میثم تولایی/ تأملی بر تعاریف مغالطه آمیز از ولایت فقیه؛
نقد کدام تعریف از ولایت فقیه؟
آیا آقای کدیور مطلع نیست که ولایت فقیه توسط علما، مراجع، امام، رهبری معظم و مردم با تعریفی دیگر مورد پذیرش قرار گرفته‏است؟ ملت ایران به هیچ وجه ولایت با تعریفی که امثال این افراد ارایه می‏دهند را واجب الاطاعه نمی‏دانند.

گروه فرهنگی-اجتماعی برهان/ میثم تولایی؛ آشنا نبودن کامل و یا حداقل ناآگاهی جامعه‌ی جوان کشورمان که معلول کم کاری در شناخت و شناساندن ضرورت ولایت فقیه و اطلاق‌های آن درباره‌ی مطلقه است، موجب شده تا جریانی که از ابتدای انقلاب تاکنون سوار بر موج رسانه‌ای کشور بوده و از هیاهوی تیم رسانه‌ای خود بهره برده است فکر و اندیشه را در برهه‌های مختلف زمانی به همان قالبی که خود می‌خواسته، به خورد جوانان و جامعه دهد.    

         

به عنوان مثال «محسن کدیور» که روزگاری تئوریسین جریان اصلاحات بود و اکنون همین نقش را برای جریان فتنه بازی می‌کند و البته این‌بار حق‌العمل خود را از پادشاهی بریتانیا می‌گیرد، در ماه‌های ابتدایی فتنه‌ی سال گذشته، جمعی را در لندن پای سخنرانی خود نشانده و از ولایت فقیه سخن گفت.

 
 وی که از جهل مرکب حاضران برای پنهان سازی و یا به نفع جهل بسیط خود استفاده می‌کند، تعریفی از ولایت فقیه را به صورت یک‌طرفه و تک [گویی] (که خود بارها از حسن رحیم‌پور ازغدی به دلیل اتخاذ چنین شیوه‌ای در طرح نظر انتقاد کرده و می‌کند) ارایه می‌دهد که بهتر است بگوییم سده‌های قبل منسوخ شده تا جایی‌ که هیچ کتاب فقه و اصولی حتی برای پاسخ‌گویی و نقد آن، ارزش قایل نیست.
 
 البته این تعریف که امروزه بیش‌تر برای مخدوش‌سازی فکر مخاطب درباره‌ی ولایت فقیه مطرح می‌شود بارها در برابر اظهارنظرهای مغرضانه‌ی برخی افراد از سوی عالمانی چون «آیت‌الله جوادی آملی و آیت‌الله مصباح یزدی» که کلام و فلسفه را همراه با هم آموخته و آموزش می‌دهند؛ به صورت مفصل پاسخ داده شده است.
 
 به عنوان مثال آیت‌الله جوادی آملی در پاسخ به همین شبهه که از سوی «مهدی حایری یزدی»* طرح و در نقد نظریه‌ی وی که ولایت را سرپرستی صغار و مجانین دانسته بود توضیح می‌دهد: «ولایت فقیه در حکومت اسلامی به هیچ وجه چنین معنایی ندارد؛ زیرا کسی که ولایت یک مجنون یا سفیه و یا کودک خردسالی را برعهده دارد، آنان را برابر با اندیشه و آرای خود تدبیر می‌کند و در بازی و تفریح، خواب و تغذیه و.... به میل و اراده‌ی خود رفتار می‌کند.
 
 اما ولایت پیغمبر، امام و جانشین امام بر مردم از این قبیل نیست؛ بلکه ولایت آن‌ها به ولایت «الله» باز می‌گردد. یعنی خود دین، رهبری و هدایت جامعه را به عهده می‌گیرد. چون همان طور که مردم مولی علیه دین هستند، شخصیت حقیقی پیامبر و دیگر معصومان هم تحت ولایت دین و شخصیت حقوقی آن‌هاست.
 
 وقتی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و امام فتوایی می‌دهد، عمل کردن به آن بر همه حتی خود شخص نبی و امام هم واجب است. یعنی شخصیت حقیقی پیامبر، امام و ولی فقیه با دیگر افراد فرقی ندارد، همگی مولی علیه هستند، اما شخصیت حقوقی آن‌ها ولی است.
 
 پس هیچ کس از افراد امت اسلامی محجور، کم سن و دیوانه نیست تا ولایت فقیه ولی آن‌ها باشد. آیه‌ی «إنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ....» خطاب به عقلا و مکلفین است، نه به غیر مکلف، محجور و کودک.»
 
