ما و مسئله‌ای به نام مواجهه با انگلیسی‌ها (1)
از نسل‌کشی گرفته تا دولت‌های دست‌نشانده
در این یادداشت تلاش می‌شود به برخی از مداخلات انگلیسی‌ها در کشورهای منطقه‌ی غرب آسیا و شمال آفریقا از یک‌صد سال پیش تابه‌حال اشاره شود. مداخلاتی که هم سبب فروپاشی نظم اجتماعی در منطقه شده، هم نسل‌کشی به‌دنبال آورده و هم کشورهایی دست‌نشانده را به وجود آورده است.
گروه بین‌الملل برهان؛ رهبر انقلاب در دیدار مسئولان نظام و میهمانان کنفرانس وحدت اسلامی بیان داشتند «[اگر] شما امروز نگاه کنید به اظهاراتی که از مستکبرین و متصرفین فضاهای حیاتی ملت‌ها سر می‌زند، می‌بینید که دعوت به تفرقه است؛ از قدیم به سیاست انگلیسی‌ها گفته می‌شد سیاست تفرقه بینداز و آقایی کن. فَرِّق تَسُد: آقایی کن به برکت تفرقه انداختن. آن ‌‌و‌قتی که انگلیس قدرتی داشت، این سیاست آن‌ها بود. امروز هم این سیاست را قدرتمندان امروز مادی دنیا دارند؛ چه آمریکا، چه اخیراً باز انگلیس. انگلیس‌ها در منطقه‌ی ما همیشه منبع شر بودند، همیشه منبع نکبت برای ملت‌ها بودند. ضربه‌هایی که این‌ها به حیات ملت‌ها در این منطقه زدند، شاید در کمتر نقطه‌ای در دنیا از سوی یک قدرتی نظیر داشته باشد.
 
در شبه‌قاره‌ی هند (که امروز هند و بنگلادش و پاکستان است) آن‌جور ضربه زدند، آن‌جور مردم را فشار دادند، در افغانستان یک‌جور، در ایران یک‌جور، در منطقه‌ی عراق یک‌جور. بالأخره در فلسطین هم که آن حرکت مشئوم و خباثت‌آلود را انجام دادند و مسلمان‌ها را و در واقع یک ملت را آواره کردند و از خانه‌ی خودش دور کردند. یک کشور تاریخی ثبت‌شده‌ی از چند هزار سال پیش به نام فلسطین، با سیاست انگلیسی‌ها از بین رفت. در این منطقه از دو قرن پیش به این طرف (دو قرن و اندکی، از حدود 1800 [میلادی] به این طرف) هرچه از انگلیس‌ها سر زده است، شر و فساد و تهدید بوده. آن‌وقت این مسئول انگلیسی می‌آید اینجا و می‌گوید ایران تهدید منطقه است. ایران تهدید منطقه است؟ این خیلی بی‌شرمی می‌خواهد که کسانی که خودشان در طول زمان، تهدید و خطر و نکبت برای منطقه بوده‌اند، بیایند کشور مظلوم و عزیز ما را متهم کنند. این‌ها این‌جوری‌ هستند.»
 
رهبر انقلاب در این دیدار صراحتاً بیان داشتند هرچه مشکل در منطقه‌ی غرب آسیا وجود دارد، ناشی از خرابکاری‌های انگلیس است. چرا ایشان اشاره کردند که هرچه مشکل در منطقه وجود دارد، نتیجه‌ی اقدامات انگلیس خبیث در این منطقه است؟ در زیر به برخی از اقداماتی که توسط انگلیسی‌ها در منطقه‌ی غرب آسیا و شمال آفریقا طی یک‌صد سال اخیر صورت گرفته و منجر به ویرانی سرزمین‌ها و نسل‌کشی انسان‌ها شده است، اشاره می‌شود.
 
نخست: انگلیس و سایکس‌پیکو
 
نزدیک به صد سال پیش بود که انگلیسی‌ها در قالب قرارداد سایکس‌پیکو، منطقه را به کشورهای ناهمگون تقسیم کردند و تخم اختلافات سیاسی و سرزمینی را از همان زمان کاشتند. همین انگلیسی‌ها بودند که طرح تشکیل کشور صهیونیستی را مطرح و آن را تبدیل به یک طرح عملی کردند و رژیم منحوس صهیونیستی دستاورد این تلاش‌ها برای این طرح عملیاتی است.
 
سایکس‌پیکو قراردادی بود که میان مارک سایکس و فرانسوا جورج پیکو منعقد شد. قراردادی که میان لندن و پاریس در سال 1916 بسته شد و به‌موجب آن اراضی عربی و خاورمیانه میان این دو تقسیم شد. این قرارداد سری بود و روسیه‌ی تزاری نیز در آن به طمع نفوذ در این منطقه، مشارکت داشت، اما قبل از اینکه به سهم خود برسد، سقوط کرد و هنگامی که کمونیست‌ها بر مسکو حاکم شدند، اسرار این قرارداد را فاش کردند.
 
