بهزاد جامه‌بزرگ/ مروری نقادانه بر تاریخ تجدد در ایران(2)؛
تصویری از جامعه‌ی ایران مقارن شکل‌گیری تمدن جدید اروپایی
بررسی شرایط تاریخی مستولی بر جامعه‌ی ایران در آستانه‌ی مواجهه با وجه قهری تمدن جدید غرب و نقش آسیب‌های ناشی از اوضاع نامطلوب حاکم بر تمامی ساختارهای جامعه‌ی ایران در موضع انفعالی حکام و نخبگان ایرانی در حین رویارویی با غرب، تجارب ارزشمندی را برای احیاگران تمدن ایرانی- اسلامی در بر خواهد داشت.
گروه تاریخ برهان/ بهزاد جامه‌بزرگ؛ حد فاصل حمله‌ی مغول تا روی کار آمدن صفویان، سرزمین ایران چندین سده شاهد درگیری نیروهای مهاجم و قدرت‌های محلی بود که به علت فقدان قدرت غالب در این بین، هیچ وقت حکومت مرکزی قدرتمندی در ایران شکل نگرفت. با ظهور صفویان و تاج‌گذاری شاه «اسماعیل»، فصل جدیدی از تاریخ ایران آغاز شد. پس از چندین سده درگیری هسته‌های مرکزی قدرت که هیچ یک قادر به تشکیل حکومت مرکزی نبودند، اینک سرزمین ایران شاهد روی کار آمدن قدرتی بود که با سرکوب قدرت‌های محلی و مدعی، حکومتی متمرکز تشکیل داد که بر بسیاری از نقاط ایران قدیم مسلط بود.

حکومت صفویان از دو حیث حائز اهمیت بود، اول به جهت تحولاتی که در دوران این سلسله در درون ایران رخ داد و بسیاری از ساختارهای جامعه‌ی ایران دچار تحول و دگرگونی شد و دوم از این جهت که همزمان با آغاز به کار صفویان در ایران، در غرب نیز شاهد به وقوع پیوستن تحولات و شکل‌گیری و ایجاد سامان جدیدی هستیم. نظم نوینی که در آینده‌ی نزدیک، عرصه‌ی جهانی را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. دوران سلطنت شاه اسماعیل با فراز و نشیب‌های فراوان از جمله شکست تاریخی وی در «چالدران» همراه بود و مراحل تأسیس و شکل‌گیری نهادهای حکومت شیعه و صوفی مسلک صفویه، در این زمان بود. این شرایط طولانی‌ترین دوران سلطنت در طول تاریخ ایران که دوران تثبیت حکومت صفویه است و با پر رنگ شدن وجه شریعت و انزوای متصوفه در میان صفویان همراه بود، ادامه یافت. در این دوره، نهادهای شکل گرفته در دوره‌ی شاه اسماعیل تکمیل و تا حدی اصلاح شدند.

با گذر دوران کوتاه سلطنت شاه «اسماعیل دوم» و «سلطان محمد خدابنده»، دوره‌ی اول حکومت صفویان به پایان می‌رسد و دور دوم ایشان با تاج‌گذاری و به سلطنت رسیدن شاه «عباس اول» آغاز می‌شود. دوران سلطنت شاه عباس را می‌توان دوران اوج، اعتلا و شکوفایی حکومت صفویان در ایران دانست. شاه عباس اول با غلبه بر مخالفان داخلی و خارجی خود و کاهش نفوذ درباریان و قزلباش‌ها در اداره‌ی امور، قدرت خود را تثبیت کرد. پیروزی وی بر ازبکان و عثمانی‌ها در چندین مرحله، مبین اقتدار نظامی حکومت صفویان در دوران شاه عباس اول می‌باشد. شکوفایی و اعتلای ایران در دوران سلطنت شاه عباس تنها محدود به حوزه‌ی سیاسی و نظامی نمی‌باشد بلکه تمام شؤون جامعه در این دوره هماهنگ با یک‌دیگر گام در عرصه‌ی اوج و تعالی می‌گذارد.

در زمینه‌ی تجارت و بازرگانی ایران و به طور خاص اصفهان، عرصه‌ی رقابت بازرگانان چین، هند، آسیای مرکزی، عربستان، عثمانی و اروپایی برای خرید کالاهای صنعت‌گران اصفهانی می‌گردد.[1] گسترش روابط خارجی با دولت‌های قدرتمند اروپایی و حضور بسیاری از اتباع این کشورها در ایران جهت گسترش روابط با ایران از دیگر نقاط عطف دوران شاه عباس اول است. توجه شاه به رعیت و تأکید وی بر رفع و احتیاجات ایشان علاوه بر ایجاد پیوند مستحکم میان شاه و رعیت، رضایت خاطر عمومی رعیت از شاه را در پی داشت.