 استاد جوادی آملی در بخش دیگری در نقد این مطلب که «ولایت با حکومت، حاکمیت و سیاست سازگار نیست؛ چرا که قیم بودن نسبت به شخص است، نه نسبت به جامعه» می‌گوید: «بله، ما هم معتقدیم که ولایتی که در باب حجر فقه آمده و به معنای قیم بودن صغار و.... است، به هیچ وجه ربطی به حکومت و سیاست ندارد. اما اگر ولایت را به معنای آیه‌ی «إنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ....» بگیریم، با سرپرستی و حاکمیت بر جامعه سازگاری دارد.»
 
 ایشان در برابر این ایراد که «اگر در جمهوری اسلامی مردم حق رأی دارند، پس محجور نیستند و نیازی به ولی ندارند و اگر فقیه ولی مردم است، پس مردم حق رأی ندارند چون محجورند» پاسخ می‌دهند: این ایراد از آن‌جا نشأت می‌گیرد که آنان ولایت را در همان ولایت کتاب حجر منحصر کرده‌اند.
 
 اما ولایت به معنای سرپرستی فرزانگان و خردمندان باشد، مشکل مزبور حل می‌شود. پس هر پیامی که آیه‌ی «إنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ....» دارد، بالاصاله برای انبیا و امام معصوم(علیه‌السلام) و بالعرفی برای نایب خاص آن‌ها و سپس برای منصوبین عام آن‌ها ثابت می‌شود.
 
 این پاسخ که برای همیشه توسط علامه جوادی آملی برای قایلان به ولایت صغار و مجانین داده می‌شود جایی برای شبهه و طرح دوباره‌ی این نظریه‌های منسوخ باقی نمی‌گذارد. اما طرح چند باره‌ی این‌گونه شبهات، چه هدفی را دنبال می‌کند؟
 
 «علی محمد دستغیب»، «یوسف صانعی»، «بیات زنجانی» و دیگر فقها و تئوریسین‌های دینی جریان شناخته شده ماهیتی، با اظهارنظرها و تعاریف خود از فقه، ولایت فقاهت و دیگر امور دینی و حتی معرفتی! به جای مبنا قرار دادن و دخیل کردن علم و منطق، مصداق کنونی جایگاه ولایت فقیه را هدف قرار داده و تولید نظریه می‌کنند و تعریف ارایه می‌دهند.
 
 به عنوان مثال باید پرسش شود که چرا محسن کدیور پناه آورده به کشور انگلیس [کشوری که به طور قطع دل سوز نظام جمهوری اسلامی نیست] در جمعی لندن نشین به سخنرانی می‌پردازد و تعریف سرپرستی صغار و مجانین را از ولایت فقیه ارایه می‌دهد؟ و از آن نتیجه می‌گیرد که ولایت فقیه یعنی نفی شعور و عقل برای بشریت! درحالی‌که خود می‌داند چنین تعریفی از ولایت فقیه به هیچ وجه مورد قبول تشیع و اسلام نبوده و نیست.  
 
 آیا کدیور مطلع نیست که ولایت فقیه توسط علما، مراجع، امام، رهبری معظم و مردم با تعریفی دیگر مورد پذیرش قرار گرفته است؟ یعنی ملت ایران به هیچ وجه ولایت با تعریفی که ایشان و هم‌فکرانش ارایه می‌دهند را واجب الاطاعه نمی‌دانند و به هیچ وجه آن را مغایر با دین خدا و شریعت که اخص از دین خداست باور کرده و معتقد شده‌اند.
 
 اگر کدیور این‌ها را نمی‌داند چگونه خود را در همین جلسه عالم دینی می‌خواند و می‌نامد؟ چرا این افراد از ارایه‌ی ‌تعریف درست که همان تعریف امام راحل از ولایت فقیه است، واهمه دارند؟ قایل نبودن به درک و شعور نسبی برای عوام، توهین محسوب نمی‌شود؟ 
 
 پاسخ روشن است، هدف مصداق است بنابراین منطق حاکم نیست. برای تبیین بیش‌تر این ادعا باید قدری به آرا و اندیشه‌های این افراد رجوع کرد، یعنی همان «یادآوری گذشته» که کروبی در مجلس ششم در مواجهه با افرادی چون «مزروعی» و «حقیقت‌جو» انجام داد*.
 