انگلیس البته به وعده‌هایی که به اعراب داد وفا نکرد. اعراب درک کردند که فریب خورده‌اند و انگلیس از خواست آن‌ها برای استقلال از عثمانی‌ها بهره‌برداری ابزاری کرد. شریف حسین ابزاری برای جنگ با عثمانی بود که هنگامی که نیاز انگلیسی‌ها به آن پایان یافت، وی را کنار گذاشتند. در این میان لورنس، افسر اطلاعاتی انگلیسی، نقش برجسته‌ای در فریب اعراب داشت.
 
بذرهای این قرارداد در اواخر سال 1915 و طی جنگ جهانی اول پاشیده شد و امپراتوری بیمار از هم پاشید. دو قدرت استعماری، یعنی فرانسه با نفوذ اقتصادی و فرهنگی در مشرق و انگلیس در مصر، که از سال 1882 آن را اشغال کرده بود، دو دیپلمات به نام فرانسوا جورج پیکو (دایی والری ژسکار دی ستان رئیس‌جمهوری اسبق فرانسه) و مارک سایکس (سه سال بعد بر اثر آنفلوانزا در اسپانیا درگذشت) را انتخاب کردند تا گفت‌وگوهای مخفیانه‌ای برای تقسیم زمین و مناطق نفوذ در جهان عرب انجام دهند.[1]
 
دوم: بریتانیا و قحطی بزرگ ایران
 
طی سال‌های 1917 تا 1919 ایران با وجود اعلام بی‌طرفی در جنگ جهانی اول، اسیر مداخلات انگلیس و باقی کشورهایی بود که نسبت‌به این بی‌طرفی عالم بودند. ایران بیشترین آسیب را از این جنگ ویرانگر دید و در حدود نیمی از جمعیت کشور، قربانی مطامع کشورهای بزرگ و استعمارگر آن دوران شدند. اسناد این قتل‌عام قریب به ده‌میلیون‌نفری همچنان در ردیف اسناد طبقه‌بندی‌شده و سری انگلستان قرار دارد و این کشور هنوز هم از انتشار آن‌ها ممانعت می‌کند.
 
دکتر محمدقلی مجد نوشته است: داناهو، افسر شناخته‌شده‌ی اطلاعات نظامی انگلستان و نماینده‌ی سیاسی آن دولت در غرب ایران در سال‌های 1918 و 1919، درباره‌ی قحطی در غرب ایران این‌گونه می‌نویسد: «اجساد چروکیده زنان و مردان، پشته ‌شده و در معابر عمومی افتاده‌اند. در میان انگشتان چروکیده‌ی آنان همچنان مشتی علف که از کنار جاده کنده‌اند و یا ریشه‌هایی که از مزارع درآورده‌اند، به چشم می‌خورد. با این علف‌ها می‌خواستند رنج ناشی از قحطی و مرگ را تاب بیاورند. در جایی دیگر، پابرهنه‌ای با چشمان گودافتاده، که دیگر شباهت چندانی به انسان نداشت، چهاردست‌وپا روی جاده جلوی خودرویی که نزدیک می‌شد، می‌خزید و درحالی‌که نای حرف زدن نداشت، با اشاراتی برای لقمه‌نانی التماس می‌کرد.»[2]
 
محمدقلی مجد در کتاب «قحطی بزرگ» خود می‌نویسد: بر اثر چنین فاجعه‌ی عظیمی بود که جامعه‌ی ایرانی به‌شدت فروپاشید و استعمار بریتانیا توانست به‌سادگی حکومت دست‌نشانده‌ی خود را در قالب کودتای 1299 بر ایران تحمیل کند. مجد چنین نتیجه می‌گیرد: «هیچ تردیدی نیست که انگلیسی‌ها از قحطی و نسل‌کشی به‌عنوان وسیله‌ای برای سلطه بر ایران استفاده می‌کردند.»[3]
 
سوم: انگلیس، مانعی برای ملی شدن صنایع در جهان
 
انگلیسی‌ها عادت به مداخله در امور داخلی کشورهای دیگر داشته و دارند. تاریخ گذشته‌ی کشورهای منطقه حاکی از این موضوع است که هرجا این کشورها درصدد دست یافتن به استقلال در ابعاد سیاسی و اقتصادی بوده‌اند، انگلیسی‌ها یکی از مهم‌ترین موانع آن‌ها بوده‌اند. در اینجا به دو نمونه از مانع‌تراشی‌های این کشور برای ملی شدن‌ها اشاره خواهیم کرد: ملی شدن کانال سوئز و ملی شدن صنعت نفت ایران.
 
