میثم تولایی/ شریعتی:
اقتضای تعقل، تعبد است و تقلید
هر چند شریعتی قائل به دین ایدئولوژیک بود اما شریعت را بسیار نزدیک به فلسفه اسلامی درک و بیان می‏کرد. از این جهت می‌توان گفت شریعتی حتی موضوعات فقهی از جمله ولایت فقیه را نزدیک به اندیشه متکلمان و فیلسوفانی نظیر مطهری و باهنر بیان می‌کند.

گروه فرهنگی-اجتماعی برهان/میثم تولایی؛ سالیانی است که بحث تضاد میان عقل‏گرایی و تقلید در میان جریان‌های مدعی روشنفکری دینی مطرح شده و علی‏رغم پاسخ‌های چندباره به این التقاط، باز هم شاهدیم که برخی با طرح دوباره‏ی آن سعی در روشن نگاه داشتن آتش این غرض در معقولات دارند.

 

طی سال‌های گذشته ما دیدیم که برخی افراد حاضر در جریان تجددخواه با سخن راندن از شبهاتی که سال‌ها قبل توسط دین‏پژوهان پاسخ داده شده است، به گونه‌ای رفتار کردند که کاملاً نشان از غرض‏ورزی آنان داشت، چرا که طرح دوباره‏ی این شبهات در جامعه علمی غیر فقهی _ دینی[1]، آن‌ هم در موقعیتی که در کمترین زمان ممکن و با یک جستجو در فضای سایبر می‌توان پاسخ سوالات را یافت، تماماً نوعی غرض‏ورزی را برای انسان متبادر می‌سازد.

 

در هفته‌های گذشته گفت‌وگویی چند بخشی با عبدالحسین خسروپناه در رابطه با تقلید، عقل و شعور شهروندی در «برهان» منتشر شد تا به صورت جامع و مدون تمام شبهات مربوط به حیطه‏ی ملازمه عقل و شرع پاسخ داده شود.اما باید گفت از جمله دین‏پژوهانی که سال‌ها قبل در برابر این غرض ورزی‌های روشنفکران طاغوت ساخته، ایستاد و ذهن جوانان را از منجلاب دین‏زدایی بیرون کشید، «علی شریعتی» بود.

 
هر چند شریعتی قائل به دین ایدئولوژیک بود- این را می‌توان از «حسین مجاهد علیه استکبار»، «حسین وارث» و «مذهب اعتراض» درک کرد که او در پی دنیایی کردن دین اسلام و ایدئولوژی کردن اسلام بود-اما شریعت را بسیار نزدیک به فلسفه اسلامی درک و بیان کرده، از این جهت می‌توان گفت شریعتی حتی موضوعات فقهی از جمله ولایت فقیه را نزدیک به اندیشه‏ی متکلمان و فیلسوفانی نظیر مطهری و باهنر بیان می‌کند و نظام مبتنی بر ولایت فقیه را در همان سال‌های ابتدایی دهه 50 به گونه‌ای مطرح می‌کند که در بسیاری از جنبه‌ها با آن چیزی که اتفاق افتاده هماهنگ است.
 
خط شریعتی به عنوان فردی که از سوی حلقه کیان[2] و تئوریسین این جماعت[3] مورد غضب قرار گرفت و کماکان در حاشیه قرار دارد _ و تنها به ظاهر برای رسیدن به مقاصد گروهی و جریانی از نام شریعتی استفاده می‌کنند تا با «روشنفکر دینی» خواندن وی، خصومت خویش با افرادی چون بهشتی و مطهری را به نام او تمام کنند _ در آثارش روشن و واضح است.
 
مثلا گرچه علی شریعتی در سخنرانی هشتم آبان‌ماه 1350 که بعداً با نام «انتظار، مذهب اعتراض» به صورت کتاب چاپ و منتشر شد بارها به افرادی که سخن از ناسازگاری تعقل و تقلید رانده‌اند، تاخته. اما باز هم مدافعان ظاهری وی در سخنرانی‌ها و نوشته‌هایشان سخن از تضاد میان عقل‌گرایی و تقلید به میان می‌آورند، سخنی که رنگ و بوی صداقت و حکمیت منطق و علم نمی‌دهد.
 