«پیترو دلاواله» جهانگرد ایتالیایی، تصویر جامعی از این شرایط ارایه می‌دهد: «به طور کلی شاه عباس برای ملتش نه تنها یک پادشاه خوب، بلکه در عین حال پدر و سرپرست دلسوز و مهربانی است. وی نه تنها به رعایای خود زمین و حشم می‌بخشد، بلکه به هر کسی که نیاز باشد پول کافی می‌دهد تا احتیاجات خود را برطرف سازد. به کسانی که استطاعت داشته باشند قرض دهد و به آنان که مستمند هستند بی‌عوض می‌بخشد، به علاوه برای اتباع خود، به خصوص آن‌ها که صمیمانه خدمت می‌کنند، همسر پیدا می‌کند و وسایل لازم را برای تهیه‌ی مصنوعات در اختیارشان می‌گذارد و آنان را به آموختن هنری که به کارشان آید، تشویق می‌کند و در حقیقت هیچ پدری نسبت به افراد خانواده‌ی خود که تعداد آن‌ها از 4 الی 6 نفر متجاوز نیست، مثل این پادشاه نسبت به اتباع خود که هزاران هزار بلکه میلیون‌ها نفر هستند، چنین با مهربانی رفتار نمی‌کند.»[2]
 
با سپری شدن دوران شاه «عباس»، عصر زرین فرمانروایی صفویان نیز به سر آمد. از این پس دوران سلطنت شاهان صفوی تا دوران واپسین شاه این خاندان یعنی شاه «سلطان حسین» بستری برای افول هرچه بیش‌تر جامعه‌ی ایران در تمام شؤون فراهم آورد. به عبارت دیگر همان طور که با روی کار آمدن شاه عباس، شرایط برای جهش همه جانبه‌ی جامعه فراهم شده بود، با پایان دوران سلطنت وی مقطع شکوفایی و اوج صفویان در ایران به سراشیب سقوط وارد می‌شود.
 
 با سپری شدن دوران شاه عباس، عصر زرین فرمانروایی صفویان نیز به سر آمد. از این پس دوران سلطنت شاهان صفوی تا دوران واپسین شاه این خاندان یعنی شاه سلطان حسین، بستری برای افول هرچه بیش‌تر جامعه‌ی ایران در تمام شؤون فراهم آورد. به عبارت دیگر همان طور که با روی کار آمدن شاه عباس شرایط برای جهش همه جانبه‌ی جامعه فراهم شده بود، با پایان دوران سلطنت وی، مقطع شکوفایی و اوج صفویان در ایران به سراشیب سقوط وارد شد. ضعف و فترت پس از شاه عباس اول در دوران شاه سلطان حسین به اوج خود رسید.

به گفته‌ی «کروسینسکی» کشیش لهستانی حاضر در ایران: «[شاه سلطان حسین] شاهی بود که بیش‌تر از آن که فرمان براند، فرمان می‌برد؛ بیش‌تر از آن ساده لوح بود که بتواند سرشت توطئه‌های کسانی را که در اطراف او بودند، بشناسد و ضعیف‌تر از آن بود که اگر از توطئه‌ای آگاه می‌شد، بتواند از خود دفاع کند.»[3]
 
 
 ویژگی‌های شخصیتی شاه سلطان حسین تا حد زیادی با جایگاه شاهانه‌ی وی در تعارض بود به طوری که در زمان وی، خواجه سرایانی که مردم به دیده‌ی تمسخر به آن‌ها می‌نگریستند، عنان همه‌ی امور را در دست گرفتند و به اعطا کنندگان مناصب، عطایا و صاحبان قدرت مطلق تبدیل شده بودند.[4]       
  
 
نابسامانی شرایط حکومت و جامعه در ایران در شرایطی به وقوع می‌پیوست که در اروپا شرایط جدیدی در حال شکل‌گیری بود. دولت‌های اروپایی معاصر با صفویه که در پی دست‌یابی به صنایع جدید نظامی بودند، نسبت به دوران قبل بسیار قدرتمندتر شده بودند. افزایش قدرت نظامی و نیاز به تأمین منابع اولیه‌ی صنایع جدید، عواملی بود که توجه اروپاییان را معطوف به خارج از مرزهای اروپا می‌کرد. از این رو تلاش‌ها جهت برقراری ارتباط و گسترش روابط با مناطق دیگر از جمله ایران در این دوران آغاز می‌گردد. روابطی که جنس متفاوتی نسبت به قبل داشت و دهه‌های آینده‌ی ایران را به شدت تحت تأثیر خود قرار داد.

