درنگی در وضعیت فرهنگی کشور با تأمل در بیانات مقام معظم رهبری
ولنگاری فرهنگی در سایه‌ِی سوءمدیریت و اسلامیزه کردن فرهنگ غرب
فرهنگ مهم‌ترین جنبه‌ی بنیادین حفظ و تکامل ارزش‌ها و معیارهای هویت‌بخش جامعه است. ازاین‌رو هرقدر جامعه‌ای در بازتولید ارزش‌های والاتر قوی‌تر عمل نماید، فرهنگی غنی‌تر را تولید خواهد کرد. به همین دلیل، مدیریت فرهنگی برای هدایت جریان فرهنگی، امری است که مانع از هرج‌ومرج و ولنگاری فرهنگی و پیامدهای ناگوار آن می‌شود.
گروه فرهنگی و اجتماعی برهان/ علی‌محمد سرلک؛ فرهنگ را می‌توان واژه‌ای با معنای کلی و برای اشاره به ابعاد نمادین و آموخته‌ی جامعه‌ی انسانی و اشاره‌کننده به مجموعه‌ی اموری دانست که در جامعه‌ی انسانی با روش‌ها و شیوه‌های تعامل اجتماعی و از طریق هریک از افراد به یکدیگر منتقل می‌شود.1 به همین دلیل، فرهنگ مجموعه پیچیده‌ای شامل دانستنی‌ها، اعتقادات، هنرها، اخلاقیات، قوانین و هرگونه توانایی‌های دیگری است که انسان به‌عنوان عضوی از جامعه به دست می‌آورد.2 با توجه به برون‌داد اجتماعی‌ای که فرهنگ دارد، فرهنگ را باید حاصل کنش اجتماعی افراد آن جامعه و اجتماع انسانی دانست که در طی روابط شکل‌گرفته‌ی اجتماعی ایجاد و نهادینه شده، پایداری یافته و به نسل‌های بعدی منتقل می‌شود؛ تا‌حدی‌که می‌توان آن را پدیده‌ای تاریخی و اجتماعی و شکل‌گرفته در بین نسل‌های متمادی یک جامعه دانست.
 
علاوه بر این، با شکل‌گیری فرهنگ و ارزش‌ها و ضدارزش‌هایی که از طریق آن شکل می‌گیرند، فرهنگ در رابطه‌ای دوسویه بر رفتار افراد جامعه تأثیر می‌گذارد و هویت فردی و اجتماعی آنان را شکل می‌دهد. چنان‌که در قالب هر فرهنگی، گفتمان‌های فرهنگی مختلفی شکل می‌گیرند که تأثیر هویت‌بخشی فردی و اجتماعی دارند و حتی نشان‌دهنده‌ی بُعد ایدئولوژیک آن نیز هستند. به‌نحوی‌که کارکردهای گوناگون فرهنگ پایه، در این گفتمان‌ها و از طریق آن‌ها شکل می‌گیرد.
 
با توجه به این موضوع، عوامل شکل‌دهنده و هدایت فرهنگ، نقش عوامل و کارگزاران فرهنگی، روابط فرهنگی میان‌نسلی و عوامل تأثیرگذار بر تغییر مناسبات و تولیدات آن، از مهم‌ترین مسائلی است که برای حفظ و ممانعت از فروپاشی فرهنگی یک جامعه باید به آن‌ها دقت شود. امری که مقام معظم رهبری از آن با عبارت «ولنگاری فرهنگی» تعبیر نموده‌اند و حکایت از نبود برنامه برای مدیریت عوامل تأثیرگذار بر فرهنگ و تولیدات آن دارد: «...فرهنگ در بلندمدت، از اقتصاد خیلی مهم‌تر است... در مسئله‌ی فرهنگ، بنده احساس یک ولنگاری می‌کنم. در دستگاه‌های فرهنگی (اعم از دستگاه‌های دولتی و غیردولتی) یک نوع ولنگاری و بی‌اهتمامی در امر فرهنگ وجود دارد؛ چه در تولید کالای فرهنگی مفید که کوتاهی می‌کنیم، چه در جلوگیری از تولید کالای فرهنگی مضر که کوتاهی می‌کنیم.»3 
 