 در پایان باید گفت: «گرچه ممکن است این سخنان عوام فریبانه به مذاق برخی افراد کم اطلاع از جمله حاضران اندک در سخنرانی کدیور خوش بیاید اما در فضای رئالیستی فلسفه‌ی اسلامی این‌گونه عوام فریبی‌ها ذهنی است و فرض مطابقت آن با واقع که در اصل همان باور، اعتقادات و عملکرد ملت ایران است، (نظیر حماسه‌ی 9دی 1388) غیر عقلانی و ناشی از توهم قلمداد می‌شود.»
 
 پی‌نوشت:
* مهدی حایری یزدی در فروردین سال(1302) متولد و در سال (1378) از دنیا رفت. او از مهم‌ترین منتقدان حکومت دینی و از طرف‌داران جدایی دین از سیاست و مشروعیت دموکراتیک حکومت به شمار می‌آمد.
 
 نظریه‌ی وکالت مالکان شخصی مشاع از ابداعات او در فقه سیاسی شیعه است. او در این نظریه حق حکومت را به تمام اهالی سرزمین که از نظر او مالکان طبیعی آن هستند می‌دهد و حکومت‌گران را نمایندگان و وکلای مردم می‌داند.
 
 حایری در موارد بسیاری با امام خمینی(ره) اختلاف نظر داشت. از جمله این‌که تئوری ولایت فقیه را از لحاظ منطقی مخدوش می‌دانست. هم‌چنین او با ادامه‌ی جنگ ایران و عراق مخالف بود و فتوای مرگ سلمان رشدی از سوی امام خمینی(ره) را برخلاف موازین شرعی می‌دانست!
  
 شاید بتوان ریشه‌ی آرا و اندیشه‌های او را در محل تحصیل علم و زندگی‌اش یافت. حایری یزدی آموختن فلسفه‌ی غرب را در آمریکا و کانادا آغاز کرد و دکترای رشته‌ی فلسفه‌ی تحلیلی با تز «علم حضوری، اصول معرفت‌شناسی در فلسفه‌ی اسلامی» را از دانشگاه تورنتو اخذ نمود.
 
جالب‌تر این‌که وی اولین و آخرین سفیر ایران در آمریکا پس از انقلاب (1357) بود که در دولت موقت و در وزارت خارجه‌ی «کریم سنجابی» به این مقام منصوب شد. زندگی او امروزه برای بسیاری از افراد تکرار می‌شود، کسانی که در لندن سکنی گزیده و علوم انسانی اسلامی را می‌آموزند و آموزش می‌دهند و باز هم سرپرستی صغار و مجانین را تعریف ولایت فقیه می‌خوانند!
 
 * در دوره‌ی موسوم به اصلاحات، جامعه با کسانی مواجه شد که تا چند سال پیش از آن هر انتقاد کوچکی به دولت محبوب خودشان را مخالفت با ولایت فقیه قلمداد می‌کردند و حتی اوامر ارشادی امام(ره) را هم مانند حکم مولوی واجب الاطاعه می‌شمردند ولی همین افراد در مجلس ششم حاضر نشدند حکم حکومتی صریح ولی فقیه را بپذیرند.
 
 ماجرا به زمانی باز می‌گردد که برخی نمایندگان تندرو مجلس ششم به سردمداری حزب مشارکت طرحی تهیه کردند که در آن راه نفوذ و جولان دادن عناصر معاند و ضد اسلام در مطبوعات باز می‌شد و راه مقابله با آنان بسته می‌گردید.
 
 رهبر انقلاب ابتدا با پیغامی شفاهی مطرح نشدن این طرح را خواستار شدند ولی سپس به دلیل اطاعت نکردن افراطیون، حکم حکومتی صادر کردند و این طرح را «غیر مشروع» خواندند.
  
آقای کروبی، رییس مجلس ششم هم که آن زمان هنوز در خط ولایت فقیه قرار داشت، با استناد به اصول متعدد قانون اساسی، طرح را از دستور کار جلسه‌ی 16 مرداد (1379) خارج کردند ولی این عمل با تذکرات متعدد افراطیون مواجه شد. 
 
 در اینجا بود که آقای کروبی در جواب یکی از این تذکرات درباره‌ی چرایی خروج طرح از دستور کار گفت: «به خوبی‌ می‌دانید و اطلاع‌ دارید بر این‌که‌ من‌ بحث‌ مفصلی‌ قبل‌ از این‌که‌ جلسه‌ رسمی‌ شود کردم‌ و سیر یک‌ داستان‌ و قضیه‌ را خدمت‌ شما عرض‌ کردم‌ و نامه‌ای‌ را هم‌ که‌ برای‌ ما آمده‌ بود و حکم‌ حکومتی‌ در آن‌ بود آن‌ نامه‌ را هم‌ قرائت‌ کردیم‌ و بر اساس‌ مُرّ قانون‌ اساسی‌ ما عمل‌ کردیم‌.قانون‌ اساسی‌ ولایت‌ مطلقه‌ در آن‌ دارد، ولایت‌ مطلقه‌ هم‌ همین‌ است‌ و شما هم‌ رأی‌ دادید و ما هم‌ به‌ وظیفه‌ی‌ قانونی‌مان‌ عمل‌ کردیم‌.» 
 