با حمله‌ی افغان‌ها و سقوط اصفهان، کار حکومت صفویه در ایران پایان یافت. از این زمان تا به حکومت رسیدن «نادر شاه افشار»، جامعه‌ی ایران امکان مشاهده‌ی چیزی جز کشتار و غارت و هرج و مرج را نیافت: «یأس تمام، به حال خاص و عام راه یافته، روز به روز، قوت، ضعف و ضعف، قوت پذیرفته، آتش غلا و نایره‌ی بلا بالا گرفت به حدی که مردم برای اکل میته می‌مردند و بزرگان در اسواق و محلات، اطفال خردسال را دزدیده، ذبح کرده، می‌خوردند؛ دل‌ها برای گندم، چون سینه‌ی گندم چاک و طایر جان‌ها در غم دانه گرفتار دام، نانوا می‌گفت و جان می‌داد ... برای گرده نانی درون‌ها چون تنور به آتش حسرت می‌تافت و چشم مردم قرصی برای نهادی سوای پنجه کش خورشید نمی‌یافت، از شور چشمی زمانه عهدی شد که شیرین دهنان به یاد شکر، لب خویش می‌مکیدند ...»[5]
 
 فترت و تباهی ناشی از تسلط کوتاه مدت افغانان بر ایران منجر به پریشانی اوضاع و برهم خوردن تمرکز قدرت شده بود. مراکز پراکنده‌ی قدرت حکومت‌های محلی و ملوک الطوایفی بسیاری را در سرتاسر ایران ایجاد کرده بود. ضمن این که نواحی غربی و شمال غربی مصون از تعرض همسایه‌ی غربی نمانده بود و از این حیث شرایطی مشابه، حین به قدرت رسیدن صفویان در ایران ایجاد شده بود.

«میرزا مهدی خان استرآبادی» گزارش جامعی را در این خصوص ارایه می‌دهد: «تخت سروری ایران، پایمال دشمن و آتش جور و بیداد مخالف از هر طرف به خرمن هستی خشک و تر شعله افکن گردید؛ رسم ملوک الطوایف، شیوع و فتنه و آشوب از عالی و سافل وقوع یافت، چنان که از قندهار الی اصفهان، طایفه غلیجایی و در هرات، ابدالی و در شیروانات، لکزیه و در فارسی، صفی میرزا نام مجهول النسب و در کرمان، سید احمد و نواده میرزا داود و در بلوچستان و بنادر، سلطان محمد نام، مشهور به خر سوار و در جوانکی، عباس نام و در گیلان، اسماعیل نام و در خراسان، محمود سیستانی صاحب داعیه‌ی استبداد گشته، گروه رومیه نیز آذربایجان را از یک سمت به آرپه چای تا سلطانیه و ابهر و از طرف عراق از کرمانشاهان الی کزاز به تصرف در آوردند و روسیه هم نیز از باب البواب در بند تا مازندران جمیع دارالمرز را متصرف و هم‌چنین ترکمانیه صاین خانی استرآباد که اکثر اوقات به فتنه انگیزی و شورش معتاد بودند و الوار بختیاری و فیلی و اکراد اردلان و اعراب حویزه و در بنادر، حتی گوشه‌نشینان میان ولایت، سر از اطاعت باز زده، اظهار سرکشی و خود فروشی کردند.»[6]

به قدرت رسیدن نادر و اقدام‌های وی دایر بر حذف و سرکوب قدرت‌های محلی و عقب راندن دشمن خارجی را در پی داشت. نادر توانست با بیرون راندن ترک‌ها و روس‌ها از سراسر ایران و سرکوب کردن شورش‌های داخلی افغان‌های غلزایی، ابدالی و استرآباد، آرامش و امنیت را به مردم مملکت خود بازگرداند.[7] به این ترتیب حکومت ایران پس از گذراندن وقفه‌ای کوتاه بار دیگر تحت لوای حاکمی مقتدر تمرکز یافت و سرزمین ایران از چند پارگی و انشقاق در امان ماند و وحدت سرزمین ایران مجدد محقق شد و به تعبیر «مینورسکی»، «مرز و بوم ایران از دشمن رهایی یافت.»[8]

نابسامانی اواخر دوره‌ی شاه سلطان حسین و ویرانی ناشی از یورش و غارت افغان‌ها و نبردهای پی در پی نادر در راستای غلبه بر نواحی ایران، بی‌توجهی به مقولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را در پی داشت. از این رو این شؤون جامعه‌ی ایران در این دوران به شدت مغفول واقع شده و نیازمند توجه و بازسازی اساسی بود. اما نادر که با جنگاوری و لشکرکشی، بیش از سایر وجوه و آداب فرمانروایی انس داشت، به جای تثبیت موقعیت و حکومت نوپای خود و توجه به مسایل بنیادین و زیربنایی جامعه، راه لشکرکشی به سمت هند را در پیش گرفت و فارغ از توجه به اقدام‌های وی در هندوستان، تدبیری در جهت بازسازی سرزمین خود اتخاذ نکرد و هرگز نیز فرصت اندیشیدن به این مسأله را نیافت.
 