نگارنده در ادامه تنها با آوردن نظر شریعتی در خصوص ارتباط تعقل و تقلید و ولایت پذیری، نتیجه‌گیری را به خوانندگان محترم می‌سپارد:
 
تقلید نه تنها با تعقل ناسازگار نیست، اساساً کار عقل این است که هرگاه نمی‌داند، از آن‌که می‌داند تقلید می‌کند، و لازمه‏ی عقل این است که در اینجا خود را نفی نماید و عقل آگاه را جانشین خود کند. بیمار خردمند کسی است که در برابر طبیب متخصص، خردمندی نکند؛ چه، خردمندی کردن در این‌جا بی‌خردی است و اقتضای تعقل، تعبد است و تقلید. مهندس، طبیب، حقوق‌دان و رهبر یک تشکیلات انقلاب یا حزبی، همیشه تربیت شده‌ترین و فهمیده‌ترین افراد را در میان مراجعان و اعضای خود مطیع‌تر و مجری‌تر از همه یافته‌اند. زیرا شعور، این فضیلت علمی و عقلی را به آنان آموخته است که ابراز فضل در آنچه نمی‌دانند فضولی است و این شیوه عقل است که در یک رشته علمی، از متخصص تقلید کند و این قانونی است که در همه‏ی رشته‌های زندگی جاری است و هر جامعه‌ای که پیشرفته‌تر و متمدن‌تر است، اصل تقلید و تخصص در آن استوارتر و مشخص‌تر است.
 
در یادداشت‌های آینده به آراء دکتر علی شریعتی درخصوص ولایت فقیه و نظام مبتنی بر آن در عصر غیبت کبری خواهیم پرداخت.
 
پی‏نوشت‏ها:
 
1-سخنرانی هاشم آغاجری در جمع دانشجویان دانشگاه همدان
 
2-پس از انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری در ایران در سال 1376 و پیروزی کاندیدای مورد حمایت جریان‏های موسوم به جناح چپ در انتخابات مذکور، حزب مشارکت به مثابه‏ی یک حزب دولتی شکل گرفت، در واقع پایگاه حاکمان پیروز انتخابات و یا حزب حاکم تلقی می‏شدند.
 
مشارکتی‏ها پس از پیروزی خاتمی تلاش کردند تا با نظریه‏پردازی برای دوم خرداد و معرفی آن به عنوان انقلاب، جنبش یا شبه انقلاب جهت و گرایش خاصی به دوم خرداد بدهند. آنها مدتی مسؤولیت‏هایی حساس داشتند. اکثر آنها زمینه‏ی اولیه‏ی تحصیلاتشان فنی و غیر علوم انسانی بود، اما با دور ماندن از قدرت به سوی علوم انسانی گرایش یافته و به تحقیق و تحصیل در آن پرداختند.
 
از مهمترین محافل حلقه‏های مطالعاتی که تحلیل‏گران و نویسندگان برآمدن گفتمان چرخش یافته‏ی چهره‌های شاخص حزب مشارکت را ناشی از آن مراکز می‌دانند، می‌توان به حلقه کیان اشاره نمود. «حلقه‏ی کیان» به عنوان معروفترین مرکز مطالعاتی تجدیدنظرطلبان در آغاز توصیه‏ی و علاقه‏ی شهید حسن شاهچراغی برای ایجاد کانونی فکری و دینی تشکیل شده بود و پیشینه‏ی آن به کانون فرهنگی نهضت اسلامی قبل از پیروزی انقلاب می‏رسد. پس از پیروزی انقلاب این افراد به دعوت شاهچراغی در مؤسسه‏ی کیهان دور هم جمع شدند و به انتشار کیهان فرهنگی تا سال 1369 پرداختند.
 
افراد حلقه‏ی کیان در آغاز تماماً دارای یک گرایش خاص نبودند، برخی از آن‏ها همچون حجاریان، علوی تبار، گنجی و باقی در دوره‏های معینی مربوط و وابسته به نهادهای جمهوری اسلامی نبودند. از نظر فکری گرایش اصلی این افراد چپ‏گرایی بود و نقش آنها در تسخیر سفارت آمریکا بیشتر از دیگران بود. اعضای حلقه‏ی کیان که ترکیبی از لیبرال‏ها و چپ‏گرایان بودند، هر هفته چهارشنبه‌ها در منزل یکی از اعضا دور هم جمع شده و به بحث‌های معرفت شناختی و فلسفی می‏پرداختند. این افراد با بازاندیشی افکار خود غرب‏پژوهی را استراتژی مطالعاتی خود قرار داده و به این نتیجه رسیدند که تلفیقی از تجربیات مثبت تمدن غالب بشری (غرب) و درونی کردن آنها با ارزش‏های بومی و محلی بهترین راهکار است و در همین راستا به تلفیق سه شکاف ملی، اسلامی و غربی تأکید می‏ورزیدند.
 