ملی شدن کانال سوئز: در آبان‌ 1330 دولت‌ مصر معاهده‌ی‌ ننگین‌ 1315 شمسی برابر با 1936 را با انگلیس‌ لغو کرد. این‌ اقدام‌، آغاز مبارزه‌ با نیروهای‌ انگلیسی‌ مستقر در کانال‌ سوئز بود. در حمله‌ی‌ نیروهای‌ ویژه‌ی‌ انگلیس‌ به‌ سربازخانه‌ای‌ در شهر اسماعیلیه‌ در 6 بهمن 1330 برابر با 26 ژانویه 1952، بسیاری‌ از سربازان‌ مصری‌ کشته‌ شدند و آن‌ روز شنبه‌ی‌ سیاه‌ نامیده‌ شد و در پی این واقعه، ملک فاروق‌ مجدداً متهم‌ به‌ بی‌مبالاتی‌ در قبال‌ مردم‌ شد. در ماجرای کانال سوئز و ملی شدن این کانال، انگلیسی‌ها یکی از موانع اصلی مصری‌ها بودند. ناصر در روز چهارم مردادماه 1335 برابر با 26 ژوئیه‌ 1956 در یک‌ سخنرانی‌ عمومی‌، کانال‌ سوئز را ملی‌ اعلام‌ کرد تا هزینه‌‌ی ساخت‌ سد آسوان‌ را تأمین‌ نماید. آسوان سدی بود که آمریکا قول ساخت آن را به مصریان داده بود، اما به‌دنبال مخالفت ناصر با پیمان بغداد، تعهد خود را در قبال ساخت آن پس گرفت. 
 
این سخنرانی پس از آن بود که ناصر یک سال پیش از ملی اعلام کردن کانال سوئز، عبور و مرور کشتی‌ها و هواپیماهای اسرائیلی در تنگه‌ی تیران و فراز آن را قدغن نموده و آزادی پرواز شرکت‌های هواپیمایی بر فراز خلیج عقبه را منوط به کسب اجازه‌ی رسمی 72ساعته از قبل، از دولت مصر، کرده بود. بلافاصله پس از سخنرانی ناصر، فرانسه و بریتانیا ذخایر پولی مصر را در بانک‌های خود توقیف کردند. دولت بریتانیا همچنین برای مقابله با این اقدام مصر، در روز دوازدهم اوت 1956 کنفرانسی مرکب از 22 کشور جهت نظارت بر کانال در لندن برگزار کرد که نماینده‌ی ایران هم در آن شرکت کرد.
 
با به بن‌بست رسیدن راه‌های دیپلماتیک، در شب بیست‌ونهم اکتبر 1956، رژیم صهیونیستی و دو کشور فرانسه و بریتانیا به مصر حمله کردند. ارتش مصر که غافل‌گیر شده بود، نتوانست کار چندانی انجام دهد و اسرائیل موفق شد ضمن تصرف شرم‌الشیخ یک پادگان 850 نفری از افسران مصری را اسیر نماید. هم‌زمان ناوشکن ابراهیم الاول مصر که قصد حمله به بندر حیفا را داشت، توسط رزمناو «کرسن» فرانسه منهدم شد. چند روز بعد ایستگاه رادیو تلویزیون مصر ویران شد، صحرای سینا به اشغال متفقین درآمد و متفقین به کانال سوئز رسیدند.[4]
 
ملی شدن صنعت نفت: یکی دیگر از کشورهایی که انگلیسی‌ها مانع اصلی دست یافتن به ملی شدن صنایع در آن بودند، ایران است. نگاهی به تاریخ معادلات و مناسبات سیاسی-اقتصادی در ایران نشان می‌دهد که در دو قرن اخیر هرجا کشور به‌دنبال استقلال بوده، انگلیسی‌ها دست‌اندازهایی ایجاد کرده‌اند. در ایران انگلیسی‌ها به‌طور خاص حضورشان را در حین و بعد از ملی شدن صنعت نفت تحکیم بخشیدند. آن‌ها به‌دنبال تثبیت وادادگی کشور در سال‌های بعد از ملی شدن صنعت نفت بوده‌اند. نگاهی به وقایعی که در آن سال‌ها در کشور اتفاق می‌افتاد، نشان‌دهنده‌ی عمق تلاش این کشور برای دست‌نشانده کردن ایران بوده است. انگلیسی‌ها حق واضح ایران برای در اختیار داشتن منابع نفتی خود را زیر سؤال بردند و با نقض اصل عدم مداخله‌ی موجود در حقوق بین‌الملل عرفی، در امور تهران مداخله کردند.
 