معنا و مفهوم این تعبیر، با دقت و تأمل در منظومه‌ی فکری ایشان بیشتر مشخص و واضح می‌شود. فرهنگ در اعتقاد ایشان در کنار دو عامل اقتصاد و علم و دانش، از پایه‌های اساسی قدرت و اقتدار ملی است و حتی از اهمیت بیشتری نسبت‌به عامل اقتصاد برخوردار است؛ چراکه از دید ایشان، فرهنگ به‌مثابه‌ی «هوایی است که یک ملت در آن تنفس می‌کنند و الهام‌بخش مردم در کنش‌ها و اعمال آن‌هاست.»4 به عبارت دیگر، می‌توان گفت از نظر مقام معظم رهبری، فرهنگ زمینه و بافتاری است که تمامی کنش‌های معنادار یک ملت در درون آن و تحت‌تأثیر آن شکل می‌گیرد؛ چنان‌که فرهنگ به‌مثابه‌ی بنیان امنیت، بنیان جامعه را حفظ می‌نماید و ایشان با کلیدواژه‌ی «نفوذ» به‌مثابه‌ی زمینه‌ساز تغییر آرمان‌ها و ارزش‌های جامعه‌ی ایران به این بُعد فرهنگ اشاره می‌کنند و با تأکید بر ماهیت نرم تهدید نفوذ5 ضمن بازشناسی انواع نفوذ، نفوذ فرهنگی و سیاسی را خطرناک‌تر از نفوذ اقتصادی و حتی امنیتی می‌دانند6.
 
با دقت در این بیانات و معنا نمودن تعبیر «ولنگاری فرهنگی» از سوی ایشان، اهمیت تحلیل و تبیین این عبارت در وضعیت فرهنگی و اجتماعی کشور بیشتر روشن می‌شود. ازاین‌رو می‌توان وضعیت نابسامان عرصه‌ی فرهنگی کشور و ولنگاری فرهنگی امروز را زاییده‌ی دو عامل اساسی «نابسامانی در مدیریت و تولید کالای فرهنگی مناسب» و «ضعف در بازدارنگی از ورود کالای مضر فرهنگی» دانست. در این نوشتار با توجه به بیانات مقام معظم رهبری، به تبیین این دو عامل خواهیم پرداخت.
 
الف) نابسامانی در مدیریت و تولید کالای فرهنگی مناسب
 
از یک نگاه کلی باید گفت کالای فرهنگی یعنی «هر آن چیزی که توسط مراکز فرهنگی تولید و عرضه می‌گردد» و یا به‌عبارتی گویاتر، «برون‌داد یک مرکز فرهنگی». حال این مرکز می‌تواند یک شرکت فیلم‌سازی یا یک باشگاه فرهنگی ورزشی و یا حتی یک شرکت دانش‌بنیان باشد که در راستای تولید بازی‌های رایانه‌ای فعالیت می‌کند. از طرف دیگر این تولیدکننده، بسته به دولتی یا غیردولتی بودنش، می‌تواند یک نهاد یا سازمانی شهری، استانی، ملی و یا حتی فراملی باشد. با وجود تمام این تفاوت‌ها و تمایزات، نباید فراموش کرد در یک کشور هر تولیدکننده‌ای، فرهنگی یا غیرفرهنگی، تابع سیاست‌گذاری‌های کلانی خواهد بود که در سطوح عالی مدیریت آن کشور طرح‌ریزی شده است. به‌فرض اگر عالی‌ترین نهاد فرهنگی در یک کشور مصمم باشد در مقوله‌ی ارائه‌ی الگوهای فرهنگی به جوانان از چهره‌های شاخص دانشگاهی، نوابغ علمی و ادبی و معنوی، مخترعین و یا کارآفرینان موفق بهره گیرد، قطعاً تولیدات فرهنگی نیز در همین سمت‌وسو حرکت خواهند کرد. به‌خلاف آنجایی که سیاست‌گذاری‌ها درصدد معرفی چهره‌های ورزشی، سینمایی و... باشد. حال در کشور عزیز ما ایران، در مقوله‌ی تولیدات فرهنگی باید اذعان کرد با پایان یافتن دوران دفاع مقدس و آغاز دوران پساجنگ، جنبه‌ی غالب در سیاست‌گذاری فرهنگی مبتنی بر «اسلامیزه کردن تولیدات فرهنگ غربی» بوده است. امری که به‌وضوح اثرات آن را امروزه در انواع و اقسام تولیدات فرهنگی از فیلم و سریال گرفته تا نوع پوشش و سبک زندگی چهره‌های خاص سینمایی و حتی ورزشی می‌توان مشاهده کرد.
 
