امام چگونه مبارزه را به جنبش‌های اسلامی آموزش داد؟
امام در ابتدا به اصلاح روند جاری کشور روی آوردند و اغلب سخنرانی‌ها و نامه‌های ایشان جنبه‌ای توصیه‌آمیز و صبغه‌ای موعظه‌گرانه داشت، لیکن پس از غائله‌ی کشتار فیضیه و شهادت مظلومانه‌ی طلاب قم و کشتار خونین قیام 15 خرداد، امام خمینی و بسیاری از علما بدین نتیجه می‌رسند که کار از اصلاح گذشته و فساد در ریشه‌های رژیم شاه نفوذ نموده است.
گروه بین‌الملل برهان/ علی کمالی؛ در این مقاله قصد داریم منش سیاسی-اجتماعی امام خمینی در مبارزه علیه رژیم شاه را مورد بررسی قرار دهیم. این مطلب از این منظر مورد توجه ماست که بسیاری از جنبش‌های اسلامی که علیه نظام‌های سیاسی فاسد مبارزه می‌کنند، فاقد الگوی عملیاتی برای نیل به آرمان‌های خویش هستند. الگوی کنش سیاسی امام خمینی از این منظر که از ابتدای شروع به مبارزه تا به انجام رسیدن مبارزه و حتی بعد از آن در مرحله‌ی نظام‌سازی، یک الگوی کاملاً جدید و درخور توجه است، می‌تواند به‌عنوان دستور کار جنبش‌های اسلامی مورد توجه قرار گیرد.
 
فرایند مبارزاتی از منظر امام خمینی (ره)
 
اول) ابتدای سخن امام: «اسلام روح مبارزه»
حضرتامام (ره) ضمن تأکید بر تحقق انقلاب بیرونی یا تحول مادی، بر انقلاب درونی به‌مثابه‌ی شرطی اساسی و ضروری در تحقق نهضت اسلامی عقیده‌مند بودند. مطابق با دیدگاه حداکثرگرای ایشان، در حین ایجاد تحول بنیادین در تمامی ارکان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، تحول فکری، ایدئولوژیکی، فرهنگی و عقیدتی در نحوه‌ی اجراسازی سیاست داخلی و خارجی نیز امری لازم و ضروری در تحقق انقلاب است. صحت این مطالب را می‌توان از اهتمام آن بزرگوار بر وجهه و جنبه‌ی معنوی و محتوایی انقلاب دریافت:
 
«پیروزى را ما باید از انقلاب درونى مردم جست‌وجو کنیم و تا این معنا حاصل نشود، انقلاب‏ها یک انقلاب‌هاى تحویل قدرت از او به قدرت دیگر است و وضع براى ملت همان‌جور که بوده، مى‏باشد...»[1]
 
به نظر امام راحل (ره)، پارامتر اسلامی موجب پدید آمدن تحول روحی می‌گردد؛ چراکه هدفی عظیم یعنی پیاده شدناحکام خداوند در روح زمین را مطرح مینماید که اگر نصب‌العین ملت قرار گیرد، در سایه‌ی آن، وحدت و اتحاد و همدلی میاناقشار جامعه حاصل می‌شود و در سایه‌ی همین تحول روحی مبتنی بر اعتماد به خدا، بریدن ازغیراو،شجاعت،استقبالازشهادتوتلقیآنبه‌عنوانسعادتاستکه انقلاب بیرونی تحقق می‌یابد.[2]
 
در واقع انقلاب به‌ماهو انقلاب، بدون پارامتر اسلامی از دیدگاه اندیشمندان اسلامی مذموم است و به‌نوعی نظراتشانهمسو با نظریه‌های کلاسیک انقلاب است. در همین راستا، امام خمینی (ره) در پایان نامه‌ای توصیه‌آمیز به محمدرضا، وی را «به حکم خیرخواهى براى ملت اسلام»، ... از تمام کارهایى که خلاف دین و قانون است بر حذر می‌دارد و از خداوندتعالى «استقلال ممالک اسلامى و حفظ آن‌ها را از آشوب و انقلاب ...»[3] مسئلت می‌دارد. پس در حقیقت عالمان واندیشمندان اسلامی برای انقلاب بدون ماهیت اسلامی آن، ارزشی قائل نیستند. لذا در این مبحث که به بررسی «انقلاب» از دیدگاه امام خمینی (ره) می‌پردازیم، هرکجا واژه‌ی انقلاب آورده شده منظور همان انقلاب اسلامی است.
 