صنعت نفت کشور از ابتدا تحت سیطره‌ی انگلیسی‌ها بود و عواید چندانی نیز از بابت نفت به ملت ایران اعطا نمی‌شد. بعد از یک دوره‌ی طولانی که انگلیسی‌ها از اوایل قرن سیزده شمسی در امورات کشور مداخله می‌کردند، در سال‌های بعد از رضاشاه و در دهه‌ی بیست شمسی، تمام امورات صنعت نفت را برعهده گرفتند؛ تا اینکه ایران تصمیم به ملی کردن صنعت نفت گرفت. از همین زمان بود که کارشکنی‌های انگلیسی‌ها شروع و تبدیل به یک دردسر بزرگ برای ملت ایران شد.
 
به‌دنبال تلاش‌ها برای نجات سرمایه‌های کشور از دست بیگانگان، دربار پهلوی اجازه نداد برخی از عواملی که به‌دنبال ملی شدن صنعت نفت در کشور بودند، در دوره‌ی پانزدهم مجلس، به مجلس راه یابد. در این دوره هدف عوامل وابسته به انگلیس این بود که قرارداد سال 1933 دوره‌ی رضاشاه را به دست دولت ساعد مراغه‌ای و با تصویب مجلس تنفیذ کنند. اما بر اثر فشار افکار عمومی، مقصود انگلیسی‌ها تأمین نشد و عمر مجلس پانزدهم به‌ سر رسید. لذا نارضایتی انگلیس از حرکت ملی شدن صنعت نفت و تلاش برای برهم زدن این حق‌خواهی ملت ایران، امری کاملاً طبیعی بود. شرکت نفت انگلیس، که به‌دلیل تاراج منابع نفتی ایران، دارای سرمایه‌ی هنگفتی شده بود، اکنون منافع خود را در خطر می‌دید. قانون ملی شدن صنعت نفت در واقع پیشنهادی بود که به امضای همه‌ی اعضای کمیسیون نفت در مجلس شورای ملی ایران در 17 اسفند 1329 به مجلس ارائه شد. مجلس سنا نیز این پیشنهاد را در 29 اسفند 1329 تصویب کرد و پیشنهاد به قانون تبدیل شد. انگلیس که با تصویب این قانون منافع خود را در خطر می‌دید، برای جلوگیری از به ثمر نشستن حرکت ملی شدن صنعت نفت، از تمامی شگردهای ممکن استفاده کرد و یکی از این شگردها، تحریم نفت ایران در نیمه‌ی اول سال1330 با هدف به خطر انداختن ثبات سیاسی و اقتصادی کشور بود. انگلیس به تمام خریداران نفت خام ایران هشدار داده بود که نفت ایران را خریداری نکنند.[5] ترفندهای زیادی انگلیسی‌ها به کار بردند تا ایران را در این مسیر فلج و به شرایط قبل از ملی شدن روانه کنند.
 
چهارم: انگلیس و کودتای 28 مرداد 32
 
بعد از اینکه انگلیسی‌ها نتوانستند مانع از ملی شدن صنعت نفت شوند، تصمیم به اتخاذ مواضع سخت‌گیرانه‌تر در قبال ایران گرفتند و به‌این‌ترتیب اقدامات تحریمی و تنبیهی در قبال ایران در پیش گرفتند. انگلیسی‌ها به‌گونه‌ای برخورد کردند که هیچ کشوری حاضر به خرید نفت ایران نمی‌شد و به‌این‌ترتیب دولتی که با خواست مردم روی کار آمده بود، با موانع بسیاری در اداره‌ی امور کشور مواجه شد.
 
تا اینکه نهایتاً انگلیسی‌ها طرح کودتای 28 مرداد 32 را برنامه‌ریزی کردند و به‌این‌ترتیب مجدداً دولتی دست‌نشانده بر روی کار آوردند که منجر به نادیده گرفتن تمام اصول مردم‌سالاری در ایران در طی 25 سال تا پیروزی انقلاب اسلامی شد.
نه‌تنها در ایران، بلکه در تمام کشورهای منطقه، انگلیس نقش مخرب خود را بازی کرده است. بعد از آن نیز این کشور موانع فراوانی در راستای ملی شدن‌های پی‌درپی ایجادشده یا در حال ایجاد در منطقه و حتی در بعدی وسیع‌تر در سطح بین‌المللی به وجود آورد.
 
ادامه دارد...

[1]. http://www.mehrnews.com/news/3659492/
[2]. http://www.mashreghnews.ir/fa/news/161531
[3]. http://www.mashreghnews.ir/fa/news/161531
[4]. http://tarikhirani.ir/fa/files/11/bodyView/99/
[5]. http://www.tabnak.ir/fa/news/23384

 



*گروه بین الملل برهان/انتهای متن/
 


 
 


 

کد مطلب: 9630  |  تاريخ: ۱۳۹۵/۱۰/۱  |  ساعت: ۹ : ۳۵

نظرات ارسال شده
سفير فيلم
تبيين
پايگاه رصد انديشه‏هاي استرات‍‍ژيك
پايگاه هسته‏اي ايران