رویکرد «اسلامیزه» به‌عبارتی صریح، ساده و گویا همان «دریافت یک محتوای فرهنگی از غرب و ارائه‌ی آن با یک برچسب اسلامی» است. در حقیقت در این روند یک واردکننده‌ی فرهنگی، صرف‌نظر از انگیزه‌ی خیرخواهانه و یا منفعت‌گرایانه‌اش، در تعامل خویش با فضای فرهنگی غرب، به‌عنوان فرهنگ مسلط و غالب در دنیای مدرن، نسبت‌به برخی از تولیدات فرهنگی آن سمت‌وسوی مثبتی یافته و به‌دنبال آن می‌کوشد تا همان کالا را در قالب مجوز و تأییدیه‌ای از یک نهاد و یا حتی یک دوبله‌ی تلویزیونی و... با نام تولیدی اسلامی عرضه نماید. درست مانند آنچه امروزه در قالب‌های مختلفی از تولیدات هنری (موسیقی، تئاتر، سینما و...) گرفته تا ادبی و ورزشی شاهد آن هستیم. غافل از آنکه کالای فرهنگی از سنخ کالاهایی چون ابزار و ماشین‌آلات صنعتی، سرد و بی‌روح نیست تا بتوان آن را در اختیار هر فردی از هر ملیت، مذهب و با هر آداب‌ورسومی قرار داد. یک کالای فرهنگی باید از ریشه‌های ملی، اعتقادی و باورهای عمیق یک ملت نشئت بگیرد تا بتواند پاسخ‌گوی نیازهای فرهنگی آن باشد، وگرنه چونان اسب تروایی خواهد بود که به‌خلاف نبردهای نظامی، نه به‌یکباره، بلکه خاموش و خزنده، ملتی را مسخ و نابود خواهد کرد.
 
به نظر می‌رسد نضج و گسترش پدیده‌ی اسلامیزگی را باید بیش از هر چیز، معلول نگاهی سطحی و دفعی به مقوله‌ی فرهنگ دانست که این امر نیز به‌روشنی حاکی از فقدان یک برنامه‌ریزی دقیق و حساب‌شده در این وادی است. همان‌گونه که رهبری معظم انقلاب به‌درستی فرموده‌اند: «من هم معتقدم روحیه‌ی آزاداندیشی وجود داشته باشد، [هم] برنامه‌ریزی عادلانه باید وجود داشته باشد. نه بی‌برنامگی و ولنگاری فرهنگی، نه جزم‌اندیشی و تحجر و استبداد فرهنگی؛ هیچ‌کدام از این دو طرف قضیه را بنده قبول ندارم. راه صحیح این است که برنامه‌ریزی کنیم، هدایت کنیم، کمک کنیم به رویش‌های خوب.»7
 
کالای فرهنگی از سنخ کالاهایی چون ابزار و ماشین‌آلات صنعتی سرد و بی‌روح نیست تا بتوان آن را در اختیار هر فردی از هر ملیت، مذهب و با هر آداب‌ورسومی قرار داد.
 