اما افراطیونی چون مزروعی، بورقانی، کولایی و حقیقت جو کماکان بر نظر خود پای می‌فشردند.در این‌جا بود که آقای کروبی مجبور شد پیشینه‌ی برخی از آنان را به آنان تذکر دهد و با یادآوری آن‌که همین افراد و طیف آنان، آیت‌الله آذری قمی را به دلیل مطرح کردن یک بحث علمی (تقسیم امر مولا به مولوی و ارشادی) تحت فشار و تخریب قرار دادند، بگوید: «میکروفن‌ آقای‌ مزروعی‌ را خاموش‌ نکنید من‌ یک‌ سؤالی‌ کنم‌، ایشان‌ جواب‌ بدهد. شما بفرمایید در مجلس‌ دوم‌ که‌ آن‌ بساط‌ها شد و همه‌ی‌ ما و شما همه‌ هم‌ همدیگر را می‌شناسیم‌، آن‌ بساط‌ را برای‌ آذری‌ و این‌ها راه‌ انداخته‌ بودید که‌ همه‌ هم‌ مرید امام‌ بودند چه‌ بود ... این‌ را جناب‌عالی‌ جواب‌ بدهید.
 
آن موقع‌ اعتقاد داشتیم‌ یا نداشتیم‌؟ جواب‌ بدهید. ... شما که‌ یک‌ فاضل‌ و آیت‌الله مجتهدی‌ را اصلاً بیچاره‌ را از همه‌ چیز انداختید به خاطر یک‌ مولوی‌ و ارشادی‌، بفرمایید. ... این‌ همین‌ ولایت‌ مطلقه‌ای‌ است‌ که‌ امام‌ گفته‌ و همه‌ شما هم‌ طرف‌دار بودید ... همه‌ همدیگر را می‌شناسیم‌، مواضع‌ همدیگر را می‌دانیم‌، حرف‌های‌ گذشته‌ هم‌ از یاد نرفته‌، همه‌ زندگی‌ قبلی ‌... می‌دانیم‌ آن موقع‌ همه‌ حرف‌ها را می‌زدیم‌.
 
 آن‌ روزی‌ که‌ هفت‌، هشت‌ نفر وارد این‌ مجلس‌ شدند، یک‌ سؤالی‌ کرده‌ بودند و امام‌ آن‌ موضع‌گیری‌ را کرد ما دیدیم‌ دوستان‌مان‌ در داخل‌ وبیرون‌ چه‌ کردند، به‌خصوص‌ در دانشگاه‌ در رابطه‌ با آن‌ هشت‌ نفر. فاین‌ تذهبون؟»
 
گفتنی است، اقدامی که کروبی در آن زمان برای نشان دادن تناقض هم طیفان خود مطرح کرد، این روزها مصادیق بسیاری هم برای خود او دارد چرا که وی به صراحت از بسیاری مواضع خود برگشته و اکنون در جبهه‌ی مخالف نظام فعالیت می‌کند.(*)
 
 *میثم تولایی؛ دبیر فرهنگی روزنامه ایران/انتهای متن/

کد مطلب: 560  |  تاريخ: ۱۳۸۹/۱۲/۱۶  |  ساعت: ۱۱ : ۱۴

نظرات ارسال شده
م م : موافق [۲]  -  مخالف [۱]
با سلام خدمت جناب آقاي تولايي
مطالب، حق بود ولي به نظرم ساختمان مقاله‌تان خيلي مشطّط بود و به درستي نمي‌توانست در ذهن مخاطب جايي براي خود باز کند و مطلبي را بياموزاند
البته لُبّ کلام، صحيح است
اي کاش وقت بيش‌تري صرف مي‌کرديد و مقاله‌تان را به نظام‌مند مي‌فرموديد؛ خصوصا که اين موضوع جاي کار بسيار دارد و شايسته است در طرح آن کمال دقت و رعايت ظرافت و علميت لحاظ گردد.
با تشکر فراوان
سفير فيلم
تبيين
پايگاه رصد انديشه‏هاي استرات‍‍ژيك
پايگاه هسته‏اي ايران