سلطنت نادر بر ایران اگر چه منجر به تمرکز قدرت در دست یک نفر شد و ایران را از چند پارگی رهایی بخشید، اما دردی را از جامعه‌ی از هم گسیخته‌ی ایران درمان نکرد و اوضاع ایران را مستعد آشوب و شکنندگی در دوران پس از خود کرد به طوری که پس از قتل نادر و تا تثبیت جایگاه «کریم خان زند»، شرایط ملوک الطوایفی و پراکندگی مراکز قدرت دیگر بار به صحنه‌ی سیاسی جامعه‌ی ایران بازگشت و نزاع و رقابت میان افرادی مانند «محمد حسن خان قاجار»، «آزاد خان افغان»، «علی مراد خان» و «ابوالفتح خان بختیاری»، «فتح علی خان افشار ارومی» و «کریم خان زند» جهت تسلط بر یک‌دیگر و افزایش محدوده‌ی حکمرانی، به حد اعلای خود رسید. 

جامعه‌ی ایران در چنین شرایطی فرصت و توان چاره اندیشی برای بازسازی خود و برون رفت از شرایط آشوب را از دست داده بود و انحطاط و تباهی، سایه‌ی خود را بیش از پیش برگرداگرد «ایران ویران» می‌گسترانید. این در حالی بود که اروپا با عبور از سده‌های میانه، رفته رفته جایگاه محوری در مناسبات جهانی پیدا می‌کرد. قدرت روز افزون دولت‌های اروپایی از چندی پیش توجه آن‌ها را به منطقه‌ای که می‌توانست نیازهای اولیه‌ی صنایعشان را تأمین کند، معطوف کرده بود و توان بالای نظامی ایشان در بر و بحر نیز این قدرت را به ایشان می‌داد که در هر نقطه‌ای از کره‌ی خاکی، نیرو پیاده کنند.

هندوستان از جمله مناطقی بود که به واسطه‌ی برخورداری از منابع غنی همواره در کانون توجه استعمارگران اروپایی قرار داشت، از این رو دولت‌های اروپایی رقابت تنگاتنگی را جهت تسلط بر این کشور ثروتمند آغاز کرده بودند و در این راستا کمپانی هند شرقی انگلستان، کمپانی هند شرقی فرانسه و کمپانی هند شرقی هلند توسط سه کشور قدرتمند اروپایی در هند، تأسیس شد. با تأسیس این کمپانی‌ها و موقعیت جغرافیایی ایران، آب‌های جنوب ایران اهمیت استراتژیکی برای دولت‌های اروپایی جهت دسترسی به هند پیدا کرد و ایران به عنوان راه رسیدن به هند، اهمیت فوق العاده‌ای را در میان اروپاییان کسب نمود. بدین ترتیب رقابت‌ها در برهه‌ی زمانی حکومت‌های «افشاریه» و «زندیه» در جهت برقراری ارتباط با ایران به سبب تسلط بر آب‌های جنوب، آغاز شد. دولت‌های قدرتمند اروپایی هر یک در پی این بودند که با پیش دستی در برقراری ارتباط با حاکمان ایران، راه را بر دیگر رقبا ببندند. از طرفی چالش‌های ایران در آب‌های جنوب، نیاز ایران به قوای بحریه را بیش از پیش هویدا می‌کرد و حاکمان ایران را جهت فائق آمدن بر مسایل یاد شده ناچار به دراز کردن دست نیاز به طرف دولت‌های غربی می‌کرد.
 
نابسامانی شرایط حکومت و جامعه در ایران در شرایطی به وقوع می‌پیوست که در اروپا شرایط جدیدی در حال شکل‌گیری بود. دولت‌های اروپایی معاصر با صفویه در پی دست‌یابی به صنایع جدید نظامی بودند و نسبت به دوران قبل، بسیار قدرتمندتر شده بودند. افزایش قدرت نظامی و نیاز به تأمین منابع اولیه‌ی صنایع جدید عواملی بود که توجه اروپاییان را معطوف به خارج از مرزهای اروپا می‌کرد. از این رو تلاش‌ها جهت برقراری ارتباط و گسترش روابط با مناطق دیگر از جمله ایران در این دوران آغاز می‌گردد. روابطی که جنس متفاوتی نسبت به قبل داشت و در دهه‌های آینده، ایران را به شدت تحت تأثیر خود قرار داد.


