کارگران از سود تولید و ... توجه کرده است که البته این رویکرد را مدیون پیش‌بینی‌های مارکس هستند. که براساس نشانه‌هایی پیش‌بینی کرده بود که در صورت ادامه روند اقتصاد سرمایه‌داری با همین روش فعلی، بروز برخورد بین دو گروه کارگران و کارفرمایان، اجتناب ‌ناپذیر است؛ و چنان دلایل قوی و دقیق بود که سرمایه‌داران غربی آن را جدی گرفته و برای خنثی نمودن این حادثه بزرگ و جلوگیری از این اتفاق، مجبور شدند به کارگران نیز سهمی از تولید و سود آن عطا کنند.
 
و یا اگر می‌بینیم که در چند دهه اخیر به مشتریان خود توجه و عنایت ویژه‌ای نمودند و سعی وافری برای برآورده ساختن نیاز آن‏ها می‌کنند، این اقدامات به جهت وجود شدت رقابت در بخش اقتصاد است و آنان نیز جهت پیشی گرفتن از رقبا و افزایش سود خود این توجه را یافته‌اند، و گر نه، به‌رغم شعارهایی که می‌دهند، منافع مشتریان حداقل در درجه دوم اهمیت برایشان قرار دارد.
 
بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که بالاخره در درازمدت این اندیشه‌های سودخواهی انحصاری محکوم به شکست است. اما جای تعجب اینجاست که تعدادی از بنگاه‌های اقتصادی ما که تازه با این قواعد آشنا شده‌اند؛ به دنبال کپی‌برداری ناقص از روش‌های آنان هستند و تعجب بیشتر نیز، دفاع متعصبانه‌ تعدادی از عقلای قوم ما از این ایده‌ها و روش‌هاست، غافل از آن که این ایده‌ها و روش‌ها در نهایت محکوم به شکست است، شکستی که صدای شکستن استخوان‌های آن به تدریج به گوش جهانیان می‌رسد.
 
آنان هم اکنون در حل مسایل داخلی خود عاجز شده‌اند، چه رسد به حل مشکلات اقتصادی سایر کشورها! و چه زیبا فرمودند رهبر معظم انقلاب که: «کسانی که توصیه می‌کردند روش‌های نظام سرمایه‌داری را دنبال کنیم، ببینند که این نظام در بن‌بست کامل است.» حال اگر به این باور رسیده‌ایم که خود غربی‌ها نیز از این علوم، به عنوان اهرمی جهت اجرایی نمودن اندیشه‌های رهبران خود بهره می‌گیرند.
 
آیا بهتر نیست که عقلای اقتصادی ما نیز بنشینند و با بهره‌گیری از رهنمودها و اندیشه‌های دینی‌مان و در بستر همین علوم، راهکارهایی اجرایی بیابند، که البته تنها در آن صورت است که می‌توانیم الگوی «اسلامی- ایرانی پیشرفت اقتصادی» را به دیگران معرفی و پیشنهاد نماییم. به عبارت بهتر از قول رهبر معظم انقلاب که فرمودند: «اینجاست که نظام ما می‌تواند الگو بودن خود را اثبات نماید.» (*)

  

 *نصرت نادم؛ کارشناس ارشد اقتصاد و مدرس دانشگاه/انتهای متن/

کد مطلب: 2042  |  تاريخ: ۱۳۹۰/۷/۲۵  |  ساعت: ۱۲ : ۲۵

نظرات ارسال شده
ارسال نظر
نام:
ايميل:
نظر شما:
ارسال
مطالب مرتبط
چرا ثروتمندان آمریکایی مالیات نمی‌‏دهند؟!
ضرورت نگاهی جهادی در برخورد با مفاسد اقتصادی
آیا نا آرامی‌های اخیر آمریکا ریشه در گذشته دارد؟
نه بزرگ «وال استریت» به مارکسیسیم و لیبرالیسم
ولایت مطلقه؛ دیکتاتوری یا مدیریت بالنده؟!
چرا دشمن «هویت ملی» ما را نشانه گرفته؟!
نقش مردم در مشارکت اقتصادی کجاست؟
چرا آمریکا در باتلاق افغانستان فرو رفت؟!
اکثریت فراموش شده
ضرورت تجهیز دیپلماسی کشور به روحیه بسیجی
آیا «گفتمان بسیجی» برای دغدغه‌های پیش روی امروز مردم پاسخی دارد؟
تشریح یک مدل صهیونیستی
آیا می‌توان انقلاب ایران را متمایز از سایر انقلاب‌های دنیا دانست؟
چرا مردم از حضور در پای صندوق‌های رأی خسته نمی‌شوند؟
تحریم بانک مرکزی از لحاظ حقوقی و بین الملل غیر ممکن است
تفرقه افکنی میان شیعه و سنی؛ روشی برای تضعیف اسلام
تبلیغ دین؛ آسیب‏ها و انتظارات
تحلیلی محتوایی – تاریخی بر اضمحلال سرمایه‏‌داری غرب
20 دلیل برای فروپاشی آمریکا
سرزمین فرصت‌ها یا فرصت طلب‌ها؟
آیا گرداب وال استریت امپراطور را به کام خود فرو می‌برد؟!
قانون گریزی، املای نوشته شده‌ای که نمره‌ی مردودی گرفت!
چرا تحریم‌های خارجی بر علیه ایران کارایی ندارد؟!
خروش 99 درصدی!
سفير فيلم
تبيين
پايگاه رصد انديشه‏هاي استرات‍‍ژيك
پايگاه هسته‏اي ايران