آن‏ها به مرور زمان از مواضع اصولی و دینی نظام جمهوری اسلامی فاصله گرفته و با شعار توسعه سیاسی و پیوستن به نظام جهانی به سوی تمدن و تفکر غرب و لیبرالی حرکت کردند. دگرگونی پایه‌های اندیشه‌های کسانی چون حجاریان و برخی سازمان دهندگان اصلی جریان سیاسی دوم خرداد در این حلقه و تحت تأثیر آن شکل گرفت. همچنین تخصص عبدالکریم سروش به عنوان استاد و پدرخوانده‏ی محفل کیان در ترجمه و انتقال مفاهیم جدید غربی با رنگ و لعاب اشعار مولوی و تفکر غزالی بود. در اواسط دهه 70 حلقه‏ی کیان گسترده‏تر شد و افراد دیگری از شهرهای مختلف، اعضای سابق جنبش دانشجویی، افرادی از نیروهای وزارت ارشاد، وزارت اطلاعات و افراد ملی ـ مذهبی به حلقه‏ی کیان پیوستند و تعداد آنها به بیش از هزار نفر رسید.
 
محمد قوچانی یکی از روزنامه‏نگاران اصلاح‏طلب، افراد حلقه‏ی کیان را کسانی می‏داند که در 27 تیر1374 در اعتراض به تهدید فرج دباغ (سروش)، نامه‏هایی به هاشمی رفسنجانی نوشته بودند. حلقه‏ی کیان افکار و عقاید خود را در کیهان فرهنگی جریده‏ی مخصوص این حلقه به چاپ می‏رساندند.
 
در کیهان فرهنگی مقالات جنجالی سروش با عنوان قبض و بسط شریعت منتشر شد که بحث و جدل‌های متعددی برانگیخت. علاوه بر سروش افراد دیگری با گرایش‌های سکولار همچون مجید محمدی، مرتضی مردی‌ها و حمید وحید با کیهان فرهنگی همکاری و ارتباط داشتند در حالی که با خط مشی دینی و فرهنگی انقلاب هماهنگی نداشتند.
 
در این مقطع بیشتر افراد حلقه کیان از اعضای سردبیری روزنامه‏ی کیهان بوده و در روزنامه هم به نویسندگی و فعالیت‌های دیگر می‏پرداختند و با محمدخاتمی که سرپرست این مؤسسه بود ارتباطی نه چندان جدی پیدا کرده بودند. بعد از بسته شدن کیهان فرهنگی و استعفای خاتمی از مؤسسه کیهان طرفداران سروش و منتقدان نظام جمهوری اسلامی هم دسته جمعی از کیهان استعفا داده و مجله‏ی کیان را از اواخر سال 1369 راه‏اندازی کردند. ماهنامه‏ی جدید با مدیر مسؤولی رضا تهرانی و سردبیری شمس الواعظین شروع به کار کرده و اکبر گنجی در انتشارات صراط درس‌ها و سخنرانی‌های سروش و افراد همفکر خود را در محفل کیان به سرعت چاپ و توزیع می‏کرد.
 
3-سروش و تخاصم آشکار وی با دکتر شریعتی/ دلیل این تخاصم، تخالف مبنای فکری سروش (سکولاریسم) با نظریه‏ی «دین ایدئولوژیک» دکتر شریعتی است.(*)
 
* میثم تولایی؛ دبیر فرهنگی روزنامه ایران/انتهای متن/

کد مطلب: 611  |  تاريخ: ۱۳۸۹/۱۲/۲۲  |  ساعت: ۱۰ : ۳۱

نظرات ارسال شده
سفير فيلم
تبيين
پايگاه رصد انديشه‏هاي استرات‍‍ژيك
پايگاه هسته‏اي ايران