دوم) مبارزه با رویکرد اصلاح‌گرایانه شروع می‌شود
 
حضرت امام (ره) برمبنای فرمایش امیرالمؤمنین علی (ع) که فرمودند: «أسد حطوم خیر من سلطان ظلوم و سلطان ظلوم خیر من فتنة تدوم»[4] ترجمه: «شیر درنده بهتر است از سلطان ستمکار و سلطان ستمکار بهتر است از فتنه و آشوب دائمى»، در ابتدا به اصلاح روند جاری کشور روی آوردند و اغلب سخنرانی‌ها و نامه‌های ایشان جنبه‌ای توصیه‌آمیز و صبغه‌ای موعظه‌گرانه داشت. ایشان در سخنرانی‌ها و نامه‌ها، ابتدائا با رویکردی انتقادی و اصلاح‌گرایانه با محمدرضا برخورد کردند و همه‌ی این موارد از آن رو بود که ایشان خواستار اصلاح و ممانعت از انحراف مبانی و اصول اسلامی بودند. به‌عنوان نمونه، ایشان در تلگرافی به محمدرضا پهلوى درباره‌ی انجمن‏هاى ایالتى و ولایتى‏ می‌نویسند:
 
«بسم الله الرحمن الرحیم... دولت در انجمن‌هاى ایالتى و ولایتى، اسلام را در رأى‌دهندگان و منتخبین شرط نکرده... صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است... امر فرمایید مطالبى را که مخالف دیانت مقدسه و مذهب رسمى مملکت است، از برنامه‏هاى دولتى و حزبى حذف نمایند.»[5]
 
این نشان می‌دهد که امام خمینی ابتدا رویکردی اصلاح‌گرایانه دارند و خواستار عدم انحراف از اصول اسلامی در زمان شاه هستند.
 
سوم) امام انقلابی، حمله به فیضیه و تغییر رویکرد مبارزاتی
 
لیکن پس از غائله‌ی کشتار فیضیه و شهادت مظلومانه‌ی طلاب قم و کشتار خونین قیام 15 خرداد، حضرت امام خمینی (ره) و بسیاری از علما بدین نتیجه می‌رسند که کار از اصلاح گذشته و فساد در ریشه‌های رژیم شاه نفوذ نموده است و لذا این نظام مستبد بایستی از ریشه سوزانده شود. اینجاست که نحوه‌ی برخورد امام (ره) با رژیم شاه تغییر می‌کند و ایشان در سخنرانی‌ها و مکتوبات خود، طالب برکناری محمدرضا و سرنگونی رژیم پهلوی می‌گردند. این تغییر نگرش را می‌توان در ادبیاتامام (ره) نسبت به شاه دریافت. ایشان پس از غائله‌ی حمله به فیضیه، در نامه‌های متعدد و سخنرانی‌ها، حکومت شاه را با چنگیز و یزیدبن‌معاویه مقایسه می‌نمایند:
 
«از اظهار همدردى در این فاجعه‌ی عظیمه که واقعه‌ی شهداى کربلا را به نظر مى‏آورد متشکرم. قواى دولتى با بى‏رحمى، اولاد روحانى و جسمانى پیغمبر را سرکوب کرده و قلب امام زمان را جریحه‌دار نمودند. خاطرات زمان چنگیز تجدید شد. اکنون روحانیون تأمین جانى ندارند. خداوند قاهر کافى است...»[6]
 
رویکرد مبارزاتی حضرت امام خمینی صرفاً به‌صورت سلبی نیست، بلکه ایشان به‌صورت ایجابی خواستار تشکیل مدل بدیل نظام سیاسی در کشور هم هستند و نسخه‌ی بدیل ایشان، نظام مبتنی بر ولایت‌فقیه است. همین موضوع نشان می‌دهد که مبارزه صرفاً نبایستی براساس رویکرد سلبی باشد. امام خمینی به‌خوبی این موضوع را به جنبش‌های اسلامی تجدیدنظر طلب نسبت به ساختار نظام سیاسی خود آموزش می‌دهند. از آنجا که پیش از سرنگونی هر نظام و سلطنتی، ازجایگزین و بدل آن پرسیده می‌شود، امام خمینی (ره) در زمان تبعید و در نجف، مبحث ولایت‌فقیه را که مدت‌ها مسکوت مانده بود، در سلسله جلساتی مطرح می‌کنند و حکومت اسلامی با شالوده‌ی ولایت‌فقیه را به‌عنوان جایگزین رژیم پهلوی به همگان معرفی می‌نمایند. از آنجا که اندیشه‌ی سیاسی امام (ره) و آشنایی با آن از اهمیت والایی برخوردار است، لذا اجمالاً بدان می‌پردازیم و در ادامه، به مبحث ولایت‌فقیه اشاره می‌نماییم.
 