دولت‌های اروپایی در قبال ابراز نیازمندی ایرانیان به قوای بحریه با زیرکی عمل می‌کردند و تنها هنگامی که تأمین قوای بحریه‌ی ایران منافع ایشان را تأمین می‌کرد یا برای آن‌ها امتیازی به همراه داشت، حاضر به همکاری بودند و در غیر این صورت از هرگونه همکاری خودداری می‌کردند. برای نمونه در 1148ه.ق. که نادر از کمپانی هند شرقی انگلستان تقاضا کرد که چند فروند کشتی در اختیار او بگذارند تا بتواند نیروهای خود را جهت مقابله با اعراب مسقط به این نواحی گسیل دارد، انگلیسی‌ها به سبب این که مخالف قدرت یافتن ایران در خلیج فارس بودند و برخورد نادر با اعراب مسقط علیه منافع آن‌ها بود، از قبول تقاضای نادر خودداری کردند[9] که این مسأله بعدها و در 1155ه.ق. با تلاش نادر جهت ایجاد ناوگان دریایی در بحر خزر با کمک گرفتن از «جان التون» انگلیسی توأم بود.[10] یا در نمونه‌ی دیگر در 1181ه.ق. که کریم خان جهت مقابله با «میر مهنا» و غلبه بر جزیره‌ی خارک نیاز به قوای بحریه داشت، نمایندگان کمپانی هند شرقی انگلستان در قبال فروش پارچه‌ی مورد نیاز برای تهیه‌ی لباس سربازان به دولت ایران و دریافت ابریشم گیلان و پشم کاشان در ازای آن، متعهد شدند که ناوگان دریایی خود را جهت مقابله با میر مهنا در اختیار ایران بگذارند.[11]


در این مقطع، حضور دولت‌های اروپایی در جنوب ایران لطمه‌ای را به طور مستقیم به ایران وارد نکرد و بیش از هر چیز حفظ و تسلط بر هندوستان برای ایشان حائز اهمیت بود. هر چند که آشفتگی و از هم گسیختگی درون ایران توان اندیشیدن به مصالح جامعه را از ایرانیان سلب کرده بود، از این رو نه تنها تحلیلی از حضور اروپاییان در منطقه از درون ایران صورت نگرفت، بلکه این قضیه مورد توجه جدّی نیز واقع نشد. مسأله‌ای که ضربات خود را در دهه‌های آینده به ایران وارد آورد.

سه دهه حکومت کریم خان در ایران می‌توانست مرهمی بر زخم‌های اوضاع بحرانی ایران باشد و تا حد زیادی موجبات تسکین آلام و رنج‌های ناشی از چندین سال نابسامانی حاکم بر ایران را فراهم آورد. اما وخامت اوضاع ایران شدیدتر از آن بود که بتوان به پشتوانه‌ی یک مقطع 30 ساله، تحول و دگرگونی اساسی در مملکت ایجاد کرد و از شدت سراشیبی تند تباهی و زوال همه جانبه‌ی ایران کاست، همان طور که اوضاع پس از مرگ کریم خان به همان اوضاع پیش از حکومت وی بازگشت: «هنوز جسد بی‌جان آن فرمانفرمای مغفور مرحوم در فراش نهاده و به خاک نسپرده، که از اقربا و خویشانش یعنی از طایفه‌ی زند بلکه از عزت و دولت بریده پیوند، قریب به پنجاه نفر پهلوانان شمشیر زن خنجر گذار شیر گیر ... و هر یک داعیه‌ی پادشاهی داشتند ... با خدم خود به آلات حرب آراسته و به اسباب جدال پیراسته، از خانه‌های خود بیرون آمدند، بالاتفاق به طمع مال و منال در ارگ پادشاهی که خزانه زر و سیم و جواهر و انبار امتعه و اقمشه در آن بود... هجوم آوردند ودروازه ارگ را بستند.»[12]