ب) ضعف در بازدارنگی از ورود کالای مضر فرهنگی
 
شاید بتوان مهم‌ترین عامل را در بروز و ظهور این ضعف، نفاق و دورویی حاکم بر بخشی از بدنه‌ی مسئولان برنامه‌ریزی فرهنگی و سوءمدیریت ایشان دانست. البته نفاق در این قشر را نمی‌توان لزوماً به‌معنای مذموم دینی آن در نظر گرفت، بلکه آن را باید به‌معنی پذیرش مسئولیت‌های فرهنگی از جانب گروهی دانست که علی‌رغم ایمان بالای فردی، به‌لحاظ اجتماعی و فرهنگی، ایدئولوژی حاکم بر نظام را در حیطه‌ی پاسخ‌گویی به بسیاری از نیازهای فرهنگی اساساً ساکت و راکد و یا حتی ناتوان و غیرکارآمد می‌دانند. به‌زعم این گروه، امروزه اسلام بسیاری از نیازهای فرهنگی یک جامعه‌ی مسلمان، از نوع پوشش گرفته تا وجوه مختلف سبک زندگی مثل شادی، نحوه‌ی تعامل با جنس مخالف و... را پاسخ‌گو نیست و ما در این سنخ از مسائل چاره‌ای جز تعامل و تبادل فرهنگی با فرهنگ غالب غربی نداریم. همین قشرند که غالباً در نقش‌های متفاوتی از روشنفکر گرفته تا فلان سوپراستار سینما و یا ورزشکار ملی‌پوش و یا حتی مسئول فرهنگی و... راه ورود فرهنگ مهاجم را هموار می‌کنند و با تئوریزه کردن آن رفته‌رفته زمینه‌ی فراگیری و سپس غلبه‌اش را در جامعه مهیا می‌سازند. در حقیقت بخش قابل توجهی از این گروه با پذیرش فرهنگ مهاجم به‌عنوان برنامه و سبک زندگی خویش، تنها و تنها با یک نام و شناسه‌ی ملی به فرهنگ اسلامی ایرانی سنجاق شده‌اند. برای نمونه آیا می‌توان چهره‌ای ورزشی را که بر اثر افراط در مصرف الکل دچار مسمومیت و مرگ می‌شود، به‌عنوان یک الگوی ایرانی-اسلامی برای جوانان معرفی کرد و یا یک هنرپیشه‌ی سینما را که با پوشش نامناسب و هنجارشکن در محافل و مجالس رسمی و غیررسمی حاضر می‌شود و...
 
با پایان یافتن دوران دفاع مقدس و آغاز دوران پساجنگ، جنبه‌ی غالب در سیاست‌گذاری فرهنگی مبتنی بر «اسلامیزه کردن تولیدات فرهنگ غربی» بوده است. امری که به‌وضوح اثرات آن را امروزه در انواع و اقسام تولیدات فرهنگی از فیلم و سریال گرفته تا نوع پوشش و سبک زندگی چهره‌های خاص سینمایی و حتی ورزشی می‌توان مشاهده کرد.
 
راهکارهایی برای مقابله با ضعف‌های فرهنگی موجود
 
حال سؤال این است که در تقابل با این ضعف و در برابر آن، چه باید کرد؟ به نظر می‌رسد در این مورد نیز می‌توان با تمسک به بیاناتی از رهبر معظم انقلاب، راهکاری عینی و قابل اجرایی را با توجه به دو رکن پیشنهادی ذیل در دستورکار قرار داد و لازم است مسئولان امور فرهنگی کشور نیز به آن توجه نمایند.
ارائه‌ی تفسیر و تبیین صحیح و واقع‌گرایانه از مفهوم آزادی
 
در حقیقت با این تفسیر می‌توان به مرزبندی روشنی میان آزادی و بی‌بندوباری و ولنگاری دست یافت و سپس با محور قرار دادن این شاخص، برخوردهای بازدارنده را چه از سوی مسئولین امر و چه عموم افراد جامعه (مثل امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر) سامان‌دهی و قاعده‌مند ساخت و به‌دنبال آن مانع محکمی در برابر نفوذ کالای فرهنگی مضر ایجاد نمود: «یک سؤالی اینجا ممکن است مطرح بشود که بگویند خب شما می‌گویید مسئولین کشور حساس باشند. چقدر حساس باشند؟ آیا این با آزادی (که از شعارهای انقلاب است و جزء پایه‌های جمهوری اسلامی است) منافاتی ندارد؟ جواب این است که نخیر، با آزادی هیچ منافاتی ندارد. آزادی غیر از ولنگاری است. آزادی غیر از رهاسازی همه‌ی ضابطه‌هاست. آزادی (که نعمت بزرگ الهی است) خودش دارای ضابطه است. بدون ضابطه، آزادی معنی ندارد. اگر چنانچه کسانی هستند در کشور که برای تیشه به ریشه‌ی ایمان جوانان زدن دارند تلاش می‌کنند، نمی‌شود این را تماشا کرد به‌عنوان اینکه این آزادی است. همچنان‌که اگر هروئین و بقیه‌ی مواد مسموم‌کننده بدن و بدبخت‌کننده‌ی خانواده‌ها را کسی بخواهد بین این و آن توزیع کند، نمی‌شود بی‌تفاوت نشست. اینکه ببینیم کسانی با استفاده از هنر، با استفاده از بیان، با استفاده از ابزارهای گوناگون، با استفاده از پول، راه مردم را بزنند، ایمان مردم را مورد تهاجم قرار بدهند، در فرهنگ اسلامی و انقلابی مردم رخنه ایجاد کنند، ما بنشینیم تماشا کنیم و بگوییم که آزادی است، این‌جور آزادی در هیچ‌جای دنیا نیست.»8
 