چهارم) نیاز مبرم مبارزه به ارائه‌ی مدل بدیل
 
مدل بدیل حضرت امام برای نظام سیاسی شاهنشاهی، مدل ولایت‌فقیه مبتنی بر شکل مردم‌سالاری دینی است. لازمه‌یباز کردن مبحث ولایت‌فقیه، نگاهی به اندیشه‌ی سیاسی امام خمینی (ره) است که در این بخش اختصاراً بدان می‌پردازیم.امام خمینی (ره) در پاسخ به برخی که اسلام را دینی فردی و عبادی صرف می‌دانند، اساس دین را عبادت توأمبا سیاست می‌داند:
 
«[اسلام] دینی است که عبادتش توأم با سیاست و سیاستش توأم با عبادت است.»[7]
 
از نظر امام نه تنها ابعاد اجتماعی و سیاسی و اقتصادی برای اسلام نافی قداستش نیست، بلکه حتی اسلام چنین آموزه‌هایی دارد. امام (ره) همچنین اسلام را دارای نظام اجتماعی و اقتصادی[8] و دربردارنده‌ی احکام فردی و اجتماعی[9]می‌داند[10]و در پاسخ برخی اسلام‌گرایان ظاهرنما که بحث جدایی دین از سیاست را به‌صورت علنی یا در خفا مطرحمی‌کنند و شأن اسلام را اجل و اعلی از این می‌بینند که وارد مقوله‌ی ناپاکی به نام سیاست شود، می‌فرمایند:
 
«سیاست خدعه نیست، سیاست یک حقیقتی است، سیاست یک چیزی است که مملکت را اداره می‌کند، خدعه و فریبنیست. این‌ها همه‌اش خطاست. اسلام، اسلام سیاست است، حقیقت سیاست است، خدعه و فریب نیست.»[11]
 
و در جایی دیگر اشعار می‌دارند:
 
«این مسئله [طرح جدایی دین از سیاست] در زمان بنی‌امیه طرح شد و در زمان بنی‌العباس قوت گرفت... در زمان‌های اخیرآن‌ها [بیگانه] هم به این مسئله دامن زدند...»[12]
 
امام خمینی (ره) مشارکت و دخالت مستقیم پیامبر (ص) و امام علی (ع) در امور سیاسی و تشکیل و اداره‌ی حکومت را نشان‌دهنده‌ی بطلان منطق جدایی دین از سیاست می‌پنداشتند.
 
«...یا باید قبول نکنید که اصلاً پیغمبر اسلام وارد سیاست مى‏شد و حکومتى نداشته و گوشه‌ی مدینه توى مسجد نشستهبوده و مسئله مى‏گفته؛ این‏جور بوده؟ حضرت امیر هم گوشه‌ی خانه‏اش نشسته بود و عبایش را روش مى‏کشیده و مى‏رفتهمسجد نماز مى‏خوانده، برمى‏گشته باز آنجا مى‏نشسته مطالعه مى‏کرده، مسئله این بوده؟ یا این‌ها از اول وارد سیاست بودند؟ مدتى که [در] مکه بود، حضرت رسول (ص) نمى‏توانست یک حکومتى تشکیل بدهد، لکن مشغول جمع‌آورى افراد بود،مشغول یک سیاست زیرزمینى بود. بعد که کار را درست دید و آمدند به مدینه، آنجا دیگر حکومتى بود، تشکیل دادند وفرستادند...»[13]
 
امام (ره) در ادامه می‌افزایند:
 
«حتى این آخرى [دربار شاه] مى‏گفتند که با قداست این‌ها مخالف است؛ با قداست اهل علم، وارد شدن در حکومت وسیاست مخالف است. این قداست در زمان حضرت رسول نبوده؟ حضرت رسول قداستش محفوظ نمى‏مانده؟ حضرت امیرقداست نداشته؟»[14]
 