با مرگ کریم خان، جدال بر سر جانشینی وی میان سران ایل زند و نزدیکانش آغاز شد و «زکی خان»، «ابوالفتح خان»، «صادق خان» و «جعفر خان» هر یک در مقطع کوتاهی با غلبه بر رقبا، زمام امور را در دست گرفتند. جانشینان کریم خان هیچ گاه در حد و اندازه‌های وی نبودند و هرگز قادر به تثبیت قدرت خود نشدند و نابسامانی و درگیری‌های مداوم شریط را بیش از پیش بغرنج می‌کرد. این شرایط موجبات ظهور قدرت جدیدی خارج از ایل زند را فراهم کرد. «آقامحمد خان قاجار»، فرزند ارشد «محمدحسن خان قاجار» که به دست «عادل» شاه، مقطوع النسل شده و در دربار کریم خان به عنوان گروگان تحت نظر بود، با استفاده از فرصت به دست آمده پس از مرگ کریم خان توانست از چنگ خاندان زند بگریزد و با وحدت بخشیدن به ایل قاجار به یگانه مدعی جدّی سلطنت تبدیل شود. بدین ترتیب نبردهای میان وی و «لطف علی خان زند»، این واپسین حکومت‌گر خاندان زند که بیش از دیگران با کریم خان دارای شباهت‌هایی بود، آغاز گردید و آقامحمد خان در طی چند مرحله نبرد و با تمسک به خیانت «حاجی ابراهیم خان کلانتر» به لطف علی خان زند، با فتح شیراز و کرمان به کار زندیان پایان بخشید و بدین گونه سلطنت از ایل به ایلی دیگر انتقال یافت و قاجاریان جانشین زندیان در ایران شدند.

دوران حکومت قاجاریه در ایران یکی از دوره‌های بسیار پر اهمیت تاریخ کشور می‌باشد. اهمیت یاد شده نه به صرف نوع اقدام‌ها و حکومت شاهان قاجار در ایران، بلکه نخست به سبب ظهور نظامی جدید در غرب که مبین شکل‌گیری تحولات اساسی در مناسبات جهانی و بر هم خوردن نظم قدیم و دوم به علت تأثیر پذیری تاریخ ایران از شرایط جهانی می‌باشد. به عبارت دیگر، تحولات تاریخ ایران در این دوره تابعی از تحولات جهانی و شرایط جدید شکل گرفته در آن می‌باشد. به قدرت رسیدن قاجارها پس از حمله‌ی مغولان و تفوق سیاسی ایلات، تکرار یک جریان مشخص در تاریخ سیاسی ایران بود.[13] پیروزی قاجارها بر زندیان و به قدرت رسیدن ایشان را از نظر ساختار سیاسی، باید یک جا به جایی در سطح ترکیب اتحاد ایلیاتی حاکم دانست، زیرا ایلات «لک و لر» جای خود را به ایلات قاجاریه و هم پیمانانشان دادند.[14]

مطلق گرایی سیاسی، مهم‌ترین و اساسی‌ترین ویژگی ساختار قدرت سیاسی قاجاریه را تشکیل می‌داد. در حکومت قاجاریه دامنه‌ی وسیع قدرت بالکل در اختیار شاه بود و حدود سنتی یا قانونی، قدرت را محدود نمی‌کرد.[15] چنین شرایطی نمی‌توانست تحولی اساسی در اوضاع نابسامان ایران ایجاد کند، چرا که گر چه حاکمان جامعه عوض شدند ولی نحوه‌ی اداره‌ی کشور و رویکرد ایشان به مسایل جامعه تفاوتی نکرده بود و بینش ایشان به جامعه در همان چارچوب نظم‌های حکومت‌گر پیشین در ایران قرار می‌گیرد. اما تحولات شکل گرفته در خارج از مرزهای ایران، نحوه‌ی مناسبات داخلی و خارجی سده‌های گذشته را بر نمی‌تابید و درانداختن طرحی نو جهت برون رفت از انفعال در دوران جدید را می‌طلبید. این در حالی بود که با روی کار آمدن قاجارها اوضاع جامعه در شؤون متفاوت خود تداوم همان شرایط گذشته بود و نظام قدیم هم‌چنان بر وجوه مختلف جامعه مستولی بود.

در دوران آغازین عصر قاجاریه «اولیویه» پزشک فرانسوی و عضو دایرکتوار این کشور در سفرنامه‌ی خود به ایران که حاصل ملاقات‌های وی با رجال سیاسی و برقراری ارتباط با بدنه‌ی جامعه‌ی ایران و مردم عادی در دوران «آقامحمد خان» و ابتدای کار «فتح علی خان قاجار» است، به فقرات قابل تأملی در خصوص اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران در نخستین سال‌های حکومت قاجارها اشاره می‌کند که منابع تاریخ نویسی این دوره نظیر «تاریخ نو» جهانگیر میرزا، «ناسخ التواریخ» محمد تقی سپهر و «مآثرالسلطانیه» عبدالرزاق دنبلی، کم‌تر اشاراتی در این خصوص دارند.