شجاعت رفتاری مسئولین امر در قبال هوچی‌گری و هجمه‌های تبلیغاتی دشمنان
 
بدیهی است هرگونه برخورد و بازدارنگی در قبال فرهنگ و کالای مهاجم، بازخوردهای متعددی را از سوی مروجان و حامیان آن به‌دنبال خواهد داشت و در اینجاست که استقامت در پیمودن راه حق معنا می‌یابد و نبرد در جبهه‌ی فرهنگی به غلبه‌ی فرهنگ اصیل اسلامی-ایرانی منجر خواهد شد: «دستگاه‌های تبلیغاتی کشور ما (چه آن‌هایی که مستقیماً مربوط به دولت‌اند، چه آن‌هایی که مستقیم مربوط به دولت نیستند) از هوچی‌گری رسانه‌های بیگانه یا رسانه‌هایی که زبان بیگانه را در کام خودشان دارند، نباید بهراسند، رفتارشان را با آن‌ها تنظیم نباید بکنند. این مربوط به دستگاه‌های رسمی فرهنگی»9
 
در مجموع می‌توان گفت که مدیریت فرهنگی در سازمان مدیریتی کشور و نیز تولید و عرضه‌ی کالای فرهنگی نیازمند دقت، جدیت و برنامه‌ریزی صحیح و درست و همت و حرکت مسئولانه‌ی انقلابی و جهادی در تمام دستگاه‌ها و سازمان‌های کشور است. امری که ضرورت آن هر روز بیشتر احساس می‌شود؛ چراکه هرج‌ومرج و ولنگاری فرهنگی در عرصه‌های مختلف، زمینه را برای نفوذ دشمن و پیاده‌سازی و اجرای برنامه‌های تهاجم فرهنگی را بهتر ممکن و میسر خواهد ساخت. خطری که هر زمان جدی‌تر می‌شود.*
 
 
پی نوشت ها:
 

 

[1]. Marshal, Gordon (1998) Oxford Dictionary of Sociology, Oxford: Oxford University Press, p 137.
[2]. وثوقی، منصور، نیک‌خلق، علی‌اکبر (1375)، مبانی جامعه‌شناسی، تهران، خردمند.
[3]. بیانات در دیدار رئیس و نمایندگان مجلس شورای اسلامی، 16 خرداد 1395.
[4]. بیانات در حرم مطهر رضوی، 1 فروردین 1393.
[5]. سخنرانی در جمع فرماندهان بسیج، 4 آذر 1394.
[6]. سخنرانی در جمع فرماندهان سپاه، 25 شهریور 1394.
[7]. بیانات در دیدار رئیس‌جمهور و اعضای هیئت دولت، 3 شهریور 1395.
[8]. بیانات در حرم مطهر رضوی، 1 فروردین 1393.
[9]. پیشین.


 *گروه فرهنگی- اجتماعی برهان/انتهای متن/

 

 


 

کد مطلب: 9616  |  تاريخ: ۱۳۹۵/۹/۱۵  |  ساعت: ۱۲ : ۱

نظرات ارسال شده
سفير فيلم
تبيين
پايگاه رصد انديشه‏هاي استرات‍‍ژيك
پايگاه هسته‏اي ايران