امام خمینی (ره) دلایل لزوم تشکیل حکومت اسلامی را بیان میفرمایند و در واقع در بیان چرایی آن، ابتدا به حکم عقل درنیاز به حکومت اشاره می‌کنند[15] و اشعار می‌دارند که تنها حکومتی که خرد آن را حق میشمارد حکومت خداوند متعالاست.[16]
 
امام (ره) مطابق با سیره‌ی علوی، رد ظلم و ستم و مقابله با زیاده‌خواهی ستمگران را به‌عنوان دلیلی دیگر مطرح می‌نمایند: «کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا»[17]
 
فرجام سخن
 
امام (ره) تا پیش از غائله‌ی کشتار فیضیه، اصلاح را مقدم بر انقلاب و سرنگونی میدانستند، ولی پس از این غائله و در پی آن، تبعید آن حضرت و کشتار خونین 15 خرداد، به این نتیجه رسیدند که فساد به‌طور کامل سلطنت پهلوی را در بر گرفتهاست و این حکومت قابلیت اصلاح ندارد و لذا منطق مبارزه را تا برچیدن سلطنت پهلوی پیش می‌گیرد. و بدین‌ترتیب قیام و اقدام در جهت انقلاب و سرنگونی رژیم پهلوی را بر هر زن و مرد مسلمانی واجب اعلام نمودند. امام (ره) بر انقلاب در همه‌ی ابعاد، اعم از تحول بیرونی و درونی، اشاره داشتند. تحول بیرونی که با تغییر رژیم و تکوین جمهوری اسلامی همراه بود و تحول درونی که متضمن تحول در رویکرد سیاست داخلی و خارجی می‌شد. ایشان همچنین انقلاب را مقطعی ندانسته و آن را به‌مثابه‌ی یک پروژه و امری زمان‌دار که همچنان باقی است، معرفی نمودند.*
 
 
ادامه دارد...
 
پی نوشت ها:

[1]. امامخمینی، روح‌الله، 1385، صحیفه‌یامام، مؤسسه‌یتنظیمو نشر آثارامامخمینی (ره)، ج 19، ص 479.
[2]. http://www.andisheqom.com/public/application/index/viewData?c=10301&t=article
[3]. امامخمینی، روح‌الله، 1385، همان، ج‏1 ، ص 89.
[4]. شوشتری، محمدتقی، 1376، بهج‌الصباغةفیشرحنهج‌البلاغة، انتشاراتامیرکبیر، ج 10، ص 406.
[5]. امامخمینی، روح‌الله، 1385، همان، ج‏1 ، ص 78.
[6]. امامخمینی، روح‌الله، 1385، همان، ج‏1 ، ص 176.
[7]. امامخمینی، روح‌الله، 1385، همان، ج 10، ص 158.
[8]. امامخمینی، روح‌الله، 1385، همان، ج  5، ص 389.
[9]. امامخمینی، روح‌الله، 1385، همان، ج 2، ص 31.
[10]. حکومتاسلامیوولایت‌فقیهدراندیشه‌یامامخمینی (ره)، تبیانآثارموضوعی (دفترچهل‌وپنجم)، مؤسسه‌یتنظیمونشرآثارامامخمینی (س)، 1384، ص 3 و 4.
[11]. امامخمینی، روح‌الله، 1385، همان، ج 10، ص 125.
[12]. امامخمینی، روح‌الله، 1385، همان، ج 16، ص 418.
[13]. امامخمینی، روح‌الله، 1385، همان، ج 15، ص11  و 12.
[14]. همان.
[15]. امامخمینی، روح‌الله، کشفأسرار، ص 181.
[16]. حکومتاسلامیوولایتفقیهدراندیشه‌یامامخمینی (ره)، همان، 1384، ص 53.
[17]. نهج‌البلاغه، نامه‌ی 47.
 
* علی کمالی، کارشناس مسائل بین‌الملل/ انتهای متن/

کد مطلب: 9240  |  تاريخ: ۱۳۹۴/۱۱/۱۸  |  ساعت: ۱۰ : ۵۵

نظرات ارسال شده
سفير فيلم
تبيين
پايگاه رصد انديشه‏هاي استرات‍‍ژيك
پايگاه هسته‏اي ايران