اولیویه به واسطه‌ی حضور در قلب اروپا به خوبی با دست‌آوردهای نظامی و ادوات جنگی دولت‌های غربی آشنا بود و به خوبی اهمیت قشون و قوای نظامی را در مناسبات جدید می‌دانست. وی زمانی که آقامحمد خان با دستگیری و آزار اتباع روسی در انزلی، باکو و دربند، سودای لشکرکشی و نبرد با روسیه را در سر می‌پروراند، او و قشونش را چنین ارزیابی می‌کند: «آقامحمد شاه نه بهادری بود شجاع و نه سرداری عالم به فنون حرب و بیش از هشتاد هزار نفر لشکر با استعداد حرب نداشت. مداخل مملکتی وی به قدری نبود که بتواند بیش‌تر از هفت، هشت ماه مخارج لشکریان را بدهد و به جهت این کار ناچار بود که قشون را به غارت و یغما تطمیع کرده و به تصرف اموال دشمنان مغلوب و نهب بلادی که مفتوح خواهند کرد، وعده دهد تا بلکه به زور و چالاکی کاری از پیش ببرند. قشون وی را اسلحه‌ی بسیار بد بود. به هیچ‌وجه از قواعد جنگ سر رشته نداشتند. شبهه‌ای نداشتیم که در اولین ملاقات از دولت روس شکست خواهند خورد.»[16]

برخورداری از افراد ثابت، ابزار، ادوات و تجهیزات مدرن، مؤلفه‌های اساسی یک ارتش مقتدر در آن روزگار را تشکیل می‌داد که اولیویه قشون آقامحمد خان را فاقد این مؤلفه‌های مهم می‌بیند، ضمن این که عدم برخورداری از فرماندهی مناسب و اکتفا به غارت به عنوان تاکتیک جنگی، نقاط ضعفی است که شکست ایران از روسیه را محتمل می‌شود: «در زمان صلح، ایران قشونی ندارد. به هنگام جنگ نیز همیشه در فصل زمستان طبقات لشکری مرخصی هستند ... اسلحه‌ی ایرانیان تیر، کمان، نیزه، شمشیر و خنجر و غیره، از اسلحه قدیمی است.»[17]

علاوه بر کاستی‌های قوای بری که اولیویه به آن‌ها اشاره می‌کند، قوای بحریه‌ی ایران در این دوره دچار تنزل و پس رفت شده است و همان چند سفینه‌ای که در جنوب و شمال برای تجارت و حفظ امنیت آب‌های ایران به کار می‌رفت، اینک دیگر وجود نداشت: «ایران را قوه‌ی بحریه نباشد. در زمان گذشته در خلیج فارس برای ضبط اعراب داشتند و با آن با مسقط، سورات و هندوستان تجارت می‌کردند. هم‌چنان چند سفینه در بحر خزر داشتند که برای ضبط ترکمان و ازبک از طرف شرق و ضبط لزگیان از جهت غرب به کار می‌بردند. اما اکنون از آن‌ها هیچ چیزی باقی نمانده است. اما در هر حال از برای ایرانیان بسیار لازم است که در مقابل روس در دریای خزر، کشتی به قدر کفایت داشته باشند.»[18]
 
سلطنت «نادر» بر ایران اگر چه منجر به تمرکز قدرت در دست یک نفر شد و ایران را از چند پارگی رهایی بخشید، اما دردی را از جامعه‌ی از هم گسیخته‌ی ایران درمان نکرد و اوضاع کشور را مستعد آشوب و شکنندگی در دوران پس از خود کرد به طوری که پس از قتل نادر و تا تثبیت جایگاه «کریم خان زند»، شرایط ملوک الطوایفی و پراکندگی مراکز قدرت، دیگر بار به صحنه‌ی سیاسی جامعه‌ی ایران بازگشت

 
ضعف و ناتوانی موجود در قوای نظامی ایران و اداره شدن آن در چارچوب ملزومات نظام قدیم، امری نبود که فهم آن نیاز به تفحص عمیق داشته باشد ولی با این حال شاه و صدراعظم قاجار قشون ایران را برتر از قشون‌های عثمانی و روسیه می‌دانند و آشکارا بر غلبه‌ی قشون ایران بر همسایه‌ی شمالی کشور در صورت ایجاد درگیری، خاصه بر سر مسأله‌ی گرجستان اذعان دارند.

اولیویه که از تحولات شکل گرفته در روسیه و اقدام‌های این کشور در باب نوسازی جامعه‌ی خود به خوبی آگاه است، توهم چیرگی قشون ایران بر ارتش مترقی و نوسازی شده‌ی این کشور را این گونه ریشه‌یابی می‌کند: «این به واسطه‌ی این است که در ایام نادر شاه نتایج ضعیفه از آن‌ها با دولت روس حاصل نشده و نمی‌دانند که از آن تاریخ تا کنون چه قدر تفاوت در میان این دو ملت پیدا شده است.»[19]

علاوه بر ساختار سیاسی و نظامی که در این زمان هم‌چنان در چارچوب نظام قدیم سیر می‌کرد، کُمیت سایر شؤون جامعه نیز لنگ بود و ناکارآمدی و رکود در آن به وضوح مشاهده می‌شد. علوم در ایران به فقه، اصول، اخلاق، ریاضیات، طب و نجوم محصور می‌شد[20] و صنایع نیز به سبب پس ماندگی علوم مانند صنایع فرنگستان ترقی نکرده بود[21] هر چند که صنایع قدیم نیز رونق خود را از دست داده بود. به سبب عدم به کار بستن تدابیر مناسب جهت آبیاری، اراضی کشاورزی به بیابان‌های لم یزرع مبدل شده بود و هر آن امکان کمبود غله و بروز قحطی متصور بود.[22]

ضعف و فترت مستولی بر شؤون مختلف جامعه‌ی ایران که به روال سابق اداره می‌شد و در بسیاری از زمینه‌ها نسبت به قبل دچار تنزل شده بود و هم‌چنین جهل مرکب ایرانیان نسبت به تحولات شکل گرفته در غرب، جامعه‌ی ایران در آستانه‌ی مواجهه با تمدن جدید غرب را به شدت در موضع ضعف و انفعال قرار می‌داد و در صورت برخورد با وجه قهری تمدن غرب- که به سبب اوضاع سیاسی حاکم بر ایران قابل پیش‌بینی بود – شرایط برای جامعه‌ی پریشان ایران بسیار صعب و دشوار می‌نمود که این خود آغازگر چالش‌های بعدی تاریخ معاصر ایران با غرب بود.(*)
 
پی‌نوشت‌ها:
 
[1]. راجر سیوری، ایران عصر صفوی، کامبیز عزیزی، ( تهران: مرکز، 1384)، ص 95

[2]. پیترو دلاواله، سفرنامه‌ی پیترو دلاواله، شعاع الدین شفا، (تهران: علمی و فرهنگی، 1384)، ص 140

[3]. جواد طباطبایی، سقوط اصفهان به روایت کروسینسکی، ( تهران: نگاه معاصر، 1384)، ص 21

[4]. همان، ص 23

[5]. محمد خلیل مرعشی، مجمع التواریخ، صص 58-57 (به نقل از دیباچه‌ای بر انحطاط ایران، ص 86)

[6]. میرزا مهدی خان استرآبادی، تاریخ جهان‌گشای نادری، صص 3-2 (به نقل از دیباچه‌ای بر انحطاط ایران، ص 93)

[7]. رضا شعبانی، تاریخ اجتماعی ایران در عصر افشاریه، (تهران: نوین، 1369)، ج1، ص 85

[8]. ولادیمیر مینورسکی، تاریخچه‌ی نادر شاه، رشید یاسمنی، (تهران: امیرکبیر، 2536)، ص 11

[9]. عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ جهانی دوم، (تهران: امیرکبیر، 1384)، ص 171

[10]. لرد کرزن، جورج ناتانیل، ایران و قضیه‌ی ایران، غلامعلی وحید مازندرانی، (تهران: علمی و فرهنگی، 1387)، ج2، ص 471 (اقدام التون در یاری رسانی به نادر شاه در کشتی سازی در دریای خزر با واکنش شدید روس‌ها علیه التون و ایجاد محدودیت‌هایی برای وی و تجار انگلیسی در روسیه همراه شد. همان منبع، ص 647)

[11]. مهدوی، همان، ص 185

[12]. محمد هاشم آصف، رستم التواریخ، محمد مشیری، (تهران: امیر کبیر، 1384)، ص 624
 
[13]. محمد علی اکبری، چالش‌های عصر مدرن در ایران عهد قاجار، (تهران: روزنامه‌ی ایران، 1383)، ص 13

[14]. همان، ص 14

[15]. همان، ص 15

[16]. جی.بی اولیویه، سفرنامه‌ی اولیویه، محمد طاهر میرزا، به تصحیح غلامرضا ورهرام، (تهران: اطلاعات، 1371)، صص 95-94

[17]. همان، صص 189-188

[18]. همان، ص 190

[19]. همان، ص 100

[20]. همان، ص 168

[21]. همان، ص 170

[22]. همان، ص 175
 

*بهزاد جامه بزرگ؛ پژوهشگر تاریخ معاصر/انتهای متن/

کد مطلب: 3061  |  تاريخ: ۱۳۹۱/۱/۱۷  |  ساعت: ۱۱ : ۳۲

نظرات ارسال شده
ارسال نظر
نام:
ايميل:
نظر شما:
ارسال
سفير فيلم
تبيين
پايگاه رصد انديشه‏هاي استرات‍‍ژيك
پايگاه هسته‏اي ايران